در این کتاب، انسلر بهعنوان نویسندهی نمایشنامهی مشهور «مونولوگهای زنانه» (The Monologues) و بنیانگذار کمپین «روز وی» (V-Day)، روایتگر تلاشی بینظیر برای عبور از یک زخم کهنهست: نوشتن عذرخواهیای از زبان پدرش که او را در کودکی به شدت آزار داده بود.
ایمی گودمن: ایو انسلر، نویسندهی برندهی جوایز تئاتر و نویسندهی «مونولوگهای زنانه» و بنیانگذار «روز وی» به برنامه خوش آمدید. کتاب جدید شما به سادگی «عذرخواهی» نام دارد. میتوانید از مقدمهی کتاب برایمان بخوانید؟
ایو انسلر: از انتظار خسته شدهام. پدرم سالهاست که مرده است. او هرگز کلماتی را که من نیاز دارم، به من نخواهد گفت. او عذرخواهی نخواهد کرد. پس این عذرخواهی باید تصور شود. چرا که در تخیل است که ما از مرزها عبور میکنیم، روایت را عمیقتر میکنیم و نتایجی جایگزین طراحی میکنیم. این نامه، یک فراخوان است. سعی کردهام به پدرم اجازه دهم آنطور که خودش حرف میزد، با من حرف بزند. هرچند من کلماتی را که نیاز داشتم پدرم به من بگوید، نوشتهام، اما مجبور بودم فضا بدهم تا او از درون من عبور کند.
ایمی گودمن: شما در این کتاب از زبان پدرتان مینویسید؛ عذرخواهیای به خودتان از طرف مردی که شما را سالها، از سن ۵ سالگی، آزار داده و مورد تجاوز قرار داده است. دربارهی مسئلهی «همدستی» یا «چشمپوشی» در خانواده بگویید. چگونه ممکن است چنین اتفاقی سالها پنهان بماند؟
ایو انسلر: منظورم این است که چطور زندگی میکنیم و آنچه را میبینیم، نمیبینیم؟ ما مدام در حال ندیدن چیزهایی هستیم که میبینیم. در خانوادهها، اتفاقی میافتد که همه وانمود میکنند اتفاقی نمیافتد. مثل آن فیل توی اتاق است. ما آن را نمیبینیم. به این کشور (آمریکا) نگاه کنید که چقدر چیزها را تازه داریم یاد میگیریم نبینیم. به تغییرات اقلیمی نگاه کنید. من فکر میکنم انکار واقعاً قدرتمند است.
ایمی گودمن: خب، صحبت را طور دیگری مطرح میکنم. به اعضای خانوادهات چه میگویی؟ چون اغلب، فرد آزارگر یک نفر را در خانواده هدف قرار میدهد...
ایو انسلر: دقیقاً. فکر میکنم وقتی مادرم با این موضوع روبرو شد، به من گفت نشانههای زیادی وجود داشته که من مورد آزار بودم. من عفونتهای مزمن مثانه داشتم، شبهراسیهای شدید و هر شب جیغ میزدم، شخصیتم به شدت تغییر کرده بود. من فکر میکنم والدین و اعضای خانواده باید به هم توجه کنند. اگر تغییر ناگهانی در رفتار برادر یا خواهرتان دیدید، با آنها صحبت کنید. به عنوان یک مادر، به دخترتان بگویید: «این حقوق جنسی توست. این حقوق بدن توست. هیچکس حق ندارد بدون رضایت تو به بدنت دست بزند.» با بچهها مستقیم باشید. از حرف زدن دربارهی بدنشان نترسید. اگر در مدرسه هستند به آنها بگویید اگر کسی تو را به اتاقی برد و گفت به کسی نگو، تو به خانه بیا و به من بگو. ما در جامعهای هنوز بسیار پاکدامنمسلک زندگی میکنیم که همه از حرف زدن دربارهی سکس میترسند. حقیقت این است که در ۵ سالگی، ممکن است مورد تجاوز قرار بگیری. در ۵ سالگی، بدنت از نظر جنسی بیدار است. باید کسی باشد که به تو بگوید سکس چیست و چیست نیست. این تو را خراب نمیکند؛ به تو آگاهی میدهد و از تو محافظت میکند.
ایمی گودمن: دربارهی خشونت عاطفیای که پدرت به تو وارد کرد، مینویسی که او به نامزدت گفته تو بچهی وحشتناکی بودهای و آیندهی عشق تو را نفرین کرده است. دربارهاش توضیح بده.
ایو انسلر: به نظر من وقتی کسی در اوایل کودکی به بدنت تجاوز میکند، چنان گیج میشوی که انگار مغزت خاموش میشود. این شخص، کسی است که در دنیا بیشتر از همه دوستش داری. پس یک حس لذت عجیب هم در کار است، اما در عین حال میدانی کاملاً اشتباه است. احساس میکنی داری به مادرت خیانت میکنی. احساس میکنی مورد تعرض قرار گرفتهای. از طرفی تو انتخاب شدهای و این تو را خاص میکند و از این بابت هیجانزدهای. همهی این احساسات متناقض، توانایی تو را برای صمیمیت با هر کس دیگری نابود میکند. آرزوی عشق را در تو میکشد، چون آرزوی دختر برای پدر، بخشی از رشد جنسی ماست. اگر کسی از این آرزوی طبیعی سوءاستفاده کند، اشتیاق را از تو میگیرد. انگار در ۵ سالگی به اوج رسیدهای و در عین حال نابود شدهای. و وقتی او مرا پس زد، من برای همیشه «هیچکس» شدم. بعداً چطور میتوانستم با کسی رابطهای داشته باشم؟
ایمی گودمن: چطور توانستی از این بحران عبور کنی؟
ایو انسلر: سالها طول کشید. قدم به قدم. رواندرمانی، کار روی بدن، برنامههای دوازدهقدمی، حضور در یک جامعه، کنشگری و نوشتن. من خودم را با نوشتن از این مهلکه نجات دادم. نوشتم، نوشتم و نوشتم تا از آن بیرون آمدم.
ایمی گودمن: از روند نوشتن این کتاب بگو. تو برای پدرت که ۳۰ سال پیش مرده، از زبان خودش عذرخواهی مینویسی.
ایو انسلر: این یک روند شگفتانگیز و دیوانهوار بود. من برای چهار ماه کامل، تقریباً در یک حالت خلسهوار فرو رفتم. در خانهای در حومهی شهر، هر روز، هر ظهر و هر شب فقط مشغول این کار بودم. خیلی جالب بود چون کشف کردم که مردهها واقعاً نیاز دارند با ما در گفتوگو باشند. آنها به ما نیاز دارند تا با آنها ارتباط برقرار کنیم تا خودشان آزاد شوند.
ایمی گودمن: در کتاب مینویسی که در این عذرخواهیِ خیالی، پدرت نه فقط به خاطر آزار جنسی، بلکه به خاطر ندادنِ حقِ «خشم» به تو عذرخواهی میکند. این یعنی چه؟
ایو انسلر: یکی از مخربترین کارهایی که پدرم کرد، این بود که اجازه نداد از دستش عصبانی باشم. چون اگر عصبانی میشدم، باید او را متهم میکردم. و اگر او را متهم میکردم، باید حقیقت را فاش میکردم. و اگر حقیقت فاش میشد، خانواده از هم میپاشید. پس من خشم خودم را به درون ریختم و تبدیل به افسردگی، خودتخریبی و انزوا شد. او در این عذرخواهی میگوید: «حق خشم تو را از تو گرفتم. تو حق داشتی فریاد بزنی، حق داشتی مرا متهم کنی، حق داشتی مرا ترک کنی. من آن حق را دزدیدم.»
ایمی گودمن: اما این عذرخواهی را تو نوشتی، نه او. چطور توانستی از پسِ نوشتنِ کلماتی بربیایی که قرار است از طرفِ مردی باشد که بیشترین آسیب را به تو زده؟
ایو انسلر: (خندهای تلخ) جالب اینجاست که وقتی شروع کردم، فکر کردم دارم به او اجازه میدهم که بالاخره حرفش را بزند. اما خیلی زود فهمیدم که دارم از خودم عبور میکنم. من برای سالها سعی کرده بودم روایتِ قربانی را کنار بگذارم و فقط «بازمانده» باشم. اما در این پروژه، مجبور شدم دوباره وارد آن فضای تاریک شوم، این بار نه برای شکایت، بلکه برای بازپسگیریِ صدا. نوشتن از زبانِ متجاوز، سختترین کارِ خلاقانهای بود که تا به حال کردم. چون باید بدونِ دفاع کردن از او، به او اجازه میدادم که حقیقت را بگوید. و حقیقتِ یک آزارگر این است: «میدانستم چه میکنم. انتخاب کردم که این کار را بکنم. و حالا پشیمانم.»
ایمی گودمن: منتقدانی میگویند که تو با این کار، بارِ مسئولیت را از دوشِ متجاوز برداشتهای و خودت را جای او گذاشتهای. پاسخات به آنها چیست؟
ایو انسلر: من اصلاً نمیگویم که قربانی باید عذرخواهیِ متجاوز را تصور کند. این کارِ من بود، یک انتخابِ شخصی و درمانی. من این کار را نکردم تا او را تبرئه کنم. من این کار را کردم تا از قفسِ او بیرون بیایم. تا وقتی او دیگر زنده نیست و هرگز عذرخواهی نکرد، من دیگر منتظرِ یک کلمه از طرفِ او نباشم. من عذرخواهی را از او قرض گرفتم تا خودم را آزاد کنم. این کتاب یک نسخهی رواندرمانی برای همه نیست؛ روایتِ شخصیِ من است.
ایمی گودمن: تو با کمپین «روز وی» و «مونولوگهای زنانه» صدای میلیونها زن را به صحنه آوردی. این کتاب را چقدر در ادامهی همان مسیر میبینی؟
ایو انسلر: دقیقاً ادامهی همان مسیر است. «مونولوگهای زنانه» دربارهی بازپسگیریِ زبانِ بدن بود. «عذرخواهی» دربارهی بازپسگیریِ زبانِ خشم و بخشش است. من باورم این است که تغییرِ فردی و تغییرِ اجتماعی از هم جدا نیستند. اگر من نتوانم با پدرِ مردهام روبهرو شوم، چطور میتوانم با یک سیستمِ مردسالارِ زنده روبهرو شوم؟ اگر نتوانم عذرخواهی را برای خودم تصور کنم، چطور میتوانم برای همهی زنانی که هرگز عذرخواهی نمیشنوند، عدالت بخواهم؟
ایمی گودمن: در بخشهایی از کتاب، پدرت دربارهی پشیمانیاش از سکوتِ مادرت هم حرف میزند. میگوید: «مادرت را هم بخشیدم که ندید.» آیا تو مادرت را بخشیدهای؟
ایو انسلر: (مکث) این سختترین سؤال است. مادرم هم قربانی بود، هم ناظرِ خاموش. من سالها از او عصبانی بودم. اما در این کتاب، پدرم میگوید که او هم در دامِ همان نظام گیر کرده بود؛ نظامی که به زنها یاد میدهد چشمهایشان را ببندند تا خانواده از هم نپاشد. من مادرم را نه به خاطرِ نادیدهگرفتنِ من، بلکه به خاطرِ نادیدهگرفتنِ خودش بخشیدم. او هم یک زنِ ترسیده بود. این بخشش، التیامبخش نبود، اما رهاکننده بود.
ایمی گودمن: و حالا، بعد از نوشتن این کتاب، چه احساسی داری؟ آیا پدرت را بخشیدهای؟
ایو انسلر: (آه میکشد) بخشیدنِ او، هدفِ این کتاب نبود. هدف، بازپسگیریِ داستانم بود. اما به طرز عجیبی، وقتی آن عذرخواهی را از زبانش نوشتم، برای اولینبار احساس کردم که او را میبینم. نه به عنوانِ یک هیولا، بلکه به عنوانِ یک مردِ شکسته که شکستاش را روی من پیاده کرد. بخشش؟ شاید نه به معنایِ سنتیاش. اما رهایی؟ بله. من از آرزویِ یک عذرخواهی که هرگز نمیآید، رها شدم. و این، بزرگترین هدیهای بود که به خودم دادم.
ایمی گودمن: ایو انسلر، از تو سپاسگزارم که این روایتِ صمیمی و شجاعانه را با ما درمیان گذاشتی.
ایو انسلر: از تو ممنونم، ایمی. و از همهی کسانی که این مصاحبه را میخوانند، میخواهم: اگر زخمی کهنه دارید، به خودتان اجازه دهید که خشمتان را بنویسید. حتی اگر طرفِ مقابل هرگز آن را نخواند. نوشتن، خودش یک دادگاهِ منصفانه است.
ترجمه از دکتر بهنام ترابی