در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال عمومی
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 13:56:44
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
۳ ساعت پیش
بحران اندیشه و افاده
تهیه کننده : رضا مهدوی کلو
کارگردان : مریم شفائی زاده
۶ ساعت پیش
به دیدنت می آیم

از زبان دومینیک مورن

در مورد آینه چیزی به من گفته بودی.
کاش به خاطر می آوردم.
اما حالا فقط می توانم تو را تصور کنم که مانند روحی از هم گسیخته بر زمین رها شده ای، با پشتی خمیده و چشمانی که به سختی بالا می آیند، و خودت را در آن ... دیدن ادامه ›› نگاه می کنی.
تو در مورد آینه چیزی به من گفته بودی.
اما من نمی توانم به خاطر بیاورم.

آیا این فقط افسوسیست که می خورم، به خاطر تمام لحظاتی که خودم را از تو دور نگه داشتم؟
سرورم، سابیس.
تو که از خونم نوشیدی و قیرخونت را در من ریختی و مرا با شب پیوند دادی.

من فرزند محبوبت نیستم‌. آن مالخازار است. با این حال می توانم شوقی زخم گونه داشته باشم از اینکه می دانم به من فکر می کنی. که من هم بخشی از گناهانت هستم.

وقتی به تو فکر می کنم، خاکستر می بینم.
اما حالا دیگر درباره ی رنج خودم نیست. درباره ی توست. قیراشک هایی که بر گونه هایت سرازیر می شوند.

سرورم،
من و تو به هم شبیه هستیم.
برای ما فقط دردهای دیگران باید مهم باشد. برای من شاه گابریل و گادفری و برای تو تمام آنان دیگر.
و می دانم که وجدان تو درد می کشد از اینکه بر گور ناوجود داشته ی قلب سیاه سوگوار است.

اما من حالا کمی آرامش دارم. چون دارم به تو فکر می کنم.
می دانی، من تصور می کردم نمی خواهم تو در ذهنم باشی، چون خط واصل زندگی سیاه انسانی ام و دوده های حیات خون آشامی ام هستی. نمی خواستم به یاد بیاورم که یک درد چگونه به یک درد دیگر وصل شد‌.
اما حالا دارم می فهمم که موضوع چیز دیگری بوده. من می خواستم تاوان بدهم. با وقف کردن خودم در راه شاه گابریل. من آب آهن دست او می دهم. او را در آب آهن غوطه می دهم. او را با آن یکی می کنم.
این یک گناه است یا مسیری برای رستگاری؟
در افکارم تو دستم را می گیری و می فشاری و می گویی باید چون شود.

سرورم، سابیس،
من چشمان خاکستری روشن تو از پس پلک های همیشه سوگوارت را می بینم و آن لبخند غم آلودت را و حس می کنم تو کلیدی هستی که مه را باز می کند و مرا به مکانی هل می دهد که بالاخره می توانم در آن رها شوم. که بی حصار خشمگین شوم از آنچه بودم و از آنچه هستم.

سرورم،
رنج تو راه بازگشت به سویت را به من نشان داده.
من به دیدنت می آیم.
امیر مسعود این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۱۲ ساعت پیش
زادروزت خجسته
خسرو آواز ایران
۱۳ ساعت پیش
مدل رفاقت این دوتا رو هیچ جا ی دیگه نمیتونین پیدا کنین


Papillon 1973

2سال پیش این فیلم رو دیدم و به پیشنهاد کسی.(انتخاب خودم نبود ولی مهم بود که ببینم)
میدونم که در دنیا خیلی طرفدار داره ولی خوب روحیات خاصی هم می طلبه که من فقط اندازه 1بار دیدنش داشتم 🙃

صحنه ای که توی زندان " از گرسنگی حشره میخورد و داشت دیوونه میشد" ولی باز هم لو نداد، از ذهن من پاک نشد که نشد...

زمانش هم طولانیه و از طرفی مناسب خوراکی خوردنم نیست. ولی می ارزه به یکبار دیدنش. یه چیزایی داره که فیلمای الآن ندارن.
🎈
۲۲ ساعت پیش
دلارام عزیزم با یه روح پاک و زیبا دیشب یکی از شبای زیبای زندگی من بود
مرسی ازت هنرمند
بدرخشی همیشه💕💫
۲۳ ساعت پیش
و زندگی من گذشت در
یافتن برگ و دریافتن درخت ..
امیرمسعود فدائی این را خواند
چرا روی پنجره تیوال پست کردید؟
۱ ساعت پیش
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
دیروز ساعت ۱۰:۲۲
پارسال، سالِ مکبث های جور و واجور بود! امسال هم گویا قراره گروه ها مده آ رو زخمی کنن :)))
دیروز ساعت ۰۹:۲۸
تجربه ای کاملا متفاوت که حالتو خوب می‌کنه
دیروز ساعت ۰۷:۳۹
با سلام و خسته نباشید
اسم بنده در نمایش واگن ۱۵۰ به کارگردانی آرمین خراطی رد نشده
است لطفا مساعدت بفرمایید

باتشکر
سامان کرمی
۲ روز پیش، دوشنبه ساعت ۲۲:۱۵
هنر یعنی دیدنِ دنیا از زاویه‌ای متفاوت؛ یعنی تبدیل احساس، خیال و فکر به چیزی که بتوان آن را دید، شنید و لمس کرد.
هنر برای من فقط یک حرفه نیست؛ بخشی از زندگی و راهی برای بیان چیزهایی‌ست که گاهی کلمات از گفتنشان ناتوان‌اند. 🎭🖤
امیرمسعود فدائی، حسین مولانیا و سینا دهقان این را خواندند
رِزا این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۲ روز پیش، دوشنبه ساعت ۲۱:۲۹
فوق العاده اید خانوم برجی
صمیمانه براتون ارزو دارم که همیشه بدرخشید مثل همون ستاره ای که برای پرفومنس ۲۵۷ به من دادید ⭐️✨
امیرمسعود فدائی این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۲ روز پیش، دوشنبه ساعت ۲۱:۳۰
ممنون از یادگاری قشنگت همیشه ازش مراقبت میکنم
امیرمسعود فدائی، Fateme Nematy و رِزا این را خواندند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۲ روز پیش، دوشنبه ساعت ۱۳:۴۳
«شاید لرد سابیس فقط نگهدارنده‌ی این دنیا نیست.

شاید او خود دنیای نوکترنال کتدرال است.

و گابریل...

الان فکر او در ذهنم آمد.»

چشمانم اندکی گشاد می‌شود.
و بدنم منقبض.

تئودور:
«چرا؟
چیزی در رابطه با شاه گابریل تو را نگران کرده؟»

من:
«بله.

در این شب‌ها ... دیدن ادامه ›› چیزی در نگاهش فرق می‌کند.

آریل می‌گوید شبیه به آن هنگام شده
که می‌خواست به خون‌آشام
و به شاه آمالثورا بدل شود.»

...

و من گابریل را در ذهنم می‌بینم.

ترک‌خورده و تاریک،

با قلب سیاه در دستانش

که دارد او را خاکستر می‌کند.

— نیل
محسن مسموعی این را خواند
بالتازار این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۲ روز پیش، دوشنبه ساعت ۱۰:۲۳
سلام به همه
بلیط کنسرت را از کجا میشه تهیه کرد؟؟
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۲ روز پیش، دوشنبه ساعت ۰۱:۱۴
موفق باشی عزیزدلم🥰✨
۲ روز پیش، دوشنبه ساعت ۰۰:۳۸
او را خاکستر می کند

از زبان نیل

سکوت بعد از هر مهمانی.
ترکیبی از آرامش و غم که وجودم را می گیرد.
دوستش دارم.

و حالا، اکنون که او، تئودور در کنارم هست، بیش از قبل.
او از بین میزهای شلوغ پر از جام ها و ظرف های خالی به سمتم می آید. با لبخندی گرم ... دیدن ادامه ›› بر لب.
قلبم نرم می شود با نگاه کردن به او.
دستم را به سمتش دراز می کنم و او آن را می گیرد.

کنار همدیگر از پنجره بیرون را نگاه می کنیم. نم نم باران و مه بر فراز چمنزار.
گذشته هنوز هست و گلویم را می فشارد. خون آشامی. گابریل‌. و جنون حال هنوز هست. ویرانی، انگل ها، مرگ.

اما تئودور نگهم می دارد.
به این فکر می کنم که اگر او نبود، وضعیت من چه طور بود؟
شاید فقط یک تکه گوشت زنده بودم. با نقابی از لبخند در مهمانی ها. و شب ها کز کرده در گوشه ای از سرداب.

اما حالا می توانم حس کنم که روحم زنده است. حتی در میان این زوال.
به صورت تئودور نگاه می کنم. بر لبانش لبخند هست، اما در چشمانش اندکی بی قراری.
دستش را با ملایمت می فشارم.
"چیزی ذهنت را می آزارد؟"

تئودور:
"داشتم به آن شب فکر می کردم.
آن هنگام که نزد لرد سابیس رفتم و با او درباره ی پس زدن پای آدرین حرف زدم.
می دانی نیل..."

نگاهش را از باغ به من معطوف می کند. در چشمانش هم ترس می بینم و هم درد.
"من آن موقع نمی دانستم دارم از چه حرف می زنم، اما او می دانست. این را الان می فهمم. حالا که آن اتفاق افتاده. حالا که قلب سیاه مرده."

من:
"عزیزم،
نکند تو احساس گناه می کنی؟"

تئودور:
"فکر می کنم بله. نمی دانم اگر می دانستم منظور از پس زدن چیست، اصلا وارد این بازی می شدم یا نه."

من:
"اما تو می خواستی جلوی مرگ آدرین را بگیری."

تئودور:
"بله. اگر او می مرد، آن هم جلوی چشمان من، زندگی ام به یک کابوس ابدی بدل می شد.
اما حالا هم نمی توانم نگاه لرد سابیس را فراموش کنم. در آن چشمان خاکستری مرطوب او که با پلک های متورم سرخش قاب شده بودند، چنان غمی غوطه می خورد که مثل ویرانی خود این دنیا بود."

دستم را فشار می دهد.
"نیل، حس می کنم دنیا همین حالا هم نابود شده و ما فقط داریم تصویرش را دیرتر می بینیم."

به چمنزار خیس از باران نگاه می کنم. مه غریب که انگار رازهایی در خود پنهان کرده‌. و به لرد سابیس فکر می کنم.

من:
"تئودور، گمان می کنم بدانم چه می گویی.
شاید لرد سابیس فقط نگهدارنده ی این دنیا نیست. شاید او خود دنیای نوکترنال کتدرال است.

و گابریل،
الان فکر او در ذهنم آمد."

چشمانم اندکی گشاد می شود. و بدنم منقبض.

تئودور:
"چرا؟
چیزی در رابطه با شاه گابریل تو را نگران کرده؟"

من:
"بله. در این شب ها چیزی در نگاهش فرق می کند. آریل می گوید شبیه به آن هنگام شده که می خواست به خون آشام و به شاه آمالثورا بدل شود."

تئودور لب هایش را به هم فشار می دهد و خودش را به من نزدیک تر می کند و دستش را دورم حلقه می کند.
و من گابریل را در ذهنم می بینم. ترک خورده و تاریک، با قلبی سیاه در دستانش که دارد او را خاکستر می کند.
امیر مسعود و مریم اسدی این را خواندند
بالتازار این را دوست دارد
" دنیا همین حالا هم نابود شده و ما فقط داریم تصویرش را دیرتر می بینیم."

حل المسائل مصائب میراها :)
۲ روز پیش، دوشنبه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۳ روز پیش، یکشنبه ساعت ۱۹:۳۸
تجربه فوق العاده ای بود
اشک ریختم
لبخند زدم
خندیدم
چقدر احساسات مختلف تجربه کردم
ممنونم
ممنونم🙏🙏🙏🙏🙏
امیر مسعود این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۳ روز پیش، یکشنبه ساعت ۱۸:۱۲
بهترین حس تماشای بازی استقلال در کنار خوانونده آبی
امیرمسعود فدائی و صبا کیانی این را خواندند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۳ روز پیش، یکشنبه ساعت ۱۸:۳۷
ثبت قرارداد اکران «بی‌دار»، «حاشیه» و «بورسیه» در جلسه امروز شورای صنفی نمایش
.
دوازدهمین جلسه شورای صنفی نمایش یکشنبه ۲۹ شهریورماه ۱۴۰۵ در خانه سینما برگزار شد.
به گزارش خانه سینما، در این جلسه ضمن بررسی درخواست‌های ارائه ‌شده، مقرر شد با توجه به درخواست چهار صنف ذی‌نفع، کارمزد سامانه‌های بلیت‌فروشی آنلاین برای هر یک از طرفین، نیم درصد تعیین شود؛ به گونه‌ای که مجموع کارمزد سینمادار و دفتر پخش یک درصد باشد.
.همچنین قرارداد اکران فیلم سینمایی «بی‌دار» با پخش «خانه فیلم» در گروه آزاد، از تاریخ ۲۲ مهرماه ۱۴۰۵ به ثبت رسید. در این جلسه همچنین قرارداد اکران فیلم سینمایی «حاشیه» با پخش «بهمن سبز» و سرگروهی پردیس سینمایی «هویزه»، پس از فیلم سینمایی «اسکورت» و قرارداد اکران فیلم سینمایی «بورسیه» با پخش «شهر فرنگ» و سرگروهی پردیس سینمایی «ملت»، پس از فیلم سینمایی «جانشین» ثبت شد.
پدرام عبدی و نیلوفر این را خواندند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۳ روز پیش، یکشنبه ساعت ۱۷:۲۷
سعید عزیزم، هنرمند با اصالت و مهربون روز جمعه به دیدن نمایش مادرکیو اومدم چقدر نمایش جذابی بود و بی نهایت عالی و خوش درخشیدی عزیزم🥰♥️
حاصل تمام زحمات ، سختی ها و تمرینها رو در اجرای بی نظیرت دیدم
تبریک میگم عزیز دلم و از خداوند خواستارم همواره مسیرمون درخشان تر و لبریز از موفقیتهای بیشتر باشه عزیز دلم🦋🩷
بهت افتخار میکنم عزیزم🙏🎭💫
ایمان کارجو این را خواند
امیرمسعود فدائی و سعید یاری این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید