در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | صدف علی نیا: او را خاکستر می کند از زبان نیل سکوت بعد از هر مهمانی. ترکیبی ا
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 00:21:08
۳ روز پیش، دوشنبه ساعت ۰۰:۳۸
او را خاکستر می کند

از زبان نیل

سکوت بعد از هر مهمانی.
ترکیبی از آرامش و غم که وجودم را می گیرد.
دوستش دارم.

و حالا، اکنون که او، تئودور در کنارم هست، بیش از قبل.
او از بین میزهای شلوغ پر از جام ها و ظرف های خالی به سمتم می آید. با لبخندی گرم ... دیدن ادامه ›› بر لب.
قلبم نرم می شود با نگاه کردن به او.
دستم را به سمتش دراز می کنم و او آن را می گیرد.

کنار همدیگر از پنجره بیرون را نگاه می کنیم. نم نم باران و مه بر فراز چمنزار.
گذشته هنوز هست و گلویم را می فشارد. خون آشامی. گابریل‌. و جنون حال هنوز هست. ویرانی، انگل ها، مرگ.

اما تئودور نگهم می دارد.
به این فکر می کنم که اگر او نبود، وضعیت من چه طور بود؟
شاید فقط یک تکه گوشت زنده بودم. با نقابی از لبخند در مهمانی ها. و شب ها کز کرده در گوشه ای از سرداب.

اما حالا می توانم حس کنم که روحم زنده است. حتی در میان این زوال.
به صورت تئودور نگاه می کنم. بر لبانش لبخند هست، اما در چشمانش اندکی بی قراری.
دستش را با ملایمت می فشارم.
"چیزی ذهنت را می آزارد؟"

تئودور:
"داشتم به آن شب فکر می کردم.
آن هنگام که نزد لرد سابیس رفتم و با او درباره ی پس زدن پای آدرین حرف زدم.
می دانی نیل..."

نگاهش را از باغ به من معطوف می کند. در چشمانش هم ترس می بینم و هم درد.
"من آن موقع نمی دانستم دارم از چه حرف می زنم، اما او می دانست. این را الان می فهمم. حالا که آن اتفاق افتاده. حالا که قلب سیاه مرده."

من:
"عزیزم،
نکند تو احساس گناه می کنی؟"

تئودور:
"فکر می کنم بله. نمی دانم اگر می دانستم منظور از پس زدن چیست، اصلا وارد این بازی می شدم یا نه."

من:
"اما تو می خواستی جلوی مرگ آدرین را بگیری."

تئودور:
"بله. اگر او می مرد، آن هم جلوی چشمان من، زندگی ام به یک کابوس ابدی بدل می شد.
اما حالا هم نمی توانم نگاه لرد سابیس را فراموش کنم. در آن چشمان خاکستری مرطوب او که با پلک های متورم سرخش قاب شده بودند، چنان غمی غوطه می خورد که مثل ویرانی خود این دنیا بود."

دستم را فشار می دهد.
"نیل، حس می کنم دنیا همین حالا هم نابود شده و ما فقط داریم تصویرش را دیرتر می بینیم."

به چمنزار خیس از باران نگاه می کنم. مه غریب که انگار رازهایی در خود پنهان کرده‌. و به لرد سابیس فکر می کنم.

من:
"تئودور، گمان می کنم بدانم چه می گویی.
شاید لرد سابیس فقط نگهدارنده ی این دنیا نیست. شاید او خود دنیای نوکترنال کتدرال است.

و گابریل،
الان فکر او در ذهنم آمد."

چشمانم اندکی گشاد می شود. و بدنم منقبض.

تئودور:
"چرا؟
چیزی در رابطه با شاه گابریل تو را نگران کرده؟"

من:
"بله. در این شب ها چیزی در نگاهش فرق می کند. آریل می گوید شبیه به آن هنگام شده که می خواست به خون آشام و به شاه آمالثورا بدل شود."

تئودور لب هایش را به هم فشار می دهد و خودش را به من نزدیک تر می کند و دستش را دورم حلقه می کند.
و من گابریل را در ذهنم می بینم. ترک خورده و تاریک، با قلبی سیاه در دستانش که دارد او را خاکستر می کند.
امیر مسعود و مریم اسدی این را خواندند
بالتازار این را دوست دارد
" دنیا همین حالا هم نابود شده و ما فقط داریم تصویرش را دیرتر می بینیم."

حل المسائل مصائب میراها :)
۳ روز پیش، دوشنبه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید