در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | سجاد خلیل زاده درباره نمایش درون بند: از اطاعت و افراط تا عادت‌هایی که با تغییر محیط از میان نمی‌روند؛ خوانش
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 10:55:02
۳ روز پیش، دوشنبه ساعت ۰۸:۰۹
از اطاعت و افراط تا عادت‌هایی که با تغییر محیط از میان نمی‌روند؛ خوانش جهان نمایشی که آدم‌هایش زیر نظارت یک سازمان، ناچار به هم‌زیستی با تفاوت‌های یکدیگر شده‌اند.
در درون‌بند، ده شخصیت در فضایی بسته و تحت نظارت سازمانی خلافکار قرار می‌گیرند؛ جایی که ادامه زندگی به آزمونی وابسته است و آدم‌ها باید در کنار کسانی دوام بیاورند که جهان‌بینی، عادت‌ها و رفتارهایشان با یکدیگر سازگار نیست. نمایش از سازش حرف می‌زند، اما پاسخ بازیگران به پرسش‌های مربوط به شخصیت‌هایشان، معنای ساده‌ای از این مفهوم به دست نمی‌دهد. یکی اطاعت را وظیفه می‌داند، دیگری تنها زیر فشار عقب می‌نشیند و شخصیتی دیگر حتی در موقعیتی تازه نیز از تکرار عادت‌های قدیمی دست نمی‌کشد. در این جهان، مسئله فقط تحمل دیگری نیست؛ پرسش دشوارتر این است که انسان تا کجا می‌تواند رفتار خود را تغییر دهد، بی‌آنکه با آنچه سال‌ها بوده است روبه‌رو شود؟
فضای بسته در درون‌بند از همان ابتدا یک وضعیت نامتعارف را پیش روی تماشاگر می‌گذارد: گروهی از انسان‌ها در موقعیتی اجباری کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند و ادامه حضورشان به قواعدی وابسته است که بیرون از اراده آن‌ها تعیین شده‌اند. این موقعیت، امکان شکل‌گیری یک پرسش اخلاقی را فراهم می‌کند؛ آیا آدم‌هایی که در شرایط عادی حاضر به پذیرش یکدیگر نیستند، وقتی بقا به هم‌زیستی وابسته می‌شود، می‌توانند از مواضع خود عقب بنشینند؟ اما پاسخ‌هایی که از بازیگران دریافت می‌شود، نشان می‌دهد هر شخصیت رابطه متفاوتی با این اجبار دارد. برای یکی، تغییر رفتار به معنای کنارگذاشتن باور است؛ برای دیگری، سازش واکنشی موقت به تهدیدی بیرونی است و برای شخصیتی دیگر، اساساً چیزی درونی‌تر از آن است که با جابه‌جایی از یک محیط به محیط دیگر ... دیدن ادامه ›› تغییر کند.
در توضیح گروه، درون‌بند روایت انسان‌هایی معرفی شده که هرکدام ممکن است گرفتار بندهایی باشند که خود از وجودشان خبر ندارند. این تعبیر، در مواجهه با شخصیت Z که مژده حقی بازی می‌کند، صورتی ملموس و نگران‌کننده پیدا می‌کند. Z در رابطه با پروفسور Y بر اطاعت، وفاداری و اعتماد افراطی به قدرت تکیه دارد. او خود را صرفاً یک زیردست نمی‌بیند؛ تصور می‌کند مجری مأموریتی ضروری است و درستی آن را چندان نیازمند پرسش نمی‌داند. در سوی دیگر، رابطه‌اش با X بر تحقیر، کنترل و تلاش برای ساکت‌کردن او استوار است. این دو رابطه، دو وجه از یک شخصیت را آشکار می‌کنند: کسی که در برابر قدرت بالادست سر فرود می‌آورد و در برابر فردی که از معیارهایش فاصله دارد، میل به سلطه پیدا می‌کند.
حقی در ساخت این نقش کوشیده است از نمایش مستقیم شرارت فاصله بگیرد. به گفته او، دشواری اصلی این بود که Z نباید به تصویر آشنای یک آدم بد یا کاریکاتوری از یک شخصیت اداری تقلیل پیدا کند. او باید به رفتار خودش باور داشته باشد؛ حتی زمانی که نتیجه رفتارش به آسیب‌زدن به دیگری می‌رسد. به همین دلیل، بازیگر بر جدیت و اطمینان شخصیت تأکید کرده است. Z تصور می‌کند کارش ضروری و مفید است و برای تصمیم‌هایش توجیهی منطقی دارد. این اطمینان، در کنار لحن رسمی و رفتار کنترل‌شده، خشونتی را پنهان می‌کند که خودش حاضر به دیدن آن نیست.
نکته قابل توجه در پاسخ حقی، توجه او به تفاوت رفتار Z در برابر دو شخصیت Y و X است. زبان او در برابر پروفسور مؤدبانه و آمیخته به تأیید است؛ در مواجهه با X، همین زبان به ابزاری برای تحقیر و مهار تبدیل می‌شود. حتی سکوت Z نیز در این روابط بی‌معنا نیست. وقتی پس از حرف‌های Y منتظر تصمیم او می‌ماند یا واکنشی نشان نمی‌دهد، وابستگی‌اش به قدرت از خلال مکث و نگاه آشکار می‌شود. اینجا سکوت ادامه همان اطاعت است؛ نیازی نیست شخصیت مدام از وفاداری خود حرف بزند، وقتی بدن و شیوه ایستادنش آن را بیان می‌کند. در این خوانش، بند اصلی Z شاید همان تصویری باشد که از خود ساخته است: انسانی منظم و مسئولیت‌پذیر که نمی‌تواند فاصله میان ادعای اصلاح و عمل به حذف را ببیند.
شخصیت F با بازی فائزه تیموری، سویه دیگری از افراط را پیش می‌کشد. او خود را در جایگاه منتقدی می‌بیند که تقریباً به همه‌چیز ایراد دارد و از قضاوت‌کردن دیگران ابایی نشان نمی‌دهد. تیموری در توضیح نقش، از نیاز این شخصیت به دیده‌شدن و شنیده‌شدن می‌گوید؛ نیازی که در رفتار انتقادی و میل دائمی او به اظهار نظر بروز پیدا می‌کند. برای نزدیک‌شدن به این شخصیت، بازیگر مستندها و مصاحبه‌هایی از منتقدان مختلف تماشا کرده و به شیوه بیان مستقیم، طمانینه و نگاه از بالای آن‌ها توجه کرده است. او این ویژگی‌ها را با حفظ ریتم اجرا وارد بازی کرده و لحن شخصیت را در مواجهه با افراد مختلف تغییر داده است. F با همه به یک شکل حرف نمی‌زند؛ رابطه‌اش با C، J و G یکسان نیست و این تفاوت در لحن و واکنش او مجال بروز پیدا می‌کند.
اما آنچه شخصیت F را از یک منتقد صرف فراتر می‌برد، رابطه‌اش با زور است. تیموری می‌گوید این شخصیت را فردی افراطی می‌بیند که تنها فشار و ترس از مجازات می‌تواند برای مدتی او را به عقب‌نشینی وادار کند. در صحنه تحول گرما و سرما، هنگامی که بدنش در معرض یخ‌زدن قرار می‌گیرد، میل به خوب‌شدن و تغییر در او پدیدار می‌شود؛ اما به محض آنکه شرایط جسمی‌اش به وضعیت عادی بازمی‌گردد، رفتار پیشین را از سر می‌گیرد. این تغییر کوتاه، بیش از آنکه نشانه دگرگونی باشد، واکنشی به درد و تهدید است. او هنوز به ضرورت تغییر نرسیده؛ فقط می‌خواهد از مجازات رها شود. تیموری همچنین به صحنه‌ای اشاره می‌کند که شخصیت F در غیاب چند نفر از دیگر شخصیت‌ها، مرکز توجه جمع می‌شود و تلاش می‌کند کنترل موقعیت را در دست بگیرد. حتی نمایشنامه مده‌آ نیز از انتقاد او در امان نمی‌ماند و بدرفتاری با متن، راه ورود شخصیت‌ها به جهان داستانی دیگری را باز می‌کند.
تیموری در پاسخ خود نکته‌ای را هم درباره فرایند شکل‌گیری نقش مطرح می‌کند که برای فهم کیفیت بازی اهمیت دارد. شخصیت F تا چند روز مانده به اجرا، از یک فرد مذهبی افراطی به یک منتقد افراطی تغییر کرده است. او می‌گوید نسخه قبلی شخصیت را به‌خوبی شناخته و جزئیاتش را پیدا کرده بود، اما تغییر دیرهنگام باعث شد در آغاز ناچار شود نقش تازه را بیشتر در قالب تیپ اجرا کند. در روزهای اجرا به‌تدریج به دنبال ریزه‌کاری‌هایی بوده تا از این سطح عبور کند و به شخصیت نزدیک شود. این توضیح، مسئله‌ای را پیش می‌کشد که در کار با گروه‌های پرشخصیت اهمیت دارد: تغییر در تعریف یک نقش، فقط جابه‌جایی چند دیالوگ یا ویژگی ظاهری نیست؛ بازیگر باید فرصت کافی برای بازسازی منطق رفتاری و کشف جزئیات تازه داشته باشد. وقتی این فرصت محدود می‌شود، فاصله میان تیپ و شخصیت می‌تواند روی صحنه باقی بماند.
در مقابل این دو شخصیت، سعیده مرتضوی از کاراکتر D تصویری ارائه می‌کند که مسئله سازش را از زاویه‌ای متفاوت می‌سنجد. او شخصیت خود را درگیر وسواس فکری و عملی می‌داند؛ رفتاری که به باورش، پس از دوره کرونا و مراقبت‌های شدید برای پیشگیری از بیماری شکل گرفته و نتیجه سال‌ها زیستن در شرایط نامطلوب است. مرتضوی معتقد است چنین وضعیتی در چند روز تغییر نمی‌کند و شخصیت D نیز در فضای تازه، همان رفتارهای پیشین را ادامه می‌دهد. او تأکید می‌کند که این شخصیت اساساً در حال سازش نیست؛ خارج از سازمان نیز به تمیزی و قرینگی وسواس داشته و در محیط جدید هم همان الگو را تکرار می‌کند. این برداشت، امکان دیگری برای خواندن عنوان نمایش فراهم می‌آورد: همه بندها از جنس قدرت و تعصب نیستند؛ بعضی از آن‌ها در عادت‌هایی ریشه دارند که فرد حتی در شرایطی کاملاً متفاوت نیز قادر به ترکشان نیست.
مرتضوی در توضیح مسئولیت رفتار D، سهم شرایط را پررنگ‌تر از انتخاب فردی می‌بیند. از نظر او، شخصیت در موقعیتی نامطلوب قرار گرفته و رفتارهایش تا حد زیادی از همان وضعیت سرچشمه می‌گیرد؛ هرچند خود شخصیت نیز باید به نوعی خودآگاهی می‌رسید و برای درمان اقدام می‌کرد. این نگاه، پرسش دیگری را در دل نمایش زنده می‌کند: اگر رفتار آسیب‌زا حاصل سال‌ها شکل‌گیری در شرایطی نامناسب باشد، تا چه اندازه می‌توان فرد را مسئول آن دانست؟ آیا شناخت ریشه‌های یک رفتار، از شدت مسئولیت فرد می‌کاهد یا فقط راه دقیق‌تری برای فهم آن باز می‌کند؟ پاسخ مرتضوی به این پرسش قطعی نیست و اتفاقاً اهمیت حرف او در همین فاصله میان شرایط و مسئولیت قرار دارد.

نسخه کامل این مطلب در رسانه منتشرکننده (دامونیا) در دسترس است. برای مطالعه ادامه، از لینک زیر استفاده کنید:

https://damunia.ir/s/BA/
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید