تلنگری به اهالی صحنه و تبار تئاتر
به نام تئاتر
این روزها وقتی در تاریکی سالن مینشینم و پس از بلکاوت آغازین، شاهد جادوی پرشور گروهی جوان، جسور و شریف بر روی صحنهام، چیزی از درون، سینهام را میفشارد. اما این رنج، زاییدهٔ آنچه روی صحنه میگذرد نیست؛ رنجِ اصلی از تاریکی تماشاگران و پشت صحنه است. از پچپچهها، از بیانصافیهای لابلای کامنتها، و از سایههای سنگینی که پس از فرود آمدن پرده، بهجای نقد، تیغ تخریب را بر رگ میزانسنها و تلاشهای بیدریغ یک گروه میکشند.
راستش را بخواهید، این یک مقالهٔ علمی نیست؛ درددلی است از جنس حسرت. حسرت برای روزگاری که سالن تئاتر، معبد اندیشه و کاتارسیس بود و گفتوگو
... دیدن ادامه ››
در آوانسن آن حرمت داشت.
امروز چه بر سر ما آمده است؟ چرا در صحنهٔ هنر، «تخریب» جای «تحلیل» را گرفته و «هجوم» نام «دراماتورژی و نقد» به خود گرفته است؟
این ناآگاهی معصومانه است یا کوری خودخواسته؟
شاید بخشی از این آسیب، برخاسته از ناآگاهی باشد؛ از ذائقهای که سالهاست با قصههای سطحی، لقمههای آماده و تئاترهای تجاری راحتالحلقوم خوی گرفته و در مواجهه با یک نگاه هنری، فرمی انتزاعی یا تئاتری فیزیکال، چون زبان اثر را نمیفهمد، لکنت ذهنی خود را با کلماتی مثل «افتضاح» یا «هدر رفتن وقت» میپوشاند. این ناآگاهی شاید معصومانه باشد؛ زیرا کسی الفبای این فرم را به او نیاموخته است.
اما پردهٔ دوم این رنج جای دیگری است؛ رنج آنجاست که میان اهالی همین صنف—همکاران و مدعیان فرهنگ—ارادهای آگاهانه برای کتمان و تخریب دیده میشود.
آیا این برادرکشی در تبار تئاتر است؟
چگونه است که گاهی تندترین تیغها و سنگینترین برچسبها را نه مخاطبان عام، بلکه کسانی میزنند که خود نان همین صحنه را خوردهاند؟ چرا به جای بال کشیدن زیر بال و پر تجربیات تازه و جسورانه، دست به افشای کینههای شخصی، نیتخوانی و تخریب دکور و باور این جوانان میزنیم؟
تئاتر مگر قرار نبود خانهٔ شرافت، جسارت و گفتوگو باشد؟ وقتی شریفترین و سختترین شکل اجرای هنری پا میگیرد، چرا برخی به جای آسیبشناسی ساختاری، تمامقد میایستند تا ریتم کار را بشکنند، اعتماد مخاطب را از بین ببرند و چراغ سالن را خاموش کنند؟
ما چه زمانی فراموش کردیم که تئاتر، «مغازهٔ فروش خدمات» یا «رستوران» نیست که در پاسخ به هر حکمی فقط بگوییم: «متشکرم از نظرتان»؟ تئاتر ساحتی زنده است؛ اگر گفتوگو را از آن بگیریم و پاسخ مستدل یک مخاطب یا همراه دغدغهمند را «گارد گرفتن» یا «تلاش برای فروش بلیت» تعبیر کنیم، رسماً فاتحهٔ اندیشه را خواندهایم.
نقد شریف، خادمی برای اعتلای اثر است. نقد میتواند سراسر آسیبشناسی، نفی و اشاره به نقاط ضعف نور، ریتم، بیان و میزانسن باشد—و باید هم باشد—اما با فکت، با زبان دراماتیک و با نیت ساختن، نه با غرض سوزاندن صحنه.
سخن پایانی:
این نوشته فقط یک خواهش است از همهٔ ما؛ از تماشاگر تا هنرمند:
بیایید پیش از خروج از سالن، لحظهای به ماهها عرق جبین جوانانی فکر کنیم که روی صحنه جان کندهاند. بیایید میان «سلیقهٔ شخصی» و «عیار دراماتیک اثر» مرز بگذاریم.
اگر چراغ تئاتر تجربی و شریف به دست خود ما خاموش شود، فردا روزی سالنها خالی از اندیشه خواهد شد و سهم همهٔ ما، تماشای کارهای بیهویت، تجاری و یکبارمصرف خواهد بود.
حرمت صحنه را پاس بداریم؛ پیش از آنکه پرده برای همیشه پایین بیفتد.
ارادتمند - مصطفی تیموریان