در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | مصطفی تیموریان
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 05:39:44
 

کارگردان - بازیگر _ طراح

 ۲۳ اسفند ۱۳۶۱
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
۱۲ ساعت پیش
تلنگری به اهالی صحنه و تبار تئاتر

به نام تئاتر

این روزها وقتی در تاریکی سالن می‌نشینم و پس از بلک‌اوت آغازین، شاهد جادوی پرشور گروهی جوان، جسور و شریف بر روی صحنه‌ام، چیزی از درون، سینه‌ام را می‌فشارد. اما این رنج، زاییدهٔ آنچه روی صحنه می‌گذرد نیست؛ رنجِ اصلی از تاریکی تماشاگران و پشت صحنه است. از پچ‌پچه‌ها، از بی‌انصافی‌های لابلای کامنت‌ها، و از سایه‌های سنگینی که پس از فرود آمدن پرده، به‌جای نقد، تیغ تخریب را بر رگ میزانسن‌ها و تلاش‌های بی‌دریغ یک گروه می‌کشند.

راستش را بخواهید، این یک مقالهٔ علمی نیست؛ درددلی است از جنس حسرت. حسرت برای روزگاری که سالن تئاتر، معبد اندیشه و کاتارسیس بود و گفت‌وگو ... دیدن ادامه ›› در آوانسن آن حرمت داشت.
امروز چه بر سر ما آمده است؟ چرا در صحنهٔ هنر، «تخریب» جای «تحلیل» را گرفته و «هجوم» نام «دراماتورژی و نقد» به خود گرفته است؟

این ناآگاهی معصومانه است یا کوری خودخواسته؟

شاید بخشی از این آسیب، برخاسته از ناآگاهی باشد؛ از ذائقه‌ای که سال‌هاست با قصه‌های سطحی، لقمه‌های آماده و تئاترهای تجاری راحت‌الحلقوم خوی گرفته و در مواجهه با یک نگاه هنری، فرمی انتزاعی یا تئاتری فیزیکال، چون زبان اثر را نمی‌فهمد، لکنت ذهنی خود را با کلماتی مثل «افتضاح» یا «هدر رفتن وقت» می‌پوشاند. این ناآگاهی شاید معصومانه باشد؛ زیرا کسی الفبای این فرم را به او نیاموخته است.

اما پردهٔ دوم این رنج جای دیگری است؛ رنج آنجاست که میان اهالی همین صنف—همکاران و مدعیان فرهنگ—اراده‌ای آگاهانه برای کتمان و تخریب دیده می‌شود.

آیا این برادرکشی در تبار تئاتر است؟

چگونه است که گاهی تندترین تیغ‌ها و سنگین‌ترین برچسب‌ها را نه مخاطبان عام، بلکه کسانی می‌زنند که خود نان همین صحنه را خورده‌اند؟ چرا به جای بال کشیدن زیر بال و پر تجربیات تازه و جسورانه، دست به افشای کینه‌های شخصی، نیت‌خوانی و تخریب دکور و باور این جوانان می‌زنیم؟
تئاتر مگر قرار نبود خانهٔ شرافت، جسارت و گفت‌وگو باشد؟ وقتی شریف‌ترین و سخت‌ترین شکل اجرای هنری پا می‌گیرد، چرا برخی به جای آسیب‌شناسی ساختاری، تمام‌قد می‌ایستند تا ریتم کار را بشکنند، اعتماد مخاطب را از بین ببرند و چراغ سالن را خاموش کنند؟
ما چه زمانی فراموش کردیم که تئاتر، «مغازهٔ فروش خدمات» یا «رستوران» نیست که در پاسخ به هر حکمی فقط بگوییم: «متشکرم از نظرتان»؟ تئاتر ساحتی زنده است؛ اگر گفت‌وگو را از آن بگیریم و پاسخ مستدل یک مخاطب یا همراه دغدغه‌مند را «گارد گرفتن» یا «تلاش برای فروش بلیت» تعبیر کنیم، رسماً فاتحهٔ اندیشه را خوانده‌ایم.
نقد شریف، خادمی برای اعتلای اثر است. نقد می‌تواند سراسر آسیب‌شناسی، نفی و اشاره به نقاط ضعف نور، ریتم، بیان و میزانسن باشد—و باید هم باشد—اما با فکت، با زبان دراماتیک و با نیت ساختن، نه با غرض سوزاندن صحنه.

سخن پایانی:
این نوشته فقط یک خواهش است از همهٔ ما؛ از تماشاگر تا هنرمند:
بیایید پیش از خروج از سالن، لحظه‌ای به ماه‌ها عرق جبین جوانانی فکر کنیم که روی صحنه جان کنده‌اند. بیایید میان «سلیقهٔ شخصی» و «عیار دراماتیک اثر» مرز بگذاریم.
اگر چراغ تئاتر تجربی و شریف به دست خود ما خاموش شود، فردا روزی سالن‌ها خالی از اندیشه خواهد شد و سهم همهٔ ما، تماشای کارهای بی‌هویت، تجاری و یک‌بارمصرف خواهد بود.
حرمت صحنه را پاس بداریم؛ پیش از آنکه پرده برای همیشه پایین بیفتد.

ارادتمند - مصطفی تیموریان
دوست دارم نظرتون رو دربارهٔ پروفایل‌های فیک و یک‌روزهٔ تعریف و تمجید کننده هم بدونم! این ماجرا یک تیغ دو لبه است، نمیشه فقط اون‌طرف قضیه رو دید.
۱۱ ساعت پیش
محمد کارآمد
از دغدغه‌مندی شما و دل‌نوشته‌ای که مطرح کردید، لذت بردم. مدتی است من هم، از زاویه‌ای دیگر، می‌کوشم همین مسئله را به گوش اهلش برسانم؛ تلاشی که تا امروز چندان موفق نبوده است. شما از منظر هنرساز ...
جناب کارآمد گرامی و اندیشه‌ورز؛
سلام و درود.
خواندن یادداشت عمیق و تحلیلی شما، یادآور چرایی دغدغه‌مندی برای این صحنه است؛ از نگاه دقیق و ساختاری‌تان صمیمانه سپاسگزارم. تحلیل شما درباره معصومیت سوزاننده، دقیقا دست گذاشتن بر گره کور فرهنگ تماشای امروز و روشن‌کننده مرز میان هنر ماندگار و صنعت سرگرمی است.
اگر بخواهیم به مرکز این درد برسیم، باید خاستگاه نظرات را در پلتفرم‌هایی مانند تیوال تفکیک کنیم. مواجهه با نظرات دو طیف دارد: ابتدا خانواده، دوست، همکار و نزدیکان عوامل که از سر قرابت یا هیجان لحظه‌ای نظری می‌دهند؛ رفتارشان طبیعی است و انتظاری برای تحلیل دراماتیک از آن‌ها ... دیدن ادامه ›› نمی‌رود و دیگری اهالی صنف تئاتر . فاجعه زمانی رخ می‌دهد که مدعیان فرهنگ و اهالی تئاتر -که درد تولید را چشیده‌اند- به‌جای نقد فنی و متکی بر فکت، با واژه‌های تخریبی به جان اثر همکارشان می‌افتند. اینکه اهل هنر، زبان انتزاعی و تجربی دیگری را متهم به بی‌مفهومی کند تا زحمتش را بی‌ارزش جلوه دهد، دیگر ناآگاهی نیست، بلکه نوعی تخریب خودخواسته است.
در پاسخ به پرسش‌های ارزشمندتان؛ مسئولیت هنرمند، آموزشی یا فرمول‌سازی نیست؛ او موظف است به صداقت زبان خویش وفادار بماند و برای همه‌فهم شدن، از جسارت و خلق زبان‌های تازه دست نکشد. در مقابل، مسئولیت مخاطب گشودگی ذهن و جسارت مواجهه با فرم‌های ناآشناست، نه صدور حکم بی‌ارزشی بر آنچه درنمی‌یابد.
اشاره تلخ و به‌جای شما به سرنوشت سینما، یک هشدار جدی است. اگر تئاتر هم تسلیم ذائقه آسان‌پندار شود و از تجربیات انتزاعی و جسورانه عقب‌نشینی کند، به مسلخ متن‌های یک‌بارمصرف خواهد رفت. خطر بزرگ‌تر اینجاست که وقتی تبر تخریب به دست خود اهالی هنر می‌افتد، دیگر فضایی برای فرصت کشف و زمان دادن به اثر نیز باقی نمی‌ماند.
از همراهی اندیشه‌ورزانه شما صمیمانه سپاسگزارم.
ارادتمند - تیموریان
۹ ساعت پیش
سپهر
بهتره از سمت مقابل هم به این مسئله نگاه کنیم از کم‌فروشی گروه‌ها عدم تمرین کافی پر کردن سالن‌ها با بلاگرها قیمت بالای بلیط‌ها تاخیرهای همیشگی عدم نقدپذیری تشکرهای بی‌پایان از دوستان و ...
جناب سپهر گرامی؛

سلام و درود.
با بخش زیادی از نقد شما دربارهٔ بی‌نظمی‌ها، تاخیرها، شوآف‌های انتهای اجرا و قیمت بلیت کاملا موافقم. کم‌فروشی و نابرابری کیفی در هر شکلی محکوم است و هیچ‌کس مدافع ... دیدن ادامه ›› آن نیست.
اما مسأله یادداشت این حقیر، توجیه ضعف‌های اجرایی نبود؛ بلکه هشدار درباره تخریب آگاهانه و بی‌اخلاقی بود. بی‌نظمی یک گروه، مجوز آن نیست که اصل نقد متکی بر فکت جای خود را به اتهام‌ زنی و تخریب زحمت گروه‌های شریف بدهد.
از طرفی، باور اینکه کار خوب همیشه راهش را پیدا می‌کند اگرچه دلنشین است، اما در واقعیت، کارهای تجربی و شریف زیادی را دیده‌ایم که زیر فشار همین حواشی و تخریب‌های زودهنگام، فرصت نفس کشیدن و دیده شدن را از دست داده‌اند.
هر دو سمت این بوم محتاج اصلاح است: هم احترام گروه به وقت و جیب مخاطب، و هم انصاف مخاطب و صنف در مواجهه با صحنه.

ممنون از زاویه دید حساسی که مطرح کردید.

ادادتمند - تیموریان
۹ ساعت پیش
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۴ روز پیش، شنبه ساعت ۱۴:۳۳
نقبی بر نمایش بیـ/نا بینا ( اثری از سوران احمدی )

چشم‌ها را می‌دوزند و می‌گویند: «نمی‌بینیم.»
اما دروغ می‌گویند. نه آن‌که خورشید بر چشم‌خانه‌شان نتابیده باشد، نه؛ چشم دارند، لیک آگاهی را خفه کرده‌اند در گلو. کورانی هستند سپیدپوش، فرو رفته در مهِ غلیظی از خوی خویشتن.
صحنه، خلوتگاه عریانی انسان است.
آنجا که بیست پیکر، بی‌هیچ لکه‌ای از رنگ، بر جامه و بر خاک، گرد آمده‌اند؛ ناطقانی کُند زبان و سالکانی سراسیمه. یکی دست می‌ساید به هوای تهی، دیگری کلمه را در پندار خود می‌جود و بر زمین می‌افکند. اینان عذاب‌دیدگان ناآگاهی خویشند. چشم‌بندهای سرخ، نه بند چشمان، که داغ ننگ انکار است؛ انکاری که آدمی بر حقیقت خویش می‌زند تا ... دیدن ادامه ›› آسوده بپوسد.
در این سیرک نابینایی، چه نادادگرانه است طلب قصه کردن!
قصه کدام است وقتی تبر بر ریشهٔ آگاهی فرود آمده؟ اینجا سخن از حرکت است؛ حرکت اندام‌های هماهنگ در رقص درد. سخن از زنگار ذهن‌هایی است که نوری از میانشان نمی‌گذرد. ساراماگو گفته بود و ما ندیدیم؛ امروز بر این چارچوب باریک صحنه، فریادش می‌زنند و ما باز سر بر شانه‌ی خواب می‌گذاریم.
آدمی را چه شد که این‌چنین تشنه‌ی تاریکی گشت؟
کوری، ناتوانی حدقه نیست؛ تن‌آسانی روح است. آنان که در سالن، سر بر بالین خواب افکندند، خود تکه‌ای از همان نمایشتند؛ نابینایانی که بر نابینایی خویش شهادت می‌دهند.
دستی باید، نه برای گشودن پلک‌ها، که برای برکندن این پرده‌های آسودگی. «بی‌ـ/نا بینا» نه سریری است برای خفتن، که شلاقی است بر انفعال تماشاچی؛ تا بداند آن‌که چشم دارد و نمی‌بیند، از کور مادرزاد تاریک‌تر است.

به قلم مصطفی تیموریان
امیر مسعود و امیرمسعود فدائی این را خواندند
شب بو
درود متن و نگاه خوبیه لذت بردم
ممنونم از محبت و سپاس از وقتی که گذاشتید . ارادتمندم.
۱۲ ساعت پیش
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۴ روز پیش، شنبه ساعت ۱۳:۵۹
آهای اهالی این برهوت آهن و سیمان!

آیا در این هیاهوی ممتد، در این شتاب گیج‌کننده‌ی عقربه‌ها، مجالی برای «دیدن» مانده است؟
شما که چشمانتان به رنگ عادت درآمده و گوش‌هایتان از سمفونی بوق و ترمز انباشته است؛ آیا حضور ما را در حاشیه‌ی امن زندگی‌هایتان حس نمی‌کنید؟
ما اینجا ایستاده‌ایم؛ درست در نقطه کور نگاهتان.
ما زندگان متروکیم. اشباحی که جسم دارند، سایه دارند، اما در فلسفه‌ی وجودیِ این شهر، محلی از اِعراب ندارند.
ما در میان انبوه جمعیت، دچار نوعی انفرادی عمومی شده‌ایم. شهر، برای ما دیگر یک خانه نیست؛ لابیرنتی است از دیوارهای شیشه‌ای که صدا را می‌بلعد و تصویر ... دیدن ادامه ›› را کدر می‌کند.
شما از کنارمان می‌گذرید، با نگاه‌هایی که فقط سطح را می‌ساید و هرگز به عمق نفوذ نمی‌کند. ما لابلای سطر‌های نانوشته‌ی روزمرگی‌تان گم شده‌ایم.
آیا نمی‌دانید که «بودن» صرفا اشغال فضا نیست؟
آیا نمی‌دانید که «نفس کشیدن»، دلیلِ بر زنده بودن نیست؟
ما سال‌هاست که در تابوت تنهایی خویش راه می‌رویم، حرف می‌زنیم و می‌خندیم، اما در حقیقت، تشییع‌جنازه‌ی ما هر روز در این خیابان‌ها برگزار می‌شود، بی‌آنکه کسی کلاه از سر بردارد.
این شهر، قربانگاه عاطفه است و ما قربانیان خاموش آن.
درد ما مرگ نیست؛ درد ما این است که جهان، بودنمان را انکار کرده است. ما نمرده‌ایم، ما فقط فراموش شده‌ایم؛ و در قاموس هستی، فراموشی، هولناک‌ترین شکل مرگ است.
ای مردم شهر!
کی بیدار می‌شوید؟ پیش از آنکه شما نیز به صف ارواح سرگردان این شهر بپیوندید، نگاهتان را از پیاده‌روهای سنگفرش شده برگیرید و به چشم‌های یکدیگر بنگرید؛
شاید هنوز فرصتی برای انسان بودن باقی مانده باشد.

به قلم مصطفی تیموریان
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۶ روز پیش، پنجشنبه ساعت ۱۶:۱۶
فریادی بر بوم سپیدِ ناآگاهی؛ نگاهی به نمایش «بی‌نابینا»
 
تماشای نمایشی که در وانفسای شرایط بحرانی جامعه، جرات فریاد زدن داشته باشد، این روزها در تئاتر تهران غنیمت است. نمایش «بی‌نابینا» به نویسندگی و کارگردانی سوران احمدی در تماشاخانه هما (خیابان نوفلوشاتو)، اثری است که دقیقاً دست روی همین نیاز مبرم گذاشته است: «آگاهی». به‌عنوان کسی که سال‌ها در عرصه بازیگری و کارگردانی فضای صحنه را لمس کرده‌ام، مواجهه با این اثر را تجربه‌ای جسورانه، شریف و از جنس دغدغه دیدم.
 
دیالوگ‌ها و تم تناظر با «کوری» ژوزه ساراماگو
نخستین چیزی که در طول اجرای نمایش سوران احمدی ذهن من را به خود مشغول کرد، تناظر اندیشه‌گون آن با رمان شاهکار «کوری» نوشته ژوزه ساراماگو بود؛ به طوری که با دیدن این نمایش یاد اثر ساراماگو افتادم. او در عبارتی ماندگار می‌گوید: «فکر نمی‌کنم ما کور شدیم، فکر می‌کنم ما کور هستیم؛ کورهایی که می‌بینند، کورهایی که می‌توانند ببینند اما نمی‌بینند.» بافت متنی و دیالوگ‌های «بی‌نابینا» نیز دقیقاً بر همین شالوده استوار است؛ جملاتی کلیدی، گزین‌گو ... دیدن ادامه ›› و اعتراضیِ بریده‌بریده که هر یک بسان مانیفستی کوتاه، حقیقتِ «عادت کردن جامعه به ندیدن» را نشانه می‌روند. خلق و نگارش چنین متنی و دست گذاشتن بر مسئله آگاهی توسط سوران احمدی، آن هم با عبور از چالش‌ها و ممیزی‌های عریض و طویلِ شرایط بحرانی کشور، جسارتی مضاعف می‌طلبیده که نویسنده به زیبایی از پس آن برآمده است.
 
طراحی بصری؛ بوم سپید و چشم‌بندهای سرخ
حس‌وحال و فضای دیداری اجرا نیز یادآور «کوری سفید» ساراماگوست. طراحی صحنه به‌صورت یکپارچه به رنگ سفید انتخاب شده و تمام بازیگران جامه‌هایی یکدست سفید بر تن دارند؛ فضایی خنثی و استریل که ناآگاهی، مسدود بودن و نابیناییِ سفید را تداعی می‌کند.
در این میان، استفاده سوران احمدی از چشم‌بندهای قرمز روی زمینه سفید، استعاره‌ای درخشان و پرقدرت است؛ چشم‌بند سرخ نه‌تنها نمادی از «امتناع از دیدن» و نابینایی خودخواسته جامعه است، بلکه استعاره‌ای است از آگاهیِ دردناک، آسیب و حقیقت خونینی که پشت پرده‌ی این ندیدنِ اختیاری پنهان شده است. این کنتراست رنگی سرخ و سفید، یادآور همان مرز باریک میان آگاهی و ناآگاهی در رمان ساراماگوست.
نقطه عطفی که بر این بوم سپید نقش می‌بندد، ویدئومپینگ حساب‌شده با تصاویر گرافیکی مرتبط است. تامین هزینه و زیرساخت ویدئومپینگ در تئاتر امروز ایران ریسک مالی بالایی دارد که نشان از جسارت و شجاعت متمایز تهیه‌کننده و تیم تولید دارد.
 
کارگردانی و فیزیکال تئاتر؛ فرم و ریتم در حضور کثرت
هدایت یک گروه ۲۰ نفره از بازیگران زن و مرد روی صحنه، چالش بزرگ هر کارگردانی است. اثر بر پایه حرکات هماهنگ، فرم بدنی و دیالوگ‌محوری پی‌ریزی شده است. حفظ ریتم و میزانسن‌های متراکم میان این تعداد بازیگر، نقطه تمایز اصلی کار است.
سوران احمدی موفق شده با تنظیم دقیق «بیان و بدن»، میان بازیگران تازه‌کار و چهره‌های پرکارتر، نوعی «یکدستی در بازی» ایجاد کند. توانمندی فردی بازیگران در اجرای خطوط حرکتی و بیان رسا کاملاً مشهود است و پایداری این فرم تا پایان اجرا، نشان از تمرینات طاقت‌فرسا و مستمر گروه دارد.
 
طراحی نور و چالش‌های صوتی سالن
استفاده از نورهای کم‌جان برای القای حس نابینایی به مخاطب، انتخابی هوشمندانه است. البته به‌عنوان یک بیننده و بازیگر، در برخی صحنه‌ها مایل بودم میمیک و جزئیات چهره بازیگران را روشن‌تر ببینم؛ اگرچه این مسئله لطمه‌ای به کلیت کار نزده، اما استفاده از نورهای موضعی در لحظاتی خاص می‌توانست حس بازی‌ها را ملموس‌تر کند.
از سوی دیگر، موسیقی و افکت‌های صوتی اثر به‌صورت پیش‌طراحی‌شده و پلی‌بک اجرا می‌شوند، اما متاسفانه عدم استاندارد بودن سیستم صوتی سالن تماشاخانه هما، مانع از انتشار صدایی چندوجهی یا استریوی استاندارد شده است؛ آسیبی که متوجه تیم تولید نیست و از کمبود امکانات سالن‌های تئاتر تهران ناشی می‌شود.
 
پویایی، میزانسن و قاب‌بندی
«بی‌نابینا» اثری است پر از میزانسن‌های متنوع و درست. کارگردان با خلق میزانسن‌های پویا و قاب‌بندی‌های چشم‌نواز، توانسته زنجیره‌ای از «قاب‌عکس‌های جذاب» را روی صحنه خلق کند که مخاطب را به مدت یک ساعت بدون احساس خستگی مجذوب نگه می‌دارد.
سخن پایانی
در روزگاری که ذائقه مخاطب تئاتر به‌دلیل کمبود آثار دغدغه‌مند و غلبه کارهای تجاری تنزل یافته و تولید آثار پرجمعیت و متکی بر فرم به‌دلیل هزینه‌ها به ندرت اتفاق می‌افتد، اجرای «بی‌نابینا» اتفاقی شریف است. جسارت سوران احمدی در مقام نویسنده و کارگردان، ریسک‌پذیری تهیه‌کننده و تلاش گروه 3۰ نفره تیم، شایسته تقدیر و حمایت است. تماشای این نمایش را به همه علاقه‌مندان به تئاتر اندیشه‌ورز پیشنهاد می‌کنم.
 
نگارش: مصطفی تیموریان (کارگردان و بازیگر تئاتر)
منی که چشم ندارم چگونه ببینم ؟
سپاس بابت کامنت و نظرتون ، خوشحالیم بابت درک و نگاهی که داشتین این نمایش حاصل زحمت یک تیمه که تک به تک با تمام وجود کنار کار بودن تا به این خروجی برسیم
باز هم سپاس
۶ روز پیش، پنجشنبه
دیدن در دنیایی که همه به ندیدن خو گرفته‌اند کار ساده‌ای نیست؛ اما تلاش شما و تیم پرتلاشتان روی صحنه، شوکی بر چشم‌های به خواب‌رفته بود تا یادمان بیندازد که باید دید.
دست‌مریزاد به شما، تهیه‌کننده جسور و تک‌تک بازیگران صبور و توانمند کار. همواره بر صحنه بدرخشید.
ارادتمند ، تیموریان
۶ روز پیش، پنجشنبه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۶ روز پیش، پنجشنبه ساعت ۱۶:۳۸
عنوان: فریادی بر بوم سپیدِ ناآگاهی؛ نگاهی به نمایش «بی‌نابینا»
 
تماشای نمایشی که در وانفسای شرایط بحرانی جامعه، جرات فریاد زدن داشته باشد، این روزها در تئاتر تهران غنیمت است. نمایش «بی‌نابینا» به نویسندگی و کارگردانی سوران احمدی در تماشاخانه هما (خیابان نوفلوشاتو)، اثری است که دقیقاً دست روی همین نیاز مبرم گذاشته است: «آگاهی». به‌عنوان کسی که سال‌ها در عرصه بازیگری و کارگردانی فضای صحنه را لمس کرده‌ام، مواجهه با این اثر را تجربه‌ای جسورانه، شریف و از جنس دغدغه دیدم.
 
دیالوگ‌ها و تم تناظر با «کوری» ژوزه ساراماگو
نخستین چیزی که در طول اجرای نمایش سوران احمدی ذهن من را به خود مشغول کرد، تناظر اندیشه‌گون آن با رمان شاهکار «کوری» نوشته ژوزه ساراماگو بود؛ به طوری که با دیدن این نمایش یاد اثر ساراماگو افتادم. او در عبارتی ماندگار می‌گوید: «فکر نمی‌کنم ما کور شدیم، فکر می‌کنم ما کور هستیم؛ کورهایی که می‌بینند، کورهایی که می‌توانند ببینند اما نمی‌بینند.» بافت متنی و دیالوگ‌های «بی‌نابینا» نیز دقیقاً بر همین شالوده استوار است؛ جملاتی کلیدی، گزین‌گو ... دیدن ادامه ›› و اعتراضیِ بریده‌بریده که هر یک بسان مانیفستی کوتاه، حقیقتِ «عادت کردن جامعه به ندیدن» را نشانه می‌روند. خلق و نگارش چنین متنی و دست گذاشتن بر مسئله آگاهی توسط سوران احمدی، آن هم با عبور از چالش‌ها و ممیزی‌های عریض و طویلِ شرایط بحرانی کشور، جسارتی مضاعف می‌طلبیده که نویسنده به زیبایی از پس آن برآمده است.
 
طراحی بصری؛ بوم سپید و چشم‌بندهای سرخ
حس‌وحال و فضای دیداری اجرا نیز یادآور «کوری سفید» ساراماگوست. طراحی صحنه به‌صورت یکپارچه به رنگ سفید انتخاب شده و تمام بازیگران جامه‌هایی یکدست سفید بر تن دارند؛ فضایی خنثی و استریل که ناآگاهی، مسدود بودن و نابیناییِ سفید را تداعی می‌کند.
در این میان، استفاده سوران احمدی از چشم‌بندهای قرمز روی زمینه سفید، استعاره‌ای درخشان و پرقدرت است؛ چشم‌بند سرخ نه‌تنها نمادی از «امتناع از دیدن» و نابینایی خودخواسته جامعه است، بلکه استعاره‌ای است از آگاهیِ دردناک، آسیب و حقیقت خونینی که پشت پرده‌ی این ندیدنِ اختیاری پنهان شده است. این کنتراست رنگی سرخ و سفید، یادآور همان مرز باریک میان آگاهی و ناآگاهی در رمان ساراماگوست.
نقطه عطفی که بر این بوم سپید نقش می‌بندد، ویدئومپینگ حساب‌شده با تصاویر گرافیکی مرتبط است. تامین هزینه و زیرساخت ویدئومپینگ در تئاتر امروز ایران ریسک مالی بالایی دارد که نشان از جسارت و شجاعت متمایز تهیه‌کننده و تیم تولید دارد.
 
کارگردانی و فیزیکال تئاتر؛ فرم و ریتم در حضور کثرت
هدایت یک گروه ۲۰ نفره از بازیگران زن و مرد روی صحنه، چالش بزرگ هر کارگردانی است. اثر بر پایه حرکات هماهنگ، فرم بدنی و دیالوگ‌محوری پی‌ریزی شده است. حفظ ریتم و میزانسن‌های متراکم میان این تعداد بازیگر، نقطه تمایز اصلی کار است.
سوران احمدی موفق شده با تنظیم دقیق «بیان و بدن»، میان بازیگران تازه‌کار و چهره‌های پرکارتر، نوعی «یکدستی در بازی» ایجاد کند. توانمندی فردی بازیگران در اجرای خطوط حرکتی و بیان رسا کاملاً مشهود است و پایداری این فرم تا پایان اجرا، نشان از تمرینات طاقت‌فرسا و مستمر گروه دارد.
 
طراحی نور و چالش‌های صوتی سالن
استفاده از نورهای کم‌جان برای القای حس نابینایی به مخاطب، انتخابی هوشمندانه است. البته به‌عنوان یک بیننده و بازیگر، در برخی صحنه‌ها مایل بودم میمیک و جزئیات چهره بازیگران را روشن‌تر ببینم؛ اگرچه این مسئله لطمه‌ای به کلیت کار نزده، اما استفاده از نورهای موضعی در لحظاتی خاص می‌توانست حس بازی‌ها را ملموس‌تر کند.
از سوی دیگر، موسیقی و افکت‌های صوتی اثر به‌صورت پیش‌طراحی‌شده و پلی‌بک اجرا می‌شوند، اما متاسفانه عدم استاندارد بودن سیستم صوتی سالن تماشاخانه هما، مانع از انتشار صدایی چندوجهی یا استریوی استاندارد شده است؛ آسیبی که متوجه تیم تولید نیست و از کمبود امکانات سالن‌های تئاتر تهران ناشی می‌شود.
 
پویایی، میزانسن و قاب‌بندی
«بی‌نابینا» اثری است پر از میزانسن‌های متنوع و درست. کارگردان با خلق میزانسن‌های پویا و قاب‌بندی‌های چشم‌نواز، توانسته زنجیره‌ای از «قاب‌عکس‌های جذاب» را روی صحنه خلق کند که مخاطب را به مدت یک ساعت بدون احساس خستگی مجذوب نگه می‌دارد.
سخن پایانی
در روزگاری که ذائقه مخاطب تئاتر به‌دلیل کمبود آثار دغدغه‌مند و غلبه کارهای تجاری تنزل یافته و تولید آثار پرجمعیت و متکی بر فرم به‌دلیل هزینه‌ها به ندرت اتفاق می‌افتد، اجرای «بی‌نابینا» اتفاقی شریف است. جسارت سوران احمدی در مقام نویسنده و کارگردان، ریسک‌پذیری تهیه‌کننده و تلاش گروه 3۰ نفره تیم، شایسته تقدیر و حمایت است. تماشای این نمایش را به همه علاقه‌مندان به تئاتر اندیشه‌ورز پیشنهاد می‌کنم.
 
نگارش: مصطفی تیموریان (کارگردان و بازیگر تئاتر)
امیرمسعود فدائی این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
 

زمینه‌های فعالیت

تئاتر
شعر و ادبیات
سینما