برای سَفرنامهی گُمجای
در روزگار پر هیاهوی از پس هیچ، روزگار پر زرق و برق درون تهی، گروهی جوان تئاتری، با اندیشهای ژرف کاری را بر صحنه آوردهاند تا لذت دیدن «تئاتر» را دوباره مزمزه کنیم و به یاد بیاوریم تئاتر رسالتش چیست. تاریخِ پر تکرار و امید که روزی خواهد آمد تا کسی نجاتمان دهد در این کار شکسته میشود تا بدانیم هر یک خود نجاتدهندهایم؛ تنها کافیست روایت تاریخ را نپذیریم و خود روایتگر شویم. دست مریزاد به احسان و روژین و علی برای درک متنی درخشان و بازیهای آگاهانهشان و تمام گروه که با دل و باور همراهی کردهاند تا دوباره نگاه کنیم به آنچه بود و آنچه باید بشود.
ستاره اسکندری