«اگر میخواهی اکنون روح قلب سیاه را از خود بران.
اما تو بالاخره او را در دستانت میگیری
و آن را به خانهاش،
به سینهات برمیگردانی، سرورم.
تا آن هنگام،
من بر صحنه خواهم رقصید،
داستان خواهم گفت،
برای تو قربانی خواهم کرد و خواهم گرفت،
و در میان چادرهای رنگارنگ راه خواهم رفت.
و زنگارها دور میشوند.
و عشق تو نزدیک.»
— ماتئو