در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | محمدحسین کلانتری
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 22:47:20
 

فعال هنری

 ۱۵ اردیبهشت ۱۳۶۸
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
#خون_بس؛ وقتی تئاتر از صد پژوهش اجتماعی جلوتر می‌ایستد:

«عروس خون» برای من یادآوری معنای جدی تئاتر بود؛ تئاتری که قرار نیست فقط سرگرم کند، سالن را پُر کند یا با شوخی و لودگی چند ساعت تماشاگر را از خودش جدا کند. این اجرا سراغ مسئله‌ای رفته بود که اساساً در میدان دید بخش بزرگی از ما نیست: خون‌بس؛ رسمی که شاید امروز کمتر از گذشته اجرا شود، اما تمام نشده و هنوز جایی در همین جغرافیا، بدن و زندگی یک زن می‌تواند تبدیل به ابزار پایان دادن به نزاع دیگران شود. چیزی که برای من مهم بود همین انتخاب بود؛ این‌که اجرا از دغدغه‌های تکرارشونده‌ی مرکزنشین فاصله می‌گیرد و مسئله‌ای را روی صحنه می‌آورد که معمولاً حتی دیده نمی‌شود، چه برسد به این‌که درباره‌اش حرف زده شود. برای من چنین اجرایی گاهی از هزاران صفحه پژوهش جامعه‌شناسانه طبیعی‌تر و محکم‌تر عمل می‌کند؛ چون مسئله را از روی کاغذ بلند می‌کند، به آن بدن می‌دهد و جلوی چشم ما می‌گذارد.

یکی از مهم‌ترین چیزهایی که در اجرا دیدم، چیزی بود که خودم اسمش را می‌گذارم «اسطوره‌زدایی در اجرا»؛ یعنی گرفتن یک فرم، یک تصویر یا یک نشانه که پیشاپیش در حافظه جمعی ما معنایی تثبیت‌شده دارد و جابه‌جا کردن آن معنا روی صحنه. #سماع یکی از همین لحظه‌ها بود: زنانی سیاه‌پوش که به‌جای شور و جذبه، ... دیدن ادامه ›› با موسیقی عزا می‌چرخیدند. همان حرکت آشنا، اما این‌بار نه برای رهایی، بلکه برای سوگ. اجرا فرم را از بین نمی‌برد؛ معنای آن را می‌شکند و دوباره می‌سازد. سماع تبدیل می‌شود به عزای زنی که قرار است قربانی صلحی شود که خودش انتخابش نکرده است.

و شاید برای من تکان‌دهنده‌ترین لحظه، استفاده از بخشی از موسیقی «#روز_واقعه» بود؛ همان جایی که با پخش موسیقی، زن‌ها شروع به سینه‌زدن می‌کنند. برداشت من از این انتخاب خیلی روشن بود: «روز واقعه» را از یک عزای تثبیت‌شده در حافظه ما بیرون می‌کشد و ناگهان آن را روبه‌روی اکنون می‌گذارد. انگار اجرا می‌پرسد واقعه فقط کجای تاریخ اتفاق افتاده است؟ عزای واقعی امروز کجاست؟ و برای من پاسخ صحنه همین دخترهایی بودند که هنوز می‌توانند قربانی رسم خون‌بس شوند. این‌جا اسطوره‌زدایی دیگر فقط در سماع اتفاق نمی‌افتد؛ در خود مفهوم عزا هم رخ می‌دهد. تئاتر، عزاداری را از حافظه دور بیرون می‌کشد و وادارمان می‌کند برای قربانی‌ای عزاداری کنیم که هنوز زنده است، هنوز ممکن است جایی در همین امروز زندگی کند، و معمولاً صدایش به مرکز نمی‌رسد.

#تئاتر_متعهد
#بهرام_بیضایی
امیدوارم مدل شلوار و زار رفتنشون درست شده باشه. من موندم در ۱۰۰۰ سال گذشته، این کدوم شهر و روستای جنوبه که این مدلی شلوار می‌پوشه؟
درضمن زار هم هیچ نسبتی با آیین زرتشت نداره. این رو گفتم بگم چون پیش از این کلیپی از کارگردان محترم و اظهار نظر عجیبشون در این زمینه دیده بودم.

از طرف یک جنوبی و دکترای مطالعات ادیان تطبیقی.
👏👏👏نه تنها شلوار. لباس و گیریمشون هم ربطی به هرمزگان نداشت
۲۸ اردیبهشت
Fateme Nematy
👏👏👏نه تنها شلوار. لباس و گیریمشون هم ربطی به هرمزگان نداشت
دقیقا. این یعنی اینکه الفبای اول اجرای تئاتر یعنی باورپذیری رو به هیچ عنوان نداره. درباره جنوبه ولی هیچ جنوبی‌ای ندیدم که ببینه و باورش کنه. البته شاید یه جنوب دیگه است. توی جهان موازی.
۳۱ اردیبهشت
محمدحسین کلانتری
دقیقا. این یعنی اینکه الفبای اول اجرای تئاتر یعنی باورپذیری رو به هیچ عنوان نداره. درباره جنوبه ولی هیچ جنوبی‌ای ندیدم که ببینه و باورش کنه. البته شاید یه جنوب دیگه است. توی جهان موازی.
🤭👍
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
سبک نگارش رضا بهکام عزیز همیشه برای من جالب توجهه. ذهن جالبی داره که در اجرا هم خودش رو نشون می‌ده. درواقع تماشاگر رو وارد ذهن خودش می‌کنه و ما با فضایی تو در تو و سرشار از تعلیق روبرو می‌شیم که با ساده‌ترین ابزار هم می‌شه اون رو به بهترین نحو اجرا کرد.
درود و خوش آمدها، و سپاس از حسن برخورد و نظرتون. 🌱
۲۶ اردیبهشت
با سلام و عرض ادب خدمت شما هنردوست عزیز
نمایش «ایستگاه آخر» دیگر تمدید نخواهد شد . شما با کد تخفیف E30 مهمان ما هستین . باعث خوشحالی ما است که در شبهای پایانی میزبان شما باشیم و با نگاه و حضورتان ، به ما انرژی بخشید🌱🍀🙏🎭
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
به تنها چیزی که هیچ ارتباطی نداشت تئاتر آوانگارد و بدن معلق و سایر توضیحاتی بود که در خلاصه اجرا نوشته شده بود. به کارگردان توصیه می کنم درباره تئاتر آوانگارد مطالعه کنن.
درود.
جهت بهتر شدن کار در صحنه‌ای که دو آقا و دو خانم با آهنگ سرهاشون رو تکون می‌دم عرض می‌کنم:
حتما حتما حتما مراسم زار و تکون دادن سر رو ببینید. و پادکست اورسی درباره اهل هوا و زار رو گوش بدید.
وقتی در جهان خیال قراره تحت تاثیر قرار بگیرید بدن هم باید اون جنون خیال انگیز رو نشون بده.
...
از بازی‌ها لذت بردم. به ویژه همسر پادشاه، اون خانمی که در خیال با همسر پادشاه صحبت می‌کرد، جادوگر، موچول خانم و تلخک.
مهدی علی‌نژاد این را خواند
مهدی حیدری این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
چهل گیس، ایرانی است که عشقش هرچیزی را شکست می‌دهد...
ایده خلاقانه‌ای بود که تلاش داشت مرز بین روایت اول شخص و سوم شخص رو بشکنه. چیزی شبیه " اگر شبی از شب‌های زمستان مسافری " از ایتالو کالوینو. اگرچه کارگردان به مثابه دانای کل ظاهر شده بود؛ خدایی ناشناخته در میان تماشاگرها که از صحنه بعدی آگاهه؛ ولی به نظرم اگر کارگردان هم ناآگاه می‌بود زیباتر می‌شد.
فضای کابوس وار به وضوح رعایت شده بود. رویای کابوس وار دختری که اراده‌ای برای کنترل پرش زمانی این کابوس نداره.
شاید اگر کمی تمِ وحشت یا رنج هم اضافه‌تر می‌شد فضای کابوس‌وار زیباتر می‌شد.
در پایان، لذت بردم.🤍
فراز وزیرزاده این را خواند
سیامک، انتلکت دیپلمه و پارسا محمدزاده این را دوست دارند
ممنونم به تماشای ما نشستید و خوشحالم اجرا براتون راضی کننده بوده است.
۰۱ دی ۱۴۰۴
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
من ۸ سال لکنت زبان شدید داشتم. شبی که کتابم درباره لکنت زبان و تجارب زیسته‌ام تمام شد؛ همان شب آمدم و این اجرا را دیدم. دیوانه‌وار عاشقش شدم و لذت بردم و امشب هم دوباره به پایش نشستم و غرق در لذت شدم.
گسست جنسیت
گسست زبان
گسست بدن
گسست هویت
گسست زمان
گسست ... دیدن ادامه ›› ذهن و و و.
جالب است که من فصل اول کتابم را با گسست شروع کرده بودم. چاپ که شد تقدیمتان خواهم کرد. این اجرا در بدترین شرایط روحی که داشتم؛ حالم را خوب کرد.
و یک نقد: چقدر دوست داشتم پوستر یا بروشوری از شهر گناه داشته باشم.
عزیزممم امیدوارم هرچه زودتر شرایط روحی همه امون خوب خوب بشه و جامعه شاد تری داشته باشیم
بدستتون میرسونم پوستر و بروشور کارو
۲۳ آذر ۱۴۰۴
اوشان محمودی
عزیزممم امیدوارم هرچه زودتر شرایط روحی همه امون خوب خوب بشه و جامعه شاد تری داشته باشیم بدستتون میرسونم پوستر و بروشور کارو
آقا منم بروشور می خوام!
۲۸ آذر ۱۴۰۴
اوشان محمودی
عزیزممم امیدوارم هرچه زودتر شرایط روحی همه امون خوب خوب بشه و جامعه شاد تری داشته باشیم بدستتون میرسونم پوستر و بروشور کارو
از هنر نمایش و سینمای کشورمون کاملا مشخصه که شرایط خوب نیست و حالا حالاها هم نخواهد شد‌.
هنرِ حاضر همیشه بازتاب شرایط روانی و اجتماعی‌ست. من که چیز شادی ندیدم. اگرم شاد بود، هنر نبود. پس فاقد اعتبار و اتکا بود.
۱۳ دی ۱۴۰۴
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
کهنه کار نمایشی مدرن و در قالب آثار مارتین مک دونا بود. شاید ورژنی ایرانی از ماجرای قطع دست در اسپوکن. درواقع، به عنوان فنِ مارتین مک دونا باید بگم که به نسبت آثاری که ادعای اقتباس از آثار مک دونا رو داشتن یا بر اساس اون نوشته شدن؛ کهنه کار شبیه‌ترین اثر ایرانی به آثار مک دونا بود حتی اگر کارگردان از این امر آگاه نبوده باشه. و با اینکه اساساً نمی‌تونم تئاترِ غیر بدنمند رو نگاه کنم و تحمل کنم؛ اما تونستم برای اولین بار با تئاتری که سراسر دیالوگ بود ارتباط بگیرم و تا لحظه آخر هم خسته نشم.
از اینکه هم پایان خاصی نداشت خوشم اومد.
اولین اجرا پس از 12 روز؛ پیشنهاد می‌کنم اگر قضایای این یک ماه بهتون فشار اورده حتما برید و ببینید. البته ساسان خیلی قبل تر از این وقایع، این اجرا رو تمرین کرد و ساخت و برد سر صحنه؛ و به طرز عجیبی، وقایع این اجرا، اگر قبل از وقایع دو هفته گذشته اجرا می‌رفت تبدیل به یک پیش بینی عجیب تاریخی می‌شد.
امیر مسعود این را خواند
ساسان پیری و نفس نیکنامی این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
یه اجرای حرفه‌ای با بازی‌های خوب و رسا.
محمد فروزنده این را خواند
ایمان راد و وحید خلقی فریدنی این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
به جرئت می‌تونم بگم بین تمام اجراهایی که در دو سال گذشته دیدم این اجرا جزو پنج تای اول من هست. ریتم، میزانسن، پر کردن فضا، دراماتورژی اصولی، هماهنگی، اپنینگ و هر چیزی که در حیطه‌ی معماری نمایشنامه بگنجه در این اجرا وجود داشت. با اینکه من خیلی حوصله دیدن و شنیدن تئاتر دیالوگ محور رو ندارم ولی بهم چسبید.
آفرینش اثر هنری با دراماتورژی درست معنا می‌شه. چیزی که این روزها درست فهمیده نشده و در ۹۹ درصد موارد کارگردان‌ها تصور می‌کنن حتما باید به متن وفادار باشن بدون آفرینش اثر هنری خاصی.
این کار رو باید حداقل دو بار ببینید از دو زاویه مختلف. یکی ردیف اول برای دیدن ریزه‌کاری‌ها و دیگری ردیف وسط برای دیدن همه بازیگرا در یک فضای بزرگ‌تر.
و یک نکته‌ی مهم دیگه:

در زمانی‌که لودگی و ساختن اجراهایی که موجب وهن تئاتره به اسم طنز و کمدی شده افتخار؛ دیدن و ساختن تئاتر جدّی، به روز و زنانه شجاعت می‌خواد.
دست مریزاد.
۱۸ دی ۱۴۰۳
ممنونم از نظر دقیق و دلنشین شما و ممنون ام که به تماشای کار ما نشستید‌.
۱۸ دی ۱۴۰۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
جای کار زیاد داشت. ولی خوب بود.
شجاعت کارگردان رو تحسین می‌کنم.
سلام. این کار رو به اصرار یکی از دوستان و بخاطر سپاس و پوریا گلستانی و کاخ هنر دیدم که از هر سه راضیم. خوشحالم که اومدم. متاسفانه مدل تبلیغ جوری بود که من تصور می‌کردم با یک اثر دم دستی روبرو هستم و اگر نمی دونستم کارگردان اثر پوریا گلستانی است نمیومدم.
نکته بعدی اینکه ریتم دوزخ رو خیلی دوست داشتم و بهشت. برزخ هم که برزخ بود. ایجاد حس برزخ از برزخ یک کار هنرمندانه بود. تکامل بشری و تاریخ بشر هم به زیبایی نشون داده شد. حتی انتخاب اون وسیله که ابزار جغرافیایی بود و ایجاد اتحاد کیهانی بین زمین و آسمان و انسان و کهکشان و در آخر، ایجاد یک فضای کاملاً زرتشتی و آخرالزمانی و در آخر بازی و خنده. تحرک و تکاملی از غم به شادی.
در آخر، می‌تونم درباره اهمیت این کار از دیدگاه‌های متفاوت هزار صفحه بنویسم از بس که بی نظیر بود ولی اینجا نمی‌شه. خصوصاً حتی اجرای بهشت که از هزار دیدگاه میشه اون خلاقیت رو بررسی کرد. چه عصب شناسی چه اسطوره شناسی.
آفرین و دم شما گرم.
واقعا عالی بووووود. آفففففففففرین.
چیز دیگه‌ای ندارم بگم.
من اصلا دلیل این تعریف و تمجیدها از این نمایش رو متوجه نمی‌شم. تمام نمایش دیالوگ و شعار بود. جوف هم با همین محتوا سر صحنه رفت ولی آن کجا و این کجا.
من دوباره هم دیدم و باز هم انگار بار اول بود که می‌دیدم. تعلیق‌های فوق العاده که تا آخر شما رو میخکوب می‌کنه.
باسلام.
نکته زیاد هست درباره این تئاتر از جمله اکت‌های زنانه بازیگر مرد. نگاه تسلیم گونه خانم بقایی. باور پذیر بودن نقش‌ها خصوصا خنده‌های حسادت گونه یاسمن. چشمان تنفرگونه و عقده‌ای نیک اندیش و در انتها ناگهان تبدیل شدن به اکت " راحت شدن و به نتیجه رسیدن " که باز هم در چشم‌ها پیدا بود.
و بسیاری موارد دیگه که میشه حتی به هرمنوتیک هم ربطش داد و مباحث پل ریکور.
به هرحال باتوجه به محدودیت‌ها؛ عالی بود.
خلاقیت، تعلیق ایجاد کردن، حس وحشت و شکستن هرچیزی که مبحث " روایت " مربوطه از ویژگی‌های خاص این نمایشه.
 

زمینه‌های فعالیت

تئاتر
شعر و ادبیات
سینما
هنرهای تجسمی

تماس‌ها

mohammadhk104@gmail.com