در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | علی جعفری فوتمی درباره نمایش پس ماند: ‍مهدی برومند را با «ناصدا» به یاد می آورم و حمید رحیمی را با «دویل»؛ د
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 20:49:16
۰۵ آبان ساعت ۱۱:۳۸
‍مهدی برومند را با «ناصدا» به یاد می آورم و حمید رحیمی را با «دویل»؛ دو نمایشی که هر کدام در زمان اجرای خود جدی و قابل تامل بودند اما آن طور ... دیدن ادامه ›› که باید دیده نشدند. حالا رسیدن این دو نفر به یکدیگر در بلک باکس خانه هنر ناتمام، حاصل تکامل دید هر دو هنرمند و امتداد منطقی آثار قبلی شان است. «پس ماند» شاید در هیاهوی بازار نمایش های روی صحنه گم شود، اما تماشای آن حکم تنفس در هوایی را دارد که همچنان بوی تئاتر درست می دهد.
استخوان بندی دراماتیک «پس ماند» بر پایه بازنویسی نمایشنامه مشهور «عشق فدرا» نوشته سارا کین شکل گرفته است؛ از شاهزاده افسرده و منزوی در قصر بی پدر که از سر ملال تن به هم آغوشی های مکانیکی می دهد، تا اعتراف عاشقانه نامادری در روز تولد، اتهام تجاوز در نامه انتحاری و تسلیم شدن خودخواسته شاهزاده به مرگی در دهان کرکس ها. با این حال، غیبت نام سارا کین در بروشور نمایش نه از سر غفلت یا مصادره متن توسط گروه اجرایی، بلکه محصول یکی از همان کج سلیقگی های تلخ و محدودیت های تحمیلی بیرون از صحنه است؛ وضعیتی که در آن، ترس و حساسیت خشک نسبت به نام یک نویسنده، گروه را در دوراهی حذف نام خالق اصلی از شناسنامه یا محرومیت از اجرا قرار می دهد و ممیزی را از سطح کلمات به حذف نام ها از تاریخ ادبیات نمایشی می کشاند. هرچند برومند و رحیمی از دل همین جبر نیز راهی برای دراماتورژی تازه باز کرده اند و با تغییر نام شخصیت ها به «لانتیموس»، «النی» و «گانو» و جایگزین کردن شورش پایانی متن کین با خودکشی ناخواهری و مجازات شاهزاده به دست کشیش، اثر را از یک بازخوانی صرف به سمت امضای شخصی خودشان برده اند.
با این حساب منطق دراماتورژی اثر در انتخاب عنوان «پس ماند» و نام گذاری قهرمان به «لانتیموس» هوشمندی خود را نشان می دهد. پس ماند، هم اشاره ای عینی به لاشه رها شده شاهزاده در بیابان است، هم توصیف آدم هایی است که پس از غیبت پدر همچون ته مانده های روانی یک خانواده در قصر پوسیده اند، و هم کنایه ای است از آنچه پس از عبور تراژدی اوریپید و سنکا از صافی ذهن سارا کین روی صحنه رسوب کرده است. گذاشتن نام فیلمساز معاصر یونانی روی شاهزاده، کلید درک زیبایی شناسی اجراست. برومند و رحیمی، خشونت تئاتر شوک کین را با فضای سرد، ایزوله و کودک مانده سینمای یورگوس لانتیموس در «دندان نیش» پیوند زده اند. شاهزاده ای که در ظاهر غرق در هم آغوشی های مکانیکی است، در ذهن فروپاشیده اش مدام دنبال هم بازی می گردد؛ پسربچه ای که گاه در قصر ظاهر می شود و به محض اینکه شاهزاده برای قایم موشک چشم می بندد، در تاریکی غیب می شود.
برومند این جهان لبریز از امیال سرکوب شده را با وسواس در میزانسن و بهره برداری کامل از فضای بلک باکس خانه هنر ناتمام، در قالبی به شدت اکسپرسیونیستی ریخته است. بازی مداوم نورهای تیز و سایه های ممتد، صحنه را روی مرز باریکی از ترس، خشونت و کمدی سیاه نگه می دارد و گروتسک متن را تقویت می کند. بزرگ ترین برگ برنده اجرا در هندسه بدن هاست. در نمایشی که محور آن میل ممنوعه، سرکوب جنسی و تجاوز است، هیچ بازیگر زنی حضور ندارد. سپردن تمام نقش ها به مردان، از جمله نقش نامادری و ناخواهری هرگونه اغواگری سانتیمانتال را از صحنه شسته و قصر را به سلولی بسته از غرایز مسخ شده تبدیل کرده است. حمید رحیمی در نقش لانتیموس و سایر بازیگران، همگی بدن هایی ورزیده، تربیت شده و کارکرده دارند که در رقص ها و تنش های فیزیکال، بار اصلی معنا را به دوش می کشند. در میان این بدن های ورزیده، کارگردان با دو نشانه جسمانی به شکلی دقیق معنا می سازد. نخست، پای لنگ نامادری است؛ شل زدن النی روی صحنه تصادفی نیست و کهن الگوی نقص عضو در تراژدی را به کار می گیرد تا میل کج و بیمارگونه او به پسرخوانده را در راه رفتنش عینی کند. دوم، سپردن نقش کشیش به یک بازیگر کوتاه قامت است. وقتی نماینده کلیسا که شاهزاده را به مرگی دردناک تهدید می کند، با قامتی کوتاه در برابر تن کشیده و عضلانی لانتیموس می ایستد، هندسه قدرت واژگون می شود و حقارت نهاد سرکوبگر بدون یک کلمه شعار در قاب تصویر جا می افتد.
این زبان بدنی در صحنه پایانی و رویارویی با مرگ به اوج می رسد؛ مرگی که در قامت مردی رقص کنان می آید، لال است و با زبان اشاره از فکرهای ویرانگر درون سر آدمی می گوید، در حالی که صدایش از بلندگوهای سالن پخش می شود. این گسست میان تن خاموش روی صحنه و صدای بی مکان، یادآور تجربه درخشان برومند در «ناصدا» است؛ هرچند درست در همین نقطه، یک انتخاب نادرست تمرکز اجرا را مخدوش می کند. نشاندن آهنگساز و طراح صدا با تجهیزات دی جی و افکت در معرض دید تماشاگران، بی هیچ ضرورتی در تمام طول نمایش فوکوس می کشد. در اجرایی که قدرتش را از وهم، سایه و صداهای شبح وار می گیرد، دیدن کسی که گوشه صحنه مشغول تولید صداست، شعبده تصویر را لو می دهد و چشم را به سمتی می برد که کمکی به جهان نمایش نمی کند.