#خون_بس؛ وقتی تئاتر از صد پژوهش اجتماعی جلوتر میایستد:
«عروس خون» برای من یادآوری معنای جدی تئاتر بود؛ تئاتری که قرار نیست فقط سرگرم کند، سالن را پُر کند یا با شوخی و لودگی چند ساعت تماشاگر را از خودش جدا کند. این اجرا سراغ مسئلهای رفته بود که اساساً در میدان دید بخش بزرگی از ما نیست: خونبس؛ رسمی که شاید امروز کمتر از گذشته اجرا شود، اما تمام نشده و هنوز جایی در همین جغرافیا، بدن و زندگی یک زن میتواند تبدیل به ابزار پایان دادن به نزاع دیگران شود. چیزی که برای من مهم بود همین انتخاب بود؛ اینکه اجرا از دغدغههای تکرارشوندهی مرکزنشین فاصله میگیرد و مسئلهای را روی صحنه میآورد که معمولاً حتی دیده نمیشود، چه برسد به اینکه دربارهاش حرف زده شود. برای من چنین اجرایی گاهی از هزاران صفحه پژوهش جامعهشناسانه طبیعیتر و محکمتر عمل میکند؛ چون مسئله را از روی کاغذ بلند میکند، به آن بدن میدهد و جلوی چشم ما میگذارد.
یکی از مهمترین چیزهایی که در اجرا دیدم، چیزی بود که خودم اسمش را میگذارم «اسطورهزدایی در اجرا»؛ یعنی گرفتن یک فرم، یک تصویر یا یک نشانه که پیشاپیش در حافظه جمعی ما معنایی تثبیتشده دارد و جابهجا کردن آن معنا روی صحنه. #سماع یکی از همین لحظهها بود: زنانی سیاهپوش که بهجای شور و جذبه،
... دیدن ادامه ››
با موسیقی عزا میچرخیدند. همان حرکت آشنا، اما اینبار نه برای رهایی، بلکه برای سوگ. اجرا فرم را از بین نمیبرد؛ معنای آن را میشکند و دوباره میسازد. سماع تبدیل میشود به عزای زنی که قرار است قربانی صلحی شود که خودش انتخابش نکرده است.
و شاید برای من تکاندهندهترین لحظه، استفاده از بخشی از موسیقی «#روز_واقعه» بود؛ همان جایی که با پخش موسیقی، زنها شروع به سینهزدن میکنند. برداشت من از این انتخاب خیلی روشن بود: «روز واقعه» را از یک عزای تثبیتشده در حافظه ما بیرون میکشد و ناگهان آن را روبهروی اکنون میگذارد. انگار اجرا میپرسد واقعه فقط کجای تاریخ اتفاق افتاده است؟ عزای واقعی امروز کجاست؟ و برای من پاسخ صحنه همین دخترهایی بودند که هنوز میتوانند قربانی رسم خونبس شوند. اینجا اسطورهزدایی دیگر فقط در سماع اتفاق نمیافتد؛ در خود مفهوم عزا هم رخ میدهد. تئاتر، عزاداری را از حافظه دور بیرون میکشد و وادارمان میکند برای قربانیای عزاداری کنیم که هنوز زنده است، هنوز ممکن است جایی در همین امروز زندگی کند، و معمولاً صدایش به مرکز نمیرسد.
#تئاتر_متعهد
#بهرام_بیضایی