آخه مرد باید کارهاش رو بکنه، باید ناهارش رو بخوره بگه نخوردم باید چایی اش رو بخوره بگه نخوردم باید سیگارش رو بکشه بگه نکشیدم! این دروغ ها از راست هم قشنگ تر به حساب میاد.اون همیشه میگفت غذایی که با زن و بچه خورده نشه مثه مرگ موش میمونه ولی..
«کی میگه وقتی آدم میمیره همه چی یادش میره؟
پس چرا من همه چی یادمه...
من بعد از اون روز چند بار مُردَم
هر روز مُردَم
اصلا دیگه خود
... دیدن ادامه ››
مرگُ نمی بینم
چون اون همش داره جلو چشمام بالا پایین میشه
اصلا ماها قرارِ دیگه چندتا جدایی رو ببینیم
چندتا مرگ...»
ما با نکنه داریم زندگی می کنیم!
یه آدم ،چقدر میتونه با نکنه زندگی بکنه…
و من توی اون خونه تموم شدم ...
نمیتونستم از این دیالوگها بگذرم و نوشتم تا شاید افراد خوش ذوق ترغیب بشن به دیدن این اثر یا حداقل گوش و چشمشون حال خوشی پیدا کنه از خوندن و فکر کردن به این کلمات
در مورد این اثر چی میشه گفت ، وقتی تماشاگرا نمیتونن حتی توی پرده آخر که آقای ضیایی نمک خالص رو روی صحنه میاره جلوی هق هق گریه شون رو بگیرن و در زمان رورانس تمام سالن با گریه کارگردان و عوامل همصدا میشن و همدل . اینه ترومای جمعی ....
تمام وجودم خشم بود حسرت بود خنده بود گریه بود و همدلی و این هنر نویسنده و کارگردان بود که چندین حس متضاد رو در منه تماشاگر بیدار نگه داشتند
شب قبل سالن روبرو نمایش کشتارگاه همین اتفاق افتاد
همه سالن همراه عوامل نمایش در رورانس اشک ریختیم
انگار دیگه قراره همینطوری باشه . ما اهالی تیاتر انگار سرمون رو شونه همدیگه ست و چشمامون به گوش هم
دیشب آقای ضیایی طوری اشک ریخت و از ته دلش از حال و اوضاع تیاتر گفت که اگه یه روز حتی تمرین تیاتر کرده باشی یا بیش از اون تجربه صحنه داشته باشی با این جملات و اشک های ایشون از دورن متلاشی میشی . عاخه چه دردی بزرگتر از اینکه کارگردان برای اثر خودش گریه کنه اونم با هر اجرا
بگذریم ....
خیلی گفتنی دارم و ممنونم که وقت میزارید میخونید نوشته هامو
یه تیک آف قوی با فرنوش - یه تعادل و تعلیق زیبا با شادی - یه لندینگ حرفه ای با مهرداد
نمایش مهندسی شده بود وگرنه نمیشد این همه موضوع متفاوت رو کنار هم چید و مرتبط کرد و تاثیر گذاشت
من همیشه منتظر شنیدن صدای فرنوشم . یعنی گوشام تیک تاک عقربه ساعتی میزنه تا شروع کنه به دیالوگ گفتن
انقد که این صدا به صورت مجزا از مابقی تواناییها و زیباییهاش اثربخشه
شادی که اومد دیدم به به ه ه ه ه . یه صدای جوندار دیگه که بازم عین فرنوش یه سرو گردن از تنش قد بلندتره مابقی هنرش رو تکمیل کرد به علاوه نگاه های دقیق و درست و بجا و موثر شادی که خودش جای ده تا دیالوگ بود
بعد دیدم نه ه ه ه ماشالله همه شیش دانگن روی صحنه . صداها و بیان های پخته و بازیهای اندازه و موثر و شلاق خورده تمرین ( به قول ورزشکارا )
مثل همیشه روالم اینه کامنتا رو میخونم و بعد خودم مینویسم
سوال من از اون عزیزانی که نوشتن چرا مهرداد ضیایی نقش زن بازی کرد اینه که : بعد از کاظم افرندنیا کدوم بازیگر مرد در تیاتر دیدید که نقش زن رو به این زیبایی و جزئیات و ریز بینی اجرا کنه ؟ شما بگید منم یادم بیاد اگر بوده !
از چرایی بگذرید و چگونگی رو دریابید . آقااااااا کدوم زن پوش تونسته همزمان بخندونه و اشکتو دربیاره رو صندلی تماشاگر؟ بعد دیوار چهارم رو نه از پشت آوانسن بلکه از روی دلت بشکنه و وایسی کنارش اشک بریزی !!!!! هزار نکته باریکتر از مو اینجاست نه هر که سر تراشد قلندری داند
در پایان ( هنوز خیلی گفتنی دارم )
آفرین صدرا سبحانیان با اون سقوط زیبات روی زمین و اون معتاد نابی که ساختی برامون ( تو توی خرده انسان هم درخشیدی )
آفرین فرنوش نیک اندیش . هر کاری بازی کنی من صندلی اولم
آفرین شادی ضیایی نگاه تو دیالوگ داره
آفرین مجید رحمتی با اون دیالوگ گفتنت با سیگار در حال سقوط از روی لب . میام برای دیکته طور
و آفرین مهرداد ضیایی که طراحی صحنه رو بردی توی دل قدرت ایفای نقش بازیگرات