در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال شعر و ادبیات
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 05:45:44
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
چِنان باش فارغ زِ بارِ تَعَلُق
که بر دوش‌ اگر سَر نباشد ، نباشد
از شوری بسیار شوریدند
شوریده شوریدند
این برکه رو خونین پسندیدند

🎈
حسام? این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
آزمودم عقل دور اندیش را
بعد از این دیوانه سازم‌ خویش را 🙃
عاطفه جعفری
خجسته باد چنین روزی
بی خبر از همه چیز
چندی
را
چندی
شادمان کردم

🎈🎂
حسین چیانی این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
هِی دفن می‌کنم و دفن می‌کنم و دفن می‌کنم؛
امیدهای رفته پیِ روزهای رفته را.
هِی قرض می‌کنم و قرض می‌کنم و قرض می‌کنم؛
از فردای خود امید...

-بهرام بیضایی بزرگ-
مثلا یه همچین چیزی

گول خوردم
گول ما را خورد و رفت
دست دادم
دست ما رو برد و رفت

🎈
ای صبح پر سکون
ای ظهر تیره گون
ای تار بسته شب
ما را امید نیست
تا صبح زنده ایم
این درد بی نشان
ما را هلاک کرد
از بس مرده ایم
حاشا که زنده ایم
این صبح کو کجاست
تا غرق آن شویم
گو تا سحر بگو
در صبح، غرق می شویم
امید ناامید
در صبح، غرق می شویم


🎈
کژال این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
کشتند
ولی
کشته نشد من

🎈
امیر این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
ماهی که بر خشک افتد ، قیمت بداند آب را ...
کژال این را خواند
امیرمسعود فدائی این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
به تماشای ما بیا
به تماشا نشسته ایم
🎈
به تماشای ما بیا
تماشایی شدیم عزیز
🎈
از وقتی اداره امور به خرها رسید
چرا همه گیر شد
🎈
میون ِاین همه کوچه
که به هم پیوسته
کوچه‌ی قدیمی ِما
کوچه‌ی بن‌بسته
دیوار ِکاهگلی یه باغ ِخشک
که پر از
شعرای یادگاریه
بین ما مونده و اون رود ِبزرگ
که همیشه مثل بودن جاریه
صدای رود بزرگ
همیشه تو گوش ماست
این صدا لالایی ِ
خواب ِخوب بچه‌هاست
کوچه اما ... دیدن ادامه ›› هر چی هست
کوچهی خاطره‌هاست
اگه تشنه‌ست، اگه خشک
مال ِماست، کوچه‌ی ماست
توی این کوچه به دنیا اومدیم
توی این کوچه داریم پا می‌گیریم
یه روزَم مثل ِپدربزرگ باید
توو همین کوچه‌ی بن‌بست بمیریم
اما ما عاشق رودیم، مگه نه؟
نمی‌تونیم پشت ِدیوار بمونیم
ما یه عمره تشنه بودیم، مگه نه؟
نباید آیه‌ی حسرت بخونیم
دست ِخسته‌مو بگیر
تا دیوار ِگلی رو خراب کنیم
یه روزی، هر روزی باشه دیر و زود
می‌رسیم با هم به اون رود ِبزرگ
تنای تشنه‌مونو
می‌زنیم به پاکی ِزلال ِرود..

-ایرج جنتی عطایی-
ای کاش آدم ها ، همان جا که بودند می ماندند .گاهی وقت ها که به تیوال می آیم یاد دوستان قدیم می کنم و شب هایی شعری که در کافه الف داشتیم . حدود ده سال پیش . الان آن ها را نمی بینم .
دلم هوای یار کرده ، تو که بی وفا نبودی ...چرا از ما اغوا نمی کنی یار .
آه که چه قدر کافه الف دل نشین بود ..وقتی می رفتیم داخل
عکس های داستایفسکی ، هدایت ، میلان کوندرا ...را می دیدیم .
اتگار آن ها به ما سلام می کردند و خوش آمد می گفتند .
چه کسی رویا دیده است
من رویا دیده ام
اتگار که نور و روشنایی بود
وقتی که آمدی
نور را با خودت بیاور

تیوال شبیهِ یه مدرسه‌اس که هر دوره‌ تعدادی چهره‌ی جدید واردش می‌شن و عده‌ای قدیمی ترکش می‌‌کنن. چند نفری هم مثلِ بابایِ مدرسه و دفتردار و ناظم و معلم‌ها، شاهدِ این تغییرِ نسل‌به‌نسل هستن...

جایِ خیلی‌ها همیشه خالیه.
حتی افرادی که برای من فقط یه اسم بودن و مراوده و معاشرتی هم باهاشون نداشتم... ولی به تیوال با اون اسم‌ها عادت کرده بودم.
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
صدایی ندارم
فریاد من کو

🎈
کتایون هاوستین و کژال این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
تو آیینه هستی
یا آیینه
تو هزاره تکه ای
یا آیینه
تو لبخند می زنی
یا آیینه
تو فریاد می زنی
یا آیینه

🎈
آنگاه
خورشید سرد شد
و برکت از زمین رفت.

و سبزه‌ها به صحراها خشکیدند
و ماهیان به دریاها خشکیدند
و خاک، مردگانش را
زان پس به خود نپذیرفت.
شب در تمام پنجره‌های پریده رنگ
مانند یک تصورِ مشکوک
پیوسته در تراکم و طغیان بود
و راه‌ها ادامه‌ی خود را
در تیرگی رها کردند.

دیگر کسی به عشق نیندیشید
دیگر کسی به فتح نیندیشید
و هیچکس
دیگر به هیچ‌ چیز نیندیشید..

بخشی از شعرِ آیه‌های زمینی
-فروغ فرخزاد-
کتابی از گزیده شعرهای فروغ فرخزاد رو تازه از بین کتاب‌های مادرم پیدا کردم و اینکه مابین زیست و فیزیک و ریاضی، گریزی بهش بزنم، تنها تفریح این روزهاست برای من.
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
خاکستری، خاکستری، خاکستری
صبح، مِه، باران
اَبر، نگاه، خاطره
در من ترانه‌ای نبود، تو خواندی
در من آینه‌ای نبود، تو دیدی
ریشه‌ای بودم در خوابِ خاک‌های مُتبرک
بی‌باران، در نگاه‌ تو سبز شدم
برق از چشمانم برخواست، نگاهم بارانی شد
گونه‌هایت خیسِ باران، چشم‌هایت آفتابی
گرگ‌ها می‌زایند، بره‌ها را دریابیم
تو، با چشمانت‌ مرا ... دیدن ادامه ›› بنواز
چوب دست چوپانی‌ام سلاحی کارگر خواهدشد
بعد از جنگ، با چوب دستم
انجیر‌های تازه را برای تو خواهم‌چید
با تو خواهم‌ماند، با تو خواهم‌خواند
و تو را در بُهتِ آفتابی‌ات خواهم‌بوسید
اگر اَبر‌ها بگذارند…

-محمد ابراهیم جعفری

من خیلی دلم واست تنگ شده
من خیلی ناراحتم
من همش گریه می‌کنم
من هیچی از گلوم پایین نمیره
مم همش منتطر تماس تو ام
من همش میگم بالاخره چی؟ باید بهم زنگ بزنی
من همش گذشته رو مرور می‌کنم
من همش هر جا میرم تو رو کنارم تصور می‌کنم
همش از آدمایی که تو ازشون بدت میومد، بدم میاد با اینکه اونا با من خوبن


من همش تحت تاثیر تو ام


تو چی؟
تو هم ناراحتی؟
تو هم گریه می‌کنی؟
تو هم دلت تنگ میشه؟
تو اشتها داری؟


چه روزای سنگینیه