بامداد امروز، کتاب " اَلْمَجْمَعُ التَّواریخُ التّالیّون فی شَرحِ الْمَوالیدُ التّیوالیّون " را گشودم.
در صفحهی 222 کتاب، این ابیات بر خامه رفته بود:
چنین روزی نهادم پا به گیتی
تو: مورتال کامبَتی، من: فِیتالیتی
کَنیبالباز شدم، سَبکم: "شقاوت"
خوراکم: هم تعامل، هم محیطی
......
....
..
" ... دیدن ادامه ›› أُمُّالْقَطْرِة در ماه شوّال سال 783 هجری قمری به قصد تجارت و زیارت، با کاروانی راهیِ خراسان شد. مسافتی تا مقصد نمانده بود که با فرارسیدن شب، کاروان، مسیر خود را تغییر داد و روی به سویی دیگر نهاد، چراکه مسیرِ مفروض به جای آنکه به آبادی برسد، به مرداب ختم شده بود. چند روزی را سرگردان گذراندند و از آنجا که راه به جایی نبردند، ناچار به مبدأ بازگشتند. أُمُّالْقَطْرِة پس از رجعت، رسالهای را دربارهی «خاورمیانه» نگاشت و این سرزمین را بهمثابه «جانوری زنده و هوشیار» (به معنای واقعی کلمه و به دور از هرگونه بیان استعاری یا نمادین) در نظر گرفت. چند صباحی بعد، همسفرانِ أُمُّالْقَطْرِة به او خبر دادند که مسیر کاروان در آن شب، درست بوده است؛ آنچه را که آنان به اشتباه، مرداب پنداشته بودند، پُشتهای از دهها هزار کاسهی سرِ ایرانیانی بوده که قتل عام شده بودند و از آنجا که بالای این پُشتهی هِرَمیشکل، صدها مشعلِ آغشته به قیر، افروخته بودند، جمجمهها از دور میدرخشیدهاند وَ به چَشم آنها چون تلألویِ مردابِ نمک در زیرِ نورِ ماه، جلوه مینمودهاند... . "
از کتاب:
Cyclonopedia: Complicity with Anonymous Materials
به قلم:
Reza Negarestani
انتشارات:
re.press
Melbourne 2008
بامداد امروز، کتاب " اَلْمَجْمَعُ التَّواریخُ التّالیّون فی شَرحِ الْمَوالیدُ التّیوالیّون " را گشودم.
در صفحهی 222 کتاب، این ابیات بر خامه رفته بود:
چنین روزی نهادم پا به گیتی
تو: ...
بامداد امروز، کتاب " اَلْمَجْمَعُ التَّواریخُ التّالیّون فی شَرحِ الْمَوالیدُ التّیوالیّون " را گشودم.
در صفحهی 222 کتاب، این ابیات بر خامه رفته بود:
چنین روزی نهادم پا به گیتی
تو: ...
سپاس سامان جان از تبریک جالبت 😅
فکرش رو نمیکردم در این بستر تبریک تولد بگیرم.