«بینا/بینا»؛ هر کسی که میبینه، لزوماً بینا نیست…
دوشنبه، ۲۰ مهرماه، ساعت ۹ شب…
شبی که به تماشای «
بینا/بینا» نشستم؛ اجرایی که اونقدر به جانم نشست و باهام موند که فکر نمیکنم هیچوقت تاریخ و ساعت تماشاش رو فراموش کنم.
دیدن، ندیدن یا نخواستنِ دیدن؛ مسئله این است.
گاهی نمیبینیم، چون نمیتوانیم.
گاهی نمیبینیم، چون نمیخواهیم.
گاهی میبینیم، اما باور
... دیدن ادامه ››
نمیکنیم.
و گاهی حقیقت آنقدر سنگین است که ترجیح میدهیم چشمهایمان را ببندیم.
راستش از همون لحظههای اول تماشای «بینا/بینا»، ذهنم رفت سراغ رمان «کوری» ژوزه ساراماگو. نه به خاطر مشابهبودن قصهها، بلکه به خاطر پرسش مشترکی که هر دو اثر برام داشتن؛ اینکه آیا هر کسی که چشم داره، واقعاً میبینه؟
«بینا/بینا» برای من از اون اجراهایی بود که نهفقط چشمهام، بلکه نگاهم رو هم بیناتر کرد.
قصهای که در ظاهر دربارهی دیدن و ندیدنه، اما هرچی جلوتر میره، بیشتر متوجه میشیم که مسئله فقط داشتن یا نداشتن چشم نیست؛ مسئله آگاهی، مواجهه با حقیقت و انتخابهاییه که بعد از دیدن پیش رومون قرار میگیرن.
یکی از جذابترین ویژگیهای این اجرا برای من، شیوهی روایتش بود. قصه فقط از طریق دیالوگ پیش نمیرفت؛ بدن بازیگرها، حرکتها، سکوتها و تصویرهایی که روی صحنه شکل میگرفتن، هرکدوم بخشی از روایت بودن.
هماهنگی این تعداد بازیگر روی صحنه واقعاً برام دیدنی بود. میزانسنهای متنوع، حرکتهای گروهی و قاببندیهای چشمنواز، تصویرهایی میساختن که بعضیهاشون هنوز توی ذهنم باقی موندن.
نورپردازی و بهخصوص موسیقی هم به نظرم خیلی درست و هماهنگ با حرکتها و اتفاقات صحنه طراحی شده بودن.
و در آخر، خسته نباشید میگم به سوران احمدی عزیز و تمام بازیگرها و عوامل «بینا/بینا» برای خلق این تجربهی متفاوت و تأملبرانگیز.
چراغ صحنههاتون همیشه روشن و نگاههاتون بینا. 🎭🍀