من آماده بودم تا تو را در تابوتت ببینم.
اما نه مثل حالا.
نه اکنون که مرده همچون یک مجسمهی سنگیِ بینقص داخل آن میآرامی.
مردگی تو در بستر مرگت یک فریب است.
من میخواستم که تو بهراستی بمیری.
من حتی یک گور برایت آماده کرده بودم.
بیل به دست گرفته بودم
و در حالی که اشک دیدگانم را تار کرده بود،
خاکها را میکندم.
— ایتاچی