بهنگام، بیادعا، صمیمی، خوش ریتم
پرسشهای کشنده با طعم شربت آبلیمو!
جدیتیِ که سعی داشت ادای شوخی را در بیاورد! شاید هم برعکس!
با کلاسش میشه: یک طنازیِ فیلسوفانه یا تفلسفی طنازانه
کافی بود جای ویرگول را در نمایش عوض کنی تا همه چیز جدی شود!
برداشت آزادِ دو دانشجوی ترم دهی از نمایشنامۀ خدای وودی آلن، فلسفۀ بارکلی، اصغر فرهادی، کامو، رضا جاویدی،سیاوش و زلیخا، ادیپ شهریار، بوطیقای ارسطو، رواشناسیِ اخذِ نمره از استاد،
... دیدن ادامه ››
مرگ خدای نیچه!
ساختاری دایرهوار از ابتدا به انتها و دوباره به ابتدا.
از شوخی به جدی، از جدی به یک شوخی تلختر
از حرفهای بودن به مبتدی بودن، از مبتدی بودن به یک حرفهای خسته
از اقتباس به تألیف و از تألیف به اقتباسی خیام گون!
از معنا به پوچی و دوباره به معنایی تلخ!
نمایشنامهای در جست و جوی سر و ته برای دایره!
دایرهای پیر که آخرش خودش در قالب تقدیر میاد روی صحنه.
آنقدر متواضع بودند و با خودشان شوخی کردند که ترجیح میدم من هم مثل دیابتس برای نقد «آزاد» نباشم.
یک فحش جدید هم یاد گرفتم: Deus ex Machina
دیابتس: هر نمایشنامهای باید آغاز، میانه و پایان داشته باشه.
هپاتیتیس: چرا؟
بدیابتس: چون همه چیز تو طبیعت آغاز، میانه و پایان داره
هپاتیتیس: دایره چطور؟