۲۳ مرداد ۱۴۰۳ ساعت ۲۲:۳۵
متأسفانه برای من بسیار خستهکننده بود.
بازیها هم چندان چشمگیر نبود.
۲۴ خرداد ۱۴۰۳ ساعت ۰۱:۰۷
در ضمن هومن کیایی چه خوانندهٔ خوبی از آب درآمده! چه لهجهٔ انگلیسی خوبی، چه چهرهٔ دلنشینی و چقدر این بازیگر از خودش تا پای جان مایه میگذارد. دستمریزاد 👏👏👏 در نمایش قبلی، وحید جان اینقدر بانمک بود که هومن چندان دیده نمیشد. اینجا الحق که مکبث خوبی بود! مکبث حق هومن بود نه مهدی پاکدل 😁😁
۲۴ خرداد ۱۴۰۳ ساعت ۰۱:۴۴
کار قبلی این گروه (خبری از او نیست) را چند بار به تماشا نشسته بودیم. این کار ژرفتر و سنگینتر بود و برخلاف قبلی که مخاطب را بر یک ترن هوایی سینوسی از خنده و گریه سوار میکرد، بیشتر غمناک بود و اشکآلود.
بازیها در قیاس با آن نمایش (به ویژه هومن جان کیایی) یک سر و گردن بهتر بودند. وحید آقاپور صرفاً یک نام بود در این نمایش و هرکس دیگری میتوانست جای او باشد. اما انگار در نبود سایهٔ سنگین این بازیگر محبوب، بقیه خوش درخشیدند.
۲۷ دی ۱۴۰۲ ساعت ۰۱:۴۷
بچهها تلاش کردند اجرای قابل قبولی از یکی از دشوارترین متنهای ادبیات نمایشی ایران داشته باشند. هنرپیشه نقش همسر آسیابان یکی از ستارههای آینده نمایش ایران است.
پیروز باشید 🤞👏👏❤️
۲۶ دی ۱۴۰۲ ساعت ۰۳:۲۷
نمایشی مثل خود زندگی 👏👏❤️
این ترکیب زیبای گریه و خنده و جهش از یکی به دیگری را بسیار دوست داشتم.
مونولوگها میتوانست متنی استوارتر و جذابتر داشته باشند اما همین هم به قدر کافی خوب بود
وحید آقاپور گوشتش شیرینه! هر کاری میکنه به دل میشینه ❤️
بازیگران دیگر هم بهحق کارشان زیبا بود
به قدری لذت بردهام که اندک ضعفها را به زبان نیاورم!
شب زیبایی برایمان ساختید
زندگیتان زیبا 😊🤞
۲۰ دی ۱۴۰۲ ساعت ۰۹:۴۱
اجرایی قابل قبول و در بخشهایی تکاندهنده و تأثیرگذار
آفرین 👏👏
پیروز باشید