در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | نگار حاجیانی
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 05:35:46
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
روایتی از کارگردان
حدود دو سال از آخرین تجربه کارگردانی‌ام گذشته بود. در تمام این مدت، بیش از آنکه درگیر ساختن یک نمایش باشم، درگیر پیدا کردن دلیلی برای ساختن آن بودم.
برای من، اجرای تازه فقط به معنای روی صحنه بردن یک متن نبود؛ باید مطمئن می‌شدم هنوز حرفی برای گفتن وجود دارد، حرفی که ارزش شنیده شدن داشته باشد.

در همان روزها، در جریان پست‌دراماتیک، به «هملت ماشین» هاینر مولر رسیدم. نخستین مواجهه‌ام با این متن، بیش از آنکه هیجان‌انگیز باشد، ترسناک بود.
احساس می‌کردم با متنی روبه‌رو شده‌ام که پیچیدگی‌اش هر تلاشی برای نزدیک شدن را پس می‌زند. مدتی آن را کنار گذاشتم، چون فکر می‌کردم این متن، مرا شکست خواهد داد.

اما دو ماه بعد به سراغش رفتم. این بار با یک تصمیم ساده؛ اگر قرار است کسی شکست بخورد، این من نیستم. باید آن‌قدر در جهان این متن بمانم ... دیدن ادامه ›› تا بتوانم آن را بفهمم، نه اینکه فقط اجرا کنم.

نزدیک به هشت ماه با “هملت ماشین” هاینر مولر زندگی کردم. هر بار که آن را می‌خواندم، لایه‌ای تازه از آن برایم آشکار می‌شد.
کم‌کم فهمیدم آنچه در این متن مرا رها نمی‌کند، فقط جهان هاینر مولر نیست؛ بلکه شباهت عجیب آن به اضطراب‌ها، پرسش‌ها و زخم‌های نسل ماست. نسلی که میان حافظه، خشونت، فروپاشی، امید و آینده‌ای نامعلوم ایستاده است.

هم‌زمان، اتفاقاتی که در کشور رخ می‌داد، نگاه مرا به این اثر دگرگون کرد. بسیاری از بغض‌ها، سکوت‌ها و اندوه‌هایی که در اطرافم می‌دیدم، بی‌آنکه بخواهم، راه خود را به تمرین‌ها و جهان نمایش باز کردند.
“هملت Z” از دل همین مواجهه شکل گرفت، نه برای آنکه پاسخی بدهد، بلکه برای آنکه پرسش‌ها را روی صحنه زنده نگه دارد.

“هملت Z” برای من، تنها اقتباسی از “هملت ماشین” نیست. این نمایش، تلاشی است برای شنیده شدن صدای نسلی که هنوز با ویرانی، خاطره و امید دست‌وپنجه نرم می‌کند.

اگر قرار باشد همه این مسیر را در یک جمله خلاصه کنم، فقط همین را می‌گویم:

بیایید حرف‌هایم را روی صحنه بشنوید…
محمودزاده/ بابک
روایتی از تهیه کننده
گاهی یک نمایش، پیش از آنکه روی صحنه متولد شود، در دل یک گروه شکل می‌گیرد؛
در اعتماد، همراهی و جسارت ادامه دادن، حتی وقتی هیچ چیز قطعی نیست.

“هملت Z” برای من، پیش از آنکه یک اجرا باشد، تجربه ساختن در کنار انسان‌هایی بود که با عشق و تعهد، بخشی از جان و زمان خود را به این اثر سپردند. در مسیر خلق آن، بارها با تردید، تغییر و دشواری روبه‌رو شدیم، اما آنچه ما را کنار هم نگه داشت، باور به یک رویای مشترک بود.

“هملت Z” صرفا بازخوانی یک متن ... دیدن ادامه ›› کلاسیک نیست؛
تلاشی است برای گفت‌وگو با نسل Z، نسلی که با پرسش‌های تازه، جهانی پیچیده‌تر و انتخاب‌هایی دشوارتر روبه‌روست.
این نمایش نمی‌خواهد به جای این نسل سخن بگوید، بلکه می‌کوشد فضایی برای شنیدن تردیدها و نگاه متفاوت آن‌ها فراهم کند.

امیدوارم مخاطبان، هنگام تماشای “هملت Z” تنها با یک نمایش روبه رو نشوند؛
بلکه رد انسان هایی را ببینند که با تمام دشواری ها، به خلق ایمان دارند و میخواهند ان را با دیگران به اشتراک بگذارند.

احمدی/ هادی
حسام? و مجید یارندی پور این را خواندند
ایمان میرهاشمی این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
روایتی از بازیگر
هر شب پشت دوربین می‌ایستم، اما بیشتر از آنکه تصویر بگیرم، در جست‌وجوی لحظه‌ای هستم که ممکن است از چشم تماشاگر دور بماند.
وقتی قاب را عوض می‌کنم، انگار مسیر نگاه مخاطب را هم تغییر می‌دهم؛ نه برای اینکه چیزی را جایگزین صحنه کنم، بلکه برای اینکه او را به جزئیاتی نزدیک‌تر کنم که شاید در شلوغی اجرا خاموش بمانند.
برای من دوربین فقط یک ابزار نیست، بلکه راهی است برای شریک شدن در بازی نگاه‌ها، جایی که هر انتخاب قاب، بخشی از روایت را می‌سازد و هر نزدیکی، پرسشی تازه از آنچه واقعا دیده می‌شود.
جعفری/ محمد
انوشه زاهدی و Amirhosein Bakhshi این را خواندند
بابک محمودزاده و ایمان میرهاشمی این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
روایتی از بازیگر
کلادیوس، بیش از آنکه یک قاتل فرصت‌طلب باشد، نظمی است که زیر وزنِ انتخاب‌های خود فرومی‌پاشد؛ نظمی که برای بقا، نخست حقیقت را قربانی می‌کند و سرانجام، در آتش نفرتی که خود افروخته است، خویشتن را.
در مواجهه با این نقش، تلاش من نه برای ساختن یک شرور، بلکه برای یافتن کسی بود که با عواقب تصمیماتش مواجه می‌شود. برای من، کلادیوس از جنایت آغاز نمی‌شود؛ بلکه ترس آغاز می‌شود؛ ترسی ساکت و خاموش، در پس نقابی از خشونت که چون پیشگویی ای خودکام‌بخش، سرانجام براورده می‌شود.
هر بار که او را روی صحنه زندگی می‌کنم، بیش از آنکه نقش یک پادشاه را بازی کنم، وزن انتخاب‌هایی را حمل می‌کنم که راه بازگشت را از میان برده‌اند.
اطمینان بخش/ پارسا
انوشه زاهدی و Amirhosein Bakhshi این را خواندند
بابک محمودزاده و ایمان میرهاشمی این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
روایتی از بازیگر
حتی در میانِ همین کلمات؛راهبه،خیانت،مادر،عشق،فرزند،رنج،درد،فقدان…
زیستِ متناقض.
من تجربه ی مادربودن را نداشتم داغ از دست دادن فرزند را در زندگی‌ام تجربه نکرده‌ام؛
اما ماه‌ها کوشیدم این رنج را زندگی کنم، به صدای رنج مادرهای سرزمینم گوش بدهم و اندوهش را روی صحنه در جسم و جان نفسم به تصویر بکشم، خواب های آشفته و غم سنگین مادران برای از دست دادن فرزندانشون رو زیست کردم .
چنین زخم عمیقی را تمام‌ و کمال فهمیدن و زیست کردن بسیار دشوار هست، اما تمام تلاشم این بود که صادقانه، صدای مادرانی باشم که جهان فرزندانشان را از آنها گرفته…
حاصلی/ فائزه
حسام? و Amirhosein Bakhshi این را خواندند
بابک محمودزاده و ایمان میرهاشمی این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
روایتی از بازیگر
مامان… بابا…
جنگ شده؟
جنگ یعنی این؟

شما کجایید؟

من خیلی می‌ترسم.
صدای بمب میاد…

اسباب‌بازی‌هام کو؟
زیر خاکن؟

من یه عروسک بی‌کله دارم…

کی موهامو شونه کنه؟
کی باهام بازی کنه؟
کی برام لالایی بخونه؟

صدای بمب میاد…
من خیلی می‌ترسم

مامان… بابا…
من خیلی تنهام.

زود بیاید.
من خیلی میترسم…

محمودزاده/ ملینا
روایتی از بازیگر
ما همیشه روی صحنه، فقط ماجرا و تصویری که داره دیده میشه رو می‌بینیم.
فکر می‌کنیم این ماییم که داریم انتخاب می‌کنیم، تصمیم می‌گیریم و کنترل دست خودمونه.

اما اگر یک لحظه مکث کنیم و کمی عمیق‌تر نگاه کنیم، شاید ببینیم پشت این صحنه، چیزهای خیلی بیشتری در جریانه؛
افکاری که بی‌خبر از ما شکل گرفتن، حس‌هایی که مسیرمون رو عوض می‌کنن، تصمیم‌هایی که فکر می‌کنیم از خودمون بودن و حتی آدم‌هایی که حضورشون روی انتخاب‌ها و زندگی ما ... دیدن ادامه ›› اثر گذاشته.

گاهی انقدر درگیر چیزی می‌شیم که روی صحنه اتفاق میفته، که یادمون میره بپرسیم چه چیزی داره این صحنه رو می‌سازه؟
چه کسی داره مسیر فکر و احساس ما رو تعیین می‌کنه؟
چقدر از انتخاب‌هامون واقعاً انتخاب خودمونه؟
محمدی/ فاطمه
روایتی از بازیگر
من افلیا هستم؛
کسی که در میان ویرانه‌های یک جهان ایستاده است.
جهانی که در آن عشق، خشم، انتقام و سکوت کنار هم زندگی می‌کنند.
من افلیا را زنی دیدم که در میان فروپاشی یک جهان، هنوز به دنبال معنا می‌گردد.
برای من، افلیا فقط یک شخصیت از یک داستان قدیمی نیست. او بخشی از انسان امروز است؛ بخشی از ما که گاهی دیده نمی‌شود، شنیده نمی‌شود و حرف‌های زیادی را در خودش ... دیدن ادامه ›› نگه می‌دارد.

هملت Z برای من، قصه‌ی یک گذشته نیست؛ قصه‌ی آدم‌هایی است که امروز هم با زخم‌های خود زندگی می‌کنند.
با حرف‌هایی که گفته نمی‌شوند، با خشم‌هایی که فرو خورده می‌شوند و با دردهایی که پنهان می‌مانند.

افلیا در این جهان فقط یک قربانی نیست؛
صدای آدم‌هایی است که دیده نشدند، شنیده نشدند و هنوز در میان این ویرانی به دنبال معنایی برای ماندن هستند.
افلیا برای من، صدای همان بخش خاموش انسان است.
احمدی/ طاها
روایتی از بازیگر
انتقام لذتی ست که نمیتوان  از ان گذشت
سرگشتگی بین بودم و بودن، نیستم و نیستی
نقشی از هم گسیخته همراه با تکه پاره‌هایی از التهابات، سرخوردگی و سرکوب، عقده، خشم، نفرت و لذت؛
هم‌آمیخته با زندگی امروز.
رنگی در چشمان هر روزه و بویی در مشاممان، احساسی فشرده در سینه‌هایمان و خفه‌شده‌ترین حرف‌هایی که راهی برای بیرون آمدن ندارند.
هملتی که در میان ویرانی‌های بیرون و فروپاشی‌های درون، به دنبال معنایی برای بودن می‌گردد؛
انسانی که میان میل به نابودی و میل به ادامه دادن، میان انتقام و رهایی، گرفتار مانده است.
هملت امروز دیگر یک شاهزاده نیست یک افسار گسیخته ... دیدن ادامه ›› است
تصویری باشد از انسان‌هایی که با زخم‌های پنهان خود زندگی می‌کنند، با خشم‌های فروخورده نفس می‌کشند و هر روز در جهانی پر از تناقض، دوباره خود را بازمی‌یابند.
نماینده نسلی در حال زیست در آتش.
میرهاشمی /ایمان
حسام? و Amirhosein Bakhshi این را خواندند
بابک محمودزاده این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
 

زمینه‌های فعالیت

تئاتر

تماس‌ها

negar.hajiani8@gmail.com
negar.hajiani