اول از همه، خسته نباشید به تکتک عزیزان این گروهِ کاربلد؛ با این بازیهای باورپذیر و سرِ ضرب.
نمایشی تلخ، تأملبرانگیز و ضروری؛ دعوت به شنیدن صدای کسانی که سالهاست کسی صدایشان نکرده.
و دم شما گرم آقای افشاریان عزیز؛ که هر بار با صدا و نوشتههاتون، زبانِ روایتگرِ آدمهایی میشید که شاید دقیقاً چون هیچوقت در لحظهای که نیاز داشتند، دیده و شنیده نشدند، دست به چنین تصمیمات تلخی برای زندگیشون زدن؛ کسانی که برای رفتن، دلیلی پررنگتر از ماندن و بودن پیدا کردند.
کاش همه آدمارو مهم بدونیم یعنی مهم هم نه فقط کافیه آدم بدونیم تا یه کاری کنیم...
این روزها همه ما شتابزده و پرسرعت شبیه یک سری رباتِ کوکی در پی مقصد خودمونیم
و یادمون میره که گاهی فقط *لبخند ما* میتونه (نقطه)زندگی یک انسان رو به (نقطه کاما) تبدیل کنه...
گاهی برداشتن یک تلفن از طرف ما، میتونه همون لحظهای باشه که کبریت رو قبل از رسیدن به انبار باروتِ وجودِ طرف،
... دیدن ادامه ››
خاموش کنه.
کاش قبل از اینکه کسی از خط زرد عبور کنه، یکبار ما زود تر از خطِ بیتفاوتی خودمون عبور کنیم.
و در آخر این تئاتر چسب رو از زخم هایی برمیداره که همیشه اون زیر تازه ان ؛ زخمهایی که در هیاهوی شهر بیوقفه نادیده گرفته شدهاند...