در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | علی جعفری فوتمی درباره نمایش تابوت عهد: لبه‌ی تیغ مجتبی جدی از آدم‌های بسیار جدی تئاتر ماست؛ از آن جنس کارگرد
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 04:31:01
لبه‌ی تیغ
مجتبی جدی از آدم‌های بسیار جدی تئاتر ماست؛ از آن جنس کارگردان‌هایی که دغدغه دارند، زمانه‌شان را می‌شناسند و معمولاً وقتی اجرایی از ... دیدن ادامه ›› آن‌ها می‌بینی، دلت می‌خواهد بروی بغلشان کنی، روی شانه‌شان بزنی و بگویی: «فلانی، خسته نباشی.»
این را واقعاً می‌گویم. جدی از آن کارگردان‌هایی نیست که تئاتر را فقط برای تولید یک نمایش دیگر روی صحنه ببرد. در کارهایش معمولاً مسئله‌ای وجود دارد و نسبتش با جهان امروز قطع نشده است. برای همین «تابوت عهد» برای من بیشتر از آن‌که اجرایی ناامیدکننده باشد، اجرایی حسرت‌برانگیز است؛ چون به نظرم فقط یک قدم با چیزی که می‌توانست باشد فاصله دارد.
مسئله‌ی اصلی این اجرا در دراماتورژی است.
«تابوت عهد» نیل لبیوت در ظاهر درباره‌ی رابطه‌ی یک زن و مرد است؛ رابطه‌ای که در سایه‌ی یک فاجعه‌ی بزرگ، با امکان یک انتخاب هولناک روبه‌رو می‌شود. اما در لایه‌ی عمیق‌تر، مسئله فقط تمام‌شدن رابطه یا میل‌داشتن و نداشتن این دو نفر به یکدیگر نیست. مسئله، انتخاب است و بعد از آن، عقوبت و مسئولیت‌پذیری؛ این‌که آیا آدم می‌تواند از پیامد کاری که کرده فرار کند یا نه.
به نظرم اجرای مجتبی جدی دراماتورژی لازم را برای حفظ و برجسته‌کردن این لایه انجام نداده و بیش از اندازه به سمت رابطه رفته است؛ به سمت رابطه‌ای که دیگر کار نمی‌کند، خیانت، فرسودگی و کشمکش میان دو آدم.
این‌ها البته در خود متن هم وجود دارد، اما در متن، رابطه بیشتر میدان آزمایش یک پرسش بزرگ‌تر است: آدم با انتخاب‌هایش چه می‌کند؟ در اجرای جدی، این نسبت تا حدی به هم خورده و رابطه جای مسئله‌ی اصلی را گرفته است. و این حیف است؛ چون اگر اجرا بیشتر روی مسئله‌ی مسئولیت و پیامد انتخاب می‌ایستاد، «تابوت عهد» می‌توانست به شکلی عجیب با امروز ما وارد گفت‌وگو شود؛ با جهانی که آدم‌ها در آن مدام می‌کوشند از نتایج انتخاب‌هایشان فرار کنند و مسئولیت را به گردن شرایط، دیگران یا یک اتفاق بزرگ‌تر بیندازند.
در واقع، به نظرم اجرای جدی در این‌جا از عمق به سطح می‌آید.
مسئله‌ی دیگر، مواجهه‌ی اجرا با یازده سپتامبر است. در متن اصلی، این فاجعه‌ی تاریخی موتور اصلی موقعیت دراماتیک است. اما در اجرای فعلی، ارجاع‌ها مستقیم و صریح نیستند و مخاطب باید خودش نشانه‌ها را کنار هم بگذارد. این تصمیم به‌خودی‌خود بد نیست؛ حتی می‌تواند نمایش را از یک واقعه‌ی تاریخی مشخص عبور دهد و به موقعیتی انسانی‌تر و عام‌تر برساند. اما وقتی ارجاع مستقیم به یازده سپتامبر کمرنگ می‌شود، باید لایه‌ی اخلاقی نمایش پررنگ‌تر شود و آن فاجعه‌ی تاریخی به پرسشی درباره‌ی مسئولیت تبدیل شود. وگرنه بخشی از نیروی محرک متن نیز از دست می‌رود.
نکته‌ی دیگر، انتخاب بازیگر است. در متن، ابی از بن بزرگ‌تر و رئیس اوست. این اختلاف سن و موقعیت شغلی، بخشی از ساختار رابطه است. این دو نفر در موقعیتی برابر با هم قرار ندارند و این نابرابری باید در بدن بازیگرها، فاصله‌ی میان آن‌ها، نوع نگاه‌کردن و میزان تسلطشان بر فضا دیده شود.
اما در اجرای جدی، این اختلاف آن‌قدر که باید محسوس نیست. ما می‌دانیم ابی از بن بزرگ‌تر است، اما این تفاوت به یک نیروی دراماتیک تبدیل نمی‌شود. در نتیجه، رابطه‌ی این دو بیشتر شبیه رابطه‌ی دو آدم تقریباً هم‌سطح به نظر می‌رسد که درگیر یک بحران عاطفی شده‌اند. در نمایشی که فقط دو بازیگر دارد، این مسئله اهمیت بیشتری پیدا می‌کند؛ چون کوچک‌ترین تغییر در نسبت بدن‌ها و حضور آن‌ها، مستقیماً بر معنای رابطه اثر می‌گذارد.
و بعد می‌رسیم به مسئله‌ی صدا. در نمایشی که تقریباً تمام بارش بر دیالوگ است، شنیده‌نشدن بخشی از جمله‌ها مسئله‌ی کوچکی نیست. در «تابوت عهد»، هر جمله اطلاعات می‌دهد، رابطه را تغییر می‌دهد یا بخشی از گذشته را آشکار می‌کند. وقتی تماشاگر جمله‌ای را درست نمی‌شنود، فقط یک کلمه را از دست نداده؛ بخشی از زنجیره‌ی دراماتیک را از دست داده است.
بازی‌های مینیمال به صدای دقیق و بیان روشن نیاز دارند. وقتی قرار نیست بازیگر با حرکت‌های بزرگ چیزی را به تماشاگر تحمیل کند، این کلمه است که باید کار خودش را بکند. و اگر کلمه شنیده نشود، بخشی از اجرا از بین می‌رود.
با همه‌ی این‌ها، «تابوت عهد» برای من اجرای بدی نیست. مسئله این است که می‌توانست خیلی بهتر باشد.
مجتبی جدی خوب می‌داند تئاتر فقط بازنمایی یک داستان نیست؛ باید با زمانه‌اش وارد گفت‌وگو شود و «تابوت عهد» ظرفیت این گفت‌وگو را دارد.
حرف آخر: آدم می‌تواند از خانه‌اش فرار کند، از همسرش، از بچه‌هایش، از شغلش و حتی از اسمش؛ اما از انتخاب‌هایش نه.
و کاش اجرای مجتبی جدی، بیش از آن‌که بر این گزاره بایستد که «این رابطه دیگر کار نمی‌کند»، بر این حقیقت می‌ایستاد که: هیچ فاجعه‌ای نمی‌تواند آدم را از مسئولیت انتخاب‌هایش معاف کند.
به نظرم، فاصله‌ی اجرای جدی با اجرایی که می‌توانست باشد، دقیقاً در همین گزاره است.