در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | دیوار
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 03:36:21
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
شما هرچی بگی مو گوش می گیروم
چون که تا نشه فراموش می گیروم

تویه دو مهارت خاصی ندروم ولیکن
همچی چارنعل مدوم بره تو خرگوش می گیرم

حاضرم اول صبح گشنه بروم به سنگکی
بعدشم تشنه مروم بره تو آبگوش می گیروم

توی جاده تو سفر با تو به هرجا که باشِم
تو اراده کن بزن کنار مو آبجوش می گیروم

برم یک خانه ... دیدن ادامه ›› ی ویلایی که سوسکی ندره
اونجه هم پنیر مشوم توی تله موش می گیروم

تو چراغ شنتیا تو شامِ تاریکی ولی
فقط از تو بوسه ایی تو شب خاموش
می گیروم

حالا اگه مشه ده دقیقه مهلتوم بِدِن
ایی روزا حسابی گرمه زود به زود دوش می گیروم😅

شنتیا🌹
۲ روز پیش، سه‌شنبه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
کدام مُحَرَّم؟

ای بیش و ای کم ما، شورِ دَمادم ما
هستی بر غم ما، تنها تو مَحرَم ما

بر مرد و بر زن ما، بر خاک و میهن ما
بر زخم در تن ما، تسکین و مرهم ما

یارب ببین چه زار است، احوالمان چکار است؟
پنجاهمین بهار است، اینجا جهنم ما

سیلابه ایی روان شد ، ایران بی جوان شد
شد غصه و بیان شد، ... دیدن ادامه ›› این اشک نم نم ما

از خون خواهرانم، جان برادرانم
دی ما شد عیانم اصلِ مُحَرَّم ما

ای عشق از تو صادر، از قدرت تو قادر
افشار همچو نادر، دژهای محکم ما

جز این زبان مگردان، پاینده باد ایران
ای شنتیایِ نادان، الله وُ اَعلَم ما

شنتیا🌷
۳ روز پیش، دوشنبه
حسین چیانی این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
بچگی

خون به ایی دل خِرابوُم همگی کِرده بودن
همشان با همدیگه دست به یکی کِرده بودن

حتی او عزیزترین های مو تویه زندگی
دلسوزی هایِ فراوون اَلِکی کِرده بودن

مو که بیخودی سرِ جنگ با عزیزام نِدِرِوُم
شاید هم که اونا یک اَنگوُلَکی کرده بودن؟

نِمِدِنوُم که اینا از جایی حقوق می گیرن؟
محض ... دیدن ادامه ›› رضای خدا نیست، پولَکی کِرده بودن

به جُونوُم میفتادن وُ زخم کاری مِزَدَن
پیرهَنوم ره جر دادن، تبرکی کرده بودن

البته یک موقع هایی هم بوده که وجدانا
مهربون بودن وُ لطف زورکی کرده بودن

ولی با خودوُم مگوُم که شنتیا به دل نگیر
بیا وُ ببخششان که بچگی کرده بودن


شنتیا🌷
۴ روز پیش، یکشنبه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
اصلاً هم نخیر

همه بِم مِخندن وُ مِگَن که یارِت نِمیِه
مِگَن ایی عشقِ مجازی که به کارِت نِمیِه

اَلِکی دِلت رِه بیچاره تو صابون مِزِنی
او که کِرده تو رِه ایجوری دُچارِت نِمیِه

اَگه خوُدِته به زمین وُ زِمانَم بُکوبی؟
بِرِه یِک ثانیه هَم سَرِه قِرارِت نِمیِه

مِگَن حتماً تو هَم از سَرِه هوَس اورِه مِخِی
بُخدا ... دیدن ادامه ›› ایی اَنگا اصلاً به بِرارِت نِمیِه

شنتیا قید ایی مَردمِ دِهَن بین رِه بِزَن
ایی همه زخمِ زِبون خوردیوُ عارِت نِمیِه؟

تو که خوب شعار مِدادی چیشده مدتیه؟
که غِزل نمیگیوُ شعر وشُعارِت نِمیِه؟

شنتیا🌷


برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
بِسم الله الرّحمن الرّحیم


دائم از زیبایی و لطفِ تو صحبت می کنم
در پناهِ مهرت احساسِ شجاعت می کنم


با نگاهی سرخ ، دل را می رُبایی دلبرا
از شکوه و نقشِ چشمانِ تو حیرت می کنم !!


نیمه شب هایی که دل تنگی عذابم‌ می دهد
می سُرایم شعر ... دیدن ادامه ›› و از دوری شکایت می کنم


عاشقی سربازم و با آرزویِ وصلِ تو
مدّتی در پادگانِ عشق خدمت می کنم


عرصه یِ دنیا شده جولانگهِ شیطان و دیو
رو مگردان لحظه ای احساسِ وحشت می کنم !!


لذّتی از لذت وصلِ تو ای گُل بیش نیست
تا زمان کامیابی ترک لذّت می کنم



✍ علی باقری
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
بِسم الله الرّحمن الرّحیم


دائم از زیبایی و لطفِ تو صحبت می کنم
در پناهِ مهرت احساسِ شجاعت می کنم


با نگاهی سرخ ، دل را می رُبایی دلبرا
از شکوه و نقشِ چشمانِ تو حیرت می کنم !!


نیمه شب هایی که دل تنگی عذابم‌ می دهد
می سُرایم شعر ... دیدن ادامه ›› و از دوری شکایت می کنم


عاشقی سربازم و با آرزویِ وصلِ تو
مدّتی در پادگانِ عشق خدمت می کنم


عرصه یِ دنیا شده جولانگهِ شیطان و دیو
رو مگردان لحظه ای احساسِ وحشت می کنم !!


لذّتی از لذت وصلِ تو ای گُل بیش نیست
تا زمان کامیابی ترک لذّت می کنم



✍ علی باقری
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
مشهدی واره

مو سیریش توُوُمو همیشه و هرجایی توم
مو سر تعظیم وُ قامت خَم بر درگاهی توم

تو همو منظره ی گلایِ توی تصویری
تویی قندم تو نباتوم، مو《 لیوان چایی توم》

تو دلار مویی وُ تو پوند انگلیسومی
موهم او یه قرونوم پن زاریتوم ده شاهی توم

تو مثل او مامانا که با مگس کش مِزنن
مویم او سیبل هدف ... دیدن ادامه ›› های رد دمپایی توم

مو شوهر عمه ی تفلون تو فامیلوم ولی
عاشق خواهرزاده ی شوهر زندایی توم

یک نگاه به شنتیا کن جای دوری نمره
مو گرفتار نگاه خوشگله گه گاهی توم

تو بره ی مو یک اقیانوس آرامی و مو
خوش به حالوم که میون همه اینا ماهی توم


شنتیا🌹
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
زانا کوردستانی از قورباغه‌ی راستگویش می‌گوید!

کتاب "قورباغه‌ی راستگو"، با ترجمه‌ی "زانا کوردستانی" توسط نشر الکترونیک خال و همراهی انجمن شعر و ادب رها، منتشر شد.

این کتاب به صورت الکترونیک، در ۱۲ صفحه‌ی رنگی، برای گروه سنی کودک، منتشر شده است.

این کتاب را "رنیا یاسین" از انگلیسی به کُردی برگردان و "زانا کوردستانی" آن‌را از کُردی به فارسی ترجمه کرده است.

برای تهیه‌ی نسخه‌ی pdf این کتاب، می‌توانید به آدرس‌های زیر مراجعه کنید:

https://t.me/mikhanehkolop3
https://t.me/newsnetworkraha
https://t.me/leilatayebi1369
https://t.me/rahafallahi
https://eitaa.com/newsnetworkraha
https://eitaa.com/mikhaneraha
https://eitaa.com/rahaei1396
https://eitaa.com/leilaei1369
Rubika.ir/RahaMikhanekolop
Rubika.ir/rahaei1396
Rubika.ir/leilaei1369
https://ble.ir/mikhanekolop
https://ble.ir/rahaei1396
https://ble.ir/leilaei1369
https://ble.ir/rahaei110
https://splus.ir/newsnetworkraha
https://splus.ir/mikhanehkolop
https://splus.ir/rahaei1396
https://splus.ir/leilaei

۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
مشهدی واره

مثل یه دروازه بان که صدتا شوت ره میگیره
دنیا با خوردن یک گل آبروت ره می گیره

شادی خوشی به دور بری هات هرچی دادی
مشه حُنّاق وُ میه راه گلوت ره می گیره

نم نمَک با حوصله سرت ره شیره مِماله
یک چار انگشتی فطیر مده کوکوت ره می گیره

مثلا به داداش بابات محبت مکنی
زن عموت در عوضش جلو ... دیدن ادامه ›› عموت ره می گیره

ِهمچو چوپونی که گرگی گلهِ اَش دِریده
توی بادیه دم نی و فلوت ره می گیره

شنتیا سرت ره بنداز پایین و راته برو
غم اینجه ره نخور که آرزوت ره می گیره

بیا باهم برم وُ یک شات قهوه بهت بدوم
کافئین مگن خوبه خواب قروت ره می گیره

شنتیا😅🌷🌱
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
بیان ابراهیم


خانم بیان ابراهیم (به کُردی: بەیان ئیبراهیم) شاعر کُرد زبان اهل سلیمانیه‌ی اقلیم کردستان است.



(۱)
نگذار عاشقت باشم. 
نگذار این‌قدر دوستت داشته باشم 
مبادا زیر باران چشمانت آب شوم 
مبادا با نسیم نفس‌هایت 
مثل شاخه‌‌ی بیدی ... دیدن ادامه ›› بشکنم 

نگذار این‌قدر عاشقت باشم 
مبادا که با یک آه اندک‌ات فرو بریزم 
مبادا چونان پرنده‌ای در آشیانه‌ی قلبت 
نپرم و بالم را نگشایم و تا ابد اسیر گردم 

نگذار این‌قدر در تو گم شوم و
مجبور شوم تمام آوازهای غمگین را 
برای چشمانت بخوانم 
نگذار پس از هر بارانی، از درخت گریه، غم بچینم 
بگذار عمر پیری‌ام را با سوزن جوانی تو 
یک بار دیگر بدوزم 

بگذار در پناه نفس‌هایت 
سروی از جنس شعر بکارم 
در چشمه‌ی چشمانت 
نقش عشق را نقاشی کنم 

بگذار برای ابد 
در تو ذوب شوم 
تا قیامت گور من در وجود تو باشد و 
با ضربان قلبت زندگی کنم... 


نگارش و ترجمه‌:
#زانا_کوردستانی




۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
دستیار طراح لباس
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
مشَدی واره

آومدم خدمتتان بگوم یه چیز
بگوم ای خوشگلکوم یار عزیز

موره برزخ مکنه دوریه تو
انقدر که ندروم راه گریز

تو باشی تمام سال بهارومه
نبشی گیرم توی فصل پاییز

بخدا چی مشه گولت بزنم؟
تو ره عاشقت کنوم خیلی تمیز؟

اگه تو قسمت مو شدی که خب
اگه ... دیدن ادامه ›› نه که مکنوم دستومه جیز

بی تو سردیم مکنه با غوره ایی
با تو آتیش میگیروم بچه مویز

مو طرفدار پرو پاقرصتم
همه جز تو توی ذهنومن فریز

بیشتر از ایی جز به جزء مان نکن
دل شنتیا ره کردی ریز به ریز

بیا از خشکیه مزمن زمین
دست توی دستای هم برم ونیز


شنتیا🌷
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
دستیار طراح لباس
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
دستیار لباس
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
دستیار لباس
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
فصل سوم
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
عجب سریال بی معنی‌ای بود.
۲۵ خرداد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
دستیار لباس
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
باسط محمد غریب

آقای "باسط محمد غریب" (به کُردی: باست حەمە غەریب) شاعر کُرد زبان اهل سلیمانیه در اقلیم کردستان است.
وی کارمند یک تلویزیون خصوصی‌ست و به زبان‌های انگلیسی، عربی و فارسی تیز نسلط است.
اشعار او سرشار از عشق، دلتنگی و نوعی تضاد تلخ و شیرین است.


┄┅═✧❁💠❁✧═┅┄


(۱)
نفس من! 
آی تپش‌های دلِ پر از غم و اشتیاق من!
بیا دیگر
جانان من!
بس است زندگانی با اندیشه‌ی فراقت
تا نابود ... دیدن ادامه ›› نشده مغزِ پریشان و جمجمه‌ام
بیا دیگر
تا از سازِ پرشورِ سوزناکت،جرعه‌ای بنوشم
کاش می‌دانستی برای دوری‌ات
چقدر پریشان و خسته‌ام.

(۲)
بگذار بسوزم و ندانی
از به‌ خودپیچیدن‌ها و تب و تابم آگاه نشوی
بگذار اشک‌هایم پریشانت نکند...
به من و شعرم گوش نسپاری
تا بی‌خبر از اوضاع و احوالم باشی و
شب‌نخوابی‌هایم را ندانی...
بگذار هیچ وقت ندانی که تو را
تبدیل به دلگیرترین ترانه‌ی زندگی کرده‌ام.
همه کس تو را دوست دارد و
در چشم همگان زیبا و دلفریبی
ولی هیچ کس نتوانست
تو را شعری کند و ترانه نماید
با این همه نازنینم،
هنوز هم چون گذشته دوستت دارم،
گرچه نمی‌دانم که تو
مرا به یاد داری یا نه؟!

(۳)
ای کاش تمام عمرم را
همدم کتاب می‌بودم!
چه دوستانی صاف و
صادق‌اند این برگه‌ها
چه خوب و چه بد،
هیچگاه با تو سخنی
به دروغ نمی‌رانند.

(۴)
خلاصه‌ی کلام که
تو،
به تنهایی می‌توانی،
فصل پاییز را بهار کنی.

(۵)
مهم نیست، که چقدر بین ما فاصله است
مهم نیست، که اکنون
در کجایی و به چه کاری مشغولی
مهم نیست، بی‌خبری از من،
یا که از درد و رنجم آگاهی.
مهم نیست، چگونه تو را ملاقات خواهم کرد
به کجا و چه وقت،
مهم این‌ست که تو هستی.

(۶)
بر سر و روی وطنم می‌باری و
یخ می‌بندی و آب می‌شوی
بهار می‌شود!
لیکن چون بر سر و روی ما می‌باری
دیگر هیچ‌وقت به خود نمی‌بینیم
ای آه از این برف زندگانی!

(۷)
هووووووووو! 
آنقدر خودت را دور کرده‌ای 
فریاد و صدایم به تو نمی‌رسد 
درست مثلِ 
حکومت و ملت، این سرزمین! 



نگارش و ترجمه‌ی اشعار:
#زانا_کوردستانی

۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
دیار حلبچه‌ای


شاعر کُرد زبان "دیار حلبچه‌ای" (به کُردی: دیار هه‌له‌بجه‌یی) با نام کامل "دیار احمد فرج" (به کُردی: دیار ئه‌حمه‌د فره‌ج) از شاعران معاصر است.
وی در یکمین روز ماه ژوئیه‌ی ۱۹۷۱ میلادی، در شهر حلبچه دیده به جهان گشود.
وی معلم ادبیات است و تاکنون چند کتاب شعر چاپ و منتشر کرده است، از جمله:
- ... دیدن ادامه ›› غورە، ۲۰۰۴
- شهر عشق، ۲۰۰۸


─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─


(۱)
من پدری داشتم،
شبیه غروب‌های پاییزی!
بسیار آرام و شکیبا،
پای بر مورچه‌ای هم ننهاده بود
بسیار مهربان و بامحبت،
من با وجود پدرم فهمید
چه بزرگ و باشکوه‌ست،
قلب مرد!



(۲)
آرام و قرار ندارم،
دلم در مشتم است و
مضطربم
که کی برمی‌گردد،
تا آتش عشقمان را
با نفس‌هایش شعله‌ور سازد.



نگارش و ترجمه:
#زانا_کوردستانی

۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید

معنیِ کُلِّ بهشتنم،
چشمِ شهرآشوب توست
پلکِ خود بر هم زنی
دنیا جهنم می‌شود...
✍️عیسی عماد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید