در طول حیات حرفهایام، این نخستین بار است که نه از سرِ تعارف یا جریان سازی، بلکه از سرِ وظیفهٔ وجدانی و التزامِ اخلاقی به هنر، قلم به دست میگیرم تا دربارهٔ یک اثر نمایشی بنویسم که لازم است مورد توجه و دید همگان قرار بگیرد.
در روزگاری که سایهٔ سنگینِ ابتذال، سرمایههای مشکوک و موجِ سخیفِ نمایشهای تجاری،با عناوین کمدی،موزیکال،موسیقی نمایش و ... ساحتِ تئاتر را به عرصهای برای ارضای سلایقِ دمدستی و کسب درامد تبدیل کرده است، روزگاری که اکثریتِ اجراها تهی از فرم های خلاقانه و محتوای قابل تامل و زایشِ هنریشده و تنها به اتکای چهرههای گیشهپسند و فرمولهای سطحینگر میکوشند پول روی پول بگذارند، برخورد عادلانه با اثری چون سه دقیقه تا پایان جهان حکمِ یک تنفسِ عمیق در هوای پاک را دارد.
تینو صالحی در این اثر، از منظر من در همه ابعاد، بیانی صادقانه و بدون اغراق دارد و سعی می کند اثری هنرمندانه را با زبانی خاص و عامه پسند به روی صحنه بیاورد. متنِ اثر، ساختاری تأملبرانگیز دارد که هوشمندانه بر دو پایهٔ ارسطوییِ آموزش و پالایش استوار شده و تماشاگر را نه به مثابه یک مصرفکنندهٔ منفعل، بلکه به عنوان سوژهای متفکر درگیر میکند. آنچه دراماتورژی اثر را از آثار مشابه متمایز میسازد و هنر یافتن ترکیبات نمایشی را قوت می بخشد، پرهیز از شعارزدگی و گریز از افتادن در دامِ سانتیمانتالیسمِ رایج است، متن با تکیه بر بحرانهای بنیادینِ انسانِ معاصر، او را در برابر آینهٔ پایان جهان قرار میدهد.
اما درخششِ اصلی کار در حوزهٔ میدانگاهِ اجرا است. میزنسنهای تینو صالحی، مهندسیشده، دقیق و در خدمتِ دراماند. کارگردانی، صادقانه و کنترلشده و به دور از خودنماییهای فرمالیستیِ بیمبناست. از کنار بازیها یکدست و پر شور بازیگرانش خصوصا توماج دانش بهزادی نمی توان به سادگی گذشت،بازی هایی منفک از اضافاتِ تئاتری و برخاسته از درک عمیقِ زیستِ انسانیِ نقشها که مرموز ،جذاب و کنجکاو کننده و تامل بر انگیزند. در این اجرا، به عناصرِ دیگر صحنه توجه قابل ملاحظه ای شده، نور، طراحی صحنه، حرکتبندیها و موسیقی، پمپاژورهای هماهنگِ یک پیکرهٔ زندهاند و همگی در خدمتِ تمِ مرکزیِ اثر می باشند.
در نهایت، سه دقیقه تا پایان جهان ،نمایشی است که ،بغایت و به اندازه و خلاق است، طمطراقِ کاذب ندارد، اما از عمق تهی نیست.
همدلی، رفاقتِ حرفهای و چفت و بستِ گروهی در تمام لحظاتِ اجرا موج میزند.
بنابراین، از منظرِ مسئولیتِ اجتماعیِ هنر، دور از انصاف و بلکه خیانت به بضاعتِ شریفِ تئاتر است که چنین اثری که با اخلاصِ هنرمندانِ واقعیاش به صحنه آمده در هیاهوی کجسلیقگیِ بازارِ مسلط دیده نشود . وظیفهٔ خود میدانم از تمامی اهالی تفکر، دوستدارانِ تئاترِ اصیل و تماشاگرانِ فهیم دعوت کنم تا با حضورِ آگاهانهٔ خود در سالنِ اجرا، از این اثر حمایت کنند. مبادا که ذائقهٔ عمومی بیش از این توسطِ مدعیانِ نگرش های بازاری مصادره شود و نامِ مقدسِ تئاتر بیش از پیش دستخوشِ مسخ و تغییر ماهیت گردد.
عباس عبداله زاده
1405/08/16