وداع با فروردینِ پرهیاهو در ساختمان همیشه پابرجای تئاترشهر
فروردین ۱۴۰۵، ای ماهِ رنگارنگِ روزگار! چه کردی با دلهای ما در این گذرِ پرشتاب؟
آغاز شدی با عطرِ نوروزی متفاوت، با لبخندِی تلخ و در دلت، بغضِ غم پنهان داشتی. در کوچههای شهر، عطرِ باروت و دود پیچید، و ما در آستانهی عزاداری، اشک ریختیم.
ترس در دلها خانه کرد، اما غرورِ ایستادگی، چون کوه، استوار ماند و لرزان نشد. در میانِ این همه هیاهو، ناگهان، صدایِ خندهی کودکی، روحی تازه دمید. و در سویی دیگر، آغازی نو، تولدی دیگر، که بر تلخیِ مرگ، شیرینیِ زندگی را افزود.
هیجانِ انتظار، نبضِ ثانیهها را تندتر میکرد و هر لبخند، گنجی بود در این وانفسایِ غم. تئاتر شهر، پس از سکوتی تلخ، دوباره جان گرفت و فریادِ
... دیدن ادامه ››
هنر، پژواکِ امید شد در گوشِ زمان. بالاخره، فروردینِ پر از فراز و نشیب، با تمامِ حسرتها و شادیهایش، به پایان رسید.
داغِ دلمان را بر سینه نهادیم و با کولهباری از تجربه، به استقبالِ اردیبهشت، ماهِ آرامش و شکوفایی میرویم. باشد که این پایان، سرآغازِ روزهایی خوشتر باشد و در تقویمِ سالِ جدید، جز شادی و لبخند چیزی ننویسیم.
هومن بنائی / فرزند تئاتر