در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال عمومی
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 15:47:41
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
https://www.aparat.com/v/zopiufm?refererRef=channel_page

پدیده «جرقه روی» (Zinc Spark) واقعاً وجود دارد: هنگام فعال‌شدن تخمک (با لقاح یا روش‌های مشابه)، میلیاردها اتم روی آزاد می‌شود و با رنگ‌های فلورسانس زیر میکروسکوپ به‌صورت جرقه نور دیده می‌شود. این کار علمی معتبر (از تیم Northwestern و دیگران، حدود 2011–2016) است و در انسان هم ثبت شده. تصاویر ویدیو معمولاً با رنگ کاذب و فلورسانس هستند، نه نور طبیعی قابل‌دیدن با چشم غیرمسلح
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
آقای افشاریان
سلام، به تازگی نمایش منو یادت میاد را دیدم و خیلی لذت بردم

متوجه شدم شما کامنت ها را مشاهده می کنید
اما یک دفعه یک پرش زدید و تعدادی از جمله من را ندیدید، شاید اونا هم دلشون میخواسته اما روشون نشده به شما بگویند ولی من خیلی دوست داشتم همه کامنت ها را می دیدید.
روزهای دوشنبه و سه شنبه این هفته را کلا مشاهده نکردید

#پست_موقت
امیر مسعود این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
آدم

لوکیشن خوبی از روستاهای شرق کشور حوالی خراسان جنوبی کرمان نشان داد.فیلمبرداری خوب بود.دکور لباس خوب بود.

آدم رفته یک جای دور، کار چاق کند برای ما

اهالی روستای «عیش‌آباد» به سرپرستی شخصی به نام «آدم» ادعا دارند بیست سال است کسی در خاک آن‌ها نمرده‌است و از این پس هم نخواهد مرد. زنی مرموز به قصد دیدن آدم و کشف حقیقت وارد روستا می‌شود. کار همهٔ مردم روستا نوازندگی و مطربی است.

به دلیل خشکی زمین و نبود آب، کشاورزی رونق ندارد.
حسام؟ این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
بازی عزت الله انتظامی خوب بود.
نسرین مقانلو مناسب این نقش نبود.

در حد فیلم تلویزیونی بود
حسام؟ این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
سال‌ها پیش در همین صفحه سؤال سوم را این‌طور نوشته بودیم:

«معیار سنجش عیار هنر چیست؟ نظر مخاطب؟»

فکر می‌کنم بحث این روزهای تیوال درباره قیمت بلیت و امتیاز نمایش‌ها، بهانه خوبی است برای برگشتن به همان سؤال.

مدتی است نمایش‌ها یکی پس از دیگری با قیمت‌های بالا می‌آیند و بحث‌ها معمولاً حول چند چیز تکرار می‌شوند: «این قیمت منطقی است؟»، «امتیاز تیوال چند است؟»، «مردم ... دیدن ادامه ›› چه گفته‌اند؟»

اما احساس می‌کنم گاهی بیشتر درباره نشانه‌ها حرف می‌زنیم تا ریشه‌ها.

ما دنبال ریشه‌ها نمی‌گردیم.

من یک نظر احتمالاً نامحبوب دارم: تئاتر حکومتی، همان‌طور که سینما و تلویزیون حکومتی، فقط ابزار سرگرمی نیست؛ می‌تواند ابزار تولید معنا و کنترل روایت هم باشد. آلتوسر هنر و رسانه را بخشی از سازوکارهایی می‌دید که قدرت از طریق آن‌ها خودش را بازتولید می‌کند.

ما تا حد زیادی توانستیم در جامعه جا بیندازیم که آنچه تلویزیون رسمی ارائه می‌دهد الزاماً معادل حقیقت نیست. حتی برای بخشی از جامعه، «تلویزیونی بودن» یک محتوا تبدیل شد به دلیلی برای فاصله گرفتن از آن.

اما قدرت اگر بازی را یاد بگیرد، لازم نیست همیشه در همان فرم قدیمی باقی بماند.

مردم با یک برنامه رایگان تلویزیونی سلفی نمی‌گیرند. یک اجرای عظیم مناسبتی رایگان هم لزوماً تبدیل به نشانه‌ای از منزلت اجتماعی نمی‌شود. اما اگر همان تجربه وارد منطق قیمت، کمیابی، صف و پرستیژ شود، داستان می‌تواند تغییر کند.

دبور می‌گفت در «جامعه نمایش»، مسئله فقط دیدن نیست؛ تجربه ما می‌تواند تبدیل به چیزی برای نمایش دادن شود.

آن‌وقت بلیت دیگر فقط حق ورود به سالن نیست.

می‌تواند نشانه این باشد که «من آن‌جا بودم».

اینکه توانستم بخرم.

اینکه جزو کسانی بودم که این اتفاق را تجربه کردند.

یک‌بار سایت فروش بلیت به من گفت ۴۷۷ نفر جلوتر از شما در صف انتخاب صندلی هستند.

برای من این عدد از خود قیمت بلیت جالب‌تر بود.

چرا صدها نفر حاضرند برای یک بلیت گران در صف بایستند؟

آیا فقط خود نمایش را می‌خواهند؟ یا بخشی از میل، مربوط به کمیابی، پرستیژ و حضور در «اتفاقی است که همه درباره‌اش حرف می‌زنند»؟

وبلن اسم بخشی از این ماجرا را گذاشته بود «مصرف تظاهری»: گاهی چیزی را فقط برای کارکردش نمی‌خریم؛ خودِ توان خریدنش هم معنا تولید می‌کند.

ولی ما معمولاً می‌پرسیم:

«چرا بلیت این‌قدر گران شده؟»

و کمتر می‌پرسیم:

«چرا این‌همه آدم حاضرند همین بلیت گران را بخرند؟»

ما دنبال ریشه‌ها نمی‌گردیم.

حتی بحث گرانی بلیت هم برایم جالب است.

نه چون بلیت ارزان است؛ نیست.

بلکه چون ما در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که تقریباً درباره همه‌چیز همین جمله را می‌گوییم: گوشت، روغن، اجاره، ماشین، دارو، دلار و حالا تئاتر.

بخش بزرگی از کامنت‌های تیوال درباره قیمت بلیت را می‌شود برداشت و فقط «بلیت تئاتر» را با «گوشت» یا «اجاره خانه» عوض کرد؛ ساختار جمله همچنان کار می‌کند.

یعنی شاید مسئله فقط «قیمت تئاتر» نیست.

شاید مسئله، اقتصادی است که همه‌چیز را گران کرده و بعد از تئاتر انتظار داریم بیرون از همان اقتصاد زندگی کند.

هزینه سالن، دستمزد، تبلیغات، دکور، حمل‌ونقل و تولید بالا می‌رود و طبیعی است که بلیت هم تحت تأثیر همان شرایط قرار بگیرد.

البته سؤال دیگری هم وجود دارد: پول بعضی پروژه‌های عظیم دقیقاً از کجا می‌آید؟ چطور برای برخی پروژه‌های «ملی» یا «میهنی» منابع قابل‌توجهی فراهم می‌شود، در حالی که یک گروه مستقل برای چند جلسه تمرین و اجاره سالن با دشواری جدی روبه‌روست؟

بحث بودجه‌های غیرشفاف، پول‌شویی و اقتصاد سیاسی تئاتر خودش گفت‌وگوی جداگانه‌ای می‌خواهد.

فعلاً بگذریم.

چیزی که برای من به سؤال قدیمی این صفحه نزدیک‌تر است، امتیاز تیوال است.

کسی نوشته بود:

«بلیت این نمایش فلان‌قدر است، امتیازش هم فلان است؛ من الان چه کار کنم؟ بروم یا نروم؟»

فکر می‌کنم شاید سؤال جالب‌تر این باشد که ما چقدر به سلیقه و تجربه خودمان برای انتخاب یک اثر اعتماد می‌کنیم.

می‌شود نویسنده را شناخت، کارهای قبلی کارگردان را دید، بازیگران و جهان بصری اثر را بررسی کرد و از مجموع این‌ها حدس زد که آیا این نمایش اصلاً با سلیقه ما نسبتی دارد یا نه.

امتیاز و نظر دیگران می‌تواند بخشی از اطلاعات ما باشد؛ اما شاید بهتر باشد تنها معیار تصمیم‌گیری نباشد.

هیوم می‌گفت ذوق خوب هم نیاز به تجربه و تربیت دارد؛ یعنی قرار نیست هر قضاوتی درست باشد، اما قرار هم نیست قضاوت را به یک عدد واگذار کنیم.

اگر سه کار قبلی یک کارگردان را دیده‌ایم و هر سه برایمان جذاب بوده، این تجربه برای انتخاب بعدی ما احتمالاً معنای بیشتری از یک امتیاز عددی دارد.

اگر جهان یک نویسنده با سلیقه ما فاصله زیادی دارد، حتی صد کامنت مثبت هم الزاماً به این معنا نیست که اثر تازه او برای ما تجربه خوبی خواهد بود.

قرار نیست تئاتر مورد علاقه من و شما یکی باشد.

اصلاً یکی از لذت‌های هنر همین است که بتوانیم با شور توضیح بدهیم:

«خیلی‌ها این کار را دوست نداشتند، اما من عاشقش شدم، چون...»

یا برعکس:

«خیلی‌ها تحسینش می‌کنند، اما برای من کار نمی‌کند.»

اگر قرار باشد همه در نهایت به یک عدد مشترک برسیم، بخشی از تجربه شخصی هنر از بین می‌رود.

اما عدد راحت است.

۴٫۷ از ۵.

تمام.

رستوران ۴٫۶.

فیلم ۸٫۱.

هتل ۹٫۲.

تئاتر ۴٫۴.

آدم مدرن مدام می‌پرسد:

«بقیه چه گفته‌اند؟»

در حالی که شاید سؤال مهم‌تر این باشد:

«من دنبال چه چیزی می‌گردم؟»

بوردیو حتی می‌گفت خودِ سلیقه ما هم کاملاً شخصی نیست؛ طبقه، آموزش، محیط و سرمایه فرهنگی در ساختنش دخیل‌اند.

قبول.

اما از این نمی‌شود نتیجه گرفت که بهتر است اختیار قضاوت را یکسره به جمع بسپاریم.

بین «سلیقه من حقیقت مطلق است» و «میانگین کاربران برای من تصمیم بگیرد» فاصله زیادی وجود دارد.

شاید بخشی از مواجهه با هنر همین باشد: سلیقه‌مان را بسازیم، تربیتش کنیم، اشتباه کنیم، کار بد ببینیم، نظرمان عوض شود و گاهی چیزی را پیدا کنیم که بقیه هنوز کشف نکرده‌اند.

ولی این سخت است.

عدد راحت‌تر است.

صف راحت‌تر است.

«همه می‌روند» راحت‌تر است.

«همه گفته‌اند خوب است» راحت‌تر است.

و شاید مسئله دقیقاً همین باشد:

ما درباره قیمت بلیت حرف می‌زنیم، اما درباره اقتصادی که آن را ساخته کمتر حرف می‌زنیم.

درباره صف ۴۷۷ نفره تعجب می‌کنیم، اما درباره میل به پرستیژ و دیده‌شدن کمتر حرف می‌زنیم.

درباره امتیاز تیوال بحث می‌کنیم، اما کمتر می‌پرسیم چرا گاهی قضاوت خودمان را به میانگین دیگران می‌سپاریم.

ما بیشتر از آنکه بخواهیم بفهمیم، می‌خواهیم سریع بدانیم چه موضعی بگیریم.

گران است؛ پس بد است.

صف دارد؛ پس خوب است.

امتیازش بالاست؛ پس ببین.

امتیازش پایین است؛ پس نبین.

در حالی که ریشه‌ها معمولاً جایی پایین‌ترند؛ میان اقتصاد، قدرت، میل، طبقه، رسانه و سلیقه.

و ما همچنان بالای خاک ایستاده‌ایم و درباره برگ‌ها بحث می‌کنیم.

ما دنبال ریشه‌ها نمی‌گردیم.

تصویر: «وضعیت انسانی» اثر رنه مگریت؛ نقاشی‌ای درباره مرز مبهم میان واقعیت و بازنمایی آن.
سلام آقای جاویدی من با کلیت نگاه شما موافقم،در عین حال، به نظرم یک تفکیک مهم هم باید وجود داشته باشد: اینکه بخواهیم ریشه های اجتماعی و اقتصادی گرانی بلیت را بفهمیم، به هیچ وجه به معنای پذیرفتن یا عادی دانستن قیمت های سرسام آور نیست. اتفاقا سوال مهم تر همین جا شکل می گیرد؛ چرا باید تئاتر، که اساسا قرار است یک تجربه فرهنگی باشد، تا این اندازه به کالایی گران و گاه لوکس تبدیل شود؟ بحث امتیاز تیوال و میل به دنبال کردن نظر جمع هم به نظرم کاملا قابل تأمل است. شاید بد نباشد همزمان با نقد اقتصاد تئاتر، کمی هم درباره استقلال سلیقه مان فکر کنیم. برای من، ارزش این متن دقیقا در همین باز کردن چند لایه متفاوت از یک مسئله ظاهرا ساده است. بارها برای خود من پیش آمده که از دیدن یک نمایش با حضور چهره های مشهور با دهها کامنت تایید و تشویق لذت نبردم اما زیر فشار نظرات سایرین، نظرم را تا حدی تعدیل کرده ام. اخیرا در حال تلاشم حتی اگر همه نظرات تایید و هیجان زده از لذت دیدن نمایش باشد، نظر انتقادی خودم را بنویسم. این بخش از ماجرا که در روانشناسی اجتماعی «همنوایی» نامیده می شود بسیار مهم است.
۲ روز پیش، سه‌شنبه
یاسر عزیز، ممنونم از این خوانش دقیق و توضیحی که اضافه کردید؛ موافقم که مسئله نه «بد بودن عدد» است و نه «خطاپذیر نبودن سلیقه شخصی»، بلکه این است که عدد فرصت قضاوت کردن را از ما نگیرد.

برای خود من نمونه روشنش «پرنده سیاه» و کار همایون غنی‌زاده بود. درباره «پرنده سیاه» بخش زیادی از کامنت‌های منفی به هاش‌اف برمی‌گشت؛ چیزی که حقیقتاً برای من مسئله‌ای نبود و نمی‌خواستم به‌خاطر آن مواجهه با آن متن درخشان را از دست بدهم. درباره کار غنی‌زاده هم بسیاری از نقدها درباره صندلی‌های ناراحت و دید بد بود؛ من حتی بخش زیادی از اجرا را با چشم بسته دیدم. هر دو نمایش در مقاطعی امتیازهای پایینی داشتند، اما برای من چیزهای دیگری در آن‌ها آن‌قدر ارزشمند بود که هرکدام را دوبار با خرید بلیت دیدم و هر دو جزو بهترین تجربه‌های تئاتری امسال من شدند. همین شاید منظورم از این باشد که بدانیم در یک اثر، برای خودِ ما چه چیزی مهم‌تر است.
۲ روز پیش، سه‌شنبه
رضا جاویدی
یاسر عزیز، ممنونم از این خوانش دقیق و توضیحی که اضافه کردید؛ موافقم که مسئله نه «بد بودن عدد» است و نه «خطاپذیر نبودن سلیقه شخصی»، بلکه این است که عدد فرصت قضاوت کردن را از ما نگیرد. برای ...
زنده باشید آقا، البته که هنوز با کلیت صحبت شما موافقم و تلاش کردم از منظر دیگری هم ببینم ماجرا رو.
دم شما گرم
۲ روز پیش، سه‌شنبه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
هدف تئاتر تنها برانگیختن احساس نیست؛ تماشاگر باید از سالن بیرون برود و درباره آنچه دیده، فکر کند.

#برتولت_برشت
درباره نمایش آرش به کارگردانی علی سرابی و ماجراهایش:
به نام کدام مردم؟!!!!
این روزها قرار است چند تولید بزرگ نمایشی با فاصله‌ای کوتاه در تهران روی صحنه بروند؛ تولیداتی پرهزینه با بلیت‌هایی تا مرز پنج میلیون تومان و با مضامینی برگرفته از اسطوره‌ها و تاریخ نیاکانی ایران. «آرش»، یکی از همین نمونه‌هاست که در رویال هال اسپیناس پالاس روی صحنه خواهد رفت و بلیت آن از ۹۹۰ هزار تا ۴ میلیون و ۹۸۰ هزار تومان است. مسئله من اما «آرش» نیست. مسئله، شکل‌گیری مجموعه‌ای از پروژه های بزرگ و سرمایه‌بر است که به نظرم باید درباره نسبتشان با تئاتر ایران حرف زد.
یک تفکیک ضروری است: هنر تئاتر با صنعت تئاتر یکی نیست. در دنیا برادوی یک صنعت است؛ سرمایه وارد می‌شود، ستاره می‌آورد، بلیت گران می‌فروشد و سود می‌کند. در کنارش تئاتر تجربی و هنری با منطق دیگری ادامه می‌دهد. من با شکل‌گیری صنعت تئاتر در ایران مشکلی ندارم. اتفاقاً تئاتر ایران به سرمایه نیاز دارد. مسئله این است که ما فقط بخش تجاری ماجرا را می‌خواهیم، نه الزاماتش را. در کشورهای صاحب صنعت تئاتر، دولت از اقتصاد فرهنگ مالیات می‌گیرد و همزمان با بودجه، سوبسید و حمایت‌های عمومی از بخش‌های غیرتجاری فرهنگ پشتیبانی می‌کند. در ایران اما حمایت از تئاتر هنری و مستقل سال‌هاست با نیاز واقعی این حوزه فاصله دارد. در نتیجه سرمایه طبیعی است که به سمت تولیدهایی برود که امکان سودآوری بیشتری دارند. پس رشد یک بازار تئاتری را نباید با رشد تئاتر ایران اشتباه گرفت. پرسش هایی جدی‌تر: این سرمایه‌ها از کجا می‌آیند؟ هزینه واقعی تولید چقدر است؟ سرمایه‌گذار کیست؟ چه مقدار سرمایه وارد شده؟ دستمزدها چقدر است؟ درآمد ... دیدن ادامه ›› و سود واقعی چقدر است؟
تقریباً پاسخ هیچ‌کدام از این پرسش ها روشن نیست. اگر ظرفیت رویال هال را حدود ۲۷۰۰ نفر و میانگین بلیت را فقط دو میلیون تومان بگیریم، یک اجرای کاملاً فروخته‌شده حدود ۵.۴ میلیارد تومان فروش ناخالص دارد و در سی اجرا به حدود ۱۶۲ میلیارد تومان می‌رسد. این البته سود نیست و هزینه‌های تولید، سالن، تبلیغات، مالیات و دستمزد باید از آن کم شود. حالا در همین فضای غیرشفاف، ارقامی درباره دستمزدهای چند ده میلیاردی بعضی بازیگران مطرح می‌شود. تا وقتی سندی وجود ندارد، این ارقام برای من شایعه‌اند. اما حتی طرح چنین اعدادی یک سؤال ساده ایجاد می‌کند: مدل اقتصادی این تولیدها دقیقاً چیست؟ اگر صنعت تئاتر است، پس حساب و کتابش هم باید بخشی از صنعت باشد. چرا وقتی پای پرسش از منابع سرمایه و گردش مالی می‌رسد، همه چیز باید مخفی باشد؟
و یک نکته دیگر: وقتی از اسطوره‌های ایران برای تولید یک محصول فرهنگی گران‌قیمت استفاده می‌کنیم، ایران‌دوستی نباید تبدیل به ابزار بازاریابی شود. آرش قهرمان مردم است. اما اگر بلیت تئاترش نزدیک به پنج میلیون تومان است، باید فهمید این آرش برای کدام مردم روی صحنه می‌رود. من نه با سرمایه مخالفم و نه با صنعت تئاتر. اتفاقاً هر دو را لازم می‌دانم. مسئله من این است که دولت، تئاتر هنری و غیرتجاری را عملاً بی‌پناه گذاشته و همزمان در برابر رشد تولیدهای بسیار گران و سرمایه‌بر، هیچ نظام شفافی برای توضیح اقتصاد آنها وجود ندارد. اگر قرار است نام این اتفاق «رونق تئاتر ایران» باشد، باید معلوم شود این رونق دقیقاً به کدام تئاتر می‌رسد وگرنه ممکن است چیزی که دارد رونق می‌گیرد، نه تئاتر ایران، که فقط بازار مصرف فرهنگی یک طبقه محدود باشد.
"آرش قهرمان مردم است. اما اگر بلیت تئاترش نزدیک به پنج میلیون تومان است، باید فهمید این آرش برای کدام مردم روی صحنه می‌رود"
👌👌
۲ روز پیش، سه‌شنبه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
Gogzi
۱۸ آذرماه ۱۴۰۴
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید