حس سرما دارم
هرچه خورشید بر این پنجره ها میتابد
سرفه ات تیز تر از قبل
دشنه برمیدارد!
کاج بیچاره دلش سر ریز است.
کودکی شوق دویدن دارد.
دختر همسایه،
سینی آش به دست،
گربه را میپاید!
رد انگشت تو گویی فریاد...
کفتری میپرد
از ترس
دلم میریزد!
دانه ها پشت سرش می رقصند...
حس سرما دارم...
شال
... دیدن ادامه ››
نارنجی را دور تنم میپیچم.
ناگهان میچرخم
و تو را،
پشت نوری که گذر میکند از این گیلاس،
سرد و تب دار و پر از بی حرفی
میبینم....
می دوی پنجره را باز کنی!
کاسه ی آش زمین گیر شده!!!
در دلم فحش به اجداد نر گربه ی بی رو دارم.
کار او نیست ولی...
مادری می دود
و
کودکیم میخندد!!!
توپی کشکی و یک چادر و کشک!
پسری میخندد....
دختری میجوید از چادر کشک....
کودکی پنهان است!!!
بعد یک عمر به لب خنده ی مستت دیدم!
میزند زنگ صدلیت در گوش!
میکند ذوق دلم.
دست های تو بغل کرده مرا؟!!
رعد را میشنوی؟!!!
برق را میبینی؟!!!
چشم های تو پر از باران است....
........