در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال شعر و ادبیات
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 16:47:46
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
دیروز ساعت ۰۱:۵۱


تو بهونه ی دل من
واسه شعرای سپیدی
میخونم از تو نگاهت
یه نشونه ای امیدی

تو خیالم با نگاهت
دارم هی رؤیا میبافم
از تب داغ نفس هات
واسه دل خونه میسازم

گرمی اون نفساتو
توی آغوشم میگیرم
شایدم دوباره مستم
از ... دیدن ادامه ›› لبات بوسه میگیرم

مستیه لبام بهونس
واسه بودنت کنارم
تا خیال کنم که هستی
ابد و یک روز کنارم

از لب سرخ خیالم
رو لبات غنچه میذارم
هستی و با تب دستام
رو تنت بوسه میکارم

تب دستام توی دستات
تنت و بغل میگیرم
تو خیالم واسه دستات
واسه اون چشات میمیرم

دستای گرم تو بازم
تنم و بغل گرفته
انگاری خیال چشمات
جای غم ها مو گرفته

نسخ خیال پاییز
من به شعر پناه آوردم
واسه ی دیدن تو باز
به خدا ایمان آوردم

توی هر ترانه انگار
باز دوباره جووون میگیرم
مث گل های تو باغچه
با نگات آرووووم میگیرم

....
....
....
.....





امیرمسعود فدائی و علی بهروز این را خواندند
حسام؟، مریم اسدی و مهدی حصاری این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۰۹ آبان ساعت ۰۸:۵۵
خداحافظ ای شاعر صومعه‌سرا...

درگذشت استاد بزرگوار و پیشکسوت ادبیات، سیروس مجیدیان را تسلیت می‌گوییم. رفتن ایشان، از دست رفتن بخشی از حافظه و شکوه ادبیات ماست.
خداوند ایشان را در جوار رحمت خود قرار دهد و به خانواده و همکارانشان صبر جمیل عطا کند.

از طرف:
باقر یکتا و حجت بقایی


#سیروس_مجیدیان
حسام؟ این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۰۶ آبان ساعت ۱۴:۱۳
کاش
باران بزند!
تن اندیشه ی بی تاب مرا،
غسل تعمید دهد!
چشمانت...
رازِ گیسوی تو،
تن پوش شود....
و مرا
جا بدهد،
در بغل تا به بغل
احساست....
....
....
....
امیرمسعود فدائی، سپهر و رِزا این را خواندند
حسام؟، کژال، مریم اسدی، مهدی حصاری، بامداد و هیچ کس این را دوست دارند
چشم بارانی و تعمید تن اندیشه
سر به سر می نهد و
گیسوان می لغزند و
چنان
تو گویی تن پوشست
....
🌸



برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۰۴ آبان ساعت ۱۳:۵۱
ابرا تنگِ دلِ هم نشستن و قصه میگن
از سکوتِ بینشون یه وقتا از غصه میگن
گاهی وقتا حرفاشون آرومه و یوااااشکی
دلخوری ها رو ولی با بغض و با داد میگن
اشکای آسمون هی میشینه پشت پنجره
انگاری بغل گرفته بغضشو توی نگاه پنجره
میزنه مشت روی شیشه میکوبه پا رو زمین
دوباره یه حرفی داره با دلِ سنگِ زمین
آسمون دلگیره باز از همه چی
خودشم نمیدونه چرا از چی و کی
.....
....
....
۲۰ مهر ساعت ۱۹:۴۶
همچو حافظ غریب در ره عشق
به مقامی رسیده ام که مپرس
۲۰ مهر ساعت ۰۱:۳۲
و ناگهان "دل"
...
https://www.4shared.com/mp3/gQusXC5Bge/DELL.html
...
حوصله کن ای دل من!
دل بی طاقت من،
یار جفا کرده ، به من
یاور من ، چرا دگر؟
مَگر چه کرده ام به تو
اشک مرا دِگر امان نمی دهد

ذوق دلم ، تو کشته ای
عشق مرا ، تو بر سر کدام کوچه بُرده ... دیدن ادامه ›› ای
بَر شَرَر سینه ی داغ پُر تبم
چه شربتی ، تو داده ای؟!

سوز دهد ، ساز شَوَم
درد دهد ، داد شَوم
فحش دهد ، فاش شَوَم
زخم زند ، باز شَوم

چَشم تو شَرحه کرد دلم
یاد تو تکِّه تکِّه شد
در بر هر تکِّه ی من
نام تو جاودانه شد

یار! تو دیدی چه شد آن روز و
چرا سوختم؟!
آمده بودم به بَرَت تا که شَوی جان من
جان نَشدی و نشدی بال من !
هیچ نپرسیدی از احوال من !

من ، زِ خیال دلخوش پرواز ، بود!
دیر ، تو گفتی نپر!

من پَرِشم از رَه ایمان بود
گر تو نگیری مرا
نقش شَوَم در دلت
سرد و کبود
قرمز و شاید سیاه

من پَرِشم از سرِ ایمان بود!...

۱۸ مهر ساعت ۱۳:۳۶
من
مؤمنم و چشم تو
آتشکده
جانا...
پلکی بزن
و باز
بیفروز دلم را....
😍😍😍❤️❤️ چقدر قشنگ بود 🙏🙏
افروخته دل، باز
پلکی زده با ، ناز
آتش زده بر ، جان
مومن به دو چشمان
چشمان تو مسجد ، کلیسا ، کنیسه
آتشکده و صومعه و دِیْر
چشمان تو مأمن
شعر تو پناه است
پناه است...
🌷
هیچ کس
افروخته دل، باز پلکی زده با ، ناز آتش زده بر ، جان مومن به دو چشمان چشمان تو مسجد ، کلیسا ، کنیسه آتشکده و صومعه و دِیْر چشمان تو مأمن شعر تو پناه است پناه است... 🌷
چشمان تو جان است!
آن راز نهان است....
چشمان تو ،
آرام ترین جای جهان است....
من ، مست و خرابم!
من ، می زده و مطرب بی ساز جهانم....
تو جان و جهانی!
با هر تپش حنجره،
آرامش جانی....
تو مونس این راز نهانی...
آرام جهانی....
.....
....‌.
.....
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید