در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | فاطمه رحمتی
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 23:02:57
 

نویسنده و بازیگر
دانش‌آموخته‌ی فلسفه و ادبیات دانشگاه تهران
مدرس نمایشنامه‌نویسی/ مواجهه‌ی بازیگر با متن نمایشی
مجموعه نمایشنامه‌ی «لوندر» چاپ اول ۱۴۰۲
مجموعه نمایشنامه‌ی «کارگر یا گردو» چاپ اول ۱۴۰۳

 ۱۸ دی ۱۳۷۹
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
کوچک که بودم چقدر بزرگ فکر می‌کردم. می‌خواستم روی بلندترین ابر، نوک قله‌ی کوه بنشینم و تمام چیزها زیر انگشت‌های پایم بلغزند و جهان نام من را روی سنگ‌ها بتراشد و زمان مداوم تکرارم کند، نامیرا، موثر، جاودان. حالا یه گوشه‌ی دنیا کز کردم و مدام تلاش می‌کنم از چشم دنیا پنهان شوم. می‌روم زیر سایه‌ها. و تنها نیفتادن اتفاق‌ها آرام و خوش‌بخت‌م می‌کند. چه اندوهگین شد سرنوشت ابرنشین دیروز، زیر عمیق‌ترین سنگ‌ها. که نامش گم باد از جهان. و عمرش تنها زمزمه‌ای شد میان هیاهو که کسی با تردید برگردد و گمان برد که صدایی شنیده، اما مطمئن نباشد.
پالیلالیا/ فاطمه رحمتی
یک‌بار زمانی که بیش از چند سال نداشتم، آدمی که نامش را فراموش کردم و نسبتش را نمی‌دانم، در جایی که آدرسش به کل از خاطرم پاک شده‌ست، مهم‌ترین چیز زندگی‌م را در کف دستم گذاشت و مشتم را بست. مشت که گشودم چند سال گذشته بود و من چندساله بودم. و نمی‌توانستم بفهمم که وجود واقع در حقیقت ذهن چگونه به یکبارگی مانند مشتی بسته می‌شود. پس خودم را از بلندی‌های زمین به پست‌ترین نقطه انداختم و گمان کردم که می‌توانم پرواز کنم. اما تنها مشتم گشوده شد.
پالیلالیا/ فاطمه رحمتی
خیلی متن قشنگیه ولی من چیزی ازش نفهمیدم! نمی‌دونم اگه یه کم مفهوم‌تر میشد این زیبایی فرمیک رو حفظ می‌کرد یا نه؟! ولی شاید من اگه می‌فهمیدمش بیشتر دوستش می‌داشتم.
۲ روز پیش، چهارشنبه
امیرمسعود فدائی
خیلی متن قشنگیه ولی من چیزی ازش نفهمیدم! نمی‌دونم اگه یه کم مفهوم‌تر میشد این زیبایی فرمیک رو حفظ می‌کرد یا نه؟! ولی شاید من اگه می‌فهمیدمش بیشتر دوستش می‌داشتم.
متن از نمایشنامه‌ی «ایروپ» از کتاب در دست چاپ من است. بخشی از یک کل احتمالا نامنسجم.
۲ روز پیش، چهارشنبه
و شاید همین باشد سهم ما از حقیقت: نه پرواز، بلکه گشوده شدن تدریجی همان مشت کوچک... لحظه‌ای که می‌فهمیم آنچه در دست داشتیم، خودِ زندگی بوده است... ساده، گذرا، و در عین حال تمام آنچه هرگز واقعاً در اختیار ما نبوده است.
۲۳ ساعت پیش
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
هیچ پدیدهٔ اخلاقی‌ای وجود ندارد، بلکه تعبیرهای اخلاقی از پدیده‌ها وجود دارد.»
«آن‌کس که با هیولا می‌جنگد، باید مراقب باشد که خود بدل به هیولا نشود. اگر مدتی طولانی به پرت‌گاهی بنگری، پرت‌گاه نیز به تو چشم می‌دوزد.»

متن تو‌در‌تو. چشم‌گیر و دنبال‌گیر. باید دید. بر صحنه باشید.
که زیر سلسله رفتن طریق عیاری‌ست.
خسته نباشید. بسیار.
با خون یخ‌زده در رگ‌ها، فرو رفته در صندلی. قاب‌های دهشتناک. خسته نباشید. خسته نباشید.
تاریده باد تیرگی تیره‌گون تاریکی از تاریخانه‌ی تن
خیره‌کننده و نفس‌گیر. خسته نباشید به گروه عزیز سیئر، همیشه بدرخشید.
در مسلخ عشق جز نکو را نکشند
روبه‌صفتان زشت‌خو را نکشند
گر عاشق صادقی ز کشتن مگریز
مردار بود هر آنکه او را نکشند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
روی تشکچه و خارج از ظرفیت انسان/ اسب، پنجاه/ پنجاه رو دیدم و حالا انسان خوشبخت‌تری هستم. نفس‌گیر. ابدیتی برای چشم‌ها. نشانه و معنا. کاش می‌شد همیشه وجود‌ را، انسان را، این‌طور به عمق برد و زیبا کرد و معنا سپرد تا از رنجش کاسته شود. ممنونم. بسیار ممنونم.
خانوم، آغوشی برای چشم‌ها.
خسته نباشید به خانم بخشی و گروه نمایش خانوم.
سپهر، امیر مسعود، علی فلاح، نرگس کیومرثی و محمد فروزنده این را خواندند
تینا بخشی این را دوست دارد
ممنونم از زمانیکه گذاشتید
۱۴ تیر ۱۴۰۲
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
 

زمینه‌های فعالیت

سینما
تئاتر
شعر و ادبیات