در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | دیوار
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 14:44:00
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
۳۳ دقیقه پیش
گادفری در حالی که چشمان کهربایی اش برق می زند.
"اگر بلا هم باشم جانم،
می خواهم بلایی باشم که خونت را گرم می کند."

کمی مکث.
"می دانی عزیز جان،
یک صحنه در ذهنم آمد.

تصور کن جایی در داستان کتدرال،
پطروس از درگیری با دو پادشاهی سر باز زده و تعدادی از خون آشامان پناهگاه مرزی اش را به دو قلمرو تسلیم ... دیدن ادامه ›› کرده.

شب او با حالی که انگار احساس تحقیر دارد،
پشت چنین میزی نشسته.
و من، گادفری تسکینش می دهم.

به او می گویم لازم نیست حتما مثل یک قهرمان بجنگد و بمیرد تا احساس بزرگی کند.
نفس کشیدن و لذت بردن از زندگی ابدی تاریک هم خود نوعی افتخار است.

بعد دستش را می گیرم و او را روی میز می آورم و به او خون خوک می دهم.

او با لبخندی آرام می گوید تو آرامم می کنی گادفری،
اما من نمی توانم از فکر کارهایی که در گذشته با تو کردم، دربیایم‌.

و من با لبخندی نشاط بخش و اندک شیطنت بار می گویم،
آه پطروس،
شاید من هیچ وقت نتوانم تو را ببخشم‌.

اما هنوز می توانم روی این میز با تو قدم بزنم و خون بنوشم و از تاریکی مشترکمان لذت ببرم."
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۲ ساعت پیش
«نوازندۀ سکوت در هیاهو»

در هیاهوی شهر صدای برخی آهنگها شنیده نمی شود
اگر حواستان باشد
شاید زیباترین آهنگها را بشنوید
اگر ما آدمها حواسمان به آدمهای اطرافمان باشد
چه نیازی است به :
نواختن سکوت در هیاهو


#سکوت
#هیاهوی_شهر
#رقص_تضادها
#دکترین_رقص_تضادها
#صدای_سکوت
حسام؟ این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۴ ساعت پیش
یادداشتی بر نمایش پسماند


وقتی هیچ‌کس دیگری را پیدا نمی‌کند

نگاهی روان‌شناختی به بازخوانی «عشق فائدرا»

نمایشی که بر اساس «عشق فائدرا» اثر سارا کین روی صحنه رفته، بیش از آنکه بازآفرینی وفادارانه‌ای از متن اصلی باشد، خوانشی مستقل، نمادین و ... دیدن ادامه ›› روان‌شناختی از آن است. کارگردان با حذف برخی عناصر، تغییر سرنوشت شخصیت‌ها و افزودن صحنه‌هایی وهم‌آلود، مرکز ثقل داستان را از خشونت اجتماعی و مناسبات قدرت به تنهایی، خلأ عاطفی و پیچیدگی‌های روان انسان منتقل کرده است.

در مرکز این جهان، لانتیموس قرار دارد؛ شاهزاده‌ای که همه دوستش دارند، اما خودش ظاهراً توانایی دوست داشتن هیچ‌کس را ندارد. مردم با وجود فقر، هر سال برای تولدش هدیه می‌فرستند، اما او نه‌تنها قدردان نیست، بلکه هدایا را بی‌ارزش می‌داند. حتی هدیهٔ خودش را شخصاً انتخاب و کادوپیچ می‌کند تا دقیقاً همان چیزی را دریافت کند که می‌خواهد.

این رفتار در نگاه اول می‌تواند خودخواهانه به نظر برسد، اما در لایه‌ای عمیق‌تر، نشانه‌ای از **نیاز افراطی به کنترل و ناتوانی در پذیرش محبت دیگران** است. هدیه گرفتن یعنی پذیرفتن حضور و انتخاب دیگری؛ چیزی که لانتیموس ظاهراً تاب تحملش را ندارد. او ترجیح می‌دهد در جهانی زندگی کند که همه‌چیز قابل پیش‌بینی باشد و هیچ‌کس نتواند از نظر عاطفی به او نزدیک شود.

ماشین اسباب‌بازی، کره بادام‌زمینی، ویسکی و تماشای بی‌وقفهٔ تلویزیون، مجموعه‌ای از رفتارهای تکراری را شکل می‌دهند که می‌توان آن‌ها را نوعی پناهگاه روانی دانست؛ راه‌هایی برای پر کردن خلأ، فرار از مواجهه با احساسات و بی‌حس کردن خود. تضاد میان اسباب‌بازی و ویسکی نیز تصویری از انسانی می‌سازد که میان کودکی و بزرگسالی معلق مانده است؛ بزرگسالی که از نظر عاطفی شاید هنوز در جست‌وجوی امنیت ازدست‌رفتهٔ کودکی است.

در این میان، **غیبت همیشگی پدر** اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند. پدر در هیچ صحنه‌ای حضور ندارد، اما سایهٔ غیبتش بر روابط شخصیت‌ها احساس می‌شود. از منظر روان‌کاوانه، می‌توان این غیبت را نمادی از فقدان حمایت، امنیت و ارتباط اولیه دانست. البته نمایش توضیح قطعی دربارهٔ گذشتهٔ روانی شاهزاده نمی‌دهد، اما کارگردان با افزودن دو تصویر کودکانه، چنین تفسیری را امکان‌پذیر می‌کند.

یکی از تأثیرگذارترین صحنه‌ها، ورود پسربچه‌ای با کوله‌پشتی و اسباب‌بازی‌هایش است. لانتیموس که تا آن لحظه نسبت به همه بی‌اعتنا بوده، ناگهان از نبود کسی برای بازی کردن شکایت می‌کند. پسربچه ظاهر می‌شود و بازی قایم‌موشک آغاز می‌شود؛ اما وقتی شاهزاده چشم‌هایش را باز می‌کند، دیگر نمی‌تواند کودک را پیدا کند. در بازگشت دوبارهٔ کودک نیز این حس تنهایی و پیدا نشدن تکرار می‌شود.

این صحنه را می‌توان استعاره‌ای از **کودک درونِ رهاشده** دانست؛ کودکی که منتظر است کسی او را ببیند، پیدایش کند و با او ارتباط برقرار کند. قایم‌موشک در اینجا دیگر یک بازی ساده نیست، بلکه به تصویری از رابطهٔ انسانی تبدیل می‌شود: یکی پنهان می‌شود، دیگری باید به جست‌وجویش برود، اما این دیدار هرگز کامل نمی‌شود.

صحنهٔ دختر نوجوان سفیدپوش نیز در امتداد همین جهان ذهنی قرار می‌گیرد. دختری با موهای بلند و ظاهری فرشته‌گون از دری ظاهر می‌شود و لانتیموس، برخلاف بی‌تفاوتی همیشگی‌اش، عاجزانه به سوی او می‌رود؛ اما دختر ناپدید می‌شود. این تصویر می‌تواند نمادی از معصومیت ازدست‌رفته، خاطره‌ای دور، یا عشقی باشد که تنها در ذهن و آرزو امکان حضور دارد. نکتهٔ قابل‌توجه این است که لانتیموس در برابر آدم‌های واقعی و در دسترس بی‌تفاوت است، اما به سوی تصویرهایی می‌رود که دست‌نیافتنی‌اند.

از منظر روان‌شناسی روابط، این رفتار یادآور نوعی **الگوی دلبستگی اجتنابی** است؛ وضعیتی که در آن فرد به نزدیکی عاطفی نیاز دارد، اما وقتی رابطه واقعی و امکان‌پذیر می‌شود، از آن فاصله می‌گیرد. این تعبیر، تشخیص روان‌شناختی شخصیت نیست، بلکه یکی از راه‌های خواندن رفتار اوست.

رابطهٔ مادرخوانده و خواهرخوانده با لانتیموس نیز همین چرخه را بازتولید می‌کند. مادرخوانده درگیر عشقی یک‌طرفه است و خواهرخوانده، که در روابط دیگرش نیز رفتارهای خشونت‌آمیز نشان می‌دهد، ابتدا علاقهٔ شاهزاده را پس می‌زند، اما بعدها خودش به او نزدیک می‌شود؛ درست زمانی که دیگر پاسخی دریافت نمی‌کند.

گویی شخصیت‌ها نه از نبود عشق، بلکه از **ناتوانی در تجربهٔ عشقی متقابل و هم‌زمان** رنج می‌برند. هرکس زمانی دیگری را می‌خواهد که او دور شده است. عشق در این جهان کمتر به معنای شناخت دیگری است و بیشتر به صورت نیاز، وابستگی، ترس از طرد شدن و تلاش برای پر کردن خلأهای درونی ظاهر می‌شود.

خودکشی خواهرخوانده در پایان، هم‌زمان با رها شدن لانتیموس در بیابان، این بن‌بست را به اوج می‌رساند. یکی در اثر فشار عاطفی و دیگری در نهایت انفعال به سوی نابودی می‌رود. شاهزاده حتی برای زنده ماندن هم مقاومت نمی‌کند؛ گویی بی‌تفاوتی او دیگر صرفاً رفتاری بیرونی نیست، بلکه به نوعی خاموشی کامل میل به زندگی تبدیل شده است.

در اینجا تفاوت اجرا با متن اصلی سارا کین بسیار معنادار می‌شود. در نمایشنامه، مردم و خشونت جمعی در فاجعهٔ پایانی نقش اساسی دارند و پادشاه نیز در این خشونت مشارکت می‌کند. اما در این اجرا، مردم عملاً حذف شده‌اند، پدر هرگز ظاهر نمی‌شود و کشیش شاهزاده را در بیابان رها می‌کند تا خوراک کرکس‌ها شود.

به نظر من، **این حذف، بُعد سیاسی و اجتماعی نمایشنامه را کمرنگ کرده و در مقابل، لایه‌های روان‌شناختی و درونی آن را برجسته‌تر ساخته است.** در متن اصلی، جامعه و قدرت در نابودی شخصیت‌ها مشارکت مستقیم دارند؛ اما در این بازخوانی، تنهایی، فقدان ارتباط و فرسودگی روانی به نیروهای اصلی تراژدی تبدیل می‌شوند. حتی کشیش نیز می‌تواند نمادی از داوری اخلاقی و طرد شدن از سوی ساختارهای اقتدار باشد.

یکی دیگر از انتخاب‌های جسورانهٔ کارگردان، سپردن تمامی نقش‌ها، حتی نقش‌های زنانه، به بازیگران مرد است. این جابه‌جایی جنسیتی را می‌توان تلاشی برای فاصله گرفتن از هویت‌های متعارف و تمرکز بر ماهیت مشترک رنج انسانی دانست. عشق، وابستگی، خشونت، حسادت و ترس از رهاشدگی در این اجرا دیگر به جنسیتی مشخص محدود نمی‌شوند. بیشتر بازیگران نیز با اجرایی خوب و باورپذیر، توانسته‌اند این انتخاب دشوار را به بخشی از زبان نمایشی اثر تبدیل کنند و شایستهٔ تقدیرند.

با این همه، یکی از درخشان‌ترین وجوه اجرا، بی‌تردید **طراحی نور، موسیقی و فضاسازی صحنه** بود. نورپردازی دقیق و تأثیرگذار، فضای مه‌آلود و وهم‌انگیز، باز شدن دریچه‌ها، ورود و خروج‌های حساب‌شده و گذار میان فضاهای مختلف صحنه، جهانی میان واقعیت، خاطره و کابوس خلق می‌کرد. گویی تماشاگر نه در یک قصر واقعی، بلکه در راهروهای ذهن آشفتهٔ شخصیت‌ها حرکت می‌کرد.

ترکیب موسیقی با نور و مه، به‌ویژه در لحظات تغییر صحنه، یادآور فضاسازی‌های تاریک، پرقدرت و نمایشی ویدئو کلیپهای هووی متال دههٔ نود و اوایل دههٔ دوهزار بود؛ فضایی مسحورکننده که هم‌زمان احساس اضطراب، تعلیق و زیبایی بصری ایجاد می‌کرد. این هماهنگی میان عناصر فنی، از مهم‌ترین نقاط قوت نمایش بود و طراحان نور، صحنه و موسیقی به‌راستی شایستهٔ تحسین‌اند.

در مجموع، این اجرا با وجود فاصله گرفتن از برخی لایه‌های اجتماعی و سیاسی متن سارا کین، توانسته جهان مستقل و قابل‌تأملی خلق کند. شاید بتوان دربارهٔ ضرورت بعضی تغییرات و نمادپردازی‌ها بحث کرد، اما نمی‌توان از جسارت کارگردان در ارائهٔ تفسیری متفاوت، بازی‌های عمدتاً موفق و کیفیت چشمگیر فضاسازی چشم پوشید.

برای من، زیرمتن اصلی این اجرا بیش از هر چیز دربارهٔ انسان‌هایی بود که از شدت نیاز به عشق، یا از ترس تجربه کردن آن، به تنهایی پناه می‌برند؛ انسان‌هایی که در کنار یکدیگر زندگی می‌کنند، اما هرگز واقعاً به هم نمی‌رسند.

**و شاید تلخ‌ترین تصویر نمایش همان بازی ناتمام قایم‌موشک باشد: کودکی که پنهان شده و منتظر است کسی پیدایش کند؛ اما هیچ‌کس نمی‌آید. شاید لانتیموس نیز در تمام زندگی‌اش منتظر همین اتفاق بوده است.**

به نظرم عنوان «وقتی هیچ‌کس دیگری را پیدا نمی‌کند» به‌خوبی هم صحنهٔ قایم‌موشک را به پایان تراژیک نمایش پیوند می‌دهد و هم نگاه روان‌شناختی نقد را منتقل می‌کند.
تو اجرایی که من دیدم دختر نوجوان سفیدپوش نبود
فکر می‌کنم اجرا تغییرات داشته
مدت زمان اجرایی که دیدید چقدر بود؟
۳ ساعت پیش
بازیگر کودکی لانتیموس هم تغییر کرده!
۳ ساعت پیش
زمان رو دقیق نمیدونم ولی با تاخیر شروع شد و هشت تمام شد حالا دقیقا چقدر بوده نمیدونم، دیشب دقیقا شش رسیدیم و دقیقا همون لحطه طوفان نوح شروع شد باد و بارون و سوز و سرما، حالا کجا حیاط بی سقف این سالن فیدیبو که خدا بگم چیکارشون کنه، بی معرفتها حال و روز مارو میدیدند اما ورود نمیدادند!! خیلی اذیت شدیم، خدایش بخاطر دکور یا هر چیز دیگه ای ارزش نداشت مردم زیر رگبار پرپر بزنند، رفقا یکم مردمدار باشید جای دوری نمیره بخدا🙏🏾
۳ ساعت پیش
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۱۲ ساعت پیش
آیا فرهنگ هم باید «زیر فرشی» شود؟

(نگاهی به مسئولیت اجتماعی، تابوهای فرهنگی و رسالت اندیشه در گفتگوی پایگاه هنری تیوال با دکتر حجت بقایی)

پایگاه هنری تیوال _ ادبیات توسعه _ در روزگاری که اقتصاد و سرمایه بر تمامی ابعاد زندگی سایه افکنده و بسیاری از فعالیتهای فکری به حاشیه رانده شده‌اند، این پرسش بنیادین مطرح می‌شود: آیا وظیفه اجتماعی در فرهنگسازی عمومی، لزوماً باید با سود مالی مستقیم همراه باشد؟ و اگر چنین سودی در کار نبود، آیا باید دغدغه‌های فرهنگی را نیز همچون پروژه‌های تجاری یا فیلمنامه‌های اصطلاحاً «زیر فرشی» پنهان کرد تا روزی مشتری خاص خود را پیدا کنند؟
به گزارش خبرنگار ما؛ دکتر حجت بقایی، پژوهشگر و طراح دکترین «رقص تضادها»، در ادامه سلسله گفتگوهای خود با تمرکز بر این چالش، پاسخی صریح به دوگانه «سرمایه و فرهنگ» ... دیدن ادامه ›› می‌دهد:
«شاید در نگاه اول این وسوسه وجود داشته باشد که این موضوعات را هم مانند فیلمنامه‌های زیرفرشی پنهان کنیم تا مشتری خودش بیاید؛ اما به نظرم این قضیه فرق می‌کند. جامعه امروز نیاز به تحول دارد و این تحول حتی با یک تابوشکنی کوچک صورت می‌گیرد. و حالا اگر ما این گونه موضوعات را هم زیر فرشی بگذاریم تا مشتری بیاید، همه می‌دانیم که فرهنگ، مشتری‌پسند به معنای تجاری آن نیست.»
او با نقد ساختارهایی که فرهنگ را کالایی سفارشی می‌پندارند، جریان اصیل فرهنگی را نیازمند بخشنامه‌ها و تزریق سرمایه‌دارانه نمی‌داند و می‌افزاید:
«فرهنگ جریان است، و نیازی به علت دادن توسط سرمایه‌دارها ندارد. این است که وضع دنیا به این روز درآمده؛ فرهنگی به چشم می‌آید که پای آن پول خرج می‌شود. پس فرهنگی را خواهید دید که سرمایه‌دار می‌خواهد.»
به باور دکتر بقایی، خطر اصلی تنها از سوی سرمایه‌داران نیست، بلکه سکوت خود آدمهاست که به این چرخه تن می‌دهند:
«آدمها خودشان با سکوتشان باعث نابودی خرده‌فرهنگها و کم‌کم انسانیت می‌شوند؛ چون فرهنگِ سری‌کاری و عمده فرهنگها، تنها با سرمایه شارژ می‌شوند.»
در مواجهه با این مرداب سودمحور است که دکترین «رقص تضادها» و ضرورت حفظ استقلال اندیشه معنا می‌یابد؛ تلاشی برای عبور از نگاه تجاری به فرهنگ و پاسداشت مسئولیت اجتماعی در برابر خاموشی ارزشهای انسانی./اختصاصی تیوال
حسام؟ این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۱۴ ساعت پیش
🌹
۱۷ ساعت پیش
با فرقه نوظهور بلاگرهای تئاتر که با تحلیل های سخیف و سطحی و فیلمبرداری و عکاسی باعث آزار و رنج تماشاگران فرهیخته تئاتر می شوند ، چه باید کرد؟؟؟
دیروز ساعت ۱۱:۵۱
بازی شما در نمایش قطعه ۱ بسیار بینظیر و عالی بود لذت بردیم
دیروز ساعت ۱۱:۴۵
از هفدهم آبان ماه ؛
«هفته بیضایی» در تالار مشاهیر مجموعه تئاتر شهر برگزار می شود

تعدادی از نمایشنامه های زنده یاد بهرام بیضایی نویسنده، کارگردان و پژوهشگر پیشگام تئاتر کشورمان در قالب «هفته بیضایی» توسط دانشجویان رشته تئاتر در تالار مشاهیر مجموعه تئاتر شهر روخوانی می شوند.

به گزارش روابط عمومی مجموعه تئاتر شهر، تعدادی از نمایشنامه های زنده یاد بهرام بیضایی نویسنده، کارگردان و پژوهشگر پیشگام تئاتر کشورمان در قالب «هفته بیضایی» با دبیری سیروس اسنقی بازیگر و مدرس تئاتر، توسط دانشجویان رشته تئاتر یکی از مراکز دانشگاهی و یک گروه تئاتری دیگر از روز یکشنبه هفدهم آبان ماه به میزبانی تالار مشاهیر مجموعه تئاتر شهر روخوانی ... دیدن ادامه ›› می شوند.

براساس برنامه ریزی های انجام گرفته تاریخ و ساعت اجرای این جلسات نمایشنامه خوانی به ترتیب زیر اعلام شده است:

* یکشنبه 17 آبان
- ساعت 17: جلسه نمایشنامه خوانی «ضیافت» به کارگردانی رهام امین
- ساعت 18:30: جلسه نمایشنامه خوانی «کارنامه بنداربیدخش» به کارگردانی: زهره صادقیان

* دوشنبه 18 آبان
- ساعت 17: جلسه نمایشنامه خوانی «ساحل نجات» به کارگردانی مانی نوری

* سه شنبه 19 آبان
- ساعت 17: جلسه نمایشنامه خوانی «چهارصندوق» به کارگردانی زهرا تات

* چهارشنبه 20 آبان
- ساعت 17 : جلسه نمایشنامه خوانی «آژدهاک» به کارگردانی صدیقه همراهی

* پنجشنبه 21 آبان
ساعت 17 : جلسه نمایشنامه خوانی «آرش» به کارگردانی اردشیر شیبانی
دیروز ساعت ۰۰:۵۳
📷
حسام؟ این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
دیروز ساعت ۰۰:۲۶
کنت دراکولا ( آخرین بازمانده )
حسام؟ و امیر مسعود این را خواندند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
دیروز ساعت ۰۰:۵۸
کنت دراکولا در کافه گالری آس
حسام؟ و امیر مسعود این را خواندند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
دیروز ساعت ۰۰:۱۶
اجرای ( کله پوکها )
حسام؟ این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۲ روز پیش، چهارشنبه ساعت ۲۳:۵۶
کنت دراکولا ( آخرین بازمانده )
حسام؟ و امیر مسعود این را خواندند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۲ روز پیش، چهارشنبه ساعت ۲۳:۴۲
با قلب سرخ بیگانه ام

از زبان سابیس

زمانی بود که حس فقدان داشتم، چون از شناخت خودم عاجز بودم.
اما حالا گاه حس می کنم می خواهم فراموش کنم چه کسی هستم.
نمی خواهم به یاد بیاورم قبلا چیزی در سینه ام بوده که حالا نیست.
این بار می خواهم خود فقدان را فراموش کنم.

اما حالا فقط به خاطر قلب سیاه نیست.
به خاطر گذشته ایست که از آن می چکد.
ماتئو.

قلب سرخ ... دیدن ادامه ›› بیگانه ام درد می گیرد، وقتی به او فکر می کنم.
اینکه چه طور از او انزجار داشتم.
از او روی برگرداندم.
گذاشتم بیهوده دست و پا بزند.
جسمش و روحش را تکه تکه کند.
و سرانجام بمیرد، در حالی که هنوز امیدوارانه در انتظار است تا من به بالینش بروم.

می گویند او هنوز اینجاست.
شبحش.
در دنیای نوکترنال کتدرال.
به بالا نرفته.
همین جا پرسه می زند.

می رقصد.
قهقه می خندد.
و هق هق می کند.

هنوز هم نمی توانم به او نگاه کنم.
دروغ است اگر بگویم چون آشوب کرد.

من توانستم خودم را ببخشم.
بعد از اینکه گذاشتم قلب سیاه را به آتش بکشند.
اما نتوانستم ماتئو را ببخشم.
چون از اشک قلب سیاه متولد شد.
و من با دیدنش از کشتن قلب سیاه عاجز شدم.

پشت پنجره ی قلعه ام می ایستم.
مرز، آمالثورا و نوکتیرا را از نظر می گذرانم.
و به این فکر می کنم که شبح ماتئو کجاست.
او که انگار نفرین شده اینجا بماند.
تا زمانی که من او را ببخشم.
و بتوانم دوستش داشته باشم.
با قلب سرخ بیگانه ام.
امیرمسعود فدائی و مریم اسدی این را خواندند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۲ روز پیش، چهارشنبه ساعت ۲۱:۱۸
تیوال جان چه می‌کنی با ما و خودت؟!
امیرمسعود فدائی و سینا دهقان این را خواندند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۲ روز پیش، چهارشنبه ساعت ۲۰:۴۹
خیلی خوب بودی مرد
یه عنوان آدمی که معمولا چیزی جایی نمی نویسه (نه خوب نه بد) باید بگم اینقدر عالی بودی که دلم نیومد برات ننویسم.
من دقیقا کنار تختت نشسته بودم کنار پنکه. یه لحظه وقتی این سمت رو نگاه کردی کف کردم از این همه قدرت بازیگیری. عالی بودی
ایکاش این تیاتر از حافظه م پاک می شد و دوباره می اومدم تماشاتون می کردم و شگفت زده می شدم.
۲ روز پیش، چهارشنبه ساعت ۲۰:۴۱
در تمام طول مدت اجرا مخصوصا زمان‌هایی که رنج می کشیدی و در دو گانه خسرو و زری بوره گیر می افتادی دلم می خواست بیام بغلت کنم. اینقدر که واقعی بودی و رنج رو مثل خود رنج بازی می کردی.
امیرمسعود فدائی این را خواند
emil_senza و فریبا مهر این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۲ روز پیش، چهارشنبه ساعت ۲۰:۴۷
نمایش کورش ، از بازی آقای کاشی واقعاَ لذت بریدیم
حسام؟ و امیرمسعود فدائی این را خواندند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۲ روز پیش، چهارشنبه ساعت ۱۸:۳۴
آدم نباید زیبایی یک لحظه را به حقیقت همیشگی آن تبدیل کند. چیزی که امروز ستایش می‌کنی، ممکن است فردا از همان زاویه برایت زیبا نباشد.
این همان حق تغییر کردن و تجدیدنظر کردن است.

#عباس_کیارستمی
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۲ روز پیش، چهارشنبه ساعت ۱۴:۳۰
جمعه ۱۵ آبان ۱۴۰۵ در تالار مشاهیر تئاتر شهر میزبان یکی از نشست‌های تخصصی کانون ملی منتقدان تئاتر ایران خواهم بود. در این رویداد که با عنوان «نظام‌های اعتبار و داوری در تئاتر معاصر؛ منتقد، مخاطب و پلتفرم‌های دیجیتال» برگزار می‌شود، تلاش می‌کنیم به سراغ یکی از جدی‌ترین چالش‌های این روزهای فضای نمایش برویم.

گسترش پلتفرم‌های دیجیتال و سامانه تیوال چرخه‌های بازخورد و ارزیابی آثار را دگرگون کرده است. سیستم امتیازدهی و طبقه‌بندی مخاطبان در این بسترها پرسش بنیادینی را پیش روی ما می‌گذارد؛ اینکه آیا متکی شدن به این نظام‌های ارزیابی و آرای توده‌ای، جایگاه نقد تخصصی و اعتبار منتقدان را تضعیف می‌کند؟

از سوی دیگر، بررسی این موضوع از منظر حقوقی ابعاد تازه‌ای از مسئولیت‌پذیری پلتفرم‌ها و جایگاه ارزیابی‌ها را روشن می‌سازد. در این نشست تلاش می‌کنیم با همراهی منوچهر اکبرلو، مهدی کوهیان، محمد عمروآبادی و مجتبی شهرآبادی، ابعاد مختلف این چالش‌ها را واکاوی کنیم.

در این میان، حضور کاربران و اعضای خانواده تیوال، به‌ویژه آن دسته از دوستانی که سال‌هاست با کامنت‌ها، نقدها و ستاره‌های خود به پویایی فضای ... دیدن ادامه ›› نمایش یاری رسانده‌اند، از اهمیتی ویژه برخوردار است. این نشست فرصتی است تا رو در رو درباره تاثیر این آرا و بازخوردها بر پیکره تئاتر گفتگو کنیم.

این برنامه از ساعت ۱۹ تا ۲۱ در تالار مشاهیر تئاتر شهر برپا می‌شود و ورود برای عموم علاقمندان آزاد و رایگان است. حضور شما در این تبادل نظر می‌تواند به عمق مباحث آن بیفزاید.
اعضای تیوال اون ساعت بلیت دارن که😔😔🤦🏻‍♂️🤦🏻‍♂️
جدّاً دلم می‌خواست شرکت کنم...
۲ روز پیش، چهارشنبه
امیرمسعود فدائی
اعضای تیوال اون ساعت بلیت دارن که😔😔🤦🏻‍♂️🤦🏻‍♂️ جدّاً دلم می‌خواست شرکت کنم...
اگه می آمدین خیلی خوب بود
۱۸ ساعت پیش
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید