در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | دیوار
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 18:38:51
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
نمایش خوبی بود
بازی های خوب و من اولین تجربه از همچین نمایش پر بازیگری بود و به دلم نشست
اشک های که از چشمم برای معصومیت آن کودک پاک نمیشد.. و نگاه هابی خیره حتی به نوازش های مادرانه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
واقعاا تر و تمیز و کمدی درست حسابی🤌🏽✨
دمتون گرم و خسته نباشین
امیرمسعود فدائی این را خواند
سعید زارعی این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
سلام خوبید خداقوت

اجراتون رو خیلی دوست داشتم واقعا عالی بود عالی،حتی حس،حتی بازی

نیلوفر و امیرمسعود فدائی این را خواندند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
یک سگ ناز دُردونه اومد توی آشپزخونه، آشپز اومد چمچه به مشت زد سگ بیچاره رو کشت،
اون وقت سگای مهربون راه افتادن دوون دوون، یه قبری کندن از براش تو قبر گذاشتنش یواش، رو سنگ قبرش با قلم نوشته شد با درد و غم، ک..................!

امیرمسعود فدائی این را خواند
امیرمحمد امیرانی و سینا دهقان این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
آمریکا خوشگله! آمریکا فوق العادسس! ولی آمریکا لهستان نیست...
امیرمسعود فدائی این را خواند
محمد مهدی ریخته‌گرزاده این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
از ضعف های سریال بدنام به قدر کافی همه جا صحبت شده ، بیشتر این ایرادات از ضعف فیلمنامه ، دیالوگ نویسی و شخصیت پردازی میاد. حالا سوال من این هست :
چرا فیلمسازی که از عهده به تصویر کشیدن مناسبات یک فضای ساده مثل دفترکار و شرکت تجاری ناتوان هست ، انقدر به خودش مطمئن هست که فضاهای تخصصی و موقعیت های پیچیده رو میخواد نمایش بده ؟
تو این ویدئو ، به چندتا از اشتباهات اپیزود ۲۱ سریال بدنام بعنوان مخاطب عام اشاره کردم . اعلام نظر تخصصی تر در حوزه پزشکی رو به اهلش واگذار می کنم👇

https://youtu.be/xU_7k-TCv38


نیلوفر و امیرمسعود فدائی این را خواندند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
باسلام دوستان
بنده برای امشب دوتا صندلی رزرو دارم ردیف ۵ که یک نفر دوستام کنسل کرد و شرایط حضور نداره اگر کسی مایل هست ۱ بلیط با همون قیمت سایت هست که میتونه هماهنگ کنه باهام موقع ورود خودم حضور داشته باشه بریم داخل سالن!
۰۹۹۹۱۶۰۵۸۲۷
من قبلاً هم نمایش رو دیده بودم و این بار با دوستانی جدید به تماشای شما نشستم و باز هم از ته دل لذت بردم.

یه خاطره خوش هم برای دوستانم ساخته شد.

نسبت به اجرای قبلی می‌تونم بگم بهتر هم شدین.

خنده‌هایی از ته دلی برای موقعیت‌ها و نه صرفاً شوخی‌های نامناسب. عالی هستین.

برای همگی آرزوی موفقیت روزافزون دارم. امیدوارم که اجراها پرقدرت ادامه‌دار باشه.
من چند نمایش در این یک ساله رفته بودم و از کیفیت نمایش های روی صحنه خیلی نومید شده بودم. تصمیم گرفتم برای آخرین بار تا اطلاع ثانوی به نمایش بروم ولی سورپریز شدم.
واقعا دستتون درد کنه خیلی عالی بود و بی نهایت لذت بردم.
با طنز به مسایل اجتماعی کنونی نگاه کرده بودند. نگارش متن تیاتر و اجراها عالی بود. با طنز واقعی و پر معنا خندیدیم.
برام بسیار جالب بود و تصمیم گرفتم دوباره تیاتر ببینم تا اجرا رو دقیق تر باز ببینم.
نیلوفر و امیرمسعود فدائی این را خواندند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
در یک مهمانی شبانه، گفت‌وگویی ساده میان دو غریبه آغاز می‌شود؛ گفت‌وگویی که آرام‌آرام فاصله‌ها را کم می‌کند و آن‌ها را به کشف لایه‌های پنهان یکدیگر می‌رساند. اما هرچه پیش می‌رویم، مرز میان واقعیت، خیال و آنچه می‌توانست اتفاق بیفتد، کمرنگ‌تر می‌شود. نمایشی عاشقانه و معمایی از محمد رحمانیان ثابت؛ درباره دو انسان، یک شب، و تمام اتفاق‌هایی که شاید رخ داده‌اند یا شاید فقط در ذهن مانده‌اند.

عکاس تیوال: مجتبی رحامیان
محمد عسگری این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
«رومولوس»؛ وقتی فرم از درام پیشی می گیرد

رویا پاک سرشت

«رومولوس» به کارگردانی قیس یساقی، اقتباسی متفاوت از «رومولوس کبیر» دورنمات است. با وجود جذابیت دو اثر قبلی یساقی، «رومولوس» را کاملا مستقل از آنها دیدم و به نظرم باید منطق زیبایی شناسانه خودش را ملاک ارزیابی قرار داد.

اسماعیل گرجی در نقش قیصر، یکی از موفق ترین نمونه های پیوند فرم و شخصیت در این اجراست. او صرفا یک کاراکتر را بازی نمی کند؛ بدن، چهره و کیفیت حرکتی اش، شخصیت را به یک شمایل تبدیل می کند؛ چیزی میان کاریکاتور زنده و فیگوری انیمیشنی. اینجا فرم صرفا تزئین نیست، بلکه بخشی از شخصیت پردازی است ... دیدن ادامه ›› و جهان نمایش تا حد زیادی از حضور او تشخص پیدا می کند.

نقطه قابل بحث نمایش اما جایی است که همین منطق فرمی از درام فاصله می گیرد. حجم اکت ها، حرکات فیزیکی و تاکید بر ریتم و اغراق، در برخی لحظات آن قدر پررنگ می شود که دیگر لزوما به تولید موقعیت، تعمیق شخصیت یا پیشبرد کشمکش کمک نمی کند. در چنین لحظاتی، فرم به جای آنکه حامل درام باشد، خودش موضوع صحنه می شود.

به همین دلیل، مسئله اصلی برای من «زیادی بودن حرکت» نیست؛ مسئله این است که هر حرکت در یک اثر نمایشی باید نسبتی با کنش دراماتیک داشته باشد. وقتی این نسبت سست می شود، انرژی صحنه باقی می ماند اما انرژی دراماتیک افت می کند. در بخش هایی از نمایش، بازیگران یک گام از متن جلوترند.

«رومولوس» برای من نمایش خسته کننده ای نبود و هرگز به نقطه ای نرسید که مدام به ساعت نگاه کنم، اما کشش دراماتیک آن در تمام مسیر یکدست نیست و گاهی نمایش افت محسوسی تجربه می کند. موسیقی ممتد زیر صدای بازیگران نیز، دست کم برای من، آزاردهنده نبود؛ اما کارکرد مشخصی برایم پیدا نکرد. وقتی موسیقی قرار است به طور مداوم در صحنه حضور داشته باشد، انتظار می رود در ساخت ریتم، فضا یا معنای موقعیت نقشی فعال داشته باشد؛ وگرنه حضورش بیشتر به یک لایه همراه تبدیل می شود تا عنصری ضروری از ساختار اجرا.

نمایشی کلاسیک با یک متن انسانی و چندلایه و گیرا.
یک اجرای دانشگاهی که می‌شه اون رو تدریس کرد.
خیلی ممنونم.
«سال تحویل» برای من از آن اجراهایی بود که بعد از تمام شدنش بیشتر به آن فکر می‌کنی تا وقتی که در سالن نشسته‌ای.

ترکیب درام و کمدی بسیار هوشمندانه بود. کمدی نمایش هیچ‌وقت به لودگی نمی‌رسد و از دل موقعیت‌هایی می‌آید که برای ما بیش از حد آشنا هستند؛ همان تجربه‌های زیسته‌ای که گاهی روی صحنه می‌توانند همزمان خنده‌دار و تلخ باشند.

از نظر اجرایی در حد امکان همه‌چیز دقیق و حساب‌شده بود؛ بازی‌ها، میزانسن، نور، موسیقی، لباس، صحنه و به‌خصوص صدا. من به صدا حساس‌ام و به همین دلیل دقت بازیگران در بیان و کنترل صدا برایم خیلی قابل توجه بود. بدون فریاد زدن، حتی از انتهای سالن کاملاً واضح شنیده می‌شدند و در صحنه‌های شلوغ هم لایه‌بندی صدا به شکلی بود که گوش تماشاگر دقیقاً همان چیزی را دریافت می‌کرد ... دیدن ادامه ›› که باید.

اما شاید درخشان‌ترین بخش کارگردانی برای من جایی بود که اتفاق اصلی را نمی‌دیدیم. بدون اینکه بخواهم اسپویل کنم، در بخش پایانی اتفاقی در فضایی خارج از دید تماشاگر رخ می‌دهد و ما آن را از طریق صدا و واکنش آدم‌های حاضر دنبال می‌کنیم. اینجا به‌راحتی ممکن بود تمرکز مخاطب از بین برود، اما اتفاقاً همه با دقت پیگیر چیزی بودند که نمی‌دیدند.

کارگردان در این بخش به جای نشان دادن همه‌چیز، تخیل تماشاگر را وارد اجرا می‌کند و تصویر را در ذهن او می‌سازد. بهترین شاهدش واکنش دختر دوازده‌ساله من بعد از نمایش بود که گفت: «اونجا که دیدم بچه گریه کرد، یه نفس راحت کشیدم!» در حالی که چیزی را ندیده بود؛ شنیده بود. به نظرم وقتی صدا (بدون تبدیل شدن به نمایش رادیویی) بتواند چنین تصویر واضحی در ذهن تماشاگر بسازد، یعنی کارگردانی فقط روی صحنه اتفاق نیفتاده، بلکه در ذهن مخاطب هم ادامه پیدا کرده است.

برای من «سال تحویل» فقط مجموعه‌ای از چند داستان خوب نبود؛ نمایش ما را در موقعیتی نمی‌گذارد که جواب درست را بدانیم و انتخاب درست را انجام بدهیم؛ ما را می‌برد به همان جایی که خیلی از ما، یا آدم‌های نزدیکمان، تجربه‌اش کرده‌ایم: جایی که نمی‌دانیم دقیقاً باید چه غلطی بکنیم، شرایط از کنترل خارج شده، اما با این حال داریم دست‌وپا می‌زنیم و ادامه می‌دهیم و فکر می‌کنم همین است که آن را به اجرایی تبدیل می‌کند که ارزش دیدن دارد.
اصولا نمایش کمدی پسند نیستم اما بسیار جالب بود، بازیگران بسیار پر انرژی بودن
دست جمعی بیشتر خوش میگذره
من تنها رفته بودم اما کلی بهم خوش گذشت
کارکتر گربه حرف نداشت
همگی خسته نباشین
قدمتون رو چشم خوشحالیم که دوست داشتید ☺️🌹🙏✨️
۱۵ دقیقه پیش
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نمایشنامه "People, Places and Things"دانکن مک میلان سال قبل هم روی صحنه رفته بود که من متاسفانه آن اجرا را از دست دادم.اما اجرای فعلی به طراحی و کارگردانی معصومه بیگی برای القا حس متن اصلی نهایت تلاش را میکند و تا حد زیادی موفق عمل میکند. تم یا بن مایه نمایشنامه مساله مواجه یا پذیرش یک مساله یا مشکل توسط انسان است. جمله ی معروفی هست که میگوید آخرین شخصی که متوجه اعتیادش میشود خود شخص معتاد است. این همان چیزی است که در نمایشنامه و نمایش به درستی به اجرا در می آید. موضوع پذیرش ( اینجا مشکل اعتیاد) مساله کلان تری است که همواره مورد علاقه و کنکاش نویسندگان بوده است. انسانها بدلیل الگوریتم مغزی پیچیده , همواره در نگاه به مشکل یا درد دچار دیرفهمی یا نقض در فهم میشوند و همین درک نادرست موجب میشود که برای درمان یک درد به یک درد(مشکل بزرگتر) دچار شوند. مثلا در این نمایشنامه لوسی(سارا- مینا...) برای فرار از رنج زیستن و فراموشی اندیشیدن به چگونگی و چرایی زندگی خود را در الکل و مخدر غرق میکند اما همین تسکین خود بعدها میشود درد بزرگتر. دریافت این پیام اصلی و تبدیل آن از طریق صحنه و اجرا نیاز به طراحی و دراماتورژی دقیقی دارد که تماشاگر را در قالب کلی( و نه در جزییات کم اهمیت تر) درگیر کند و آن پیام را در پایان در خورجین تماشاگر بگذارد. کاش میتوانستم مقایسه ای بین اجرای قبلی و فعلی داشته باشم تا بتوانم قضاوت کنم چه میزان از اجرای فعلی حاصل خلاقیت تیم طراحی و کارگردانی بوده و چقدر احتمالا با پیش زمینه(شما بخوانید الهام گرفته از اجرای قبلی) بوده است.اما با فرض اینکه این اجرا به هیچ وجه شبیه هیچ اجرایی نباشد باید اذعان کرد که بیگی به خوبی به همراه تیم خود توانسته با عناصر ساده (از دکور تا لباس و حتی موسیقی و نورپردازی) همراهمی تام و کمال تماشاگران را گام به گام در استحاله شخصیت اصلی ایجاد کند. خصوصا بازی بازیگران اصلی (خود بیگی و ایمان صیاد برهانی) کمک شایانی به پیشبرد داستان داشته اند. در نهایت حفظ تمپوی اجرا با چرخش نقشها(مارک در دو نقش- دکتر در دو نقش) و موجز گویی و انتخاب خوب و درست دیالوگها( که باز حاصل خلاقیت مترجم-کارگردان) است تاثیر دوچندانی بر زیبایی اجرا گذاشته است. برای شخص خودم گل کار پرده اول و پرده آخر و پیوستگی این دو پرده در تحلیل نهایی نمایش بود. جهت گریز از اسپویل کردن قصه فقط میتوانم به این نکته اشاره کنم که آن درب خروجی با چراغهای نئون قرمز(EXIT) بسیار هوشمندان در همه اجرا جانمایی شده و به این موضوع را یادآور میکرد که گاهی شاید نتوان از آدمها- مکانها - چیزها برای همیشه اجتناب کرد و هنر این ... دیدن ادامه ›› است که بدون خروج از درب بتوانی در همان محیط (آدمها- مکانها و چیزها) به زندگی ادامه بدهی یعنی همان دیدگاه اگزیستنزیالیستی مد نظر نویسنده.
خسته نباشید به گروه خوب اجرا خصوصا ایمان صیاد برهانی درخشان.
پی نوشت- برای خودم عجیبه در یک سال اخیر بهترین اجراهای اخیری که دیدم همه در این سالن کاخ هنر بوده.پس دم بچه های کاخ هنر هم گرم.

امتیاز4 از 5
جناب خادمی عرض درود
سپاسگزارم برای متن های دقیقتان
نقدی از سر جسارت خدمتتان دارم، بسیار قدردان میشوم اگر بخش اسپویل را هنگام نگارش نظرتان فعال کنین چرا که با خواندن متن کمی جهان این نمایش برایم مشخص شد و این امکان وجود دارد که از لذت آن در زمان دیدن بکاهد.

استدعا دارم جسارت بنده را عفو کنین.
۲ ساعت پیش
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
گاهی پشت خنده‌ها، قصه‌ای پنهان است؛ قصه‌ای از دلقکی که می‌خواهد دیگران را شاد کند اما خودش را در میان نگاه‌های متفاوت پیدا می‌کند. «دلقک» کاری از فرزانه ‌قانع ‌عزآبادی روایتی که با زبانی ساده، مخاطب را به سفری میان خنده، احساس و کشف دنیای درون دعوت می‌کند.

عکاس تیوال: مجتبی رحامیان
محمد عسگری این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
اجرای طولانی و پر زحمتی بود جوری که آخر های نمایش خستگی رو همه جوره میشد توی صورت و صدای آقای آئیش حس کرد
ولی کاش دو ساعت نبود هرچند جزئیات و صحنه های خوبی رو ساخت برای مخاطب
نیلوفر و امیرمسعود فدائی این را خواندند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
تیوال (tiwall)
درباره نمایش دو سر و یک کلاه i
🎭تئاتر در آینه خودش
یکی از موضوعات جذاب که دستمایه نویسندگان و درام‌نویسان قرار گرفته و بارها درباره آن نمایشنامه نوشته‌اند، موضوع «تئاتر و بازیگر تئاتر» است. این نمایش‌ها به مقوله تئاتر، بازیگری، تمرینات پشت صحنه، چالش‌های اجرا و فراز و نشیب‌های بازیگری می‌پردازند و از زوایای مختلف، نظر و نگاه مخاطب را به این مسائل جلب می‌کنند.
این دست نمایش‌ها اغلب در مرز واقعیت و رئال تا کمدی اجرا می‌شوند و از فرآیند ساخت و اجرای یک نمایش تا احساسات و عواطف بازیگران آن، تولید می‌شوند. از نمونه‌های مشهور این گروه نمایش‌ها می‌توان به اثر «زندگی در تئاتر» دیوید ممت اشاره کرد که در سال ۱۳۹۳ در دور اول به کارگردانی محمد برهمنی و بازیگری «میرسعید ‌مولویان و ایمان ‌صیاد ‌برهانی» بروی صحنه آمد و از مواجهه‌ی بازیگری کهنه‌کار در کنار بازیگری تازه‌وارد، داستانی را روایت می‌کرد. نمایش «اکتینگ» در ۱۴۰۳ و به کارگردانی استاد اکبر زنجانپور به بازیگر تئاتری می‌پرداخت که به دلایلی مدتی را در زندان می‌گذراند و از سختی بازیگری می‌گفت و به هم‌سلولی خود آموزش بازیگری می‌داد. نمایش «جنون محض» نیز توسط علیرضا کوشک جلالی در دو دوره اجرا شد که موضوع جذاب بازیگران چهره در تئاتر و پشت صحنه یک نمایش را ترسیم می‌نمود. نمایش «هم این، هم آن» نیز چالش دو بازیگر زن که یکی تئاتری و با تجربه و دیگری سینمایی و جوان را به روی صحنه نشان می‌داد. این اثر به کارگردانی سهند خیرآبادی در سال گذشته اجرا شد. نمایش‌های «آواز قو» به کارگردانی پریزاد سیف، «بهمن» به کارگردانی افروز فروزند، «رومئو و ژولیت» به کارگردانی سیما تیرانداز، «تئاتر بازی» به کارگردانی ایلناز شعبانی، «در جستجوی بازیگر هملت» و «هیچ چیز جدی نیست» از دکتر مسعود دلخواه، از دیگر نمونه‌های این موضوع جذاب بوده‌اند.

به‌تازگی نیز نمایشی بروی صحنه آمده که توسط یکی از استادان تئاتر کارگردانی می‌شود و موضوعی درباره بازیگری تئاتر دارد. نمایش «دو ... دیدن ادامه ›› سر و یک کلاه» به کارگردانی استاد محمدرضا خاکی و از نوشته‌های ژان ماری پی‌یِم است که درباره دو برادر بازیگر است که مدتی‌ست از روزهای اوج خود فاصله گرفته‌اند. آن‌ها درباره مسائل بازیگری، تئاتر معاصر، وضعیت برخورد با هنر تئاتر توسط کارگردانان و تماشاگران و موضوعات مرتبط گفتگو می‌کنند. این نمایش در تماشاخانه ایرانشهر و در سالن استاد ناظرزاده کرمانی بروی صحنه آمده و میزبان علاقه‌مندان به هنربازیگری و تئاتر است.
نیلوفر و امیرمسعود فدائی این را خواندند
میثم هنزکی و مرصاد صفایی این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
تحشیه‌ای بر نمایش «هیپوکامپوس» که زمان و مکان و کاراکترها را در هم می‌آمیزد
مواجهه با یک رویا روی صحنه
حسن گوهرپور
روزنامه‌نگار و منتقد ادبی

شالوده روایت در «هیپوکامپوس» بر پایه مفهوم تداعی آزاد ِ «فرویدی» شکل می‌گیرد. این ایده، که اغلب در بستر روانکاوی برای دسترسی به محتویات ناخودآگاه به کار می‌رود، به نویسنده این امکان را داده است تا بدون محدودیت‌های منطقی یا سلسله‌مراتب علّی، افکار، تصاویر، احساسات و خاطرات را به هم پیوند دهد. این اثر، از لحظه آغازین خواب یک انسان تا پایان (احتمالی) آن، تمام رخدادهایی را که در این دنیای موازی ذهن اتفاق می‌افتد، به صحنه می‌آورد. اینجا تماشاگر نه با یک داستان سرراست، بلکه با جریانی از آگاهی‌های درهم‌تنیده ذهنی روبه‌روست؛ درست مثل مواجهه با یک رویا که در آن زمان و مکان و شخصیت‌ها در هم می‌آمیزند و منطق معمول جهان بیداری را به چالش می‌کشند. این ساختار، به خودی خود، مخاطب را به فضایی دعوت می‌کند که در آن مرزهای واقعیت و خیال، و خودآگاه ... دیدن ادامه ›› و ناخودآگاه در هم می‌آمیزند.

روایت سیال ذهن و «جهان متن» مبتنی بر «عدم قطعیت»
وقتی قرار است متنی بر مبنای «تداعی آزاد» ارائه شود، نیاز به فرم روایی ویژه‌ای دارد که با این جریان همسو باشد. امید طاهری به‌درستی به سراغ روایت سیال ذهن و غیرخطی رفته است. این انتخاب نه‌تنها هوشمندانه، بلکه تنها راه ممکن برای بازنمایی این وضعیت ذهنی است. روایت سیال ذهن، به جای پیروی از یک خط داستانی مشخص با نقطه آغاز، میانه و پایان معین، جریانی آزاد از افکار، خاطرات و برداشت‌های شخصیت‌ها را بدون ترتیب زمانی مشخص دنبال می‌کند. نتیجه این رویکرد، ایجاد یک «جهان متن» است که بر پایه «عدم قطعیت» بنا شده است.
این عدم قطعیت در ساختار روایی، بستر مناسبی را فراهم می‌آورد تا نویسنده هر آنچه در ذهن دارد، بدون رعایت چهارچوب‌های علّی و منطقی بیان کند. ما با روایتی سروکار داریم که می‌توان آن را «سوررئال» توصیف کرد؛ روایتی که مقصد نهایی آن، تکثّر معنا و فقدان یک معنای نهایی و قطعی است. در این جهان متن، هر صحنه، هر دیالوگ و هر کنش می‌تواند به چندین روش تفسیر شود، و این امر تماشاگر را به مشارکت فعال در فرآیند معناسازی دعوت می‌کند. او باید خودش قطعات پازل را کنار هم بگذارد و در هر لحظه، معنای دلخواه خود را از میان لایه‌های متعدد کشف کند. این عدم قطعیت، تجربه تماشا را به یک چالش فکری و حسی تبدیل می‌کند.

«شگرد» به جای «عاطفه»؛ نزدیکی به نگاه «رولان بارت»
اما در نقطه‌ای از نمایش، احساس می‌کنیم که نویسنده به یکی از دیدگاه‌های تأمل‌برانگیز «رولان بارت» درباره آفرینش اثر ادبی نزدیک می‌شود؛ نظری که بر پایه آن بارت می‌گوید: «ادبیات چیزی جز شگرد نیست و شگرد ادبیات همان هدف ادبیات است.» از جایی به بعد، این حس در مخاطب ایجاد می‌شود که نویسنده، آگاهانه و عامدانه، متن را بر پایه شگرد و تکنیک‌های نوشتاری پیش می‌برد و از آن «تداعی آزاد ذهنی» اولیه که همراه با درگیر کردن عاطفی تماشاگر با نمایش است، فاصله می‌گیرد. این رویکرد، البته به هیچ وجه یک کنش نکوهش‌شده در بیان روایی نیست، اما نمایشنامه را به شکلی «تکنیکال» به پیش می‌برد.
به همین اعتبار، اثر تکنیکال، بیش از آنکه برانگیزاننده عواطف و همدلی‌های عمیق مخاطب باشد، توانایی، مهارت و چیره‌دستی آفریننده اثر را در خلق ساختارهای پیچیده و هوشمندانه به نمایش می‌گذارد. این رویکرد، درخشش نویسنده را در به کارگیری ابزارهای روایت و خلق معماری متنی تحسین‌برانگیز نشان می‌دهد، اما لزوماً به همان میزان، تماشاگر را درگیر یک تجربه درونی و همذات‌پندارانه عمیق نمی‌کند.
نویسنده با استفاده از شگردهایی نظیر پررنگ کردن اصل تناقض، تزلزل رفتاری و هویتی شخصیت‌ها، ایجاد فضاهای تردیدآفرین، و بهره‌گیری از تکرارهای عامدانه در بیان روایت، تماشاگر را در تمام لحظات درگیر و فعال نگه می‌دارد. این تکنیک‌ها، ذهن مخاطب را به چالش می‌کشند تا به طور مداوم در حال تحلیل، پرسش و بازسازی معنا باشد. در این میان، گزاره‌های طنز نیز با همین روش تکنیکال و با هدف ایجاد تنفس ذهنی و برهم زدن تعادل فکری تماشاگر، در اثر جاگذاری می‌شوند. این گزاره‌ها، در دل روایت پر از تنش و اضطراب بشری، ناگهان خنده‌ای را بر لب مخاطب می‌نشانند که بیشتر شبیه به خندیدن به ساختار کلی منسجم این اثر است که انسان را با تمام تنش‌ها، اضطراب‌ها و ناهماهنگی‌های وجودی‌اش به تصویر می‌کشد. این خنده، نه از سر تفریح صرف، بلکه واکنشی است به پوچی‌ها، تناقضات و موقعیت‌های غریبی که شخصیت‌ها و جهان متن با آن روبه‌رو هستند، و در نهایت، خنده‌ای است به تصویری از وجود انسان در این جهان پرآشوب.

اثری روانکاوانه؛ جامعه‌شناسانه
و نه صرفاً فلسفی
«هیپوکامپوس» بیش از آنکه اثری با تمرکز بر پرسش‌های عمیق فلسفی باشد، در لایه‌های عمیق‌تر خود یک اثر روانکاوانه و جامعه‌شناسانه است. این نمایش از منظر فلسفی به معنای طرح پرسش‌های کلان و ایدئولوژیک درباره مفهوم و معنای انسان، جهان پیرامون و نسبت او با هستی، چه از منظر الهیاتی و چه مادی، نمی‌پردازد یا دست‌کم، از دیالوگ‌ها، شاکله شخصیت‌ها و موقعیت‌ها، بیش از آنکه تداعی‌گر فضای فلسفی باشد، فضایی روانکاوانه و جامعه‌شناختی از انسان را در مواجهه با انسان دیگر و محیط پیرامونش ترسیم می‌کند. این اثر، بیش از آنکه به دنبال پاسخ به پرسش‌های «وجودی» باشد، به کندوکاو در پیچیدگی‌های ذهن، تعارضات درونی و تأثیرات متقابل فرد و جامعه می‌پردازد. البته ممکن است بتوان کل اثر را به عنوان یک «کل منسجم»، بازگوکننده مَنشی دانست که به یک کنش فلسفی در گستره اندیشه‌های فلاسفه نزدیک باشد؛ اما اساساً این اثر، یک اثر روانکاوانه است، به‌ویژه با توجه به اینکه بر مبنای یک خواب شکل می‌گیرد، ادامه پیدا می‌کند و پایان می‌یابد. خواب، قلمرویی است که ناخودآگاه آشکار می‌شود و «هیپوکامپوس» نیز به همین عمق از ذهن انسان نفوذ می‌کند تا تعارضات، ترس‌ها، آرزوها و خاطرات سرکوب‌شده را به تصویر بکشد.

آینه‌ای از انسان معاصر و دغدغه‌های جهان‌شمول
در نهایت، نکته اساسی و پایانی در تحلیل متن «هیپوکامپوس» این است که هر یک از شخصیت‌ها در این جهان متنی، نماینده مصداقی از طیف، طبقه یا گروه‌هایی از انسان‌ها هستند که ما در جهان بیرون می‌شناسیم، با آنها زندگی می‌کنیم و به طور روزمره با آنها در مواجهه هستیم. آنها نه‌تنها شخصیت‌های داستانی، بلکه آینه‌هایی از جامعه معاصرند.
هر کدام از این شخصیت‌ها، دغدغه‌ها و نگرانی‌هایی را حمل می‌کنند که نه‌تنها محلی نیستند، بلکه ابعاد جهان‌وطنی دارند. این دغدغه‌ها می‌توانند اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و… باشند. این نمایش با هوشمندی، تنش‌ها و اضطراب‌های مشترک انسانی را به تصویر می‌کشد؛ اضطراب‌هایی که مرزهای جغرافیایی را درمی‌نوردند و هر انسانی در هر کجای این سیاره می‌تواند خود را در آنها بیابد. «هیپوکامپوس» از طریق شخصیت‌های چندوجهی خود، به ما یادآوری می‌کند که فارغ از تفاوت‌ها، بسیاری از نگرانی‌ها و جست‌و‌جوهای ما در این دنیای پرفراز و نشیب، مشترک و جهان‌شمول هستند. این اثر نه‌تنها ما را به یک سفر درونی می‌برد، بلکه ما را به تأملی عمیق درباره خودمان و جایگاه‌مان در جهان دعوت می‌کند.

https://irannewspaper.ir/8841/20/134650
با سلام و خسته نباشید خدمت عوامل تئاتر
نمایش خوبی بود ، لذت بردیم
پیشنهاد میکنم ببینید
نیلوفر و امیرمسعود فدائی این را خواندند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید