حافظ چگونه از "یار "سخن گفته است ؟
حافظ "یار "را به شکل های مختلف توصیف کرده است .او از رخ و زلف یار سخن می گوید :
گل بی رخ یار خوش نباشد
بی باده بهار خوش نباشد
و
معاشران گره از زلف یار باز کنید
شبی خوش است بدین قصه اش دراز کنید
او گاهی از یار بی وفا هم می گوید .ولی شور و شوق حافظ نسبت به "یار"مثال زدنی است :
یارم
... دیدن ادامه ››
چو قدح به دست گیرد
بازار بتان شکست گیرد
من ار چه حافظ شهرم جوی نمی ارزم
مگر تو از کرم خویش یار من باشی
حافظ ، گاهی "یار " را با تشبیه "گل "و "بلبل "_ دو یار دیرین _ توصیف می کند :
فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش
گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش
او فراق "یار " را بر نمی تابد :
ز سوز شوق ،دلم شد کباب دور از یار
مدام ،خون جگر می خورم ز خوان فراق
و در آخر حافظ آرزویی دارد :
به خاک حافظ اگر یار بگذرد چو نسیم
ز شوق در دل آن تنگنا کفن بدرم
حافظ "جان فدای یار "است و بیش از یک صد بار از " یار " سخن می گوید .