در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال شعر و ادبیات
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 20:04:47
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
۲۰ ساعت پیش
زرتشت
که
هیچ،
ستاره
هم
سجده میزند
هرشب
در آتشگاهِ لبانت....
....
....
امیرمسعود فدائی این را خواند
بامداد، مهدی حصاری و هیچ کس این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۲۳ ساعت پیش
در مجمع ماران
در غیاب یاران
ایستاده ام در مسکن بی ماران
چند شبی...
....
سینه سوخته
درد، سنگ آذرین تراویده
چشمان اما
چون چراغی می شوند
با خواندن
دیوار
دیوارِ یاران
دیوارِ
پیامبر آرزوها
.
.
زیر باران
امیرمسعود فدائی و حسام؟ این را خواندند
قاصدک این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۲ روز پیش، چهارشنبه ساعت ۱۴:۱۳
کاش
باران بزند!
تن اندیشه ی بی تاب مرا،
غسل تعمید دهد!
چشمانت...
رازِ گیسوی تو،
تن پوش شود....
و مرا
جا بدهد،
در بغل تا به بغل
احساست....
....
....
....
امیرمسعود فدائی، سپهر و رِزا این را خواندند
حسام؟، کژال، مریم اسدی، مهدی حصاری، بامداد و هیچ کس این را دوست دارند
چشم بارانی و تعمید تن اندیشه
سر به سر می نهد و
گیسوان می لغزند و
چنان
تو گویی تن پوشست
....
🌸



۲۳ ساعت پیش
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۴ روز پیش، دوشنبه ساعت ۱۳:۵۱
ابرا تنگِ دلِ هم نشستن و قصه میگن
از سکوتِ بینشون یه وقتا از غصه میگن
گاهی وقتا حرفاشون آرومه و یوااااشکی
دلخوری ها رو ولی با بغض و با داد میگن
اشکای آسمون هی میشینه پشت پنجره
انگاری بغل گرفته بغضشو توی نگاه پنجره
میزنه مشت روی شیشه میکوبه پا رو زمین
دوباره یه حرفی داره با دلِ سنگِ زمین
آسمون دلگیره باز از همه چی
خودشم نمیدونه چرا از چی و کی
.....
....
....
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۰۱ آبان ساعت ۲۲:۲۵
به دنیا حق نمیدادم
که جای غصه ها باشه
خدا بودم اگه شاید
نمیذاشتم غمی باشه

نمیذاشتم دستی که
گرفتی با همه جونت
جداشه از توی دستات
که پر پر شه دل خونت

خدا بودم اگه شاید
خدایی هم نمیکردم
که ترس قهر من باشه
دلیل دوریا از هم

شب کفر و شب نفرین
شب ... دیدن ادامه ›› دل کندن شیرین
شب بی تابی مجنون
شب نفرین بر هر دین

شبی که اوج هر درده
شبی که غصه سرریزه
شبی که دوری دستات
مث آوار میریزه

شبی که بی تو حیرونم
شب مستی شب تردید
شبی که کل دنیامو
یه حس سرد ازم دزدید

شبی که گریه تو چشمام
شده همدرد و هم خونه
شب دل کندن مجنون
شب ویرونی خونه

....
....
...
مثل همیشه زیبا 👍

"شب دل کندن مجنون" به نظرم مجنون همیشه مجنونه... همچین شبی نخواهد رسید حتی اگر وصالی نباشه عشق پابرجاست توی قلبش. و همین زیباست ❤️
👌 خدا بودم ، اگه شاید...
🎶 🎵 🎶 ....
۲۲ ساعت پیش
هیچ کس
👌 خدا بودم ، اگه شاید... 🎶 🎵 🎶 ....
🌸
۲۰ ساعت پیش
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۰۱ آبان ساعت ۰۸:۰۷
گاه شماری جشن های ایرانی
جشن های آبان ماه

دهم آبان : جشن بزرگ آبانگان در گرامی داشت آناهیتا ایزد بانوی بزرگ " آب " ها .
پانزدهم آبان : جشن میانه ی فصل پاییز .
۲۵ مهر ساعت ۱۳:۲۵
لبخند تو
حکایت خمخانه ی دلم
جانا
چه میشود؟!
گاهی
اشارتی....
...
....
....
گاهی جان می‌رود
به اشارتی
می شود
جام سرریز شراب
و
دلخند و حکایتی...
هیچ کس
گاهی جان می‌رود به اشارتی می شود جام سرریز شراب و دلخند و حکایتی...
جان میرود به اشارتی....
👌👌👌👌🌸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۲۲ مهر ساعت ۱۳:۱۴
قسم
به واژه واژه شعر من
که شعر میشوی میان دفترم...
به ما
به می
به فا
به دو
که رقص میکند به روی ساز تو...
و نقش میزند به روی قلب من!
به هر تپش،
به نبض،
و هر نفس نفس زدن...
به تن...
به دست های سرد من،
به ... دیدن ادامه ›› دست های گرم تو،
که میرود به جنگ اضطراب من.....
به رقص دست های تو،
در انحنای ساز من....
به بوسه های سخت دلخواه تو،
که حبس مانده بر لبت...
به خنده های نیمه جان من،
که جان سپرده بر لبم،
به اشک های ممتدم....
به فاصله...
به فاصله...
به فاصله...
قسم...
به سل
به ما
به می
به لا
که لاس میزند با غم خزیده در تنم!
به واژه واژه واژه از تنت،
به جان سپردنم روز تلخ رفتنت....
به نام تو،
به واژه واژه بغض من،
در نبودنت....
لبم...
لبت...
لبت...
لبم...
به رقص اشک های روی صورتم.....
به ساز تلخ غم!
به تب به روی آن لبت!
به لب...
لبم...
لبت
لبت...
لبم...
به هرزه بودن لبی که وا نمیشود ز غم....
به التماس واژه بر تبسم نبودنت!
به ترس...
به عشق بازی ترانه ها درون سینه ام....
ز هم دریدن بکارت هوس درون قلب مرده ام....
که شعر میشود تنم لحظه های بودنت!
و تن...
تنت...
تنم...
وطن شود تنم!
به بوسه بوسه ات در امتداد پیرهن...
....
...
۲۲ مهر ساعت ۰۷:۴۱
چهارشنبه ی پاییزی
همراه می شویم با جشن های ایرانی در مهر ماه .
در این ماه جشن های بزرگی برپا می شده ، یکم مهر آغاز پاییز هنرمان بوده با جشن مهرگان . بعدها این جشن به شانزدهم مهر انتقال یافت . در این ماه جشن ستاره ی باران " تیشتر " را هم داریم که روز سیزدهم مهر است . این جشن در اردهال ، غرب کاشان به نام جشن قالی شویان برگزار می شود . به نظر می رسد که نیایش گاه اردهال قبلا" یکی از معابد ایران باستان به نام " تیشتر " بوده . مراسم دعای باران در آن جا برگزار می شده .
در ۲۱ مهر جشن بزرگی برپا می شد که برای غلبه ی کاوه و فریدون بر ضحاک بود . هر چند که اکنون این روز را با مهرگان در هم آمیخته اند و اساس این جشن را برای بزرگ داشت و پیروزی فریدون بر ضحاک می دانند . می توان گفت اکنون در کنار جشن مهرگان _ دهم مهر ماه _ که دارد جنبه ی عمومی پیدا می کند ، به صورت محلی جشن تیشتر را هم داریم .
۲۲ / مهرماه
چارصدوُپنج
مریم اسدی و امیرمسعود فدائی این را خواندند
عباس الهی، قاصدک و بامداد این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۲۱ مهر ساعت ۱۳:۳۲
در دلم غوغاییست...
حافظه
از تن و جانم
رخت برخواهد بست...
...21روز گذشت...
و
صد افسوس
بر این دلتنگی.....
من
و
این حالی خرابی که دگر نتوان شد درمان....
...من
و
این دلتنگی.....
با همه خاطره ها
نتوان ... دیدن ادامه ›› کرد فراموش تو را.....
چه کنم؟!
حال عجیبی دارم...
خط به خط
فاصله ها
از تو دورم کردند....
من و این شهر غریب
من و این حال عجیب
....کاش بودی....
....ردی....
....خبری....
....پیغامی....
به کلافی مانم
میرود تا که سراید شعری.....
....به کلافی....
...سر...
....در.....
....گم....
قلمم
باز شده همدم تنهایی من....
بر سپیدی دل کاغذ ها
نعره ها میکشد از دوری تو...
....
....
.....
و کلافی که در آن
دلتنگ هم أغوشی حافظه ایم
و قلم که به جوهرِ تنهایی
می کند راز دلت را گوهر
🌸
هیچ کس
و کلافی که در آن دلتنگ هم أغوشی حافظه ایم و قلم که به جوهرِ تنهایی می کند راز دلت را گوهر 🌸
🌸🌸🌸🌸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۲۰ مهر ساعت ۱۹:۴۶
همچو حافظ غریب در ره عشق
به مقامی رسیده ام که مپرس
۲۰ مهر ساعت ۰۹:۵۹
امروز ، روز بزرگ داشت حافظه . حیفم می آد چیزی ننویسم . اولین شعری که از حافظ به ذهنم می رسه ، اینه :
مزرع سبز فلک دیدم وُ داس ِ مه نو
یادم از کشته ی خویش آمد وُ هنگام درو
حال و هوای حافظیه هم امروز تماشاییه . هر که رفت جای ما را هم خالی کنه .
این رو بیت رو هم من چند روزی هست دارم زمزمه می کنم :

زاهد اگر به حور و قصور است امیدوار

ما را شرابخانه قصور است و یار حور

برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۲۰ مهر ساعت ۰۱:۳۲
و ناگهان "دل"
...
حوصله کن ای دل من!
دل بی طاقت من،
یار جفا کرده ، به من
یاور من ، چرا دگر؟
مَگر چه کرده ام به تو
اشک مرا دِگر امان نمی دهد

ذوق دلم ، تو کشته ای
عشق مرا ، تو بر سر کدام کوچه بُرده ای
بَر شَرَر سینه ی داغ پُر تبم
چه شربتی ... دیدن ادامه ›› ، تو داده ای؟!

سوز دهد ، ساز شَوَم
درد دهد ، داد شَوم
فحش دهد ، فاش شَوَم
زخم زند ، باز شَوم

چَشم تو شَرحه کرد دلم
یاد تو تکِّه تکِّه شد
در بر هر تکِّه ی من
نام تو جاودانه شد

یار! تو دیدی چه شد آن روز و
چرا سوختم؟!
آمده بودم به بَرَت تا که شَوی جان من
جان نَشدی و نشدی بال من !
هیچ نپرسیدی از احوال من !

من ، زِ خیال دلخوش پرواز ، بود!
دیر ، تو گفتی نپر!

من پَرِشم از رَه ایمان بود
گر تو نگیری مرا
نقش شَوَم در دلت
سرد و کبود
قرمز و شاید سیاه

من پَرِشم از سرِ ایمان بود!...



https://www.4shared.com/mp3/gQusXC5Bge/DELL.html
۱۹ مهر ساعت ۱۳:۲۲
آغوشتو وا کن دوباره
بازم پناه بی کسیم باش
توی هجوم زخم و دردا
مرهم واسه دلواپسیم باش

آغوش تو مثل یه ساحل
جایی واسه موجای خستس
جایی واسه قاصدکی که
از آدمای شهر خستس..


...
.....
🌸
سطرهای... ناتمام
چشمانم بی خواب
...
خوابم پریشان
پریشانیِ... ناتمام
هیچ کس
با احترام🌷🌸، تقدیم به قاصدک: https://www.4shared.com/mp3/XZ2XGdehku/QASEDAK.html
🌸🙏🏻
۱۰ ساعت پیش
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۱۹ مهر ساعت ۰۸:۰۲
حافظ چگونه از "یار "سخن گفته است ؟

حافظ "یار "را به شکل های مختلف توصیف کرده است .او از رخ و زلف یار سخن می گوید :
گل بی رخ یار خوش نباشد
بی باده بهار خوش نباشد
و
معاشران گره از زلف یار باز کنید
شبی خوش است بدین قصه اش دراز کنید
او گاهی از یار بی وفا هم می گوید .ولی شور و شوق حافظ نسبت به "یار"مثال زدنی است :
یارم ... دیدن ادامه ›› چو قدح به دست گیرد
بازار بتان شکست گیرد

من ار چه حافظ شهرم جوی نمی ارزم
مگر تو از کرم خویش یار من باشی
حافظ ، گاهی "یار " را با تشبیه "گل "و "بلبل "_ دو یار دیرین _ توصیف می کند :
فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش
گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش
او فراق "یار " را بر نمی تابد :
ز سوز شوق ،دلم شد کباب دور از یار
مدام ،خون جگر می خورم ز خوان فراق
و در آخر حافظ آرزویی دارد :
به خاک حافظ اگر یار بگذرد چو نسیم
ز شوق در دل آن تنگنا کفن بدرم
حافظ "جان فدای یار "است و بیش از یک صد بار از " یار " سخن می گوید .
به به :) عااالی
ممنون که چشم و ذهنمنون رو با «زیباییها» همراه میکنید .
لذتبخشه برام خوندنتون جناب کلانی بزرگوار
سپاس که می خونید عزیز بزرگوار . پاینده باشید .
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۱۸ مهر ساعت ۱۴:۳۰
حضور در نقطه آغاز حس آشنایی را بیدار می کند
گویی همیشه در نقطه آغازی

🎈
مرتضی کلانی این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۱۸ مهر ساعت ۱۳:۳۶
من
مؤمنم و چشم تو
آتشکده
جانا...
پلکی بزن
و باز
بیفروز دلم را....
😍😍😍❤️❤️ چقدر قشنگ بود 🙏🙏
افروخته دل، باز
پلکی زده با ، ناز
آتش زده بر ، جان
مومن به دو چشمان
چشمان تو مسجد ، کلیسا ، کنیسه
آتشکده و صومعه و دِیْر
چشمان تو مأمن
شعر تو پناه است
پناه است...
🌷
هیچ کس
افروخته دل، باز پلکی زده با ، ناز آتش زده بر ، جان مومن به دو چشمان چشمان تو مسجد ، کلیسا ، کنیسه آتشکده و صومعه و دِیْر چشمان تو مأمن شعر تو پناه است پناه است... 🌷
چشمان تو جان است!
آن راز نهان است....
چشمان تو ،
آرام ترین جای جهان است....
من ، مست و خرابم!
من ، می زده و مطرب بی ساز جهانم....
تو جان و جهانی!
با هر تپش حنجره،
آرامش جانی....
تو مونس این راز نهانی...
آرام جهانی....
.....
....‌.
.....
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۱۸ مهر ساعت ۰۷:۱۶
سفر های حافظ و شهرت جهانی او

در دوران حافظ "شاه دکن " هندوستان از او دعوت نمود تا به آن کشور سفر کند . حافظ عزم سفر کرد و به بندر عباس رفت تا با کشتی رهسپار آن جا شود . اما دریا طوفانی شد و او مجبور به بازگشت گردید .
ازطرفی چون حافظ به شیراز علاقه خاصی داشت به سختی می توانست آن شهر را ترک نماید . ولی آوازه اوبه هندوستان هم رسیده بود و همان طور که خودش می گوید مردم اشعار او را از بر می کردند :
صبحدم ازعرش می آمد خروشی، عقل گفت:
قدیسان گویی شعر حافظ از بر می کنند .
حافظ در دوران زندگی خود به شهرت جهانی رسیده بود و این نشان دهنده یک موضوع است :او عواطف بشری را در اشعارش منعکس کرده است .
همان طور که ... دیدن ادامه ›› اشاره شد ، حافظ شهر شیراز را خیلی دوست داشت و فقط دو بار سفر کرد :یک بار به شرح فوق عازم بندر عباس شد و بار دیگر به دعوت "شاه یحیی " عازم یزد گردید . او در این باره شعری دارد :
دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت
رخت بر بندم و تا ملک سلیمان بروم .
در واقع حافظ بر خلاف سعدی که همواره در حال سفر بود ، در تمام عمر درشیراز ماند و در آن جا قریب به چهل سال به کسب علم پرداخت .
او به سفر نمی رفت ، ولی کیست که نداند نبوغ حافظ چه معانی عظیم را در اشعارش آورده است .او از درد و رنج های بشری سخن می گوید .
مردم از اشعار او فال می گیرند و تا زمانی که این درد و رنج بشر ادامه دارد اوضاع بر همین منوال است .

مرتضی کلانی
۱۷ مهر ساعت ۲۲:۲۴
ای کاش باران سیر می‌بارید
درد دلی با کوچه ها میکرد
شاید که تهران بدون تو
از شرم نامش را عوض میکرد

شهری که بی تو سخت دلگیر است
هرشب به تن رختی سیه دارد
لعنت بر این رنگ سیاه شب
تهران من بعد تو تب دارد

دل مرده و سگ مست و بی تابم
از درد شب تا صبح بیدارم
زخمی ز دوریت به تن دارم
من با سکوت مرگ بیدارم

آغوش شب با هرزگی باز است
تهران بدون تو هوس باز است
رختی که بعد تو به تن کردم
با درد بی درمانم هم راز است


...
....
۱۶ مهر ساعت ۰۹:۱۵
اثر مرتضی کلانی
با صدای امیرحسین جلالی

در این مجموعه شما می توانید کتاب همچو حافظ که روایت داستانی ست از زندگی و اندیشه حافظ ، را گوش کنید .
در این مجموعه داستانی ، دانشجویانی با ملیت های مختلف به همراه استاد آلمانی خود در شهر پاریس ، از یافته های خود در مورد شعر حافظ سخن می گویند .
روایت داستان با محوریت زوجی ایرانی - فرانسوی در ابتدای قرن 21 میلادی رخ می دهد .


https://castbox.fm/va/5085587
لینک کتاب صوتی همچو حافظ / از cast box می توانید بشنوید در شش اپیزود .
حسین چیانی و امیرمسعود فدائی این را خواندند
بامداد و عباس الهی این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید