با مهر و درود 🎭
نمایش «این بود زندگی» بیش از آنکه دربارهی دو خوابگاه دانشجویی باشد، دربارهی یک نسل است؛ نسلی که خوابگاه برایش فقط محل خواب نیست، بلکه نسخهی کوچکشدهای از جامعه است. هر اتاق، هر تخت و هر هماتاقی نمایندهی بخشی از ایران امروز است؛ جوانانی که از شهرهای مختلف با رؤیای موفقیت، استقلال و ساختن آینده به پایتخت آمدهاند، اما به تدریج درمییابند که مسیر پیش رویشان آنقدرها هموار نیست.
خوابگاه در این نمایش به یک استعاره تبدیل میشود؛ فضایی موقت که آدمها در آن زندگی میکنند بیآنکه احساس تعلق واقعی داشته باشند. همانگونه که بسیاری از جوانان امروز در جامعهای زندگی میکنند که نمیدانند قرار است در آن بمانند، مهاجرت کنند یا به نقطهی آغاز
... دیدن ادامه ››
بازگردند.
تلخترین بخش نمایش شاید این باشد که شکست شخصیتها حاصل تنبلی یا بیاستعدادی آنان نیست. برعکس، بسیاری از آنها با امید، انگیزه و توانایی وارد دانشگاه شدهاند، اما ساختارهای اقتصادی و اجتماعی چنان تنگ شدهاند که حتی تلاش فردی نیز تضمینی برای موفقیت نیست. در نتیجه، تهران که قرار بود مقصد آرزوها باشد، به ایستگاهی موقت برای سرخوردگی تبدیل میشود.
نمایش همچنین به شکاف میان وعده و واقعیت اشاره میکند. از کودکی به این جوانان گفته شده است که درس بخوانید تا آیندهای بهتر داشته باشید، اما اکنون در آستانهی فارغالتحصیلی با بیکاری، مهاجرت اجباری یا بازگشت به شهرهای خود روبهرو هستند. گویی قرارداد نانوشتهای که جامعه با آنان بسته بود، یکطرفه نقض شده است.
شاید مهمترین دستاورد نمایش این باشد که به جای روایت قهرمانان بزرگ، سراغ آدمهای معمولی میرود؛ کسانی که نه قرار است جهان را تغییر دهند و نه نامشان در تاریخ ثبت شود. اما اتفاقاً سرنوشت جامعه را همین آدمهای معمولی رقم میزنند. وقتی رؤیاهای آنان فرسوده شود، جامعه نیز بخشی از توان و امید خود را از دست میدهد.
«این بود زندگی» در نهایت جملهای تلخ را پیش روی مخاطب میگذارد: مسئله فقط یک خوابگاه یا چند دانشجو نیست؛ مسئله نسلی است که با چمدانی پر از امید وارد صحنه شد، اما حالا میان بازگشت، ماندن و رفتن سرگردان است. عنوان نمایش نیز از همین منظر معنایی دردناک پیدا میکند؛ گویی شخصیتها در پایان با حسرت به گذشته نگاه میکنند و میگویند: پس این بود زندگی؟…