چنج به کارگردانیِ ابوالفضل عزیزی درامِ کوتاهی است که نقدِ مُنصفانهای بر وضعیتِ اجتماعی و فرهنگی دارد. مسئلهی فیلمْ ساختنِ آبرو و بازسازیِ آن در ژانری کوچکتر به نامِ خانواده است. این سوژه به تدریج تبدیل به اُبژهای متفکرانه خواهد شد تا میانِ عباس، مهران احمدی و ملیحه، سمیرا حسنپور، فرکانسی اِی سی ایجاد کند. این بسامد در اوجترین نقطهی خود به کبودیِ روی بدنِ ملیحه اشاره دارد و تذکر میدهد که شوهر قبلیاش با دیدن آن حالت تهوع پیدا میکرده و پیش از مُردناش میخواسته او را طلاق دهد و در نزولیترین حالتِ خود عباس را نشان میدهد که اصرار بر عَقدِ خواهرش، با برادرِ سربازِ شوهر خواهرِ مُردهاش، برای حفظ آبرو دارد. در هر دو نقطه این مهم قابلِ لمس است که مفهوم بر ذائقهی تماشاگر از فیلتر واپسگرا به همگرا تبدیل میشود که در نتیجه سمپاتیِ مشترکی بوجود خواهد آورد. مسئلهی ابتدایی در طرحِ یک فیلمنامهی کوتاه، که نقدِ اصلیِ من بر این فیلم است، وجودِ انگارههای از پیش فرض شده است. زنی که نمیتواند، به گفتهی خودش، جلوی قرآن بنشیند و دروغ بگوید چگونه حاضر میشود ابلاغیهی دادگاه را برای بُردنِ آبروی یک مُرده به مادرش نشان دهد؟. برادرِ سربازِ آن شوهرِ مُرده صرفاً برای حفظ آبرو حاضر میشود با زنِ برادرش عقد کند یا عُلقهی احساسیای هم این وسط وجود داشته؟ و...
✍️ #علی_رفیعی_وردنجانی