نقد بخش چهارم
دادگاه وجود دارد، اما عدالت بیرونی در کار نیست. سوگ وجود دارد، اما به پذیرش فقدان نمیرسد. شکسپیر حضور دارد، اما نه بهصورت یک متن زنده، بلکه به شکل صدای شبحوارِ سنتی فرسوده.
این همان معنای تاریخِ اضمحلالیافته است: چیزی نابود نشده، اما دیگر در شکل سالم خود نیز حضور ندارد. تاریخ مانند جسدی است که هنوز از صحنه خارج نشده است. به همین دلیل، میتوان گفت نمایش در عین تاریخزدایی، با تاریخ نیز درگیر است. اثر شکسپیر را از دربار دانمارک، سیاست سلطنتی و زمینهٔ تاریخیاش جدا میکند و آن را در فضایی بیزمان قرار میدهد؛ اما همین فضای بیزمان، مملو از بقایای تاریخ است. گذشته از زمینهٔ مشخص خود جدا شده، ولی بهصورت تروما و تکرار بازگشته است.
نشانهشناسیِ اجرا: زنجیر، هدفون و موسیقی
اشیای صحنه در «هملت قاتل» نقش تزئینی ندارند؛ آنها ادامهٔ روان شخصیتاند. زنجیر فلزی، که در اجرا جایگزین طنابِ متن شده، معنای خاصی تولید میکند. طناب بیشتر میتواند با اعدام، خودکشی و پایان پیوند داشته باشد؛ اما زنجیر، بر ماندگاری، حبس و پیوندی طولانیمدت تأکید میکند. زنجیر هملت را فقط به مرگ نزدیک نمیکند؛ او را به مردگان متصل نگه میدارد. این زنجیر، هم ابزار کیفر است و هم بندِ گناه.
هدفون نیز نشانهٔ قطع ارتباط با جهان بیرونی و فرورفتن
... دیدن ادامه ››
در هیاهوی درونی است. هملت با قرارگرفتن در جهان صوتیِ هدفون، از گفتوگوی مستقیم فاصله میگیرد، اما این فاصله به آرامش منتهی نمیشود. صداهای بیرونی خاموش میشوند تا صداهای درونی شدت بگیرند. موسیقی متال، در این زمینه، جای موسیقی سوگ را میگیرد. سوگ سنتی با نغمه، سکوت و آرامش همراه است؛ موسیقی متال خشونت، اضطراب و فشار را منتقل میکند. مرگ در این نمایش امکان آرامشدن ندارد؛ حتی موسیقیِ آن نیز زخمی و خشن است.
غذا و بدن نیز در همین شبکهٔ نشانهای قرار میگیرند. غذا، که معمولاً نشانهٔ مراقبت، خانواده و تداوم زندگی است، در اینجا با جسد، عضو بدن و بلعیدن پیوند میخورد. خانواده از طریق خوردن بازسازی نمیشود؛ بدن والد به مادهای برای تصاحب و نابودی تبدیل میشود. مراقبت، در لحظهای هولناک، به خشونت بدل میگردد.
فضای صحنه نیز نه خانهای واقعی، بلکه ترکیبی از خانه، زندان، سردخانه، دادگاه و تئاتر است. هر عنصر آشنا در این فضا تغییر کارکرد میدهد. خانه دیگر محل امنیت نیست؛ بازی کودکانه دیگر بیخطر نیست؛ صندلی دیگر فقط وسیلهٔ نشستن نیست؛ و آیین خانوادگی دیگر به پیوند نمیانجامد. همهچیز به نسخهای فرسوده و تهدیدآمیز از خود تبدیل شده است.
پایان: شلیک در تاریکی
صدای شلیک در تاریکی پایان قطعی نمایش را تضمین نمیکند. این شلیک میتواند نشانهٔ مرگ، خودکشی، اعدام یا بازگشت دوبارهٔ جنایت باشد؛ اما اهمیت اصلی آن در ابهامش است. تاریکی نهتنها چیزی را پنهان میکند، بلکه نشان میدهد چرخه هنوز از نظر ذهنی بسته نشده است.
اگر نمایش با روشنشدن صحنه و ارائهٔ نتیجهای نهایی به پایان میرسید، میتوانستیم از داوری، مرگ یا رهایی سخن بگوییم. اما شلیک در تاریکی، ما را در وضعیت تعلیق نگه میدارد. هملت شاید مرده باشد، اما تروما لزوماً نمیمیرد. ممکن است جنایت دوباره رخ داده باشد، یا تنها در ذهن او تکرار شده باشد. بنابراین پایان، بیش از آنکه نقطه باشد، ادامهٔ همان اتاق جرم است.
در اینجا تئاتر خود به سازوکار تروما تبدیل میشود. هر بار که نمایش اجرا میشود، حادثه دوباره زنده میشود؛ هر بار که هملت سخن میگوید، والدین دوباره به صحنه بازمیگردند؛ و هر بار که شلیک شنیده میشود، پایان دوباره به آغاز پیوند میخورد.
جمعبندی
«هملت قاتل» را میتوان نمایشی دربارهٔ گناه، والدکشی، فروپاشی خانواده و تنهایی وجودی دانست؛ اما هستهٔ اصلی آن در ساختار بازاجرای روانی و سایکودراماتیکش قرار دارد. هملت پروتاگونیستِ سایکودرام خویش است. او اشخاص غایب را با اشیا جایگزین میکند، نقشها را عوض میکند، با صداهای مختلف سخن میگوید، خود را در آینهٔ صحنه میبیند و جنایت را بارها بازسازی میکند. با این حال، این روند به شناخت و درمان نمیرسد، زیرا او نمیتواند از نقش قاتل فاصله بگیرد و فقدان والدین را بپذیرد.
نمایش از همینجا به ضدسایکودرام تبدیل میشود: بازسازی بهجای درمان، تروما را تثبیت میکند؛ اعتراف بهجای رهایی، خودمحاکمه را شدت میدهد؛ و تکرار بهجای آنکه به خاطره منتهی شود، گذشته را در اکنون زنده نگه میدارد.
در سطح اسطورهای، هملت در چرخهٔ والدکشی، بلعیدن و خشونت نسلی گرفتار است؛ در سطح زبان، او با قطعاتی از تراژدی شکسپیری و گفتاری فرسوده و پارهپاره مواجه میشود؛ در سطح اجرا، زنجیر، سرهای بریده، هدفون، موسیقی متال و شلیک، بدن و اشیای صحنه را به نشانههای یک روانِ محبوس تبدیل میکنند.
ازاینرو، دقیقترین تعریف برای این اثر شاید چنین باشد:
«هملت قاتل» سایکودرامای شکستخوردهٔ ذهنی است که جنایت را بازاجرا میکند، اما نمیتواند آن را به خاطره بدل سازد؛ نمایشی دربارهٔ تاریخی که پایان یافته، اما در قالب بقایا، صداها، اشیا و خشونت، همچنان بازمیگردد.