در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | سجاد آل داود: تئاتر، بلاگرها و پرنسیپل‌هایی که فقط تا چهارراه منفعت دوام آوردند!
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 19:17:05
دیروز ساعت ۱۲:۲۱
تئاتر، بلاگرها و پرنسیپل‌هایی که فقط تا چهارراه منفعت دوام آوردند!

مسئله حضور بلاگرها در سالن تئاتر، بیش از آنکه مسئله‌ای مربوط به تبلیغات یا حتی کیفیت تجربه تماشاگر باشد، مسئله‌ای اخلاقی است؛ مسئله تناقض میان اصولی که بعضی از هنرمندان سال‌ها از آن‌ها دم زده‌اند و رفتاری که امروز، ظاهرا به اقتضای منافعشان، در پیش می‌گیرند.
تئاتر همواره برای بسیاری از فعالانش چیزی فراتر از یک سرگرمی یا کالای مصرفی بوده است. از جایگاه هنر، احترام به مخاطب، مسئولیت اجتماعی هنرمند و ضرورت حفظ پرنسیپل‌های حرفه‌ای سخن گفته‌اند؛ گاهی با چنان قاطعیتی که کوچک‌ترین تخطی مخاطب از هنجارهای مورد قبولشان را مستوجب شماتت می‌دانسته‌اند. اما حالا که پای سازوکارهای جدید تبلیغات و امکان بهره‌برداری از مخاطبان شبکه‌های اجتماعی به میان آمده، بد نیست آن سخت‌گیری‌های سابق را به یاد بیاوریم و بپرسیم: آن اصول دقیقا کجا ایستاده‌اند؟

آیا اصول اخلاقی قرار است قواعدی باشند که همه، به‌ویژه مخاطب، ملزم به رعایتشان باشند، یا معیارهایی که اعتبارشان به میزان سودمندی‌شان برای ... دیدن ادامه ›› صاحبان آن اصول بستگی دارد؟

تناقض از جایی آغاز می‌شود که رفتاری برای تماشاگر عادی ناموجه است، اما همان رفتار یا رفتاری با پیامدهای مشابه، وقتی از سوی فردی با ظرفیت تبلیغاتی بالا سر می‌زند، ناگهان قابل اغماض می‌شود. اگر استفاده از تلفن همراه، برهم زدن تمرکز سالن یا مختل کردن تجربه جمعی تماشاگران با جایگاه تئاتر ناسازگار است، این ناسازگاری با تعداد دنبال‌کنندگان یک صفحه از بین نمی‌رود. اگر حضور در سالن مستلزم رعایت قواعدی برای حفظ تجربه مشترک تماشاگران است، این قواعد نمی‌توانند برای یک نفر الزام‌آور و برای دیگری، به‌دلیل ارزش تبلیغاتی‌اش، قابل مذاکره باشند.

البته هیچ ایرادی به تبلیغ تئاتر وارد نیست. هنر نیز برای ادامه حیات به منابع مالی، مخاطب و سازوکارهای تبلیغاتی نیاز دارد. مسئله از جایی شروع می‌شود که این همکاری به بهای نادیده گرفتن حقوق دیگران تمام شود؛ یا بدتر از آن، کسانی که تا دیروز مدافع سرسخت اصول و قواعد بوده‌اند، امروز همان قواعد را متناسب با منافع خود تفسیر کنند. در چنین وضعیتی، دیگر بحث بر سر تبلیغات نیست؛ بحث بر سر اعتبار اخلاقی کسانی است که تصمیم می‌گیرند چه چیزی اصول محسوب شود و چه چیزی را می‌توان به‌ مصلحت نادیده گرفت.

تماشاگر تئاتر صرفا مشتری‌ نیست که بلیت بخرد و صندلی‌ای اشغال کند. او برای تجربه‌ای زنده، جمعی و بی‌واسطه هزینه می‌کند؛ تجربه‌ای که کیفیت آن به تمرکز، سکوت، حضور ذهن و احترام متقابل وابسته است. بلیت خریدن به معنای خریدن چند ساعت از یک محصول نیست که هر اتفاقی بیرون از صحنه را بتوان بخشی بی‌اهمیت از حواشی آن تلقی کرد. مخاطب حق دارد انتظار داشته باشد که برگزارکنندگان، شرایط متعارف تجربه اثر را حفظ کنند و برای اغنا منافع تبلیغاتی خود، او را به حاشیه نرانند.

این حق با گران شدن بلیت کم‌اهمیت‌تر نمی‌شود؛ اتفاقا وقتی مخاطب در شرایط دشوار اقتصادی همچنان برای تئاتر هزینه می‌کند، بی‌اعتنایی به تجربه او معنای سنگین‌تری پیدا می‌کند. مخاطب با خرید بلیت به هنرمند لطف نمی‌کند؛ میان آن دو رابطه‌ای شکل می‌گیرد که در آن، پرداخت هزینه از سوی مخاطب با تعهد برگزارکننده به ارائه تجربه‌ای شایسته همراه است. این رابطه البته صرفا قراردادی مالی نیست، اما نمی‌توان از وجه اخلاقی آن سخن گفت و هم‌زمان تعهدات متقابلش را نادیده گرفت.

در این میان، آنچه بیش از همه آزاردهنده است، نه حضور بلاگرها، بلکه سلسله‌مراتب نانوشته‌ای است که ممکن است از دل این وضعیت بیرون بیاید: مخاطبی که بلیت می‌خرد، قواعد را رعایت می‌کند و برای دیدن اثر به سالن می‌آید، باید ملاحظات را بپذیرد؛ اما کسی که می‌تواند برای اثر تبلیغ کند، از امتیازهایی برخوردار می‌شود که شاید همان تجربه را برای دیگران مختل کند. گویی ارزش حضور افراد نه با حق برابرشان برای استفاده از سالن، بلکه با میزان فایده‌ای سنجیده می‌شود که برای فروش بیشتر دارند.

اگر چنین منطقی پذیرفته شود، چه چیزی از آن پرنسیپل‌های ادعایی باقی می‌ماند؟ هنرمندی که از مخاطب انتظار احترام به تئاتر دارد، اما در عمل احترام به مخاطب را تابع ملاحظات تبلیغاتی می‌کند، دقیقاً از کدام جایگاه هنری دفاع می‌کند؟ آیا جایگاه تئاتر فقط تا جایی اهمیت دارد که مانعی بر سر راه کسب درآمد نباشد؟ و اگر قرار است در نهایت هر اصلی با یک ملاحظه اقتصادی کنار گذاشته شود، اصرار پیشین بر آن اصول چه معنایی داشته است؟

این پرسش‌ها را نمی‌توان با این پاسخ کنار گذاشت که تبلیغات برای بقای تئاتر ضروری است. ضرورت تبلیغات، ضرورت بی‌قیدوشرط هر نوع تبلیغی نیست؛ همان‌طور که ضرورت درآمدزایی، هر رفتاری را اخلاقی نمی‌کند.
یه موقعی مرحوم داود رشیدی از این می‌گفتن که همهٔ دنیا برای تئاتر بودجه اختصاص میدن و تئاتر اساساً هنر درآمدزایی نیست. تو کشور ما هم تا موقعی که این‌جوری بود همه چیز بر وفق مراد بود. حالا من در مورد همهٔ دنیا نمی‌دونم ولی این مصائب تو این مملکت همه از وقتی شروع شد که تئاتر تبدیل به امر خصوصی و درآمدزا شد و قرار شد خرج خودش رو خودش در بیاره... درد و نفرین بر معجزهٔ الدنگ هزارهٔ سوم و جد و آبائش...
یه روزایی حتی لباسی که انتخاب میکردیم برای شبی که تئاتر داشتیم مهم بود. یه روزایی از اینکه بطری آب وقت باز شدن صدا میداد خجالت میکشیدیم. یه روزایی حواسمون بود عطری که میزنیم تند نباشه که تماشگرای اطرافمون اذیت نشن…
اینروزا هنوزم همینقدر تئاتر برای ما محترمه اما حتی برای خود گروه اجرایی محترم نیست. چون حتی به مهمون هاشونم نمیگن آداب دیدن تئاتر چیه که توی سالن تلفن جواب ندن، گوشیشونو چک نکن، چه برسه به بلاگرها که توی تاریک ترین لحظه ها باید گوشیای کوفتیشونو با بیشترین نور صفحه روشن کنن و فیلم بگیرن.
نرگس جورابچیان
یه روزایی حتی لباسی که انتخاب میکردیم برای شبی که تئاتر داشتیم مهم بود. یه روزایی از اینکه بطری آب وقت باز شدن صدا میداد خجالت میکشیدیم. یه روزایی حواسمون بود عطری که میزنیم تند نباشه که تماشگرای ...
اینروزا هنوزم همینقدر تئاتر برای ما محترمه اما حتی برای خود گروه اجرایی محترم نیست.
وای که چقدر موافقم با این موضوع وای که چقدر اینروزها در قیاس با گذشته و رفتار بزرگان نمایش حسرت میخورم که آن آداب و ارزشها را چه شد؟!
«حرمت مسجد به متولی آن است.»
تمام.
۱ ساعت پیش
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید