با قلب سرخ بیگانه ام
از زبان سابیس
زمانی بود که حس فقدان داشتم، چون از شناخت خودم عاجز بودم.
اما حالا گاه حس می کنم می خواهم فراموش کنم چه کسی هستم.
نمی خواهم به یاد بیاورم قبلا چیزی در سینه ام بوده که حالا نیست.
این بار می خواهم خود فقدان را فراموش کنم.
اما حالا فقط به خاطر قلب سیاه نیست.
به خاطر گذشته ایست که از آن می چکد.
ماتئو.
قلب سرخ
... دیدن ادامه ››
بیگانه ام درد می گیرد، وقتی به او فکر می کنم.
اینکه چه طور از او انزجار داشتم.
از او روی برگرداندم.
گذاشتم بیهوده دست و پا بزند.
جسمش و روحش را تکه تکه کند.
و سرانجام بمیرد، در حالی که هنوز امیدوارانه در انتظار است تا من به بالینش بروم.
می گویند او هنوز اینجاست.
شبحش.
در دنیای نوکترنال کتدرال.
به بالا نرفته.
همین جا پرسه می زند.
می رقصد.
قهقه می خندد.
و هق هق می کند.
هنوز هم نمی توانم به او نگاه کنم.
دروغ است اگر بگویم چون آشوب کرد.
من توانستم خودم را ببخشم.
بعد از اینکه گذاشتم قلب سیاه را به آتش بکشند.
اما نتوانستم ماتئو را ببخشم.
چون از اشک قلب سیاه متولد شد.
و من با دیدنش از کشتن قلب سیاه عاجز شدم.
پشت پنجره ی قلعه ام می ایستم.
مرز، آمالثورا و نوکتیرا را از نظر می گذرانم.
و به این فکر می کنم که شبح ماتئو کجاست.
او که انگار نفرین شده اینجا بماند.
تا زمانی که من او را ببخشم.
و بتوانم دوستش داشته باشم.
با قلب سرخ بیگانه ام.