دیدن اجرای اخیرِ یک گروه کودک، برای من تجربهای دوگانه بود؛ از یکسو پر از امید، و از سوی دیگر عمیقاً نگرانکننده.
کودکانی روی صحنه بودند که با تمام وجود تلاش میکردند؛ پرانرژی، مشتاق و آماده برای کشف جهان تئاتر. مشخص بود که این بچهها ظرفیت، تخیل و جسارت لازم برای درخشش را دارند. اما آنچه روی صحنه شکل گرفته بود، فاصلهای جدی با این ظرفیت داشت.
مشکل نه در کودکان، بلکه در شیوه هدایت آنها بود. متأسفانه بهدلیل ناآگاهی و ضعف در آموزش، این استعدادها در مسیری قرار گرفته بودند که نهتنها خلاقیتشان را شکوفا نمیکرد، بلکه آن را محدود و سرکوب میکرد. اجرا فاقد نگاه خلاق، فاقد درک درست از دنیای کودک و بدون بهرهگیری از تواناییهای فردی بازیگران بود. انگار بهجای کشف و پرورش صرفاً تکرار و تقلید آموزش داده شده بود.
اینجاست که یک سؤال جدی مطرح میشود:
ما با آینده این کودکان چه میکنیم؟
آموزش هنر، بهویژه برای کودک، فقط انتقال چند تکنیک نیست؛ بلکه مسئولیتی است در قبال ذهن، تخیل و اعتمادبهنفس آنها. اگر این مسیر بهدرستی هدایت نشود، نهتنها زمانی از دست میرود، بلکه ممکن است کودک برای همیشه از خلاقیت فاصله بگیرد.
کاش آموزشگاهها و مدرسان این حوزه، بیش از هر چیز به این
... دیدن ادامه ››
مسئولیت فکر کنند:
اینکه هر کودک، یک جهان منحصربهفرد است، نه قالبی برای پر شدن.
امیدوارم روزی برسد که هیچ کودکی در مسیر هنر، قربانی آموزش نادرست نشود؛ و هر صحنه، جایی برای کشف، رشد و درخشش واقعی آنها باشد.