فیلم سایه های بلند باد
مترسکی با چهرهای سفید و دو دست چوبی، که دو پرنده به آن آویزان است، در کشتزار است. عبدالله (فرامرز قریبیان)، که تنها رانندهٔ روستا است، روی چهرهٔ سفید مترسک چشم و دهان و بینی میکشد و کلاه خود را سر آن میگذارد. صبح روز بعد پیرزنی به نام ننه صغری در مواجهه با مترسک از هوش میرود...
فیلم کنایه ای به چگونه بت پرست و خرافاتی شدن مردم دارد.
در فیلم نشان میدهد چگونه در روستاها برخی افراد خلافکار برای کسب درآمد مردم را توسط خرافات میترسانند تا آنها را از برخی نقاط مانند مزارع مخفی کشت خشخاش یا قاچاق مثلا چوب ، دور کنند یا راحت عیش و نوش کنند که ابزار اصلی آن داشتن یک دختر هرزه بی پناه است پس با تهمت درست کردن برای یک دختر مظلوم سعی میکنند اول او را منزوی کنند تا سپس از او سو استفاده جنسی یا رقاصه کنند و حتی با تن فروشی اش کسب درآمد کنند ولی اگر فردی مثل فرامرز قریبیان مانع آنها در برابر خرافات یا دختر مظلوم شود حتی از کشتن فرامرز قریبیان ترسی ندارند و او را میکشند در واقع روایت واقعی قدرت در دهات است.