به توصیه اکید دوستان (و با کنجکاوی قبلی) آخر هفته گذشته به تماشای نمایش راشومون نشستم و چند نکته در مورد این نمایش را عرض میکنم.
به نظرم راشومون نمایشنامه بسیار جالب و پرمغزی دارد که موضوعش بسیار ذهن من را درگیر کرد اما در وهله اول چیزی که مشخص است عقب بودن بخشهایی از اجرا از این نمایشنامه است.
اول از همه به نظرم بازی زوجی که نمایش با آنها شروع میشود واقعا ضعیف تر از متوسط سایر بازیهای نمایش است (نه اینکه قابل قبول نباشد، ولی خب ضعیف تر است) و این اولین چیزی بود که در مورد این نمایش نظرم را جلب میکند.
دومین چیزی که در مورد این نمایش به نظرم شایسته ذکر کردن است این است که به نظرم میزانسن بسیار با سلیقه و فکر طراحی شده است و این اولین بخشی
... دیدن ادامه ››
از نمایش است که فارغ از نمایشنامه نظرم را جلب کرد.
بازیهای نمایش هر چه به پایان نزدیک تر میشویم پختهتر میشود و به خصوص بخشهایی از نمایش که در جنگل و با حضور تاجومارو و زن و شوهر رخ میدهد یک مظهر از تلاش به کار رفته در طراحی فرم در این نمایش است که حداقل شخصا مرا برای لحظاتی میخکوب کرد.
در کل تجربه خوبی در این نمایش داشتم و البته ایده زبان ژاپنی هم خیلی به قرار گرفتن من در فضا کمک کرد، البته اگر بخش مرتبط با زوج جوان را فاکتور بگیریم که انگار از نظر کیفیت یک جزیره جداگانه بودند!
اما پس از صحبت در مورد خود نمایش، میخواهم به نکته دیگری بپردازم که بعد از تماشای آن توجهم را جلب کرد: حضور و فعالیت چند بلاگر در ارتباط با این اجرا.
تناقض ماجرا از جایی شروع میشود که در ابتدای نمایش، از مخاطبان خواسته میشود نهفقط گوشیهای خود را بیصدا، بلکه کاملا خاموش کنند تا با سیستمهای "حساس" سالن تداخل پیدا نکنند؛ اما پس از پایان اجرا، با بلاگرهایی مواجه میشویم که ظاهرا امکان فیلمبرداری و تولید محتوای تبلیغاتی درباره همان اجرا را داشتهاند. اینجا دو پرسش جدی مطرح میشود.
اول: قرار است دقیقا چه چیزی را باور کنیم؟
چطور میتوان پذیرفت بلاگری که در ویدیوی خود نیز بر ممنوعیت فیلمبرداری در سالن تاکید میکند، بهصورت کاملا خودجوش و با یک صفحه ۳۰۰ هزار نفری تصمیم گرفته برای این نمایش تبلیغ کند و تازه به قول خودش در پایان اجرا رضایت کارگردان را برای انتشار ویدیو بگیرد؟ ممکن است چنین روایتی واقعیت داشته باشد؛ اما اگر قرار است این ادعا باورپذیر باشد، باید توضیحی برای این حجم از تصادف و همزمانی وجود داشته باشد. و اگر این همکاری از پیش هماهنگ شده بوده، چرا باید در قالب یک اقدام خودجوش روایت شود؟
راستش را بخواهید، کنجکاوم بدانم بازوی تبلیغاتی این نمایش، میزان قدرت تشخیص مخاطبانش را دقیقاً چقدر برآورد کرده است!
دوم: مسئولیت تیم اجرا در قبال حقوق تماشاگران دقیقا کجا آغاز و کجا تمام میشود؟
اگر از تماشاگر عادی خواسته میشود گوشی خود را بهدلیل حساسیت سیستمهای سالن خاموش کند، این درخواست باید مبنایی روشن و قاعدهای یکسان برای همه داشته باشد. نمیشود از یک طرف، رعایت این محدودیت را شرط برخورداری مخاطب از تجربه مطلوب نمایش دانست و از طرف دیگر، برای تولید محتوای تبلیغاتی به افرادی امتیازی داد که فعالیتشان بالقوه میتواند همان تجربه را مختل کند.
مسئله فقط تداخل احتمالی گوشیها با سیستمهای سالن نیست. روشن ماندن صفحه نمایش، فیلمبرداری، جابهجایی برای گرفتن تصویر و هرگونه فعالیتی که توجه دیگران را از صحنه منحرف کند، میتواند تجربه تماشاگرانی را مخدوش کند که برای دیدن نمایش وقت و هزینه صرف کردهاند. به گفته چند نفر از دوستانم که در کنار این بلاگرها نمایش را دیدهاند، این اختلال صرفا فرضی هم نبوده است.
در اینجا پرسش من از تیم اجرا کاملا مشخص است: اگر برای تولید محتوای تبلیغاتی، امتیازی ویژه در نظر گرفته شده باشد که به قیمت مختل شدن تجربه سایر تماشاگران تمام شود، مسئولیت اخلاقی این تصمیم با چه کسی است؟ با بلاگری که مشغول تولید محتواست یا با تیمی که امکان این کار را فراهم کرده و همزمان از سایر مخاطبان انتظار دارد محدودیتهای سالن را رعایت کنند؟
اگر سیستمهای سالن واقعا تا این اندازه حساساند، این حساسیت نباید با پایان یافتن توضیحات پیش از اجرا یا رسیدن نوبت به افراد برخوردار از امتیازهای ویژه، موضوعیت خود را از دست بدهد.
مسئله در نهایت نسبت میان تبلیغ یک اثر فرهنگی و احترامی است که سازندگان همان اثر برای مخاطب واقعی خود قائلاند. تماشاگر نباید هزینه مالی و زمانی حضور در سالن را بپردازد تا تجربهاش به حاشیهای برای تولید محتوای تبلیغاتی تبدیل شود. اگر قرار است برای بعضی افراد استثنایی قائل شویم، دستکم باید بپذیریم که این استثنا ممکن است به بهای نادیده گرفتن حقوق دیگران تمام شود.
واقعیت این است که از تیمی که نام مرتضی فرهادنیا در صدر آن قرار دارد، انتظار بسیار بیشتری در زمینه احترام به حقوق تماشاگران داشتم.