در تماشاخانه سنگلج، جایی که تاریخ نمایش ایرانی هنوز در معماری و خاطره دیوارهایش جریان دارد، سبیلالسلطنه نوشته و کارگردانی مهدی ملکی تلاش میکند از دل یک ماجرای واقعی مربوط به دربار ناصرالدینشاه، جهانی فانتزی، موسیقایی و کمدی بسازد؛ جهانی که در آن قتل ببریخان، گربه محبوب قبله عالم، بهانهای برای ورود به مناسبات دربار و بازخوانی ظرفیتهای نمایش ایرانی میشود.
مهدی ملکی اینبار نمیخواهد سیاهبازی را صرفاً به شکل یک میراث محفوظ و دستنخورده روی صحنه بیاورد، بلکه میکوشد با حفظ مولفههایی چون شخصیت مبارک، زنپوشی، موسیقی ایرانی، کمدی نعلوارونه و ارتباط مستقیم با تماشاگر، بخشی از قواعد کلاسیک این گونه را کنار بگذارد تا زبان اجرا برای مخاطب امروز قابلفهمتر شود. نتیجه، اجرایی است که بیش از آنکه صرفاً به بازسازی یک دوره تاریخی یا بازتولید یک فرم سنتی علاقهمند باشد، در جستوجوی نسبت تازهای میان سنت، بدن بازیگر، موسیقی زنده، ریتم کمدی و مشارکت تماشاگر است.
سبیلالسلطنه از یک اتفاق کوچک آغاز میشود؛ ببریخان، گربه محبوب ناصرالدینشاه، به قتل رسیده و نظمالدوله به همراه مبارک مامور میشود تا از اهالی کاخ بازجویی کند. همین موقعیت ساده، در جهان نمایش بهانهای میشود برای آنکه مجموعهای از شخصیتهای تاریخی و خیالپردازانه در کنار یکدیگر قرار بگیرند و دربار قاجار نه در قالب بازسازی مستند تاریخ، بلکه در هیاتی فانتزی و کمدی دوباره ساخته شود. مهدی ملکی از ابتدا نیز قصد نداشته با یک بازسازی تاریخی مواجه باشیم؛ او میگوید متن اولیه بیشتر یک کمدی فانتزی تاریخی بوده که اشعار کوچه و بازار نیز در آن حضور داشتهاند، اما در فرآیند تولید، عناصری چون مبارک، زنپوشی، موسیقی ایرانی و کمدی نعلوارونه به اثر افزوده شدهاند تا نمایش هرچه بیشتر رنگ و بوی نمایش ایرانی
... دیدن ادامه ››
پیدا کند.
همین نکته شاید کلید ورود به جهان سبیلالسلطنه باشد؛ زیرا مساله اصلی این اجرا بازسازی گذشته نیست، بلکه چگونگی مواجهه امروز با گذشته است. تاریخ قاجار در اینجا ماده خام نمایش است، نه مقصد آن. ملکی به دورهای بازمیگردد که در سالهای اخیر بارها در سینما، تلویزیون و تئاتر مورد استفاده قرار گرفته، اما میکوشد از زاویهای متفاوت به آن نگاه کند؛ از یک اتفاق واقعی و ظاهراً کماهمیت، یعنی مرگ گربه شاه، وارد فضای دربار شود و مناسبات قدرت را در قالب فانتزی و طنز به بازی بگیرد. بنابراین ببریخان در مقام یک گربه، تنها موتور اولیه قصه نیست؛ حضور او امکان میدهد نمایش میان امر واقعی و خیال، میان تاریخ و بازی، و میان شخصیت انسانی و منطق حیوانی حرکت کند.
نسخه کامل این مطلب در رسانه منتشرکننده در دسترس است. برای مطالعه ادامه، از لینک زیر استفاده کنید:
https://irna.ir/xjY5bH