در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | پویا فلاح
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 04:38:27
 

...

«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
کاش سرم را بردارم
و برای هفته‌ای در گنجه‌ای بگذارم و
قفل کنم
در تاریکی یک گنجه خالی …

روی شانه‌هایم
جای سرم چناری بکارم
و برای هفته‌ای در سایه‌اش آرام گیرم …


ناظم_حکمت



روزی شاه عباس صفوی در اصفهان به دیدن شیخ بهائی رفت. از شیخ پرسید: در برخورد با افراد اجتماع اصالت ذاتی آنها بهتر است یا تربیت خانوادگی‌شان؟ شیخ گفت: به نظر من "اصالت" ارجح است و شاه بر خلاف او گفت: شک نکنید که "تربیت" مهم تر است.

بحث میان آن دو بالا گرفت و هیچیک نتوانستند یکدیگر را قانع کنند. به ناچار شاه برای اثبات حقانیت خود او را به کاخ دعوت کرد تا حرفش را به کرسی ... دیدن ادامه ›› نشاند.


فردای آن روز هنگام غروب شیخ به کاخ رسید. وقت شام فرا رسید سفره ای بلند پهن کردند ولی چون چراغ و برقی نبود مهمانخانه تاریک بود. در این لحظه پادشاه دستی به کف زد و با اشاره او چهار گربه شمع به دست حاضر شدند و آنجا را روشن کردند.

دراین هنگام  شاه گفت دیدی گفتم "تربیت" از "اصالت" مهم تر است ما این گربه های نااهل را اهل و رام کردیم که این نتیجه اهمیت "تربیت" است.

شیخ در عین اینکه هاج و واج مانده بود گفت من فقط به یک شرط حرف شما را می پذیرم و آن اینکه فردا هم گربه‌ها مثل امروز چنین کنند. شاه که از حرف شیخ سخت تعجب کرده بود گفت: این چه حرفی است؟ فردا مثل امروز و امروز هم مثل دیروز. کار آنها اکتسابی است که با تربیت و ممارست و تمرین زیاد انجام می‌شود.

ولی شیخ دست بردار نبود تا جایی که شاه عباس را مجبور کرد تا این کار را فردا تکرار کند.

لذا شیخ به خانه رفت و بیدرنگ دست به کار شد. چهار جوراب برداشت و چهار موش بخت برگشته در آن گذاشت. فردا او باز طبق قرار قبلی به کاخ رفت تشریفات همان و سفره همان و گربه های بازیگر همان.

شاه که مراسم دیروز را تاکیدی بر صحت حرفهایش می دید برای شیخ رجز می خواند که در این زمان شیخ موش‌ها را رها کرد که در آن هنگام هنگامه‌ای به پا شد. یک گربه به شرق و دیگری به غرب؛ آن یکی شمال و این یکی جنوب.

و این بار شیخ بر پشت شاه زد و گفت: شهریارا یادت باشد اصالت گربه، موش گرفتن است؛ گرچه "تربیت" هم بسیار مهم. یادت باشد با "تربیت" می‌توان گربه اهلی را رام و آرام کرد ولی هرگاه گربه موش را دید به اصل و "اصالت" خود بر می‌گردد.
درود بر شما پویاخان. بهره بردم.

به یاد اون حکایت معروف افتادم در گلستان سعدی باب اول، در سیرت پادشاهان. حکایت پندآموزی‌ست:

عده‌ای راهزن تازی در کمین کاروان ایرانیان و در کوهستانها لحظه‌شماری میکنند. ایرانیان با ترفندی این غارتگران را میگیرند. یکی از ... دیدن ادامه ›› این دزدها نوجوانی بیش نیست. به دستور پادشاه، همه را گردن میزنند. وزیر که آدم دلرحمی هم هست، پادرمیانی میکنه و میگه این نوجوان رو نکشید، با مسئولیت من بذارید زنده بمونه. که بعد سعدی بزرگ، اون بیت معروف رو بر زبان شاه جاری میکنه که امروز، ضرب‌المثل شده:

پرتویِ نیکان نگیرد هر که بنیادش بد است
تربیتْ نااهل را چون گِردِکان بر گنبد است
(و بهتر از این شاگرد کوچک میدانید که گردکان یعنی گردو)

باری، وزیر پافشاری میکنه که خیر! این جوانک طرّار تربیت‌پذیر است وُ عناد در نهاد او متمکّن نشده وُ ...
با این منطق:
سگ اصحابِ کهف روزی چند / پیِ نیکان گرفت وُ مردم شد

شاه با اکراه میپذیره... .
وزیر مثل پدر به این نوجوان کمک میکنه، تربیتش میکنه و سالها بعد این نوجوان عرب به جوانی تنومند بدل میشه.
باری، طایفه اوباش این جوانک تازی رو پیدا میکنن و او هم به اصل ذات خود برمیگرده. قرار میذارن خون به پا کنند و همین کار رو هم میکنند؛
نه تنها وزیر، که دو پسر وزیر را هم میکشند، طلا و جواهر دربار را برمیدارند و فرار میکنند.

اما محل شاهدم آخرین ابیاتی‌ست که شاه به‌هنگام آگاه شدن از سرنوشت خونبار وزیر و پسرانش بر زبان جاری میکنه:

زمینِ شوره سُنبُل برنیارَد
در او تخم وُ عمل ضایع مگردان !

نکویی با بَدان کردن چنان است
که بَد کردن به جایِ نیک‌مردان...


پوزش من‌باب درازسخنی.

دوستدار شما –
۲۶ فروردین
با عرض احترام

از قدیم روایت داستان های خیالی جهت پند آموزی مرسوم بوده نمونه بسیار معروف آن کلیله و دمنه ولی داستان فوق هم خیالی است و هم باور ناپذیر مانند اینکه شیخ بر پشت شاه عباس بزند یا بگوید یادت باشد و یا نبود برق اینها از وزن داستان کم می کند هرچند هدف روایت حکایتی پند آموز باشد .
۲۷ فروردین
مهرداد
با عرض احترام از قدیم روایت داستان های خیالی جهت پند آموزی مرسوم بوده نمونه بسیار معروف آن کلیله و دمنه ولی داستان فوق هم خیالی است و هم باور ناپذیر مانند اینکه شیخ بر پشت شاه عباس بزند یا ...
در مورد خیالی و پندآموز بودن باهاتون هم‌نظرم
۲۷ فروردین
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
گر خون دلی بیهوده خوردم خوردم
چندان که شب و روز شمردم مردم
آری همه باخت بود سرتاسر عمر
دستی که به گیسوی تو بردم بردم


هوشنگ ابتهاج
بر ماسه‌ها نوشتم
دریای هستی من
از عشق توست سرشار
این را به یاد بسپار

بر ماسه‌ها نوشتی
ای هم‌زبان دیرین
این آرزوی پاکی‌است
اما به باد بسپار


فریدون مشیری
و شب بخیر به تو
در شبی که قوی بودی،
قوی و تنها، طوری که کسی
صدای شکستنِ استخون طاقتت رو نشنید...


حمید_سلیمی
برایم شعر بفرست
حتی شعرهایی که عاشقان دیگرت برای تو می‌گویند
می‌خواهم بدانم
آن‌هایی که دچار تو می‌شوند
تا کجای شعر پیش می‌روند
تا کجای عشق
تا کجای جاده‌ای که من در انتهای آن ایستاده‌ام.


افشین یدالهی
جانا به غریبستان چندین به چه می‌مانی
بازآ تو از این غربت تا چند پریشانی

صد نامه فرستادم صد راه نشان دادم
یا راه نمی‌دانی یا نامه نمی‌خوانی

گر نامه نمی‌خوانی خود نامه تو را خواند
ور راه نمی‌دانی در پنجه ره دانی

بازآ که در آن محبس قدر تو نداند کس
با سنگ دلان منشین چون گوهر این کانی

ای از دل و جان رسته دست ... دیدن ادامه ›› از دل و جان شسته
از دام جهان جسته بازآ که ز بازانی

هم آبی و هم جویی هم آب همی‌جویی
هم شیر و هم آهویی هم بهتر از ایشانی

چند است ز تو تا جان تو طرفه تری یا جان
آمیخته‌ای با جان یا پرتو جانانی

نور قمری در شب قند و شکری در لب
یا رب چه کسی یا رب اعجوبه ربانی

هر دم ز تو زیب و فر از ما دل و جان و سر
بازار چنین خوشتر خوش بدهی و بستانی

از عشق تو جان بردن وز ما چو شکر مردن
زهر از کف تو خوردن سرچشمه حیوانی


مولانا

این بیت اول چه گناهی کرده بود که نفرستادی پویا؟!😅😅

جانا به غریبستان چندین به چه می‌مانی
بازآ تو از این غربت تا چند پریشانی

صد نامه فرستادم صد راه نشان دادم
یا راه نمی‌دانی یا نامه نمی‌خوانی

گر نامه نمی‌خوانی خود نامه تو را خواند
ور راه نمی‌دانی ... دیدن ادامه ›› در پنجه ره دانی

بازآ که در آن محبس قدر تو نداند کس
با سنگ دلان منشین چون گوهر این کانی

ای از دل و جان رسته دست از دل و جان شسته
از دام جهان جسته بازآ که ز بازانی

هم آبی و هم جویی هم آب همی‌جویی
هم شیر و هم آهویی هم بهتر از ایشانی

چند است ز تو تا جان تو طرفه تری یا جان
آمیخته‌ای با جان یا پرتو جانانی

نور قمری در شب قند و شکری در لب
یا رب چه کسی یا رب اعجوبه ربانی

هر دم ز تو زیب و فر از ما دل و جان و سر
بازار چنین خوشتر خوش بدهی و بستانی

از عشق تو جان بردن وز ما چو شکر مردن
زهر از کف تو خوردن سرچشمه حیوانی

مولوی, دیوان شمس, غزلیات
مولوی
۱۰ فروردین
پویا فلاح
اصلاح کردم🙏
آقا من شوخی کردما، ماچ به لپت😘😘♥️♥️🌹🌹
۱۰ فروردین
با آواز افتخاری در آلبوم غریبستان بشنوید که چه کرده و چه خوانده اینو
۱۱ فروردین
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
تا روزی که بود
دست‌هایش بوی گل سرخ می‌داد
از روزی که رفت
گل‌های سرخ
بوی دست‌های او را می‌دهند

واهه آرمن
تو را به اندازه‌ی همه‌ی کسانی که نخواهم دید دوست می‌دارم
اندازه قطرات باران، اندازه‌ی ستاره‌های آسمان دوست می‌دارم
تو را به اندازه خودت، اندازه آن قلب پاکت دوست می‌دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می‌دارم
تو را به جای همه‌ی کسانی که نمی شناخته‌ام… دوست می‌دارم
تو را به جای همه‌ی روزگارانی که نمی زیسته‌ام… دوست می‌دارم
برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می‌شود و
برای نخستین گناه،
تو را به خاطر دوست داشتن، دوست می‌دارم
تو را به جای تمام کسانی که دوست نمی‌دارم، دوست می‌دارم


پل اِلوار
چه‌ها با جان خود دور از رخ جانان خود کردم
مگر دشمن کند اینها که من با جان خود کردم

طبیبم گفت درمانی ندارد درد مهجوری
غلط میگفت خودم را کشتم و درمان خود کردم

وحشی بافقی
سامان حسنی
سجاد عزیز، اگرچه فریدریش هولدرلین گفت: " بسیار سکوتمان باید، نامِ مطهّر، اندک است"، امّا امیدوارم از قلم شما بیش از پیش بخونم. نویسا باشید. درودها.
سامان عزیز، سپاس از مهرت.
منتظرم یکم آپریل فرا برسد تا شعری که خیلی دوستش دارم از الیوت رو پست کنم.
سکوت بنده رو تا شروع آپریل پذیرا باشید.
درود به تو.
۰۶ فروردین
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
هرکس به تماشایی، رفته‌ست به صحرایی
ما را که تو منظوری، خاطر نرود جایی

سعدی
روحم از بازی جهان خسته‌ست
آن‌چنانی که باد، از رفتن
آن‌چنانی که روسپی، از سکس
آن‌چنانی که همسرم از من

مثل کوهم، به جبر، پابندم
مثل بادم، به جبر، می‌کوچم
وسط این تناقض بی‌رحم
آخرش مثل نیچه، می‌پوچم

داستانم خلاف راز بقاست
چاره‌ی بودنم، نزیستن‌ست
خستگی‌نامه‌‌ای‌ست، بی‌لبخند
مرگ، نام کتاب عمر من‌ست

صحبت از خوبی جهان با من
صحبت از عشق پیش فاحشه‌هاست
باز اما به خویش می‌گویم
زندگی کن که زندگی زیباست


سلیم رزم‌آفرین

جایی هستیم که بعدا بهش میگن قرون وسطی ایران
خطاب به کسانی که صدای من رو می‌شنون می‌گم، ناامید نشید. رنجی که الان بر سر ما هوار شده گذراست و نتیجه‌ی تلخ‌اندیشی‌های مردانی است که از پیشرفت بشر می‌هراسند. نفرت انسان‌ها از بین خواهد رفت، و دیکتاتورها هم می‌میرند و قدرتی که به زور از مردم گرفتند به مردم باز خواهد گشت.

چارلی چاپلین
آسیاب اگر به نوبت بگو پس نوبت ما کو ؟
سهم ما قسمت ما کو ؟ حرمت خلوت ما کو؟

" #شهیار_قنبری "
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
اینو از سر ناامیدی نمی‌نویسم
اما واقعا می‌خوام بدونم نبودن چه جوریه
منظورم مرگ نیستش‌ها
منظورم نبودنِ قبل از به دنیا اومدنه
نبودنِ قبل از بودن

این سوال خیلی وقته تو سرم می‌چرخه، این روزا بیشتر
.
آیا تمام آنچه
با تولدم از من گریخت
با مرگ من دوباره به من می‌رسد؟


#یدالله_رویایی
سپهر
. آیا تمام آنچه با تولدم از من گریخت با مرگ من دوباره به من می‌رسد؟ _{#}_یدالله_رویایی
سپهر واقعا مرسی که مینویسی.
۲۳ دی ۱۴۰۴
و چیزی که بیشتر بهش فکر میکنم، نبودن بعد از مرگه. امیدوارم واقعا بعد از مرگ دیگه جهانی نباشه!
۲۷ دی ۱۴۰۴
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
کمی تاریخ خواندن لازم آید شیخ و سلطان را

که غیر از قصه عبرت، در او تکرار هم باشد 🦋


رستم : تو که بدین خردی رستم را می آزمایی بگو نام چهاربن را شنیده ای؟
سیاوش: آب و باد و خاک و آتش!
رستم : کدام چیره ترند؟
سیاوش: هر دم یکى؛ چون تشنه اى آب، چون خونت بریزند خاک، چون درگذرى باد، و چون دلت بسوزد آتش...

سیاوش خوانی
اول از همه ممنون از ورود به موقع و خوشامدگویی دوستانه آقای معینی
اگه زنان آوینیون این بود که حیف شد آوینیون ارجینال رو ندیدم.
موسیقی عالی، نور و لباس هم مناسب و کاربردی
و بازی‌ها خوب و فرنوش خانم نیک‌اندیش فوق‌العاده

اسپویل:

فقط و فقط، یکی دو صحنه مونده به آخر نمایش برام گنگ بود. جایی که خانم کارگردان، خیانت بازیگرانش رو به روشون میاره.
مگه اینکه مبنا رو ... دیدن ادامه ›› روی گفته‌های خانم کارگردان در پایان نمایش بذاریم که خب به نظرم کاشت نه چندان مناسبی برای برداشت پایانی بوده.


در کل، خیلی دوست داشتم و واقعا اگه بتونم حتما دوباره میبینمتون.
سلام اقای فلاح ارادت و خیلی خیلی خوش اومدید
دلیل اون صحنه عمدیته
چون
اجرا نسبتش رو با امروز برقرار کنه
در امروز روز چه چیزی در زندگی ما هست که میتونیم قطعی روش برنامه ریزی کنیم
ایا هیچ برنامه بلند مدت قطعی میشه متصور شد یا خیر
چون ... دیدن ادامه ›› هیچ چیز رو قطعی نمیشه در امروز روز پیش بینی کرد
تو اون لحظه تمام برنامه از پیش تعیین شده بهم میریزه
مثل اجرای ما که فردا بی هیچ برنامه از پیش تعیین شده ای کنسل شد🙄
البته باز از یکشنبه روی صحنه ایم
۲۲ آبان ۱۴۰۳
حسن معینی
سلام اقای فلاح ارادت و خیلی خیلی خوش اومدید دلیل اون صحنه عمدیته چون اجرا نسبتش رو با امروز برقرار کنه در امروز روز چه چیزی در زندگی ما هست که میتونیم قطعی روش برنامه ریزی کنیم ایا ...
امیدوارم با انرژی‌تر و پر‌انگیزه‌تر اجراهاتونو از سر بگیرید.
فرصت بشه حتما دوباره میام و با هم در مورد نمایش صحبت می‌کنیم.
۲۳ آبان ۱۴۰۳
< نظر مورد پاسخ، در دسترس نیست >
عادتم شده برای دقت بیشتر.
شرمنده.🙏😍
۲۳ آبان ۱۴۰۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
-شام چیه؟
-هملت
هملت چیه؟
- حمله به املت


چه اجرای دوست‌داشتنی‌ای. چه گروه درجه یکی. امیدوارم یه خرده متن رو صیقل بدید و جذاب‌ترش کنید.
امیدوارم پرتماشاگر و عالی بمونید.
آقا ارادت و تشکر
حتما.
مرسی که حضورپیدا کردین و برای اثر ما وقت گذاشتید
۰۳ مهر ۱۴۰۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
با توجه به شناختی که این مدت از سالن کوچیک مولوی پیدا کردم، وقتی تعداد بازیگرای این کارو دیدم به خودم میگفتم چجوری کارگردان میخواد تو این فضای کم، با این تعداد پرسوناژ کار رو دربیاره مگه اینکه کار اپیزودیک یا شبه مونولوگ باشه
اما وقتی وارد سالن شدم همه این فکرا از بین رفت. یه داستان جالب، دکوری که به اندازه و کاربردی بود و لباس‌ها مناسب و به‌جا و بازی‌ها. بازی‌هایی که احتمالا مثل خودم برید چک کنید ببینید این بازیگرای عالی دیگه چه کارایی بازی کردند. شخصا از قبل فقط پارمیدا حسینی رو از ژپتو و نگین فیروزمنش رو از کابوس‌ها و فرمالیته یادم بود و اسم شیده غفاریان رو هم شنیده بودم و چک کردم و دیدم که تو فرمالیته بازی کرده. واسم دونه دونه چه وقتی دیالوگ داشتند و چه در سکوت عالی بودند.
جدا از اینا اون یکی دوباری که فضا به شکل بامزه‌ای شکسته شد هم بانمک و دوست‌داشتنی بود.
این نمایش برای من ۵ ستاره است اما دو نکته هم جداگونه باید بگم.
اول اینکه بهتره بعد از شروع ورود داده نشه. امشب تا حدود یه ربع بعد از شروع تماشاگر وارد میشد و این واسه خودم هم عجیب بود چون تا حالا تو مولوی چنین چیزی ... دیدن ادامه ›› ندیده بودم
و نکته دوم: شاید به نظر بیاد اشکال تراشی بیش از اندازه باشه اما وقتی تا جای ممکن جزییات رو رعایت کردید حیفه که شخصیت طلا، ناخنی شکل دختران امروزی داشته باشه.
 

زمینه‌های فعالیت

تئاتر

تماس‌ها

pouyafallahofficial