در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال فیلم ایرانی
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 20:31:00
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
فصل فراموشی فریبا

زنی زیبا که دوستی هرزه به نام فرشته و شورانگیز دارد حالا ازدواج کرده است او به هر دری میزند تا با سختکوشی سالم زندگی کند ولی جامعه بی رحم است و جایی برای له نشدن ضعیف ندارد!

فیلنامه،بازیگران و کارگردانی خوب بود،تدوین و کلوزاپ ضعیف بود
حسام? این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
فیلم سایه های بلند باد

مترسکی با چهره‌ای سفید و دو دست چوبی، که دو پرنده به آن آویزان است، در کشتزار است. عبدالله (فرامرز قریبیان)، که تنها رانندهٔ روستا است، روی چهرهٔ سفید مترسک چشم و دهان و بینی می‌کشد و کلاه خود را سر آن می‌گذارد. صبح روز بعد پیرزنی به نام ننه صغری در مواجهه با مترسک از هوش می‌رود...

فیلم کنایه ای به چگونه بت پرست و خرافاتی شدن مردم دارد.
در فیلم نشان میدهد چگونه در روستاها برخی افراد خلافکار برای کسب درآمد مردم را توسط خرافات میترسانند تا آنها را از برخی نقاط مانند مزارع مخفی کشت خشخاش یا قاچاق مثلا چوب ، دور کنند یا راحت عیش و نوش کنند که ابزار اصلی آن داشتن یک دختر هرزه بی پناه است پس با تهمت درست کردن برای یک دختر مظلوم سعی میکنند اول او را منزوی کنند تا سپس از او سو استفاده جنسی یا رقاصه کنند و حتی با تن فروشی اش کسب درآمد کنند ولی اگر فردی مثل فرامرز قریبیان مانع آنها در برابر خرافات یا دختر مظلوم شود حتی از کشتن فرامرز قریبیان ترسی ندارند و او را میکشند در واقع روایت واقعی قدرت در دهات است.
حسام? این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
تک درخت ها در کارهای کیارستمی یه جوری امضا کارهای ایشون هست و چقدر مفهوم زیبایی رو انتقال میکردن با این هنرنمایی های بینظیرشون
حیف که دیر درک شد آثار ایشون
امیر مسعود و میلاد فراهانی این را خواندند
دیر درک شد!؟ برعکس؛ عباس کیارستمی از معدود هنرمندان ایرانی بود که خوشبختانه در زمان حیاتش به جایگاه واقعی خود رسید، تشویق شد و اعتباری جهانی یافت. اندوه من از این نیست که قدرش را ندانستند؛ اندوه من از آن است که بر اثر بی‌توجهی به روند درمان و قصورهای پزشکی، خیلی زودتر از آنچه سزاوارش بود از دست رفت؛ در حالی که هنوز می‌توانست سال‌ها خلق کند و جهان را با آثارش غنی‌تر سازد.
۵ روز پیش، یکشنبه
احسان
جوایز و افتخار ها رو بدست آورد اما در خارج از کشور.زمانی که فیلمهای ایشون اکران میشد مردم‌اصلا بازخورد خوبی نشون نمیدادن و درک نمیکردن کارهای ایشون رو.واقعا روحشون شاد خیلی زود رفتن بخاطر همون ...
دوست خوبم، حتی اگر عمر آقای کیارستمی هزار سال هم می‌بود، بعید می‌دانم از آن جنسی که شما می‌فرمایید اقبال عمومی پیدا می‌کردند. اتفاقاً جامعه ایران در سال‌های جوانی و میانسالی ایشان بسیار پذیراتر از امروز برای سینمای آوانگارد، مؤلف و روشنفکرانه بود و کیارستمی یکی از مهم‌ترین نمایندگان همین جریان محسوب می‌شد.

امروز اما با تغییر جدی ذائقه مخاطب و غلبه سینمای ستاره‌محور و گیشه‌محور؛ دورانی که نام‌هایی مثل پژمان جمشیدی، محمدرضا گلزار و امثال آن‌ها بخش بزرگی از بازار را در اختیار دارند، اساساً میدان برای سینمای کیارستمی تنگ‌تر از گذشته است. به گمان من، اگر امروز هم فیلم می‌ساخت، نه‌تنها اقبال عمومی بیشتری پیدا نمی‌کرد، بلکه احتمالاً حفظ همان جایگاه پیشین نیز برایش دشوارتر بود و همچنان بیش از آنکه در گیشه داخلی دیده شود، در جشنواره‌های معتبر و میان مخاطبان جدی سینما مورد توجه قرار می‌گرفت.
۴ روز پیش، دوشنبه
تا حدودی قبول دارم نظرتون رو.درست میفرمایید
۴ روز پیش، دوشنبه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
کارگردانی: خوب
بازی: خوب
فیلمنامه: خوب
ریتم: خوب

چقدر جای این فیلم ها در سینما خالیست
حسین چیانی این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
اوج اصغر فرهادی
و آن بازی پرویز پرستویی ...
حالا بعد 35 سال فکر میکنم چی شد فکر کردیم که درسته: این زن حق منه، سهم منه.
چقدر شبیه حالمون شد. انگار همه اش را زندگی میکنیم
در ستایش سینما، تنها همین
خوب بود، نقطه اوج نداشت ،مهتاب کرامتی بازی خوبی داشت.
کارگردانی می‌توانست قوی تر باشد.
مجرد چهل ساله

فیلم خوبی بود، آهنگ لباس،بازیگران کارگردانی خوب بود.

خوانندگی کلیپ انتهای فیلم قشنگ بود با کلوز آپ ماهایا
فیلمنامه «خاکستر و برف» (نوشته روح‌الله سهرابی) از یک «ایده مرکزی» قدرتمند و «موقعیت دراماتیک» قوی (بازگشت یک دوست پس از ۲۵ سال برای رساندن خبر یافتن پیکر شهید به مادر) بهره می‌برد. این «موقعیت» (که بر اساس یک «داستان واقعی» ساخته شده) پتانسیل بالایی برای خلق یک «ملودرام تأثیرگذار» دارد. فیلمنامه‌نویس با «ساختار غیرخطی» و «فلاش‌بک‌های به‌جا» (مانند سکانس قایق و خاطرات گذشته) تلاش کرده است تا «پیشینه» رابطه احسان و داوود و ابراهیم را به مخاطب منتقل کند. با این حال، فیلمنامه در «بسط» و «پرداخت» این ایده، دچار «کمبود حوادث» و «پراکندگی» شده است. نکته قوت فیلمنامه، «پرهیز از کلیشه‌های مستقیم جنگ» است. فیلم هیچ صحنه‌ای از جنگ (تیراندازی، انفجار، عملیات) را نشان نمی‌دهد و تمام «درام» خود را بر «پیامدهای انسانی» جنگ (انتظار، فراموشی، تضاد نسل‌ها) متمرکز کرده است. این رویکرد (که یادآور فیلم‌های «اینجا چراغی روشن است» (۱۳۸۱) رضا میرکریمی و «شیار ۱۴۳» (۱۳۹۲) نرگس آبیار است) به فیلم «عمق» و «تازگی» بخشیده است. همچنین «نمادپردازی عنوان فیلم» (خاکستر و برف) و «فضاسازی» (هوای ابری و بارش برف) به خوبی با «مضمون» فیلم (تضاد تیرگی و روشنی، نابودی و امید) هماهنگ است. نکته ضعف فیلمنامه، «پرسش‌های بی‌پاسخ» و «شخصیت‌پردازی سطحی» است. مخاطب از همان ابتدا با «پرسش‌های» متعددی روبرو می‌شود: چرا احسان در مسکو زندگی می‌کند؟ چرا خبر یافتن پیکر را به ابراهیم (که با او اختلاف دارد) می‌سپارد؟ چرا خواهر داوود (میترا حجار) پس از شنیدن خبر شهادت، اینقدر منفعل است؟ فیلمنامه به این پرسش‌ها پاسخ نمی‌دهد و مخاطب را «سرگردان» رها می‌کند. همچنین «شخصیت‌های زن» (به ویژه مادر و خواهر داوود) چنان «کم‌رنگ» و «بی‌تأثیر» هستند که گویی نقشی در فیلم ندارند. «مادر داوود» که قرار است «قلب» فیلم باشد، در سکانس پایانی حضوری «کمرنگ» و «بی‌حس‌وحال» دارد و «سکانس ماندگار» (واکنش او پس از شنیدن خبر) به درستی پرداخت نمی‌شود.

شخصیت‌پردازی ... دیدن ادامه ›› و بازی‌ها؛ دیرباز درخشان، دیگران در ابهام
«کامبیز دیرباز» در نقش «احسان» یکی از بهترین بازی‌های کارنامه خود را ارائه داده است. دیرباز (که برای این نقش ۱۵ کیلو به وزن خود اضافه کرد) با «چهره خسته»، «نگاه‌های عمیق» و «سکوت‌های پرمعنا»، «رنج» و «سرگشتگی» یک بازمانده جنگ را به خوبی به تصویر کشیده است. او در سکانس‌های رویارویی با ابراهیم (با بازی قربان نجفی) چنان «خشم فروخورده» و «درد» را با هم تلفیق می‌کند که مخاطب با او «همذات‌پنداری» می‌کند. «قربان نجفی» در نقش «ابراهیم» (داماد خانواده) نیز بازی «پرخاشگرانه» و «تأثیرگذار» دارد؛ او نماد «فراموشی» و «تضاد» با ارزش‌های گذشته است. «سیامک ادیب» و «وجیهه لقمانی» نیز در نقش‌های مکمل در سطح قابل قبولی ظاهر شده‌اند. با این حال، «میترا حجار» در نقش «خواهر داوود» بازی «منفعل» و «کم‌رنگ» دارد. به دلیل «ضعف فیلمنامه»، او فرصت «درخشش» پیدا نمی‌کند و شخصیتش در حد یک «تیپ» (خواهر منفعل) باقی می‌ماند. «مادر داوود» (با بازی نصرت شاه‌نظری) نیز در سکانس پایانی حضوری «بی‌حس‌وحال» دارد و به جای «واکنش احساسی»، با «نریشن» (صدای راوی) جایگزین شده است. این «حذف» واکنش عاطفی مادر (که مهم‌ترین لحظه فیلم است) یکی از بزرگ‌ترین نقاط ضعف فیلمنامه و کارگردانی است.

کارگردانی و فیلمبرداری؛ فضاسازی شاعرانه، اما کند
روح‌الله سهرابی در «خاکستر و برف» کارگردانی «مطمئن» و «شاعرانه» ارائه داده است. او به خوبی می‌داند که چگونه از «فضای ابری و بارش برف» برای ایجاد «حالت تعلیق» و «سردرگمی» استفاده کند. «سکانس قایق» (که احسان و ابراهیم پس از سال‌ها دوری، روی قایق در دریا صحبت می‌کنند) یکی از بهترین سکانس‌های فیلم است؛ «معلقی» شخصیت‌ها (در میان آب و مه) به خوبی «سرگشتگی» و «تنهایی» آن‌ها را منتقل می‌کند. سهرابی از «نماهای وسیع» (برای نمایش عظمت طبیعت و تنهایی انسان) و «نماهای بسته» (برای ثبت ریزه‌های احساسی بازیگران) به درستی استفاده کرده است. با این حال، «ریتم» فیلم در برخی نقاط «کند» و «کشدار» است. فیلم به دلیل «کمبود حوادث» (۸۰ دقیقه روایت یک روز)، در برخی صحنه‌ها «درجا می‌زند» و مخاطب را خسته می‌کند. اگر سهرابی «داستان پرفراز و نشیب‌تری» را دستمایه قرار می‌داد، می‌توانست «ریتم» بهتری ایجاد کند. «فیلمبرداری عارف نامور» نیز در سطح «خوب» قرار دارد، اما «نوآوری» خاصی در آن دیده نمی‌شود.

موسیقی، طراحی صحنه و گریم؛ نقاط قوت آشکار
«موسیقی متن بهزاد عبدی» (که با «سازهای زهی» و «پیانو» ساخته شده) یکی از نقاط قوت فیلم است. عبدی با «تم‌های حزین و ملایم»، به «فضای سرد و ابری» فیلم عمق بخشیده است. موسیقی در لحظات کلیدی (مثل سکانس قایق، سکانس پایانی، و رویارویی احسان و ابراهیم) چنان «تأثیرگذار» است که مخاطب را به «درون» شخصیت‌ها می‌برد. «طراحی صحنه» (توسط خود سهرابی) نیز در سطح «قابل قبول» قرار دارد و فضای شمال ایران را به خوبی بازآفرینی کرده است. «طراحی گریم سعید ملکان» (که برای فیلم «خاکستر و برف» نیز زحمت کشیده) در سطح «خوب» قرار دارد، اما یک «نقص فنی» در گریم کامبیز دیرباز (رنگ موی نامنظم در نماهای مختلف) دیده می‌شود که (اگرچه قابل توجیه با خطای نورپردازی است) از «دقت» فیلم می‌کاهد. «صدابرداری» و «صداگذاری» (که نام صداگذار در اطلاعات موجود نیست) نیز در سطح «معمولی» قرار دارد.
خواست فیلم در سبک ناصر ملک مطیعی یا فیلم وکیل مدافع شیطان بسازد ولی بیست دقیقه اول شروع خوب داشت ولی مابقی خیلی ضعیف بود.

کارگردانی فیلمنامه آهنگ لباس لوکیشن بازیگر ضعیف بودند.
لانتوری
فیلمنامه و کارگردانی خوب بود، بازیگر و لوکیشن و آهنگ خوب بود فیلم نقطه اوج داشت. تدوین خوب بود. کلوز آپ خوب نبود.

ترانه علیدوستی که فیلمش برنده جایزه شد بخاطر توهین های ترامپ به ملت ایران به مراسم اسکار نرفت عظمت ترانه را با امثال امیرقلعه نوعی مقایسه کنید که جان فدا است تیمش حذف شد در فردای روز عاشورا ( آمریکا یک روز از ایران عقب تر است) در ورزشگاه مراسم همجنس بازان در بین دو نیمه در آنجا فوتبال بازی میکند و تیمش حذف هم میشود.فوتبال همیشه به اندازه زحمتی که می‌کشی پاداش میدهد چون موفقیت مثل مهندسی است و اتفاقی نیست و باخت در ثانیه ها و کوچکترین اشتباه مثل کارهای بزرگ مهندسی رخ میدهد یعنی اولین اشتباه مهندس در بازی بزرگ، آخرین اشتباه آن بازی پروژه خواهد بود و بهای سنگینی دارد،
ولی تاریخ ایران صداقت و غیرت امثال ترانه را فراموش نخواهد کرد.

واقعا لایک ترانه ❤️❤️
لذتی که در بخشش انسانی که متوجه و آگاه به اشتباه خود شده است در قصاص نیست.

لذتی که در قصاص انسان پر رو یا انسانی که در افکار عموم به کسی ظلم کرد و در نزد همان افکار عموم طلب بخشش نکند چون دهان افکار عموم را نمی توان بست پس آن لذتی که در قصاص چنین فردی هست در بخشش نیست!
پریا سلگی این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
کار کثیف خسرو معصومی، سینمای محتوازده‌ای است که در همان ابتدا تمام می‌شود. طی یک سلسله یادداشت نیت دارم سینمای فارغ از فُرمِ ایران را که صرفاً صدای اُپوزیسیون شده بررسی کنم و هیچ فیلمی به اندازه‌ی اثرِ معصومی، خودشیفته و غیرِ سینمایی پیدا نکردم تا با آن شروع کنم. در مقدمه‌ی کتابِ «داستان» رابرت مک‌کی، اشاره می‌کند که: هنرمندان اُستادانِ فُرم‌اند. این یادداشت‌ها درباره‌ی سلبریتی‌هایی است که فُرم را نمی‌شناسند و به اشتباه هنرمند خطاب می‌شوند. معصومی در همان «پر پرواز» نشان داد که یک مولتی اُپوزیسیونِ سلبریتی‌باز است. فیلمی که قاطعانه می‌گویم: اگر شادمهر عقیلی در آن حضور نداشت، هرگز مورد توجّه قرار نمی‌گرفت. مسئله‌ی من از «خرس» و ماجراجویی‌اش در سوژه‌ای که به آن تسلط ندارد، با معصومی شروع می‌شود که متأسفانه در این فیلم دوباره به خواستگاهِ خود باز می‌گردد. فیلم یک پایان‌بندیِ بسیار بد و غیرِ منطقی دارد که هرچه از عدمِ وجودِ فُرم در آن بگوییم منطقِ سخن شرمنده خواهد شد. الهام، الهام نامی، عقلش نمی‌رسد درب‌های خودرو رو باز کند، ماشین به یک باره نه ترمز دستی‌اش عمل می‌کند، نه ترمز می‌گیرد و نه فرمان می‌برد. در آب اُفتادنِ خودرو هم الکی و از سرِ رفعِ تکلیف است. آن رودخانه مگر عُمقش چه میزان بوده که ماشین را آنقدر پنهان کرده که حتّی آب را هم مواج نمی‌کند؟ ناشناختگی در فُرم داخلِ فیلم «کار کثیف» به پایان‌بندی ختم نخواهد شد و سکانس به سکانسِ آن بدون فُرم است و...
واقعا شاهکار هنریست .تنشی که بازیگران ایجاد میکردن واقعا خیلی تاثیر گذار بود .ناگفته نماند غمگین ترین فیلمی بود که تا به حال دیدم .
امیر مسعود این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
فیلم سینمایی «کارو» به کارگردانی احمد مرادپور و نویسندگی فهیمه سلیمانی، محصول سال ۱۳۹۸، یکی از آن آثار پرحاشیه و دیراکران سینمای ایران است که ... دیدن ادامه ›› با وجود حضور مریلا زارعی در نقش اول و حمایت سازمان هنری رسانه‌ای اوج، نتوانست مسیر همواری برای دیده شدن پیدا کند.

داستان فیلم
این فیلم که داستان یک کشتی‌گیر نوجوان اهل کرمانشاه (به نام کارو) را روایت می‌کند که پس از سال‌ها تمرین به تیم ملی دعوت می‌شود، اما به جای حضور در اردو، با اصرار خود راهی جبهه می‌شود، با فضایی بکر و کوهستانی (در استان اردبیل) و نگاهی فرهنگی به اقلیم کردستان ساخته شده است. با این حال، «کارو» از مشکلات متعددی رنج می‌برد: «ریتم نامتعادل»، «بازی‌های ضعیف بازیگران مکمل»، «موسیقی متن نامناسب و بی‌ارتباط با سکانس‌ها»، «دوبله ضعیف و غیرهماهنگ»، و «فیلمنامه‌ای که در نیمه دوم دچار لکنت می‌شود». فیلم که سال‌ها در انبار خاک خورد و نه تلویزیون حاضر به پخش آن شد و نه اراده‌ای برای اکران وجود داشت، نهایتاً به صورت آنلاین (در دی ۱۴۰۳) اکران شد. «کارو» یک «فرصت از دست رفته» است؛ فیلمی که با وجود «قاب‌بندی‌های طبیعی جسورانه» و «بازی قابل تأمل مریلا زارعی» (که فراتر از متن ظاهر شده)، نتوانسته است به یک «درام منسجم و تأثیرگذار» تبدیل شود و تماشای آن را فقط به علاقه‌مندان سینمای اقلیمی و طرفداران مریلا زارعی توصیه می‌کنیم.

سینمای بومی گرا
سینمای ایران در سال‌های اخیر به فیلم‌هایی با «نگاه اقلیمی» و «بومی‌گرا» روی آورده است. آثاری که به جای تمرکز بر تهران و زندگی شهری، به سراغ «مناطق کمتر دیده شده» (کردستان، خوزستان، خراسان، و...) می‌روند و تلاش می‌کنند «فرهنگ»، «زبان» و «زیست‌بوم» آن مناطق را به تصویر بکشند. فیلم «کارو» ساخته احمد مرادپور، یکی از همین تلاش‌هاست. داستان فیلم در کرمانشاه (و با لهجه کردی) می‌گذرد و به زندگی یک «کشتی‌گیر نوجوان» می‌پردازد که در میان «سختی‌های زندگی» و «موانع متعدد»، با «حمایت مادری فداکار» (با بازی مریلا زارعی) راهی تیم ملی می‌شود، اما در نهایت به جبهه جنگ می‌رود.
فیلم «کارو» محصول سازمان هنری رسانه‌ای «اوج» است که پیش از این آثاری چون «تنگه ابوقریب» (۱۳۹۶)، «به وقت شام» (۱۳۹۶) و «موقعیت مهدی» (۱۴۰۰) را تهیه کرده بود. اما «کارو» برخلاف این آثار (که با بودجه بالا و بازیگران مطرح ساخته شدند و در جشنواره فجر درخشیدند)، در «انبار» خاک خورد و سال‌ها (از ۱۳۹۸ تا ۱۴۰۳) در انتظار اکران ماند. نهایتاً در دی ۱۴۰۳، به صورت «آنلاین» (در پلتفرم‌های هاشور، روبیکا، شاد، و...) اکران شد. این «تأخیر طولانی» (و عدم استقبال تلویزیون و سینماداران) خود گویای «کیفیت» فیلم است.
«مریلا زارعی» در نقش «مادر» (که نام شخصیت در خلاصه‌ها ذکر نشده) یکی از نقاط قوت فیلم است. زارعی (که با آثاری چون «سگ‌کشی» (۱۳۷۹) و «خون بازی» (۱۳۸۶) شناخته می‌شود) در نقش یک «مادر کرد» (با لهجه و پوشش محلی) بازی «تحسین‌برانگیز» و «فراتر از متن» ارائه داده است. او با «نگاه‌های عمیق»، «سکوت‌های پرمعنا» و «حرکات ساده»، «مادری» را به تصویر می‌کشد که هم «فداکار» است و هم «مقاوم». با این حال، «بازیگران مکمل» (به ویژه بازیگر نقش «کارو» و سایر شخصیت‌های روستایی) بسیار «ضعیف» و «غیرحرفه‌ای» هستند و «باورپذیری» فیلم را به شدت کاهش می‌دهند. «دوبله» برخی بازیگران (که با حرکت دهان هماهنگ نیست) نیز از دیگر نقاط ضعف آشکار فیلم است.
«موسیقی متن» فیلم (که نام آهنگساز در اطلاعات موجود نیست) یکی از «عجیب‌ترین» بخش‌های «کارو» است. موسیقی (که بلند و پرحجم است) با «فضای ساده و روستایی» فیلم «هیچ سنخیتی» ندارد و «راه خودش را می‌رود». گاهی مخاطب حس می‌کند موسیقی از «فیلم دیگری» قرض گرفته شده است. «فیلمبرداری» فیلم (که نام فیلمبردار در اطلاعات موجود نیست) با «قاب‌بندی‌های طبیعی و جسورانه» (نماهای وسیع از کوهستان و برف) نقطه قوت فیلم است، اما این «زیبایی بصری» نمی‌تواند جای خالی «درام منسجم»، «بازی‌های خوب» و «ریتم مناسب» را پر کند. «کارو» یک «تلاش ناتمام» است؛ فیلمی که «نیت خوب» (نشان دادن فرهنگ کردستان) و «بازی خوب» (مریلا زارعی) دارد، اما در «اجرا» و «فیلمنامه» به شدت «ضعیف» است و در زمره «آثار خاک‌خورده» سینمای ایران باقی می‌ماند.

نقاط قوت و ضعف
نقاط قوت
بازی قابل تأمل مریلا زارعی در نقش مادر (فراتر از متن)
قاب‌بندی‌های طبیعی و جسورانه (فیلمبرداری در مناطق کوهستانی اردبیل)
نگاه فرهنگی غیرتوریستی به اقلیم کردستان (زبان، لباس، موسیقی محلی)
تلاش برای وفاداری به فرهنگ و زیست‌بوم منطقه

نقاط ضعف
بازی‌های بسیار ضعیف بازیگران مکمل (به ویژه نقش کارو)
دوبله غیرهماهنگ و غیرحرفه‌ای برخی بازیگران
موسیقی متن بی‌ارتباط و نامناسب با فضای فیلم
ریتم نامتعادل و کند در نیمه دوم
فیلمنامه ناپیوسته و دچار لکنت در روایت
دیالوگ‌های گزارشی و غیرزنده
کهنگی روش‌های فیلمسازی (شبیه آثار ۳۰ سال پیش)
مردی که اسب شد اثری از امیرحسین ثقفی را اصلاً دوست نداشتم. فیلمی تحتِ تأثیر آنگلوپلوس، بلا تار مخصوصاً «اسب تورین»، الکساندر ساکاروف «مادر و پسر» و... که مجموعه‌ای از باورهای سینماییِ مؤلف هستند و تا انتها به باورِ بیننده تبدیل نمی‌شوند. هرمنوتیک در یک اثرِ سینمایی هنگامی ایجاد می‌شود که خودِ فیلم‌ساز بر جامعه و جهانِ برآمده از آن، تأثیر داشته باشد نه اینکه او تأثیر گرفته یا بهتر بنویسم: مرعوب شده‌ی سینمای دیگری نشان دهد. همواره بر این باور بوده‌ام که یک اثرِ هنری جدای از هنرمند و مؤثرِ آن است. علی‌اکبر پدرِ امیرحسین فیلم‌ساز بدی است و این به معنای آن نخواهد بود که یک مؤثر در سینمای ایران اثرِ بدی بر دیگر سازنده‌گان دارد چرا که چرخه‌ی بقاء ثابت می‌کند وجودِ یک مؤثرِ بد از عدمِ وجودِ او کارآمدتر است. استارت فیلم قبل از نمایشِ عنوان می‌خورد و بعد از آن کات می‌شود. استفاده از تکنیکِ قاب در قاب که حاصلِ یک پلان سکانسِ آنگلوپلوسی است جان فورد و «جویندگان» دیگری برای ما نخواهد ساخت بلکه مستندی تولید خواهد کرد، قائم بر داستانی که نامفهوم و مستأصل شده. نکته‌ی بسیار مهمی که در ادامه باید به آن اشاره کنم این است که ما در سینما و ادبیات برداشت آزاد نداریم؛ در نقاشی، موسیقی و احتمالاً رقص می‌توانیم آزادانه برداشت کنیم امّا ادبیات باید اقتباس داشته باشد و سینما نیز باید از آن اقتباس پیروی کند و...