در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | دیوار
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 01:49:05
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
در آستانه آغاز اجرا به میزبانی تالار چهارسو تئاتر شهر
پوستر اصلی نمایش «یک فیل ناپدید شده است» رونمایی شد

به گزارش روابط عمومی مجموعه تئاترشهر ، پوستراصلی نمایش «یک فیل ناپدید شده است» که از روز چهارشنبه چهاردهم مرداد ماه به کارگردانی ناصر آویژه در تالار چهارسو مجموعه تئاتر شهر به صحنه می رود، با طراحی مهدی دوایی رونمایی شد.

نمایش «یک فیل ناپدید شده است» عنوان یکی از تازه ترین نمایش های جدید تئاترشهر است که از روز چهاردهم مرداد ماه به نویسندگی شهروز آقایی پور (براساس داستان کوتاهی از هاروکی موراکامی) و کارگردانی ناصر آویژه در تالارچهارسو این مجموعه اجرای خود را آغاز خواهد کرد.

دراین اثر نمایشی که از تاریخ یاد شده ساعت 20:30 با مدت زمان 65 دقیقه روی صحنه می رود، (به ترتیب ورود صحنه) شهروز آقایی پور، شاهین گل ... دیدن ادامه ›› کار، الهه شه پرست، خیام (جواد)حسینی، پرویزگوهری راد، علی یعقوب زاده، علی حسینی به عنوان بازیگر حضور دارند. این در حالی است که رضا بابک بازیگرپیشکسوت تئاتر، سینما و تلویزیون کشورمان به عنوان گوینده در نمایش با گروه اجرایی همکاری می کند.

گیتا داودی مشاور کارگردان، مازیار حسینی آهنگساز، سینا ییلاق بیگی طراح صحنه، مقدی شامیریان طراح لباس، رضا خضرایی طراح نور، کامبیزمومن خانی طراح گریم، مهدی دوایی طراح گرافیک، امید علیرضایی برنامه ریز ، دستیار کارگردان، ساخت تیزر و موشن گرافیک، آرمان داودی دستیار دوم کارگردان، رها آویژه مدیر تبلیغات و رسانه، یونس فولادی مدیر صحنه ، فرنوش عباس زاده منشی صحنه ، اخترتاجیک، امیرحسین شهری و احمدرضا اطهری گروه عکاسان، گندم قربانی ساخت آکسسوار، علی اصفر فرخی نورپرداز، محمد اصغری صدابردار، حمیدرضا صابری دستیار طراح صحنه، مهدی عابدی و هادی عابدی ساخت و اجرای دکورنیز دیگر عوامل اجرایی این نمایش را تشکیل می دهند.

در خلاصه داستان نمایش هم آمده است: «تنها فیل تنها باغ وحش شهرماینا ناپدید شده است ...»

ناصرآویژه از جمله هنرمندان فعال عرصه تئاتراست که طی سال های اخیر در حوزه های بازیگری، کارگردانی، نویسندگی و تدریس تئاتر فعالیت های مستمری را پشت سرگذاشته و در این مدت هم چندین اثر نمایشی را در تالار های مختلف به صحنه برده است.

«عقاب (1402) – نویسنده، کارگردان و بازیگر» اجرا شده در تالارسایه مجموعه تئاترشهر، «ارواح سرگردون کوچه عیارون (1403) – کارگردان و بازیگر» اجرا شده در تماشاخانه سنگلج، «شب طولانی یلدا (1400) - کارگردان» اجرا شده در تماشاخانه سنگلج، «صندوقچه مروارید(1395) – کارگردان و بازیگر» اجرا شده در فرهنگسرای ابن سینا، «مش مش قلی خان (1403) – نویسنده و کارگردان» اجرا شده در تالار هنر و چند مجموعه نمایشی دیگر، «عموی عجیب بزرگ کوچک من (1397) – نویسنده و کارگردان » اجرا شده در تالار هنر و مرکز تولید تئاتر کانون، «شاپرک ها در خیابان (1397) – طراح ، کارگردان ، بازیگر» اجرا شده در تالار هنر، «مکاشفات (1404) – دراماتورژو بازیگر» اجرا شده در تماشاخانه طهران خانه نمایش دا ، «جنگ و صلح (1402) – دراماتورژ و بازیگر» اجرا شده در پردیس تئاتر و موسیقی شهرزاد و چند مجموعه نمایشی دیگر، «میراث – بازیگر» اجرا شده در تماشاخانه سنگلج، «اتوبوس (1404) – بازیگر» اجرا شده در خانه نمایش دا، «بچه های مدرسه غول می شوند (1404) – بازیگر» اجرا شده در پردیس تئاتر تهران، «آرش کمانگیر(1403) – بازیگر» اجرا شده در پردیس تئاتر تهران، «نارگل (1401) – بازیگر» اجرا شده در تماشاخانه سنگلج، «تابستان یخی (1395) – بازیگر» اجرا شده در فرهنگسرای نیاوران بخشی از پیشینه فعالیت های هنری ناصرآویژه در عرصه تئاتر را تشکیل می دهند.

نمایش «یک فیل ناپدید شده است» به کارگردانی ناصر آویژه از روز چهاردهم مرداد ماه در تالار چهارسو مجموعه تئاتر شهر روی صحنه می رود و علاقه مندان برای تهیه و پیش خرید بلیت نمایش می توانند به سامانه های «گیشه تئاتر» و «تیوال» مراجعه کنند.
درد دارم، می خندم

از زبان ماتئو

خودم را از دست داده ام.
آن خودی که می توانست باشد، اگر هوا را با لذت داخل ریه هایم می کشاندم. اگر به درختان نگاه می کردم و سبز شدنشان در بهار را می دیدم، نه آن هنگام که برگ فرو می ریزانند و به ... دیدن ادامه ›› مرگ می روند.

بله، من از اول هم خودی نداشته ام.
سرورم، سابیس من هیچ گاه یک موجود زنده نبوده ام. یک فرشته نبوده ام. حتی یک دلقک هم نبوده ام. فقط درد بودم. رنج، عذاب. قطره اشک قیرآلودی که از قلب سیاه بر زمین ریخت.

و تو به خاطرش همیشه از من نفرت داشته ای.
تو از من نفرت داری.
چرا؟
چون دیدی آنچه می خواستی نابودش کنی، قلب سیاه، فقط تاریکی نیست، حیات می زاید؟
اما سرورم، من حیات نیستم. زنده نیستم.
من فقط چاهی عمیق پر از حسرتم.

تمام این سال ها من در تنهایی اشک می ریختم. قلب سیاه از من دور بود. در سینه ی تو. می خواستم سرم را بر آن بگذارم و فقط برای یک لحظه از سرما و ظلمات نجات پیدا کنم. اما هر بار فقط با نگاه سرد تو رو به رو می شدم.

در تاریکی می نشستم و فکر می کردم. به اینکه چه طور محبت تو را به دست آورم.
من در تمام این سال ها نفس نکشیدم. نسیم را بر پوستم حس نکردم. عطر گیاهان را نبوییدم. آواز پرندگان را نشنیدم. من فقط فکر می کردم و می آزمودم. هزاران راه حل عبث که به دیواری سنگی می خورد. به چشمان خاکستری روشن و بی روح تو که از پس پلک های سنگینت به من خیره می شد.

حالا سرورم، سابیس‌،
من اینجایم. بر سکوی نمایش. از میان پوست و گوشتم خون جاریست. لبخند می زنم و خوشحالم. این سوزش، این درد، رنج عظیم تری که در روحم می زی اد را کم می کند.
مخلوقاتت، آن ها جلو می آیند و کنارم خون می ریزند. اما من اهمیتی به آن ها نمی دهم.
هیچ گاه برایم مهم نبوده اند. آن ها نمی فهمند من چه حسی دارم. آن ها هیچ وقت آن قدر به تو نزدیک نبوده اند و آن قدر دور.

سرورم، تو عاشق آن ها بودی، مخلوقاتت. اما حالا شبیه به من هستی. برای تو حالا فقط قلب سیاه هست. همان طور که برای من.

شاید یک روز همه ی این ها بمیرند. این موجودات پست که فرزندانت می نامی. شاید آن کرم های انگلی محبوبت آن قدر داخلشان بلولند و از آن ها بخورند که دیگر چیزی از آن ها باقی نماند.
همان کرم هایی که من هر روز با دقت و عشق به آن ها غذا می دادم و می شستمشان.
همان ها که آتلور تو با بی رحمی سوزاندشان.
و به خاطرش هیچ گاه پشیمان نشد.

و تو او را، آتلور را به کنارت آوردی!
به او محبت کردی.
او را که کرم های انگلی نگون بختت را آتش زده بود. آن موجودات سفید و باریک نرم که بی اندازه شبیه من هستند. آسیب پذیر و در معرض مرگ. ویرانگر، بی آنکه بخواهند.

سرورم، سابیس،
دارم خون می ریزانم.
درد دارم.
می سوزم.
می خندم.
از چشمانم اشک جاریست.
قیرآلود.
و دل تو برای آن تنگ است، نه؟
بامداد و حسام? این را دوست دارند
این جمله‌ها یک شاهکارِ فریگمنت‌نویسی هستن. و همین تکنیک باعث شده ضرباهنگ به شکل جنون آمیزی بالا بره و مخاطب رو به هیجان و استرس بندازه .
خصوصن استفاده از فعل سببی (ریزانیدن) نابغه‌واره . چون نشان می‌ده درد رو فعالانه انتخاب می‌کنی، نه اینکه منفعلانه دچارش شده باشی
دست مریزاد
مثل همیشه لذت بردم از خوندنش

۳ ساعت پیش
بامداد
این جمله‌ها یک شاهکارِ فریگمنت‌نویسی هستن. و همین تکنیک باعث شده ضرباهنگ به شکل جنون آمیزی بالا بره و مخاطب رو به هیجان و استرس بندازه . خصوصن استفاده از فعل سببی (ریزانیدن) نابغه‌واره . چون ...
ذوووققق! 🤩🤩🤩

بامداد جانم،
کامنتت کلی انرژی بهم داد.
این خون آشام بسی بسیار ازت ممنونه.
۱ ساعت پیش
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
به میزبانی تالار اصلی تئاتر شهر؛
«آتش سوزی ها» 15 مرداد ماه در دو نوبت روی صحنه می رود

نمایش «آتش سوزی ها» به نویسندگی وجدی معود و کارگردانی مرتضی میرمنتظمی روز پنجشنبه پانزدهم مرداد ماه طی دو نوبت روی صحنه خواهد رفت.

به گزارش روابط عمومی مجموعه تئاتر شهر، نمایش «آتش سوزی ها» به نویسندگی وجدی معود و کارگردانی مرتضی میرمنتظمی که از روز بیست و هشتم تیرماه در تالار اصلی تئاتر شهر روی صحنه رفته ، روز پنجشنبه پانزدهم مرداد ماه طی دو نوبت در ساعت های 17 و 20 پیش روی مخاطبان قرار ... دیدن ادامه ›› می گیرد.

نمایش «آتش‌سوزی‌ها» به طراحی و کارگردانی مرتضی میرمنتظمی بر اساس نمایشنامه‌ای از وجدی معود با ترجمه محمدرضا خاکی، دراماتورژی امیرابراهیم زاده، تهیه کنندگی امیرجعفری و محمد قدس در تالار اصلی مجموعه تئاترشهر روی صحنه رفته است.

(به ترتیب حروف الفبا) بهرام ابراهیمی، محمدعلی ابراهیمی، هادی احمدی، رضا بهبودی، ستاره پسیانی، علیرضا جعفری، عباس جمالی، ریما رامین‌فر، مهشید زبردست، اکبر سلمانی، فرزانه میدانی، کوثر میرزانژاد، فرنوش نیک‌اندیش هنرمندانی هستند که به عنوان بازیگر در این نمایش حضور دارند.

«آتش‌سوزی‌ها» روایت زندگی زنی است که پس از پنج سال سکوت آخرین خواسته‌اش را در وصیت‌نامه به فرزندانش واگذار می‌کند: پیدا کردن پدری که هرگز ندیده‌اند و برادری که هیچ‌وقت از وجودش خبر نداشتند. در مسیر این جست‌وجو، آنها داستان مادری را کشف می‌کنند که تاریخ یک سرزمین را در بدن خود حمل کرده است.

درتوضیحات تکمیلی این نمایشنامه آمده است:
آتش‌سوزی‌ها یکی از شناخته‌شده‌ترین آثار نمایشنامه‌نویس لبنانی–کانادایی، وجدی معود، از مهم‌ترین آثار نمایشی قرن بیست‌ویکم است که تاکنون به ده‌ها زبان ترجمه و در کشورهای مختلف جهان اجرا شده است. وجدی معود، نویسنده، کارگردان و بازیگر لبنانی–کانادایی، از برجسته‌ترین چهره‌های تئاتر معاصر فرانسه‌زبان به شمار می‌رود. آثار او حضوری چشمگیر در معتبرترین جشنواره‌ها و سالن‌های تئاتری جهان داشته اند. نمایشنامه‌های او به دلیل پرداخت شاعرانه، ساختار روایی پیچیده و مواجهه‌ی عمیق با مفاهیمی مثل جنگ، مهاجرت، حافظه، هویت و خشونت، جایگاه ویژه‌ای در تئاتر معاصر جهان پیدا کرده‌اند.

مرتضی میرمنتظمی هم از جمله کارگردان شناخته شده عرصه تئاتر است که طی سال های گذشته نمایش های متعددی را پیش روی مخاطبان قرارداده که از آن جمله می توان به تئاترهایی چون «یک اتاق با دو در»، «فاوست»، «من »، «دررستوران»، «سیاره آدمک های رهگذر»، «زندگی من»،«داستان خرس های پاندا»، «آسانسور»، «زباله»، «سکوتی برای مرثیه دریا»، «ابرهای تاریک»، «مرگ ناصری»، «زن، مرد»، «فیل قرمز»، «ابرها»، «فرکانس»، «P2»،«مالی سویینی»، «پنج ثانیه برف»، «بکت»، «کلفت ها»، «سلف پرتره»، «کلاغ چوبی» را در تالارها و فستیوال های ملی و بین المللی مختلف روی صحنه برده است.
درود دوستان
حدود دو سال از آخرین تجربه کارگردانی‌ام گذشته بود. در تمام این مدت، بیش از آنکه درگیر ساختن یک نمایش باشم، درگیر پیدا کردن دلیلی برای ساختن آن بودم.
برای من، اجرای تازه فقط به معنای روی صحنه بردن یک متن نبود؛ باید مطمئن می‌شدم هنوز حرفی برای گفتن وجود دارد، حرفی که ارزش شنیده شدن داشته باشد.

در همان روزها، در جریان پست‌دراماتیک، به «هملت ماشین» هاینر مولر رسیدم. نخستین مواجهه‌ام با این متن، بیش از آنکه هیجان‌انگیز باشد، ترسناک بود.
احساس می‌کردم با متنی روبه‌رو شده‌ام که پیچیدگی‌اش هر تلاشی برای نزدیک شدن را پس می‌زند. مدتی آن را کنار گذاشتم، چون فکر می‌کردم این متن، مرا شکست خواهد داد.

اما دو ماه
بعد به سراغش رفتم. این بار با یک تصمیم ساده؛ اگر قرار است کسی شکست بخورد، این من نیستم. باید آن‌قدر در جهان این متن بمانم ... دیدن ادامه ›› تا بتوانم آن را بفهمم، نه اینکه فقط اجرا کنم.

نزدیک به هشت ماه با “هملت ماشین” هاینر مولر زندگی کردم. هر بار که آن را می‌خواندم، لایه‌ای تازه از آن برایم آشکار می‌شد.
کم‌کم فهمیدم آنچه در این متن مرا رها نمی‌کند، فقط جهان هاینر مولر نیست؛ بلکه شباهت عجیب آن به اضطراب‌ها، پرسش‌ها و زخم‌های نسل ماست. نسلی که میان حافظه، خشونت، فروپاشی، امید و آینده‌ای نامعلوم ایستاده است.

هم‌زمان، اتفاقاتی که در کشور رخ می‌داد، نگاه مرا به این اثر دگرگون کرد. بسیاری از بغض‌ها، سکوت‌ها و اندوه‌هایی که در اطرافم می‌دیدم، بی‌آنکه بخواهم، راه خود را به تمرین‌ها و جهان نمایش باز کردند.
“هملت Z” از دل همین مواجهه شکل گرفت، نه برای آنکه پاسخی بدهد، بلکه برای آنکه پرسش‌ها را روی صحنه زنده نگه دارد.

“هملت Z” برای من، تنها اقتباسی از “هملت ماشین” نیست. این نمایش، تلاشی است برای شنیده شدن صدای نسلی که هنوز با ویرانی، خاطره و امید دست‌وپنجه نرم می‌کند.

اگر قرار باشد همه این مسیر را در
یک جمله خلاصه کنم، فقط همین را می‌گویم:

بیایید حرف‌هایم را روی صحنه ببینید …
محمودزاده/ بابک
زود می‌لرزد دلم! این‌قدر طنازی نکن !
این‌چنین با چشم معصومت هوس‌بازی نکن !

یک سؤال ساده پرسیدم جوابش ساده است
یا بگو «نه» یا که «آری» قصـه‌پردازی نکن
...

تا برای دلبری شیرین‌زبانی کافی است
وقت خود را بیش از این صرف زبان‌بازی نکن

حاصل یک عمر در یک لحظه ویران می‌شود
مثل سیل سرکشی خانه‌براندازی ... دیدن ادامه ›› نکن

راه ناهموار و پایم لنگ و اسبم خسته است
در چنین وضعی تو دیگر سنگ‌اندازی نکن

«جان‌نثاری» حالت اغراق در دل‌دادگی‌ست
بعد از این دل خوش به این آمار جان‌بازی نکن

کی به خدمت می‌گمارد عاقلی دیوانه را ؟!
این جماعت را معاف از رنج سربازی نکن
محمد فروزنده این را خواند
بامداد و ویگن اوانسیان این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
ما چون ز دری پای کشیدیم ...کشیدیم

امید ز هر کس که بریدیم... بریدیم

دل نیست کبوتر ...که چو برخاست... نشیند

از گوشه بامی که پریدیم ... پریدیم

رم دادن صید خود ...از اغاز غلط بود

حالا که رماندی و رمیدیم ...رمیدیم

کوی تو که باغ ارم و روضه خلد ... دیدن ادامه ›› است

انگار که دیدیم ندیدیم ... ندیدیم

صد باغ بهار است و صلای گل وگلشن

گر میوه یک باغ نچیدیم ... نچیدیم

سر تا به قدم... تیغ دعاییم و تو غافل

هان واقف دم باش رسیدیم ...رسیدیم

وحشی سبب دوری و این قسم سخنها

آن نیست که ما هم نشنیدیم ...شنیدیم
سارا داوودی و محمد فروزنده این را خواندند
بامداد و ویگن اوانسیان این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید

ابتدا لینک دانلود را قرار میدهم تا بعد به اصل صحبت بپردازم :)

https://cdn.imgurl.ir/uploads/o43788_aida.mp4


اپرا را به حق می‌توان کامل‌ترین و والاترین هنری دانست که بشر تاکنون آفریده است. چرا؟
زیرا اپرا در ذات خود، تلفیقی است از همهٔ هنرها ــ موسیقی، نمایش، شعر، معماری، طراحی صحنه، نورپردازی، و حتی گاه رقص ــ که هم‌زمان و در ... دیدن ادامه ›› هم‌آمیخته‌ای ناگسستنی، تجربه‌ای واحد و بی‌نظیر می‌آفرینند.
واگنر، بزرگترین نظریه‌پردازِ اپرا، و از نظر من بعد از باخ و رامو ، سومین موسیقیدان بزرگ تاریخ ، این ایده را با واژهٔ آلمانی «گِزامت‌کونست‌ورک» (Gesamtkunstwerk) یعنی «اثر هنریِ تام» نامید؛ اثری که در آن همهٔ هنرها در خدمت یک هدف والا گرد هم می‌آیند و مرزهای هر یک را درمی‌نوردند و ارتقا میابند .

از سویی، موسیقی زبانی است فراتر از کلمه. در اپرا، موسیقی قادر است هم‌زمان چندین عاطفه و دیدگاه را به نمایش بگذارد؛ جایی که در یک نمایشِ معمولی، چند شخصیت اگر هم‌زمان حرف بزنند، جز سروصدایی نامفهوم حاصلی ندارد، در اپرا می‌توانند هم‌زمان بخوانند و هر خطِ موسیقایی به روشنی شنیده و درک شود.
به قول دریک کوک در کتابِ مشهورش «زبانِ موسیقی»، موسیقیِ تُنال، قدرتمندترین و بی‌واسطه‌ترین زبانِ عاطفه است که با روح انسان سخن می‌گوید و او را به گونه‌ای می‌جنباند که کلامِ تنها هرگز از عهدهٔ آن برنمی‌آید.
به نظرم اپرا همان زندگی‌ست با تمامیِ تناقض‌ها، تب‌وتاب‌ها و رنج‌ها؛ روایتی که در آن عشق و مرگ، شادی و اندوه، آزادی و اسارت، در بستری از نغمه‌ها جان می‌گیرند و مخاطب را تا اعماق وجودش به لرزه درمی‌آورند.
به این بهانه گفتم شاید نیکو باشد اگر یک اجرای کوتاه از یکی از کسانی که دوستش دارم را آپلود کنم .
آیدا گریفولینا
منتقدان، صدای او را «زنگ‌مانند و باشکوه» و اجرایش را «ترکیبی از تسلطِ آوازی با عمقی جان‌سوز» و « پیروزی عاطفی » توصیف و یاد کرده‌اند.
اجرایی که از او از اپرای «لا تراویاتا»ی وردی می‌شنویم، در حقیقت بزرگترین لحظهٔ نمایشیِ پردهٔ اول این اثر است؛ جایی که ویولتا، تنها و پریشان، میان عشقِ راستین و زندگیِ عیّاشانه‌اش سرگردان است. اجرا نمایشی است از این کشمکشِ درونی.
آنچه این اجرا را ماندگار می‌کند، تسلّطِ بی‌نظیرِ گریفولینا بر دشوارترین بخش‌هایِ آوازی این نقش است.
نت‌هایِ اوجِ (زیرِ) سوزان، کالریتورِ (رنگ‌آمیزیِ آوازیِ) سریع و پرشیب، و از همه مهم‌تر، انتقالِ آن لحظهٔ تعلیق میانِ امید و نومیدی، شور و تردید، همگی چنان هنرمندانه ادا می‌شوند که گویی روحِ ویولتا در وجودِ گریفولینا حلول کرده است.

برای اینکه لذتِ کامل را از این شاهکار ببرید، در تکمله متنِ کاملِ این بخش را به زبانِ اصلی (ایتالیایی) و ترجمهٔ فارسی برایتان آورده‌ام. بخوانید و بشنوید؛ باشد که اپرا، این والاترین هنر، جانِ شما را نیز به لرزه درآورد و قلبتان را لمس کند :)




تکمله :
منتقدان اجرای او از ویولتا را چنین ستوده‌اند: «آغازهایِ بی‌پروایش، استقلالِ سرکش‌اش، و در نهایت، آسیب‌پذیریِ تراژیک‌اش را به زندگی بازمی‌گرداند».


VIOLETTA (sola):
È strano! È strano! In core scolpiti ho quegli accenti!
Saria per me sventura un serio amore?
Che risolvi, o turbata anima mia?
Null'uomo ancora t'accendeva.
Oh, gioia ch'io non conobbi, esser amata amando!
E sdegnarla poss'io per l'aride follie del viver mio?

Ah, fors'è lui che l'anima solinga ne' tumulti
Godea sovente pingere de' suoi colori occulti.
Lui, che modesto e vigile all'egre soglie ascese,
E nuova febbre accese, destandomi all'amor!

A quell'amor ch'è palpito dell'universo intero,
Misterioso, altero, croce e delizia al cor.

Follie! Delirio vano è questo!
Povera donna, sola, abbandonata in questo popoloso deserto
Che appellano Parigi,
Che spero or più? Che far degg'io? Gioire!
Di voluttà ne' vortici perir!

Sempre libera degg'io folleggiare di gioia in gioia,
Vo' che scorra il viver mio pei sentieri del piacer.
Nasca il giorno, o il giorno muoia,
Sempre lieta ne' ritrovi,
A diletti sempre nuovi dee volare il mio pensier.

ALFREDO (dal di sotto, fuori scena):
Amor è palpito dell'universo intero,
Misterioso, altero, croce e delizia al cor.

VIOLETTA:
Oh!... Amore!

VIOLETTA (riprendendo):
Follie!... Gioir!
Sempre libera degg'io folleggiare di gioia in gioia...

---

ویولتا (تنها):
چه عجیب! چه عجیب! این نغمه‌ها در دلِ من نقش بسته‌اند!
مگر عشقی جدی می‌تواند برای من مایهٔ بدبختی باشد؟
چه تصمیم می‌گیری ای جانِ پریشان من؟
هنوز هیچ مردی نتوانسته است تو را برافروزد.
آه، شادی‌ای که هرگز نشناختم، عاشق بودن و دوست داشته شدن!
و آیا می‌توانم آن را به خاطرِ این خوشگذرانی‌های پوچِ زندگی‌ام پس بزنم؟

آه، شاید او همان کسی باشد که جانِ تنها و غمگینِ مرا
در میان این شلوغی‌ها، با رنگ‌های پنهانش، اغلب آرامش می‌بخشید.
همان که با فروتنی و شور و شوق به کنارِ بسترِ بیماری‌ام آمد،
و تبِ تازه‌ای در من افروخت و مرا به عشق بیدار کرد!

به آن عشقی که تپشِ تمامیِ جهان است،
رازآلود و سربلند، هم عذابِ دل است و هم لذّتِ آن.

اه، چه تباهی! این همه خیالِ باطلی بیش نیست!
زنِ بیچاره‌ای، تنها و رها شده در این بیابانِ پرجمعیت
که نامش را پاریس گذاشته‌اند،
دیگر به چه امیدی بندم؟ چه باید بکنم؟ فقط باید لذّت ببرم!
در گردابِ شهوات، جان بدهم!

من باید همواره آزاد باشم و از این شادی به آن شادی برقصم،
می‌خواهم که زندگی‌ام در مسیرهای لذّت، بگذرد.
خواه روز پا بگیرد یا روز به پایان رسد،
می‌خواهم همیشه در مهمانی‌ها شادمان باشم،
و افکارم باید به سوی لذّت‌های تازه و همیشه نو پرواز کنند.
آه!... عشق!

ویولتا (با خود):
اه، چه تباهی!... لذّت!
من باید همواره آزاد باشم و از این شادی به آن شادی برقصم...




برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
جناب شکاری،مدتی‌ست جای نوشته‌هایتان خالی‌ست.
مشتاق دیدارِ دوباره‌ی سطرها و جهان‌بینی‌تان هستیم.
امیدوارم سلامت و محفوظ باشید.
https://t.me/+acHRXVvtE3E0N2M0
درود و عرض ادب و احترام
یه گروه تیاتری و هنری در تلگرام ایجاد کردم
تا بتونیم با هم سلیقه هامون بیشتر ارتباط بگیرم
و کلی گپ و گفت و معاشرت با هم بکنیم
همچنین مطالب و محتوای ادبی و هنری و تیاتری که
به نظرمون جذاب میاد رو با هم به اشتراک بگذاریم
ممنون میشم از گروه خودتون حمایت کنید
سپاس از توجه شما
لینک گروه: https://t.me/+acHRXVvtE3E0N2M0
نوید عسکری فراهانی این را دوست دارد
درود
من آمدم به گروهتون
ولی باید شماره ام هم ثبت بشه
09132008240
۲ روز پیش، دوشنبه
نوید عسکری فراهانی
درود من آمدم به گروهتون ولی باید شماره ام هم ثبت بشه 09132008240
درود و عرض ادب نوید جان
منت گذاشتید قدم رنجه کردید و تشریف آوردید
گروه خودتون هستش که به وجود عزیزانی چون شما صفا پیدا می‌کنه
خوشحال میشم چنانچه دوستانی از قبیل خودتون دارید به گروه دعوت کنید
۲ روز پیش، دوشنبه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
*دو کلام حرف حساب!*

چوپانی که خانمش در اثر تصادف با خودرویی در بیمارستان بستری بود برای دریافت دیه‌ی همسرش، به دادگاه مراجعه کرد. قاضی بر اساس بیمه‌نامه و قانون، دیه‌ی خانم را، نصف دیه‌ی مرد محاسبه نمود و جهت پرداخت، حکم صادر کرد.
مرد چوپان رو به قاضی کرد که چرا ؟!
قاضی گفت:
«این طبق قانونی هست که تصویب و ابلاغ شده است.»
چوپان رو به قاضی کرد و گفت:
«پس چرا بیمارستان، هزینه‌ی درمان خانم مرا، نصف هزینه‌ی یک مرد، حساب نکرد؟!
کاش چوپان قاضی می‌شد!
حسام? این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
دوستت دارم پریشان...شانه میخواهی چه کار؟
دام بگذاری اسیرم...دانه میخواهی چه کار؟

تا ابد دور تو میگردم...بسوزان!عشق کن!
ای که شاعر سوختی...پروانه میخواهی چه کار؟

مردم از بس شهر را گشتم...یکی عاشق نبود
راستی تو این همه دیوانه میخواهی چه کار؟

مثل من دیوانه شو...از چاردیواری درا
در دل من قصر داری...خانه میخواهی چه کار؟

خرد کن ایینه را...در شعر من خود را ببین
شرح این زیبایی از بیگانه میخواهی چه کار؟

شرم را بگذار و یک اغوش در من گریه کن
گریه کن! پس شانه ی مردانه میخواهی چه کار؟
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
🔸آلبوم تصاویر خانه تئاتر «تماشاخانه استاد جوانمرد»
نمایش “ماهی رها”

عکاس: ایمان ارجمندی
امیرمسعود فدائی، حسام?09031840464 و امیر مسعود این را خواندند
رومینا سندگل زاده این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
تئاتر کودک در بوتیک هنر ایران
با سلام و احترام به مخاطبان تیوال و فعالان تئاتری
جهان پینتر، جایی است که سکوت از دیالوگ بلندتر حرف می‌زند، پینتر همیشه برای من نویسنده‌ای بوده که جهان را در کوچک‌ترین فضاها خلاصه می‌کند. «پیشخدمت» هم از همین جنس است، اتاقی بسته، دو مرد، یک دستگاه و سکوت‌هایی که مثل تیغ، هوا را می‌برند. در مواجهه با این متن، اولین چالش من وفاداری به ریتم پینتری بود؛ ریتمی که نه با اتفاق‌های بیرونی، بلکه با لرزش‌های کوچک رابطه‌ی دو شخصیت شکل می‌گیرد. گاس و بن، در ظاهر دو کارگر یک سیستم خشونت‌اند، اما پینتر هیچ‌وقت شخصیت‌ها را تک‌لایه نمی‌نویسد. در خوانش من گاس نماینده‌ی پرسش، تردید و انسانیتی‌ست که هنوز کامل سرکوب نشده. بن نماینده‌ی اطاعت، انضباط و زبان سیستم است. در تمرین‌ها، تلاش کردم بازیگران فقط «تیپ» نسازند، بلکه به لحظه‌هایی برسند که گاس خشن می‌شود، بن می‌لرزد، و هر دو زیر فشار یک دستور نامرئی، از خودشان دور می‌شوند. این همان نقطه‌ای‌ست که پینتر جذاب می‌شود، هیچ‌کس کاملاً بی‌گناه نیست، هیچ‌کس کاملاً هیولا نیست. در «پیشخدمت»، قدرت هرگز روی صحنه ظاهر نمی‌شود، فقط اثرش را می‌بینیم. این برای من فرصتی بود تا درباره‌ی شکل‌های امروزین قدرت در جامعه‌ی خودمان فکر کنم، قدرتی که گاهی در یک پیام، یک دستور، یک قرارداد یا حتی یک نگاه، بدن‌ها را تنظیم می‌کند. خشونت در این متن، خشونت زبان است، شوخی‌های خشن، تهدیدهای نیمه‌گفته، و جمله‌هایی که در ظاهر عادی‌اند اما در عمق، حامل حذف و تحقیرند. در اجرا، تلاش کردم این خشونت را بدون اغراق، فقط با دقت در لحن و مکث‌ها برجسته کنم. تماشاگر در این اجرا «مصرف‌کننده‌ی داستان» نیست، شاهد است. شاهد دو آدمی که زیر فشار یک سیستم نامرئی، آرام‌آرام از خودشان دور می‌شوند.
محمد کارآمد و امیر مسعود این را خواندند
حسام?09031840464 این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
هارولد پینتر، نمایشنامه‌نویس و کارگردان انگلیسی، یکی از چهره‌های تعیین‌کننده تئاتر مدرن پس از جنگ جهانی دوم است؛ هنرمندی که توانست با ترکیب سکوت‌های معنا‌ساز، مکث‌های طولانی، خشونت پنهان و زبان شکسته، جهان نمایشی تازه‌ای خلق کند. او در ۱۹۳۰ در لندن به دنیا آمد و تجربه کودکی در دوران بمباران، زیست در حاشیه اجتماعی و فعالیت سیاسی، جهان‌بینی او را به سمت ترس بی‌نام، تهدید بی‌دلیل و واقعیت لغزنده سوق داد. پینتر ابتدا بازیگر بود و همین تجربه، نگاه او به صحنه را «بدنی» و «ریتم‌محور» کرد. در دهه ۵۰، زمانی که تئاتر بریتانیا میان رئالیسم اجتماعی و تجربه‌گرایی اروپایی سرگردان بود، پینتر سبکی کاملاً شخصی بنا کرد: جهانی که در آن سکوت، کنش است و دیالوگ، ابزار سلطه. آثار او از جشن تولد تا بازگشت به خانه و خیانت اتاق‌هایی بسته‌اند که در آن‌ها روابط انسانی به میدان نبرد روانی تبدیل می‌شود. در نقدهای بین‌المللی، اصطلاح Pinteresque برای توصیف جهان او شکل گرفت: جهانی که در آن «هیچ چیز گفته نمی‌شود، اما همه چیز حضور دارد». در نقدهای ایرانی نیز، پینتر به‌عنوان نویسنده‌ای شناخته می‌شود که خشونت پنهان جامعه مدرن را در قالبی مینیمال و روان‌شناختی آشکار می‌کند؛ خشونتی که برای مخاطب ایرانی، به‌واسطه تجربه اجتماعی و تاریخی، معنایی مضاعف دارد.پینتر در ۲۰۰۸ درگذشت؛ اما میراث او همچنان زنده است. او نشان داد که تئاتر می‌تواند با کمترین عناصر یک اتاق، چند مکث، چند جمله شکسته بیشترین لرزش را در آگاهی انسان ایجاد کند. پینتر نه‌تنها یک نمایشنامه‌نویس بزرگ، بلکه معمار سکوت و تهدید است؛ هنرمندی که زبان را علیه خودش می‌نویسد و جهان را در مرز میان گفتن و نگفتن بازسازی می‌کند.
نازنین چگینی و امیر مسعود این را خواندند
حسام?09031840464 این را دوست دارد
«در دل سکوتِ زیرزمین، پیشخدمت داستانی از وفاداری، ترس و قدرت را دوباره می‌نویسد.» اجرا در شهریور ۱۴۰۵ به کارگردانی محمد تات و ترجمه غزل زکی پور
https://vrgl.ir/8Oa3o
۲ روز پیش، دوشنبه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
درود بر شما جناب گراوند.
روز یکشنبه 11 مرداد 1405 نمایش مغازه خودکشی رو دیدم و لذت بردم از بازیهای یکدست و عالی گروه و گریم و طراحی صحنه و مهندسی نور فوق العاده جذاب.
بازی شما بسیار درخشان بود و قدرت بیان و هماهنگی بیان و حرکات بدن عالی بود.
امیدوارم فرصت دیدار درخشش شما در نقشهای آینده رو داشته باشم.
حسام?09031840464 و امیر مسعود این را خواندند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
برای ماندن در یاد، باید رفت
گاه در قلب کسی🙂
گاه از قلب کسی🙃
نازنین چگینی و یاسین پازکیان این را خواندند
محسن مسموعی این را دوست دارد
حسام جان فلسفه گذاشتن شماره تماس کنار اسمت چیه برادر؟ به نظرم داخل پروفایل در فیلد خود تماس بنویسی خیلی شکیل تره. باز صلاح با خودته
۲ روز پیش، دوشنبه
کژال
A year older A a year bolder Hbd 🎈 با تو زیبا تر شد جهان... سربلند باشید حسام گرامی 🎈
باورم نمیشه این همه آدم مهربون هنوز هست
شما ها آشنا ترین غریبه های زندگی من هستید
ممنون کژال عزیز ممنونم مهربون 🥹🥹
۱۴ ساعت پیش
حسام?
باورم نمیشه این همه آدم مهربون هنوز هست شما ها آشنا ترین غریبه های زندگی من هستید ممنون کژال عزیز ممنونم مهربون 🥹🥹
بزرگوارین حسام گرامی 🙏
" آمین شود هر آنچه می پنداری "🎈
۱۳ ساعت پیش
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند
معنی کور شدن را گره ها می فهمند

سخت بالا بروی ، ساده بیایی پایین
قصه تلخ مرا سُرسُره ها می فهمند...💔🥀
نشاط خسروی و نازنین چگینی این را خواندند
هادی این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
این نمایش ، دارای پیام بود و حتی تا حدودی این پیام شعاری میشد ولی نمیشه خرده گرفت چرا که نویسنده و کارگردان نمایش با قصد و غرض اینطور خواسته بود. در خصوص بار روایی و متن نمایش نسبت به بار موسیقیایی خیلی ضعیف تر بود.
در خصوص طراحی صحنه خیلی ساده و معمولی بود و تنها ابتکاری که به کار بسته بودند ، قرار دادن پیانو گوشه صحنه بود و اگر این پیانو نبود واقعا نمایش هویت خود را از دست می‌داد. نورپردازی مناسب نبود و عوض شدن پرده ها و قسمت ها خیلی زیاد و آزار دهنده میشد.نویسنده و کارگردان این نمایش با انتخاب اسامی کاراکترها تا حدود خیلی زیادی جریان فکری و سیاسی خود را مشخص کرده بود .با این وجود که این نمایش مورد علاقه من نبود ولی در شرایط حاضر و نمایش های که در حال اجرا می باشند ، این نمایش نسبتا مناسب و نمایش قابل احترامی بود .

فقط برای من این سوال بوجود آمد که تعدادی از تماشاچیان با کوچکترین حرکت بازیگران می خندیدند و این موضوع واقعا تعجب انگیز بود زیرا که این نمایش کمدی و جنگ خنده نبود و بعضی از تماشاگران به اشتباه این نمایش را انتخاب کرده بودند!!!!
⁨🔺ثبت‌نام در این دوره پس از شرکت در تست حضوری و ارزیابی اولیه انجام خواهد شد.

⚠️ ظرفیت دوره محدود است.

در این دوره جامع ۶ ماهه، هنرجویان طی سه ماه نخست زیر نظر اساتید مجرب، اصول و مهارت‌های پایه بازیگری شامل تربیت حس ،بیان، بدن و حضور در صحنه را به‌صورت تخصصی آموزش می‌بینند.🎬

پس از پایان این مرحله، آزمون میان‌دوره برگزار خواهد شد و هنرجویانی که موفق به کسب نمره قبولی شوند، وارد سه ماه دوم خواهند شد؛ مرحله‌ای که در آن، آموزش به فضای عملی منتقل شده و هنرجویان در کنار تیم کارگردانی، فرآیند حرفه‌ای تولید را تجربه کرده و آموخته‌های خود را در پروژه‌های اجرایی به ... دیدن ادامه ›› کار خواهند گرفت.🎭

در پایان دوره، هنرجویان برگزیده به پروژه‌های تولیدی مجموعه فارو معرفی و مسیر ورود آن‌ها به فعالیت حرفه‌ای هموار خواهد شد.

📅 مدت دوره: ۶ ماه
🎭 سه ماه آموزش تخصصی با اساتید
📝 آزمون میان‌دوره پس از سه ماه نخست
🎬 سه ماه آموزش عملی در کنار تیم کارگردانی
📍 محل برگزاری: تهران
📞 شماره تماس: ۰۹۱۹۹۲۳۶۱۵۴
🔹 آیدی تلگرام: Farofilmproduction

برای دریافت اطلاعات بیشتر و ثبت‌نام، از طریق شماره تماس یا آیدی تلگرام درج‌شده در پوستر با ما در ارتباط باشید.

بازیگر شدن، یک آرزو نیست؛ مسیری است که باید آن را حرفه‌ای آغاز کرد💫
----------------
#فراخوان #فراخوان_هنری #فراخوان_بازیگری #تئاتر #سینما⁩
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید