در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | آوا فیاض درباره نمایش خطرنج: نقد مارکتینگ نمایش «خطرنج» زمانی که می‌خواستم این یادداشت را بنویسم
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 20:17:51
نقد مارکتینگ نمایش «خطرنج»

زمانی که می‌خواستم این یادداشت را بنویسم، متوجه شدم تقریباً تمام نکاتی که در خصوص ایرادات مارکتینگ این نمایش به ذهن؟م می‌رسد، در یک نقطه تجمیع می‌شوند: نبود یک استراتژی تبلیغاتی مشخص و منسجم؛ معضلی که گریبان‌گیر بسیاری از نمایش‌ها و حتی دیگر آثار هنری‌ست.
بعد از دیدن نمایش متوجه شدم خود اثر متفاوت‌تر از چیزی‌ست که از مجموع متریال تبلیغاتی آن می‌توانستم تصور کنم. اگر آشنایی قبلی با گروه و اعتمادم به آن‌ها نبود، محتواهای تبلیغاتی انگیزه‌ی کافی برای دیدن این اجرا را در من ایجاد نمی‌کرد.
مخاطب پیش از خرید بلیت، از طریق این محتواهای تبلیغاتی تصمیم می‌گیرد که آیا این نمایش می‌تواند در دسته‌ی انتخاب‌های مورد علاقه‌اش قرار بگیرد یا نه. اینجا به نظر می‌رسد استراتژی مشخصی وجود نداشته که ابتدا تعیین کند «خطرنج» با چه ویژگی‌هایی باید معرفی شود، قرار است روی چه نکاتی مانور داده شود و مزیت رقابتی آن چیست؟

هویت بصری و پوستر
در خصوص «خطرنج»، هویت بصری اثر نه‌تنها اطلاعات کافی از نمایش به مخاطب منتقل نمی‌کند، بلکه حسی متفاوت‌تر از آن‌چه قرار ... دیدن ادامه ›› است روی صحنه ببیند را به او می‌دهد.
عکس استفاده‌شده در پوستر، از نظر کیفیت عکاسی، ترکیب‌بندی و نورپردازی، عکس خوبی‌ست و نقد من متوجه عمل‌کرد عکاس نیست. مسئله، کانسپت عکس و انتخاب آن برای معرفی اثر است؛ موضوعی که به نظرم باید در استراتژی مارکتینگ از ابتدا مشخص شده باشد.
حتی اگر به دلیل محدودیت زمان یا بودجه، امکان عکاسی با لباس و گریم اصلی نمایش وجود نداشته باشد، می‌توان با انتخاب لباس، استایل و فضاسازی، تصویری ساخت که با جهان اثر و شخصیت‌ها هم‌خوانی داشته باشد.
در پوستر «خطرنج» دو زن و یک مرد با چهره‌های بدون احساس، پشت یک میز روبه‌روی دوربین نشسته‌اند و چای می‌نوشند. این تصویر می‌تواند مخاطب را به یاد یک خانواده یا یک دورهمی دوستانه بیندازد؛ در حالی که ما در نمایش با یک مرد هنرمند، یک زن منتقد و دختری جوان از نسل زد یا آلفا مواجهیم با روابطی چالشی و پیچیده. بنابراین پوستر نه تنها اطلاعاتی درباره‌ی داستان اثر نمی‌دهد بلکه مخاطب را از جهان واقعی نمایش دور می‌کند.
طراحی پوستر و تایپوگرافی از نظر گرافیکی خالی از ایده و خلاقیت هستند. درواقع فقط از یک فونت برای نگارش نام نمایش استفاده شده است. در مجموع هویت بصری نمایش کم‌رمق و آماتور است.

تیزر و محتواهای ویدئویی
در صفحه‌ی نمایش در تیوال، که مرجع اصلی معرفی و فروش بلیت این نمایش است، تنها دو محتوای ویدیویی قرار گرفته که در واقع موشن‌هایی روی همان عکس‌های تبلیغاتی هستند و تیزر معرفی‌کننده‌ای از خود نمایش در این صفحه وجود ندارد.
ویدیوهای دیگری را می‌توان در صفحات اینستاگرام کارگردان و بازیگران پیدا کرد، اما این محتواها پراکنده‌اند و مخاطب برای دریافت اطلاعات اصلی یک نمایش، به صفحات مختلف عوامل مراجعه نمی‌کند.
از طرف دیگر، بعضی از این ویدیوها اتفاقن محتوای جذابی دارند. ویدیوهایی که زندگی روزمره‌ی شخصیت‌ها را به شکلی مستندگونه نشان می‌دهند و می‌توانند بخشی از رئالیسم نمایش را به مخاطب منتقل کنند. این ویدیوها می‌توانستند محتوای مکمل خوبی باشند؛ به شرط آن‌که در کنار یک تیزر اصلی قرار می‌گرفتند که اطلاعات و تصویر کلی نمایش را به مخاطب منتقل کند.
*نکته این است که ما مجموعه‌ای از محتواهای پراکنده داریم، نه مجموعه‌ای از محتواهایی که هر کدام در جای درست خود، بخشی از یک استراتژی مشخص را اجرا کنند.*

خلاصه داستان و فرصت‌های از دست‌رفته
خلاصه‌‌‌‌‌‌‌‌ی داستان نمایش در تیوال یک هوک تبلیغاتی جذاب است:
«نبود من دل‌تنگ‌ت نکرد؟ دل‌ت نخواست آهنگ‌هایی که گوش کردی را برای‌م بفرستی؟ دل‌ت نخواست چیزهایی که می‌بینی را نشان‌م بدهی؟ هیچ اتفاقی نیفتاد که دلت بخواهد راجع‌به آن با من حرف بزنی؟ اصلن نگران حال‌م نشدی؟»
این متن فضای احساسی ایجاد می‌کند و می‌توان حدس زد با داستانی درباره‌ی یک رابطه مواجهیم؛ رابطه‌ای که احتمالن دچار چالش شده یا در آستانه‌ی پایان است. اما برای تصمیم‌گیری درباره‌ی خرید بلیت، هنوز اطلاعات کافی را به مخاطب نمی‌دهد.
در توضیح ژانر و سبک، فقط «درام» ذکر شده است؛ درحالی که یکی از ویژگی‌های مهم «خطرنج»، رئالیستی بودن آن است. بعد از دیدن نمایش، متوجه می‌شویم این رئالیسم به‌درستی در اجرا شکل گرفته و اتفاقن می‌تواند برای بخشی از مخاطبان تئاتر، یک ویژگی جذاب باشد. مخاطبی که اجرای رئالیستی و فضای دراماتیک را دوست دارد، اگر این اطلاعات را نداشته باشد، ممکن است به‌سادگی از کنار نمایش عبور کند.
از طرف دیگر، خود موضوع نمایش نیز ظرفیت بالایی برای مارکتینگ دارد. ما امروز با شکل‌هایی از روابط عاطفی مواجهیم که الزامن در چارچوب‌های سنتی رابطه قرار نمی‌گیرند؛ همان چیزی که نسل جدیدتر با اصطلاح سیچوئیشنشیب از آن یاد می‌کند. «خطرنج» نیز با چنین رابطه‌ای سروکار دارد؛ آن هم میان یک هنرمند و یک منتقد. این موضوع هم به تجربه‌ی زیسته‌ی بسیاری از آدم‌های امروز نزدیک است و هم می‌توانست برای مخاطب نسل جدیدتر، به‌خصوص در جامعه‌ی هنری، جذابیت بیش‌تری ایجاد کند.
این دقیقن همان جایی‌ست که نبود استراتژی تبلیغاتی خودش را نشان می‌دهد. اگر از ابتدا مشخص می‌شد که قرار است کدام ویژگی‌های اثر به‌عنوان مزیت رقابتی معرفی شوند، می‌توانستیم ببینیم هرکدام از این محتواها چگونه باید در خدمت همان ایده قرار بگیرند.
نکته‌ی مثبتی که در معرفی اثر وجود دارد، اشاره به اقتباس آن از رمان «تصرف عدوانی» است. این اشاره برای مخاطبی که کتاب را خوانده یا با نویسنده‌ی آن آشناست می‌تواند بخشی از کمبود اطلاعات درباره‌ی جهان اثر را جبران کند. اما این نکته نیز صرفن در کنار نام نویسنده آمده و در سایر اقلام تبلیغاتی برجسته نشده؛ در حالی که می‌توانست یک بازوی کمکی برای معرفی و تولید محتوا باشد.
اگر کیفیت نمایش پایین باشد، نمی‌توان تقصیر آن را به گردن مارکتینگ انداخت. اما اگر نمایش کیفیت خوبی داشته باشد و مارکتینگ نتواند آن را درست معرفی کند، آن اثر ممکن است اساسن فرصت دیده‌شدن پیدا نکند. چون نمایش پیش از آن‌که دیده شود، باید توسط مخاطب انتخاب شود. مارکتینگ وظیفه دارد نمایش را به‌درستی معرفی کند و ویترینی بسازد که مخاطب را به خرید بلیت ترغیب کند.
«خطرنج» نمونه‌ی همین اتفاق است: نمایشی که بعد از دیدنش، بسیار جذاب‌تر و متفاوت‌تر از چیزی‌ست که پیش از آن، از ویترین تبلیغاتی‌اش تصور می‌کنید.

به تمامی عوامل نمایش که از دوستان و هم‌کاران قدیمی من هستند، خسته نباشید و خدا قوت می‌گویم. از دیدن هنرتان روی صحنه لذت بردم.

پی‌نوشت: یادداشتی که خواندید نقد خودِ نمایش «خطرنج» نیست؛ تمرکز آن صرفن بر بخش مارکتینگ این اجراست. آگاهانه از نقد سایر جنبه‌های نمایش صرف‌نظر کرده‌ام تا تمرکز از موضوعی که بر اساس تجربه‌ی سالیانم در حوزه‌ی مارکتینگ هنر به آن می‌پردازم، برداشته نشود. «خطرنج» در این یادداشت می‌تواند یک کیس‌استادی باشد؛ چرا که بسیاری از نکاتی که درباره‌ی مارکتینگ این نمایش مطرح می‌کنم، در مورد نمایش‌های دیگر نیز صدق می‌کند.

آوا جان چقدر خوشحالم که از منظر تخصصی به این امر نسبتاً مغفول مانده در تئاتر ما می‌پردازی. درسته چندان با دقت، جزء به جزء این چند نوشته‌های اخیرت رو درک و دریافت نکردم چون تخصصی در این زمینه ندارم؛ ولی از منظر کسی که تئاتر براش خیلی مهم و عزیزه و بخش عظیمی از زندگیش رو تشکیل میده خواستم هم ازت تشکر کنم، هم تلاش و دغدغه‌ات رو ستایش کنم... حال تئاتر که خوب نباشه، حال همهٔ ما خوب نیست؛ چه اونی که روی صحنه است، چه اونی که پشت صحنه است چه ماها که تو سالن نشستیم...
امیدوارم اون کسانی از گروه‌ها و روابط‌عمومی‌ها و سایر عزیزان که باید مطالبت رو بخونن و متوجه بشن و در تلاش‌هاشون تجدیدنظر کنن این کار رو بکنن.
آوا فیاض
امیرمسعود عزیز خیلی خوش‌حال شدم که دیدم پیامی از شما دارم. سال‌هاست شما رو به عنوان یک تماشاگر حرفه‌ای تئاتر می‌شناسم و بسیار برام ارزش‌منده که یادداشت من رو خوندی. خیلی دوست دارم برام مثال بزنی ...
آوا جان متن‌های شما قابل درک هستن، شاید من اون جمله رو درست ننوشتم. بیشتر منظورم این بود که چون تخصص و تجربهٔ این کار رو ندارم کامل نمی‌تونم متوجه بشم که آیا این اشکالات و انتقاداتی که مطرح می‌کنی به مارکتینگ این اجراها وارده یا نه؟ یا اون راهکارهایی که بیان کردی قابلیت اجرا دارن یا خیر؟ اونم از منظر درک و دریافت شخصی من، و الا که از نظر تخصصی شما قطعاً این انتقادات به جاست.
امیرمسعود فدائی
آوا جان متن‌های شما قابل درک هستن، شاید من اون جمله رو درست ننوشتم. بیشتر منظورم این بود که چون تخصص و تجربهٔ این کار رو ندارم کامل نمی‌تونم متوجه بشم که آیا این اشکالات و انتقاداتی که مطرح می‌کنی ...
خیلی ممنون بابت توضیح تکمیلی. خدارو شکر که تونستم با جملاتی حرف‌م رو بین کنم که قابل‌فهم باشه. بازهم تشکر می‌کنم که وقت گذاشتی و خوندی.
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید