در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال سریال ایرانی
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 01:58:20
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
محکوم سیامک مردانه یک هژمونیِ مدیایی در بسترِ پلتفُرم‌های نمایشِ خانگی است و همانطور که در نقدِ ابتدای این سریال گفتم، در وانفسای دِماگوژی و قضاوت، و احساس می‌کنم حقِّ من است که تا پایان این سریال را دنبال کرده‌ام که ببینم چه میزان شعورِ مخاطب به بازی گرفته شده، درامْ خیالِ سبکی است در تعلیق‌های بی‌معنای نوستالژی گونه‌اش. این سَبُکیِ تحمل‌ناپذیر با موسیقیِ انحرافی،برداشتِ POVهای سطحی از سوژه و کاراکتر، تطبیقِ غیرِقابلِ قبول و ساده‌انگاری شده از یک مجموعه در داستان و... در انتها نتوانست با به دام انداختنِ آن وکیل، مهران غفوریان، و همدستی‌اش با عقیل و دیگران یا بالاتر از آن شهادت یک ضابطِ قضایی هنگامِ دستگیریِ عقیل غافل‌گیری‌ای بوجود آورد. دست داشتن مهدویان‌ها در داستان نوعی از هژمونی بر یک بستر است. قانونی که در «زخم کاری» جای خالی‌اش احساس می‌شد اکنون به طرزِ بچگانه‌ای به وجودِ آن اعتراف شده. یک پُرسش بدجور روی اعصابِ من رفته: وقتی پسرِ نسرین، دادیارِ داستان، به قتلِ دخترِ روانشناس اعتراف می‌کند و حتّی جای چاقو را درست لو می‌دهد آقای بازپُرس چرا به آن توجّهی ندارد؟ فیلم بر اساس منطق جلو نمی‌رود و مشکلِ بزرگ‌اش هم همین است که ما وقتی داستانی منطقی نداشته باشیم هرچه بگوییم برای مخاطب مسخره جلوه می‌کند و این عقیل و ماجرای همدستی‌اش با آن وکیل و شهادت کامرانیِ ضابط فقط یک تعلیقِ کاذب می‌شود که با شعورِ مخاطب بازی می‌کند. اصلاً بیاییم بپرسیم ضابط چرا تا این حد ساده انگاشته شده که نمی‌تواند عقیل را بازداشت کند و به شهادت می‌رسد؟ داستان از شهادت نیز برای فرارِ به سوی پایان سؤ استفاده‌ی ابزاری کرده و...
https://www.aparat.com/v/adg0s4a
فیلم خوبی بود ولی آهنگسازی و تدوین ضعیف بود. رابین هود بازی بود.

ضمنا بازیگران پنجاه ساله داشتند نقش کاراکترهای بیست ساله را بازی میکردند.
حمیدرضا طالبی این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
بازی اشکان خطیبی محشر بود
سریالی مرموز و زیباست و دوستش دارم
عالی
سحر (saharng)
درباره سریال وحشی - فصل دوم i
آیا بدلیل اینکه شبکه های ماهواره ای از اینجا فایل را دانلود و سپس پخش رایگان می کنند، قسمتهای جدید آپلود نشده است؟
امیدوارم به سرنوشت قورباغه دچار نشه
لطف کنید قسمت جدید رو هم قراردهید.یکی از معدود سریالهایی که ارزش دیدن دادن
امیر مسعود و حمیدرضا طالبی این را خواندند
نیلوفر جان به نظرم بهتره آدم وقتی در صندلی قضاوت می‌شینه و قراره راجع به موضوعی نظر کارشناسی بده متنی که می‌نویسه رو دوباره بخونه (شاید حداقل به اولین اصل نگارش که رعایت افعال جمله‌س دقت بیشتر کنه 😉😊)
«بیشتر دقت کنه» البته.
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
خیلی لذت بردم از تماشاش،همه چیز عالی بود.
مو به مو سریال جمع‌وجوریه داستانش روون جلو میره، بازی‌ها قابل قبوله و اغراق نمی‌کنه. شاید شاهکار نباشه، ولی در کل سریال خوبیه و دیدنش می‌ارزه.
دست مریزاد به تیم خانوم مهاجر
جلسات سریال شکوه کاشان
به نویسندگی خانم نرگس اصلانی و کارگردانی استاد امید قریبی
نگاهی به مکان های دیدنی شهر تاریخی کاشان به صورت مستند همراه با سورئال
به زودی ........
میخواستم بعد از قسمت اول نظرمو بگم
گفتم زود قضاوت نکنم🥴
دو قسمتی ک دیدم افتضاح، اینهمه بازیگر و این همه بد بودن🙄
با توجه ب اینکه بیشتر سریال هم در ترکیه ساخته شده و بازیگر ترکی داره و هزینه های بالا،بنظرم بیشتر جنبه ی تجاری مهم بوده و جنبه ی تمیز کردن پول تا ساخت یک سریال😑
بعد از مدت ها من هم دست به قلم شدم تا بگویم انتظارم از نرگس آبیار با کارنامه ی درخشان سینمایی اش واقعا فراتر از این ها بود … لزوما هر کارگردان قوی که فیلم خوبی می سازد نمی تواند سریال خوبی هم بسازد و برعکس … فیلم برداری سووشون افتضاح بود مثل یک فاجعه تمام عیار با سکانس های شلخته و گیج کننده و لحظاتی که چشم نواز بود اما مثل خواندن رمان عمیق و درگیر کننده نبود و مخاطب را مجذوب و میخکوب نمی کرد … از طرفی هم باورم نمی شود همین کارگردان بامداد خمار را به این زیبایی و ظرافت به تصویر بکشد !!! فقط می دانم برگ برنده ی تمام آثارش انتخاب بازیگران مناسب برای هر نقش و طراحی گریم و صحنه و لباس است.
امیر مسعود و شاهین محمدی این را خواندند
علی عطاپور این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
اجراهای روزبه حصاری در برنامه «کارناوال» بی‌تردید از درخشان‌ترین و کم‌نظیرترین تجربه‌هایی بود که می‌توان در قالب یک برنامه نمایشی و تلویزیونی مشاهده کرد. آنچه او روی صحنه ارائه داد، تنها یک اجرا ساده نبود؛ بلکه با بازی عمیق، بدنیت قدرتمند، بیان حساب‌شده، سناریوهای سنجیده، نورپردازی هوشمندانه و موسیقی تأثیرگذار، مخاطب را در لحظه میخکوب می‌کرد.

با وجود اینکه این اجراها تنها از طریق تلویزیون و در شبکه خانگی دیده می‌شد، تأثیری که بر مخاطب می‌گذاشت کم از تجربه حضور واقعی در سالن نداشت. هر صحنه با چنان دقت و انرژی پرداخته شده بود که بیننده را برای چند دقیقه از زمان جدا می‌کرد و وارد دنیایی می‌ساخت که روزبه حصاری با قدرت و ظرافت خلق کرده بود. واقعاً حیف و صد حیف که چنین نمایش‌های فاخر و سنگینی در حضور عموم برگزار نشد و تنها عده‌ای معدود و با شرایط خاص توانستند این اجراها را از نزدیک ببینند.

خلأ چنین نمایش‌هایی با این سطح از سناریو، طراحی صحنه، نورپردازی و بازی سال‌هاست در تئاتر ما احساس می‌شود. اجراهای روزبه حصاری نشان داد که تئاتر می‌تواند هنوز هم شگفت‌زده کند؛ می‌تواند به استاندارد جهانی نزدیک شود؛ می‌تواند تجربه‌ای خلق کند که مخاطب پس از پایان اجرا برای چند دقیقه نتواند ... دیدن ادامه ›› از جایش بلند شود. این حس همان چیزی بود که در کارهای او موج می‌زد و جای آن در صحنه‌های رسمی تئاتر به‌شدت خالی است. ای کاش روزبه حصاری این اجراهای خارق‌العاده را در سالن‌های تئاتر هم روی صحنه ببرد تا ما بتوانیم این تجربه کم‌نظیر را از نزدیک لمس کنیم.

اما تلخ‌ترین بخش ماجرا قضاوت نادرستی بود که از سوی برخی تماشاگران حاضر صورت گرفت. تماشاگرانی که بی‌انصافی کردند، عظمت اجراها را ساده شمردند و رأی شایسته‌ای به این آثار ندادند. کاش این نمایش‌ها در معرض قضاوت افرادی قرار می‌گرفت که حداقل ذوق و سلیقه نمایشی داشتند، تا نتیجه‌ای رقم بخورد که در شأن توانایی‌های روزبه حصاری باشد. چراکه کیفیت اجرایی او در سطحی قرار داشت که نه‌تنها در این برنامه، بلکه حتی در مقایسه با نمایش‌های بین‌المللی نیز قابل دفاع و افتخارآفرین بود؛ نه اینکه در کنار نمایش‌های سطحی یا رپ‌گونه سنجیده شود.

در نهایت امیدوارم روزبه حصاری این نقد را ببیند و این اجراهای فاخر را دوباره روی صحنه تئاتر زنده کند. ما بی‌صبرانه منتظریم این‌بار نه از پشت قاب تلویزیون، بلکه در تاریکی سالن و از فاصله چند متری، نظاره‌گر شکوه بازی‌های او باشیم. این آثار شایسته دیده‌شدن دوباره‌اند و مخاطبان واقعی تئاتر، بی‌شک قدر چنین هنری را بیش از هر کس دیگری خواهند دانست.
امیر مسعود این را خواند
رها برگزینی این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
اوج و شاهکار این پروژه و کل این دو سری و چندفصل بنظر من فصل هفتم بود و هست. با تشکر و عرض خداقوت به همه عوامل حرفه ای این کار و به امید پروژه های پیشرو و محشر بعدی :)
امیر مسعود این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
برتا: داستان یک اسلحه به کارگردانیِ امیرحسین ترابی بخشِ پنهان در یک روایتِ پلیسی است که به کشف و شهودی عقلانی بر اساسِ ادله‌ ختم می‌شود. قصّه برایم خیلی تعلیق داشت و از همه مهم‌تر شیوه‌ی پرداخت به واکنش‌های سرگرد، با بازی حقیقت‌دوست، برایم جذاب و خاصّ بود. اگرچه از نظر تکنیکی در برخی جاها با کارگردان هم‌نظر نیستم، مانند: اُپِنینگِ فیلم که در ابتدا مدیومی همتای فیلم‌های استنادی دارد و بعد، آن تمرکز به روایتی منسجم تغییر می‌کند و از حالت 4:3 به واید جهش می‌یابد. تغییرِ مدیوم در یک اثرِ قصّه‌گو نباید به اندازه‌ای سریع و غیرقابل مفهوم باشد که تماشاگر شکل مابه‌ازایی آن را نتواند پیدا کند؛ مثلاً همه‌ی ما همذات‌پنداریِ عمیقی با این قصّه داریم که بر اثرِ واکسن‌های آلوده‌ عدّه‌ای بی‌کَس‌وکار شده‌اند اما این به سمپاتی و هرمونوتیکِ جریانی ارتباط داده نشده. تکنیک در برخی لحظات داستان را به خوبی، تا به اینجا که یک قسمت از آن را دیده‌ام، روایت نمی‌کند امّا آنچه برای شخصِ من در ذاتِ چُنین درامی اهمیت دارد استفاده از الگوریتم‌های نوآورانه‌ای است که تبدیل به ویژگیِ مُنحصِربه‌فردِ سرگرد می‌شوند. مثلاً در «نوار زرد» امیر آقایی را بارها دیده‌ایم که با همسرش در خیالِ خود حرف می‌زند و این برایمان شاید تکراری باشد امّا استوانه‌ی درام در «برتا: داستان یک اسلحه» تفاوت‌ها را مشخص خواهد کرد و...
متن کامل را در مجله سینمایی برداشت بلند بخوانید.
https://longtake.ir/mag/?p=25929
ویدئوی مرتبط را در کانال آپارات من ببینید.
https://aparat.com/v/cma086v
امیر ناصری این را خواند
محمد فروزنده و درسا این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
شغال بهرنگ توفیقی نهایتِ ذاتِ فرهنگ گُسیختگی در جامعه‌ی نمایشِ خانگی است که ترویجِ افسردگی، بی‌بندوباری، سیاست‌زدگی و واپس‌گرایی در آن زبانزد شده. گویی نافِ نمایش‌خانگی را یک اُپوزیسیون بُریده. داستان‌هایی پُر شده با مشروباتِ الکلی، موادِ مخدر، ثروتِ ناشناخته، پوکر، تجاوز به عُنف روابطی که به ازدواج ختم نمی‌شوند و خارج از ازدواج هستند و... که همه‌ی این تالی‌فاسدها بجای یک نقدِ اجتماعی تبدیل به فرآیندی دراماتیک و جذاب می‌شوند تا بیننده ناخودآگاه نسبت به سلبریتی‌های مُنَقَّش در اثر کِشِش پیدا کند. اگر قرار است این شبکه کپیِ خوب یا بدی از محصولاتِ ترکیه‌ای و یا هرجای دیگری برایمان بسازد، پس وجودِ ذاتیِ او کم کم جایگزین صدا و سیمای ملّی خواهد شد و زودپزی را از مزخرفاتِ غربی پُر خواهد کرد که سوپاپ اطمینانِ آن دیگر خراب شده. من مسئله‌ام با تدافعِ فرهنگی این شده که اساساً با تداخلِ فرهنگی اشتباه گرفته می‌شود. تجاوز به نجابتِ یک دخترِ ایرانی همان‌اندازه باید بد باشد که مشروب خوردن و دماغی بالا رفتن. این آثار از ایرانی بودن فقط نام و شمایلِ فارسی را بدوش می‌کشند و بویی از معرفت و فرهنگِ ایرانی نبرده‌اند. غیرِ ممکن است محصولی الهام گرفته از غرب حاویِ جزئیاتی باشد تا فرهنگِ ملّی را بدوش کشد. بله من خیلی کوچکتر از آنم که درباره‌ی فرهنگ و زن ایرانی حرف بزنم امّا حداقل دلم برای امثالِ خودم می‌سوزد که با تلویزیون سرگرم نمی‌شوند و پناه می‌برند به آثاری که با شیبِ ملایم در حالِ فروپاشیِ نظامِ فرهنگیِ کشور هستند سرشان گرم شده و...
متن کامل را در مجله سینمایی برداشت بلند بخوانید.
https://longtake.ir/mag/?p=25833
https://www.aparat.com/v/zld80l7
دیگه وقتی جلوی چشممامون خانم هارو ب زور میزدن و میبردن تو وَن ، و ملت ب جز فیلم گرفتن کاری دیگه نمیکردن، الان با ی سریال سطح پایین ، غیرت ایرانی قمار شده!!!؟
خیلی وقته بی غیرتی مُد شده
کدوم غیرت برادر🕊️😊🕊️
محمد فروزنده
دیگه وقتی جلوی چشممامون خانم هارو ب زور میزدن و میبردن تو وَن ، و ملت ب جز فیلم گرفتن کاری دیگه نمیکردن، الان با ی سریال سطح پایین ، غیرت ایرانی قمار شده!!!؟ خیلی وقته بی غیرتی مُد شده کدوم ...
مصاحبه ی بهرام بیضایی
زندگی در فیلمفارسی
روشنفکر خسته از تلویزیون
عربده ی غیرت و سریال ترکی
ون سواران و سکوت محض
قلمهای هرجایی
باطوم به کمرها
موبایل به دستان

غریب وطن
بی نوا وطن
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
کار بدی نبود، اما خیلی هم مالی نبود راستش! نرگس آبیار با شاهکار «شبی که ماه کامل شد» الان باید چیزی رو ارائه می داد که نه چندتا، بله حداقل یک پله بالاتر از «نفس» یا همین «شبی که ماه کامل شد» می‌بود، که خب به دیدگاه من، پایین‌تر از اوناست. میلاد کی‌مرام بدترین و مریم سعادت بهترین انتخاب در بین هنرپیشه‌گان این کار بودند.
امیر مسعود این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
عالیه
اوج غیرحرفه‌ای و تخیلی بودن سریال در قسمت ششم جاییه که پژمان جمشیدی در یک روز از داستان، در صحنه‌های مختلف با مو و ریش بلند و کوتاه و حتی با لباس‌های متفاوت ظاهر میشه!
یعنی واقعاً هیچ‌کس پشت صحنه حواسش به این تغییرات نبوده؟!
چطور ممکنه یک اثر این‌قدر بی‌دقت و شلخته ساخته بشه؟!
رنگ تیشرت از یک پلان به پلان بعدی عوض میشه و این یعنی ضعف جدی در تداوم و هماهنگی صحنه‌ها.
وقتی تا این حد اصرار دارید که یک نقش رو حتماً پژمان جمشیدی بازی کنه، لابد ایشون همزمان در چند پروژه دیگه هم بوده و گریم‌ها تغییر می‌کرده.
اینقدر اشتباهات ساده!!!
خجالت نمی کشید؟!
اون چیزی ک مخاطب رو فرض کردید، خودتونید😊