سه نمایش، سه تالار، یک قلم؛
یادداشت های یک منتقد از اجرای سه تئاتر پرمخاطب در تئاتر شهر
، رضا بهکام نویسنده، منتقد، کارگردان و روزنامه نگار هم زمان با اجرای سه نمایش «خطرنج» به کارگردانی نگین ضیایی در تالار چهارسو، «اسب نورد» به کارگردانی هستی حسینی در تالار قشقایی و «تابوت عهد» در تالار سایه سایه تئاترشهر ، مجموعه یادداشت هایی را منتشر کرد.
«خطرنج» ؛ به تماشای چند ایده اجرایی مطلوب
وی درباره نمایش «خطرنج» که این روزها به نویسندگی و کارگردانی نگین ضیایی و بازی عباس جمالی، مهتاب ثروتی و شادی ضیایی در تالار چهارسو روی صحنه رفته ، نوشته است:
نمایش «خطرنج» به کارگردانی «نگین ضیایی» بیش از آنکه اقتباسی از رُمان «تصرف عُدوانی» لِنا اندرشون سوئدی باشد نسخهای ایرانی
... دیدن ادامه ››
از حال و هوای زندگی به ظاهر روشنگرانه یک استاد ادبی است که در مسیر زندگی و زیست صنعتی و کلانشهری به بی اخلاقی محض رسیده است. قیاس مع الفارقی است بین رُمان و نمایش حاصل.
استر و هوگو روایت «لنا اندرشون» تمثیلی اگزیستانسیال در وصف وجودی دو شخصیت اصلی رمان است که هر کدام به دنبال معنای شخصی شدهایی از مضامین عشق و رنج زیسته و فلسفه بودن و حیات و رهآوردهای یک رابطه سرد را در دیالکتیکی سازنده واکشی میکنند.
کار هنری در «تصرف عدوانی» هر آنچه که به دست هوگو انجام میشود دارای سازوکار و خط و ربطی اصلی است که هویت فکری و اصالت او را نشانه میرود. او که به سرگشتگی و میانسالی مبتلا شده است و رابطه اش با استر شاگردش بر همین اساس شکل میگیرد و اساساً خط روایت و راویگری بر عهده «استر» شخصیت زن روایت است.
استری که عشقی خام اما افلاطونی را تجربه میکند که حاصلش ابقای دو مسیر اضطرابی و مرزی در روانکاوی شخصیتش است، او در برابر شخصیت مرد روایت، هوگویی قرار گرفته که با راز به ظاهر مگوی خود از او فردی با اختلال اجتنابی ساخته است، شبکه روابط بر پایه رفتارها و دیالوگها به سمت سردی مزمنی پیش رفته که مسافتها و دور شدنها حلقهایی از معانی و مضامین انسانی را در خود شکل میدهد و خبری از فرد سوم در روایت برای شکلگیری مثلث ضدیت نیست.
و اما خطرنج: نمایشی که در کارگردانی به سبب طراحی صحنه و ایدههای اجرایی چون ویدئو مپینگ و میزانسنها بسیار جلوتر از متن خود قدم برداشته است. ترکیب و انتخاب موسیقی در خلال روایت و هویت نور در مسیر نقشپردازیها و بطن خانه به عنوان قلب روایت موفق عمل کرده است، بازیها نه در قیاس با نسخه درام سوئدی داستان بلکه در قامت یک داستان ملودرام ایرانی که در سطح قرار دارد همسو و منطبق و باور پذیر است.
مثلث شکل گرفته بین زن و مرد اصلی روایت با نقش مکملی که بعدا در قامت پیک غذا وارد قصه میشود اگرچه پیرنگ اصلی روایت را سر و شکل میدهند و بر همان سازوکار بنا شده و تا آخر به پیش میرود اما آیا دستهبندی و نامگذاری صحنهها بر اساس اوجگیری عرفانی و انسانشناسی و فردیت، منطبق با هر آن چیزی است که قرار میگذارد تا مخاطبانش را با خود در مسیر رنج زندگی همراه کند؟ تا چه حد شخصیتپردازی «هوشنگ» داستان «خطرنج» بر سرگشتگی وجودی و هستی شناسانهاش تاکید دارد؟ آیا نسبتی بین کتابهای انتخابی و حاضر در نمایش «خطرنج» با کتابهای معرفی شده در رمان «تصرف عدوانی» برقرار میشود؟ پاسخ به این پرسشها روشن شدن شکاف میان دو روایتی است که از هم ظرف و مظروف نمیسازند. شاید بتوان خطرنج را ترکیبی ناهمگن از نسخه رمان سوئدی مذکور و فیلم «صحنههایی از یک ازدواج» برگمان برشمرد که نمایش به سمت و سویی آزاد از نسخه سینمایی نامبرده متمایلتر است.
«اسب نورد» ؛ اجرای طوفانی از داستان ها در دل یک درام ملتهب
بهکام درباره نمایش «اسب نورد» نیز که این روزها به نویسندگی مهدی کوشکی، کارگردانی هستی حسینی و بازی مهدی کوشکی و عاطفه کوشکی در تالار قشقایی تئاتر شهر میزبان علاقه مندان تئاتراست، توضیح می دهد:
نمایشی مبتنی بر مونولوگها و میزانسنی ایستا که انرژی فراوانی را از دو بازیگر توانمندش در پایداری صحنه استقراض میکند.
«اسبنورد» به کارگردانی «هستی حسینی» که این روزها در سالن قشقایی از مجموعه تآتر شهر در حال اجرا است بر پایه قدرت سیال ذهن و راویگری دو شخصیت اصلی خود در دو نقطه چپ و راست صحنه بهره میبرد.
طوفانی از داستانها و داستانکهای خانوادگی که درام تلخ زندگی خواهر و برادری را بازگو میکند که در ابتدا به شکلی مستندگونه و در غالب نامهایی سر به مُهر قرار عیان شدن با مخاطبانش را بنا میکند. راز مرگ پدری مستبد که هویت زیستهاش چرخه خشونتی را آشکار میکند که به ارکان مکان مندی یک محله و یک خانه از کلانشهر قلاب شده است. الگوهای مخرب والد-کودک خانواده که در زیست و چارچوب وراثتی جنوب شهر و طبقه مضمحل یک جامعه اسقاطی سایه افکنده است تا تبعات سوء رفتاری آن دیده و شنیده شود.
شدت و سرعت مونولوگها و درهمتنیدگی کلمات که عاری از پیش توضیحات معمول اغلب نمایشهاست «اسبنورد» را در مسیری نو برای همزادپنداری مخاطبانش قرار میدهد. شخصیتهای نامبرده در نمایش از زبان راویانش اگرچه بارها و بارها نامشان تکرار میشود اما پراکندگی موضوعات و شکستهای زمانی پیدرپی و فضای مارپیچ داستانکها، ذهن مخاطب را به آشفتگی تعمدی نزدیک میکند تا آشفتگی حال و هوای روایت و شخصیتها بر آنها منعکس شود.
«اسب نورد» از میان دود و آه و اندوه خانوادهایی میگذرد که درد و رنج فقدان الگوی تربیتی سالم را تصویرسازی میکند. پدری خودکامه و معتاد با دایره بستهایی از ارتباطات که همسر و فرزندانش را به ویرانی مطلق کشانده است، سوء رفتارها و حقارتهایی که به چرخه وراثی خانواده بدل شده تا کودکانش نیز در مسیر رشد به قهقرایی از رفتارها گام بردارند و تابوهای سنی خود را رقم بزنند.
خواهر و برادری که در کودکی دچار تروماهای روانی سنگینی شدهاند در یک سلسله آینهوار، اکنون خود به هیولاهای قصه اسب نورد تبدیل شدهاند. همان دو کودکی که روزی آرزوهای پاک و بزرگ در مسیر خانه و مدرسه را در سر می پروراندند در زمان حال و پس از سالها در پس فقدان مادر و برادر کوچکتر خود به منبعی از جرم و جنایات برنامهریزی شده متهم هستند.
مسیر روایت از پاکیها و کودکیها میگذرد و به پلشتیها و سیاهیهای میرسد که نقطه بازگشت در آن امری ناممکن است. زخمهای روحی و روانی عمیقی که مغز و بدن اُبژههای خود را درنوردیده تا سوژههای میدانی نویسندهاش «مهدی کوشکی» تصویرسازی ایماژگونهایی را پیش بگیرد که با بهرهمندی از طراحی صحنه منحصربفرد «مصطفی کوشکی» در همآمیخته که حاصلش بمباران ذهنی مخاطبانش باشد، انگارههای تصویری که از هژمونی کلمات راه تثبیت تجسم تصاویر از رویدادهای ناممکن را در فلشبکهای مکررش پیش گرفته است.
نام ترکیبی «اسبنورد» مانند نام «رُزباد» از فیلم تاریخساز «همشهری کین» به تعلیق داستانی و معصومیت از دست رفتهایی کنایه میزند که بُنمایه و ستون نمایش را در خود استوار کرده است.
تابوت عهد ؛ به تماشای ظرافت های یک کارگردان روی یک متن پرچالش
این منتقد و نویسنده به اجرای نمایش «تابوت عهد» نوشته نیل لبیوت، کارگردانی مجتبی جدی و بازی صادق برقعی و نازنین حشم دار که این روزها در تالار سایه تئاتر شهر روی صحنه رفته ، نوشته است:
نمایشی به کارگردانی مجتبی جدی که بر خلاف کارهای پیشین وی از میزانسنی ایستا در چارچوبی استاتیک بهره برده است. متنی از نیل لبیوت نمایشنامهنویس، سناریست و فیلمساز آمریکایی با ترجمه و دراماتورژی سید حسین رسولی که در بازخوانی نو، محوریت موضوعی را از حادثه مرکزی یازده سپتامبر جدا کرده است تا بتواند از زیر سایه بیست و چند ساله آن واقعه جدا شده و به زبان و استمرار جدیدی دست یابد تا متن را به روی مضامین انسانی و نه سیاسی متمرکز کند که این خود ظرافتهایی را میطلبد که متن جدید در مسیر مثالها و آوردههای خود کم و بیش از آن کم بهره مانده است.
صرفنظر از این موضوع اثر بر قابی سوار است که متکی بر دیالکتیک جاری از دو شخصیت اصلی داستان قرار گرفته تا موقعیتی خاص در کانون روایت، لحظه به لحظه تنش بین زن و مرد حاضر را بیشتر کند. مردی که در بر اثر ویرانی ساختمان محل کارش در آپارتمان مدیر و مافوق خود پناه جسته اما زمان ره آوردی است که آرام آرام با طی شدن، او را در واماندگی عمیقی قرار میدهد.
از سویی مرد روایت دوست دارد تا زمان به ایستد تا نه به خانواده خود فکر کند و نه مجبور به انتخاب کابوسواری تن دهد، این همان نقطه تصمیمسازی است که نویسنده آن را لحظه به لحظه وخیم تر کرده تا در بزنگاهی مرد روایت مجبور به انتخابی شود که نه از روی هوس و میل شخصی خود بلکه از روی منطق و خاطرات یادآورنده از همسر و فرزندش است.
میل درونی او آن است تا عنصر زمان را از کار انداخته که با خیانت رخداده فعلی در لحظاتی درد و رنج زندگی قبلی خود را فراموش کند اما صدای زنگ تلفن همراهش و تئوری یاد، ذهن او را به شورش و طغیانی علیه خود به تکاپو میاندازد.
نمایش «تابوت عهد» در بطن دیالکتیکِ دیالوگمحور خود بازیهای فاصلهگذاری شده با حسی درونی و کنترل شدهایی را میطلبد که رفتهرفته از میزانسنهای ایستای خود و سوار بر افکار ستیزهجو ما را به عریان بودن روابط کاری بدون مرز و شکستن عهد خانوادگی به مرزهای جدیدی رهنمون کند.
اثر جدید «مجتبی جدی» جدا از فضای سنگین و ثابت خود که در سکون و سکوتی مهیب غرق میشود به روانکاوی شخصیتهایی ورود میکند که گاهی با شکستن عهدها و آغاز بدعهدیها خود را بر سر دو راهی بازگشت به زندگی گذشته در قالب عهد قدیم و گذران زندگی بر پایه هیجانات گذرا، خود را در هویتی ویران بر اساس پیرنگ خیانت در تابوی دوگانه گرفتار میبینند و برزخ را برای خود امنترین مکان دنیا میدانند.