میخواهم درباره تحفه نطنز بنویسم که نه طنز بود ! نه تحفه !
از آغاز بازشدن در سالن ، با دست و کِل و اداهای زیبای عروسینما مورد استقبال و دعوت به همنوایی با برگزارکنندگان نمایش قرارگرفتیم و چه شاد شدیم ، چقدر دست و کل زدیم !
نمایش هم با فضای شاد پشت صحنه یک عقدوعروسی شروع شد ، چه شوخی های زنانه بامزهای ... اما ... کم کم زشتیها چون دودسیاه یک ماشین اسقاطی ، صحنه را سیاه و سیاه و سیاهتر کرد ... زشتیهای متن و کلام ، رفتار و پیام ، و اشارات و عبارات ، آنقدر تلخ و سیاه و سرتاپا توهین شد که تهوعآور گردید !
اهانت به همه چیز
اهانت به همه کس
اهانت به همه زوایای فرهنگی و اجتماعی و انسانی یک ملت !
انگار چند نوجوان عاصی بدبخت و تیرهروز ، ازشدت خشم و نومیدی ، تیزی دست گرفتهاند و دائم دارند بر سروروی خود تیزی میکشند ، زخم پشت زخم
... دیدن ادامه ››
، فحش پشت فحش ، مست و پریشان ، مشغول پایمال کردن همه چیز خود شدند تاجایی که هیچ عرصه ای از هویت خود را خالی از زخم و فحش و مشت و لگد نگذاشتند !
راستی چرا ؟!
چرا آنقدر توانمندی و قدرت اجرای نمایش را صرف "اهانت" کردند ، اهانتی کور و بیثمر !؟
اما انصافا یک چیز نمایش خیلی حرفهای و زیبا اجراشد ، بخش نواختن برسرصحنه ! هرچند آن را هم به سخیفترین ترانههای روحوضی آلوده کردهبودند !
نمیدانم چرا در چنین روزهای تلخی ، از تاریخ خونبار ایران زمین ، پنجرههای کوچک خوشی و شادی فرهنگی بروی مردم خودمان را ، چنین سیاه و تار میکنیم ؟!
مگر مرض داریم ؟!؟!
من یک پزشکم و این نمایش را نماد آشکاری برای تشخیص غمانگیز "بیماریهای روانی بسیار خطرناک صف و ستاد فرهنگی هنری ایران۱۴۰۴ " می بینم !
اگر نهادهای اورژانس اجتماعی کشور بیدارند ، این یک اخطار جدی است ! خودکشی و حتی دیگرکشی ، آینده نزدیک این بیمار است !
دکتر بیتا برنا ، ۱۴ بهمن ۱۴۰۴