در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | سجاد آل داود
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 18:03:22
 

تاریخ من طولانی ست، اما دستانم کوتاه بود و دهانم دور، نه آنقدر توانی که عرق از جبین پاک کنم و نه آنچنان که خشمم دلیری کند.

 ۲۲ اردیبهشت ۱۳۷۶
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
دیروز ساعت ۱۲:۲۱
تئاتر، بلاگرها و پرنسیپل‌هایی که فقط تا چهارراه منفعت دوام آوردند!

مسئله حضور بلاگرها در سالن تئاتر، بیش از آنکه مسئله‌ای مربوط به تبلیغات یا حتی کیفیت تجربه تماشاگر باشد، مسئله‌ای اخلاقی است؛ مسئله تناقض میان اصولی که بعضی از هنرمندان سال‌ها از آن‌ها دم زده‌اند و رفتاری که امروز، ظاهرا به اقتضای منافعشان، در پیش می‌گیرند.
تئاتر همواره برای بسیاری از فعالانش چیزی فراتر از یک سرگرمی یا کالای مصرفی بوده است. از جایگاه هنر، احترام به مخاطب، مسئولیت اجتماعی هنرمند و ضرورت حفظ پرنسیپل‌های حرفه‌ای سخن گفته‌اند؛ گاهی با چنان قاطعیتی که کوچک‌ترین تخطی مخاطب از هنجارهای مورد قبولشان را مستوجب شماتت می‌دانسته‌اند. اما حالا که پای سازوکارهای جدید تبلیغات و امکان بهره‌برداری از مخاطبان شبکه‌های اجتماعی به میان آمده، بد نیست آن سخت‌گیری‌های سابق را به یاد بیاوریم و بپرسیم: آن اصول دقیقا کجا ایستاده‌اند؟

آیا اصول اخلاقی قرار است قواعدی باشند که همه، به‌ویژه مخاطب، ملزم به رعایتشان باشند، یا معیارهایی که اعتبارشان به میزان سودمندی‌شان برای ... دیدن ادامه ›› صاحبان آن اصول بستگی دارد؟

تناقض از جایی آغاز می‌شود که رفتاری برای تماشاگر عادی ناموجه است، اما همان رفتار یا رفتاری با پیامدهای مشابه، وقتی از سوی فردی با ظرفیت تبلیغاتی بالا سر می‌زند، ناگهان قابل اغماض می‌شود. اگر استفاده از تلفن همراه، برهم زدن تمرکز سالن یا مختل کردن تجربه جمعی تماشاگران با جایگاه تئاتر ناسازگار است، این ناسازگاری با تعداد دنبال‌کنندگان یک صفحه از بین نمی‌رود. اگر حضور در سالن مستلزم رعایت قواعدی برای حفظ تجربه مشترک تماشاگران است، این قواعد نمی‌توانند برای یک نفر الزام‌آور و برای دیگری، به‌دلیل ارزش تبلیغاتی‌اش، قابل مذاکره باشند.

البته هیچ ایرادی به تبلیغ تئاتر وارد نیست. هنر نیز برای ادامه حیات به منابع مالی، مخاطب و سازوکارهای تبلیغاتی نیاز دارد. مسئله از جایی شروع می‌شود که این همکاری به بهای نادیده گرفتن حقوق دیگران تمام شود؛ یا بدتر از آن، کسانی که تا دیروز مدافع سرسخت اصول و قواعد بوده‌اند، امروز همان قواعد را متناسب با منافع خود تفسیر کنند. در چنین وضعیتی، دیگر بحث بر سر تبلیغات نیست؛ بحث بر سر اعتبار اخلاقی کسانی است که تصمیم می‌گیرند چه چیزی اصول محسوب شود و چه چیزی را می‌توان به‌ مصلحت نادیده گرفت.

تماشاگر تئاتر صرفا مشتری‌ نیست که بلیت بخرد و صندلی‌ای اشغال کند. او برای تجربه‌ای زنده، جمعی و بی‌واسطه هزینه می‌کند؛ تجربه‌ای که کیفیت آن به تمرکز، سکوت، حضور ذهن و احترام متقابل وابسته است. بلیت خریدن به معنای خریدن چند ساعت از یک محصول نیست که هر اتفاقی بیرون از صحنه را بتوان بخشی بی‌اهمیت از حواشی آن تلقی کرد. مخاطب حق دارد انتظار داشته باشد که برگزارکنندگان، شرایط متعارف تجربه اثر را حفظ کنند و برای اغنا منافع تبلیغاتی خود، او را به حاشیه نرانند.

این حق با گران شدن بلیت کم‌اهمیت‌تر نمی‌شود؛ اتفاقا وقتی مخاطب در شرایط دشوار اقتصادی همچنان برای تئاتر هزینه می‌کند، بی‌اعتنایی به تجربه او معنای سنگین‌تری پیدا می‌کند. مخاطب با خرید بلیت به هنرمند لطف نمی‌کند؛ میان آن دو رابطه‌ای شکل می‌گیرد که در آن، پرداخت هزینه از سوی مخاطب با تعهد برگزارکننده به ارائه تجربه‌ای شایسته همراه است. این رابطه البته صرفا قراردادی مالی نیست، اما نمی‌توان از وجه اخلاقی آن سخن گفت و هم‌زمان تعهدات متقابلش را نادیده گرفت.

در این میان، آنچه بیش از همه آزاردهنده است، نه حضور بلاگرها، بلکه سلسله‌مراتب نانوشته‌ای است که ممکن است از دل این وضعیت بیرون بیاید: مخاطبی که بلیت می‌خرد، قواعد را رعایت می‌کند و برای دیدن اثر به سالن می‌آید، باید ملاحظات را بپذیرد؛ اما کسی که می‌تواند برای اثر تبلیغ کند، از امتیازهایی برخوردار می‌شود که شاید همان تجربه را برای دیگران مختل کند. گویی ارزش حضور افراد نه با حق برابرشان برای استفاده از سالن، بلکه با میزان فایده‌ای سنجیده می‌شود که برای فروش بیشتر دارند.

اگر چنین منطقی پذیرفته شود، چه چیزی از آن پرنسیپل‌های ادعایی باقی می‌ماند؟ هنرمندی که از مخاطب انتظار احترام به تئاتر دارد، اما در عمل احترام به مخاطب را تابع ملاحظات تبلیغاتی می‌کند، دقیقاً از کدام جایگاه هنری دفاع می‌کند؟ آیا جایگاه تئاتر فقط تا جایی اهمیت دارد که مانعی بر سر راه کسب درآمد نباشد؟ و اگر قرار است در نهایت هر اصلی با یک ملاحظه اقتصادی کنار گذاشته شود، اصرار پیشین بر آن اصول چه معنایی داشته است؟

این پرسش‌ها را نمی‌توان با این پاسخ کنار گذاشت که تبلیغات برای بقای تئاتر ضروری است. ضرورت تبلیغات، ضرورت بی‌قیدوشرط هر نوع تبلیغی نیست؛ همان‌طور که ضرورت درآمدزایی، هر رفتاری را اخلاقی نمی‌کند.
یه موقعی مرحوم داود رشیدی از این می‌گفتن که همهٔ دنیا برای تئاتر بودجه اختصاص میدن و تئاتر اساساً هنر درآمدزایی نیست. تو کشور ما هم تا موقعی که این‌جوری بود همه چیز بر وفق مراد بود. حالا من در مورد همهٔ دنیا نمی‌دونم ولی این مصائب تو این مملکت همه از وقتی شروع شد که تئاتر تبدیل به امر خصوصی و درآمدزا شد و قرار شد خرج خودش رو خودش در بیاره... درد و نفرین بر معجزهٔ الدنگ هزارهٔ سوم و جد و آبائش...
یه روزایی حتی لباسی که انتخاب میکردیم برای شبی که تئاتر داشتیم مهم بود. یه روزایی از اینکه بطری آب وقت باز شدن صدا میداد خجالت میکشیدیم. یه روزایی حواسمون بود عطری که میزنیم تند نباشه که تماشگرای اطرافمون اذیت نشن…
اینروزا هنوزم همینقدر تئاتر برای ما محترمه اما حتی برای خود گروه اجرایی محترم نیست. چون حتی به مهمون هاشونم نمیگن آداب دیدن تئاتر چیه که توی سالن تلفن جواب ندن، گوشیشونو چک نکن، چه برسه به بلاگرها که توی تاریک ترین لحظه ها باید گوشیای کوفتیشونو با بیشترین نور صفحه روشن کنن و فیلم بگیرن.
نرگس جورابچیان
یه روزایی حتی لباسی که انتخاب میکردیم برای شبی که تئاتر داشتیم مهم بود. یه روزایی از اینکه بطری آب وقت باز شدن صدا میداد خجالت میکشیدیم. یه روزایی حواسمون بود عطری که میزنیم تند نباشه که تماشگرای ...
اینروزا هنوزم همینقدر تئاتر برای ما محترمه اما حتی برای خود گروه اجرایی محترم نیست.
وای که چقدر موافقم با این موضوع وای که چقدر اینروزها در قیاس با گذشته و رفتار بزرگان نمایش حسرت میخورم که آن آداب و ارزشها را چه شد؟!
«حرمت مسجد به متولی آن است.»
تمام.
۲۰ دقیقه پیش
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
دیروز ساعت ۱۱:۱۵
بدون شرح: شماره (۳)
دیروز ساعت ۰۸:۴۷
به توصیه اکید دوستان (و با کنجکاوی قبلی) آخر هفته گذشته به تماشای نمایش راشومون نشستم و چند نکته در مورد این نمایش را عرض می‌کنم.

به نظرم راشومون نمایشنامه بسیار جالب و پرمغزی دارد که موضوعش بسیار ذهن من را درگیر کرد اما در وهله اول چیزی که مشخص است عقب بودن بخش‌هایی از اجرا از این نمایشنامه است.

اول از همه به نظرم بازی زوجی که نمایش با آن‌ها شروع می‌شود واقعا ضعیف تر از متوسط سایر بازی‌های نمایش است (نه اینکه قابل قبول نباشد، ولی خب ضعیف تر است) و این اولین چیزی بود که در مورد این نمایش نظرم را جلب می‌کند.

دومین چیزی که در مورد این نمایش به نظرم شایسته ذکر کردن است این است که به نظرم میزانسن بسیار با سلیقه و فکر طراحی شده است و این اولین بخشی ... دیدن ادامه ›› از نمایش است که فارغ از نمایشنامه نظرم را جلب کرد.

بازی‌های نمایش هر چه به پایان نزدیک تر می‌شویم پخته‌تر می‌شود و به خصوص بخش‌هایی از نمایش که در جنگل و با حضور تاجومارو و زن و شوهر رخ می‌دهد یک مظهر از تلاش به کار رفته در طراحی فرم در این نمایش است که حداقل شخصا مرا برای لحظاتی میخکوب کرد.

در کل تجربه خوبی در این نمایش داشتم و البته ایده زبان ژاپنی هم خیلی به قرار گرفتن من در فضا کمک کرد، البته اگر بخش مرتبط با زوج جوان را فاکتور بگیریم که انگار از نظر کیفیت یک جزیره جداگانه بودند!

اما پس از صحبت در مورد خود نمایش، می‌خواهم به نکته دیگری بپردازم که بعد از تماشای آن توجهم را جلب کرد: حضور و فعالیت چند بلاگر در ارتباط با این اجرا.

تناقض ماجرا از جایی شروع می‌شود که در ابتدای نمایش، از مخاطبان خواسته می‌شود نه‌فقط گوشی‌های خود را بی‌صدا، بلکه کاملا خاموش کنند تا با سیستم‌های "حساس" سالن تداخل پیدا نکنند؛ اما پس از پایان اجرا، با بلاگرهایی مواجه می‌شویم که ظاهرا امکان فیلم‌برداری و تولید محتوای تبلیغاتی درباره همان اجرا را داشته‌اند. اینجا دو پرسش جدی مطرح می‌شود.

اول: قرار است دقیقا چه چیزی را باور کنیم؟

چطور می‌توان پذیرفت بلاگری که در ویدیوی خود نیز بر ممنوعیت فیلم‌برداری در سالن تاکید می‌کند، به‌صورت کاملا خودجوش و با یک صفحه ۳۰۰ هزار نفری تصمیم گرفته برای این نمایش تبلیغ کند و تازه به قول خودش در پایان اجرا رضایت کارگردان را برای انتشار ویدیو بگیرد؟ ممکن است چنین روایتی واقعیت داشته باشد؛ اما اگر قرار است این ادعا باورپذیر باشد، باید توضیحی برای این حجم از تصادف و هم‌زمانی وجود داشته باشد. و اگر این همکاری از پیش هماهنگ شده بوده، چرا باید در قالب یک اقدام خودجوش روایت شود؟

راستش را بخواهید، کنجکاوم بدانم بازوی تبلیغاتی این نمایش، میزان قدرت تشخیص مخاطبانش را دقیقاً چقدر برآورد کرده است!

دوم: مسئولیت تیم اجرا در قبال حقوق تماشاگران دقیقا کجا آغاز و کجا تمام می‌شود؟
اگر از تماشاگر عادی خواسته می‌شود گوشی خود را به‌دلیل حساسیت سیستم‌های سالن خاموش کند، این درخواست باید مبنایی روشن و قاعده‌ای یکسان برای همه داشته باشد. نمی‌شود از یک طرف، رعایت این محدودیت را شرط برخورداری مخاطب از تجربه مطلوب نمایش دانست و از طرف دیگر، برای تولید محتوای تبلیغاتی به افرادی امتیازی داد که فعالیتشان بالقوه می‌تواند همان تجربه را مختل کند.

مسئله فقط تداخل احتمالی گوشی‌ها با سیستم‌های سالن نیست. روشن ماندن صفحه نمایش، فیلم‌برداری، جابه‌جایی برای گرفتن تصویر و هرگونه فعالیتی که توجه دیگران را از صحنه منحرف کند، می‌تواند تجربه تماشاگرانی را مخدوش کند که برای دیدن نمایش وقت و هزینه صرف کرده‌اند. به گفته چند نفر از دوستانم که در کنار این بلاگرها نمایش را دیده‌اند، این اختلال صرفا فرضی هم نبوده است.

در اینجا پرسش من از تیم اجرا کاملا مشخص است: اگر برای تولید محتوای تبلیغاتی، امتیازی ویژه در نظر گرفته شده باشد که به قیمت مختل شدن تجربه سایر تماشاگران تمام شود، مسئولیت اخلاقی این تصمیم با چه کسی است؟ با بلاگری که مشغول تولید محتواست یا با تیمی که امکان این کار را فراهم کرده و هم‌زمان از سایر مخاطبان انتظار دارد محدودیت‌های سالن را رعایت کنند؟

اگر سیستم‌های سالن واقعا تا این اندازه حساس‌اند، این حساسیت نباید با پایان یافتن توضیحات پیش از اجرا یا رسیدن نوبت به افراد برخوردار از امتیازهای ویژه، موضوعیت خود را از دست بدهد.

مسئله در نهایت نسبت میان تبلیغ یک اثر فرهنگی و احترامی است که سازندگان همان اثر برای مخاطب واقعی خود قائل‌اند. تماشاگر نباید هزینه مالی و زمانی حضور در سالن را بپردازد تا تجربه‌اش به حاشیه‌ای برای تولید محتوای تبلیغاتی تبدیل شود. اگر قرار است برای بعضی افراد استثنایی قائل شویم، دست‌کم باید بپذیریم که این استثنا ممکن است به بهای نادیده گرفتن حقوق دیگران تمام شود.

واقعیت این است که از تیمی که نام مرتضی فرهادنیا در صدر آن قرار دارد، انتظار بسیار بیشتری در زمینه احترام به حقوق تماشاگران داشتم.

بسیار خوب نوشتی سجاد جان. هم در مورد خود نمایش هم نظرم با شما هم در مورد این بلاگرها.
این فیلمبرداریها داره به مردم عادی هم سرایت میکنه و طرف میبینه در اینستا از صحنه نمایش فیلمبرداری شده و همه خودشونو مجاز به این امر میدونن.
این اتفاق دیکه به فیلمبرداری و گوشی دست گرفتن چند تا بلاگر که با گرفتن هزینه تبلیغ فقط بلدن تعریف کنن ختم نمیشه. میشه حق رو به عموم دادن برای روشن کردن موبایل و فیلمبرداری و چک کردن پیامها و صفحه های روشن موبایل.
در انتها به عوامل نمایشها بگم بنده در این مورد در سالن سکوت نمیکنم
سجاد آل داود
درود بر شما. پس من لینک حداقل چند موردی که مشاهده کردم را اینجا برای شما قرار میدهم تا پیگیری بفرمایید موارد مشابه تکرار نشوند: این لینک به طور خاص ادعا می‌کند که از شما برای پخش کردن فیلم ...
😐😑 عجب
والا چیزی که از شواهد پیداست، اصلا کارشونم خوب انجام ندادن و تاثیر چندانی نداشته. حیف از این نمایش.
۴ ساعت پیش
کاری به اون جواب از سربازکنی هوش مصنوعی ندارم که کاش اصلا جواب نمیداد!

سجاد جان، در مورد بلاگرها و برهم‌زنندگان نظم سالن، کاملاً با شما همراهم. خداقوت به همهٔ کسانی که برای حفظ حرمت تئاتر تلاش می‌کنند؛ به امید روزی که سالن‌های نمایش از هر نشانه‌ای از بی‌فرهنگی و بی‌احترامی به تماشاگران و گروه اجرایی ... دیدن ادامه ›› پاک شوند.

اما دربارهٔ نقدتان به بازی زن و شوهر در «راشومون»، می‌خواهم با یک پرسش موضوع را کمی دقیق‌تر دنبال کنم.

آیا کارگردانی که بازیگرانش را ماه‌ها برای یادگیری زبان ژاپنی و حفظ دیالوگ‌ها به این زبان آماده می‌کند، آموزش هنرهای رزمی را در برنامهٔ تمرینشان قرار می‌دهد و چنان از ظرفیت بدن آن‌ها کار می‌کشد که گویی با یک انیمیشن زنده مواجهیم؛ اجرایی که در آن، کوچک‌ترین خطا در کسری از ثانیه می‌تواند تمام میزانسن را مختل کند، اما به لطف تمرین‌های مکرر و طاقت‌فرسا، این هماهنگی پیچیده به شکلی چشمگیر حفظ می‌شود، نمی‌تواند از عهدهٔ هدایت بازیگران در ساده‌ترین و کم‌تنش‌ترین میزانسن نمایش نیز برآید؟ آیا چنین کارگردانی نمی‌تواند در این بخش هم بازی دقیق‌تر و قدرتمندتری طلب کند و اگر به نتیجهٔ مطلوب نرسید، در انتخاب بازیگران تجدیدنظر کند؟

به گمانم پاسخ مثبت است؛ توانایی‌ای که در طراحی و اجرای بخش‌های پیچیده‌تر نمایش به چشم می‌آید، دست‌کم این پرسش را ایجاد می‌کند که آیا آنچه در بخش زن و شوهر می‌بینیم، الزاماً حاصل ضعف در هدایت بازیگر است یا ممکن است انتخابی آگاهانه باشد؟

شاید کارگردان عامدانه میان این دو جهان اجرایی تضاد ایجاد کرده باشد: از یک سو، بازی‌هایی آرام، کم‌تحرک و مبتنی بر سکون و خویشتن‌داری؛ و از سوی دیگر، جهانی پرشتاب، خشن و متکی بر حرکت‌های دقیق و انفجاری که از مناسبات و فرهنگ سامورایی‌ها سرچشمه می‌گیرد. شاید این تفاوت در لحن، ریتم و کیفیت بازی، قرار است فاصلهٔ میان دو جهان و دو شیوهٔ زیستن را نیز به تماشاگر منتقل کند.

البته این فقط یک احتمال و خوانش از اجراست و طبیعتاً به‌تنهایی نمی‌تواند هر انتخابی را توجیه کند؛ اما برای من این پرسش همچنان باقی است: آیا پیش از آنکه تفاوت بازی‌ها را به نابرابری در کیفیت بازیگری نسبت بدهیم، نباید احتمال بدهیم که با دو شیوهٔ اجرایی متفاوت و ازپیش‌طراحی‌شده مواجهیم؟ دوست دارم بدانم شما این تفاوت را چگونه می‌بینید و آیا بازیگر یا لحظهٔ مشخصی وجود دارد که باعث شده به ضعف در بازیگری این بخش برسید؟
۶ دقیقه پیش
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۴ روز پیش، چهارشنبه ساعت ۰۹:۵۹
دیشب به تماشای اجرای با زی با نشستم و نه اینکه نظر خیلی مفصلی در مورد آن داشته باشم ولی چند بولت پوینت مهم هست که به نظرم ارزش اشاره دارند:

به نظرم (اگر اشتباه نکنم به فول جناب فتحیان) یکی از دیریاب‌ترین و نامفهوم‌تربن اجراهایی بود که یادم میاد تماشا کرده باشم.

به نظرم اجرای با زی با در برقراری ارتباط با مخاطب مشکل جدی داشت و با وجود تلاش ۵۵ دقیقه‌ای که داشتم با اجرا اتصالی برقرار کنم موفق به این کار نشدم.

طراحی صحنه کار من رو کمی یاد نمایش بی امان اشک انداخت که اخیرا در تئاتر شهر تماشا کرده بودم.

به نظرم بازیگر آقا عملکرد بهتری داشتند و همچنین به نظرم آن بخش آخر به زبان انگلیسی، تیر خلاص نهایی به مخاطب بود.

در نهایت توصیه به تماشای این نمایش ندارم.

خسته نباشید.
۵ روز پیش، سه‌شنبه ساعت ۱۵:۳۸
دو هفته پیش به تماشای این نمایش نشستم و به نظرم نمایشی بود که با وجود یک موضوع جالب در وهله اول هنوز بسیار جای بهتر شدن دارد.

به نظرم اختلافی بین کیفیت بازی بازیگران وجود دارد که نمی‌توانم تاثیر آن رو کلیت کیفیت تجربه نمایشی خودم از این نمایش را انکار کنم.

شاید بتوان گفت این نمایش درگیر عارضه‌ای مرسوم به نام کارگردان/بازیگر شده است که با نهایت احترام به کارگردان محترم کار، به نظرم شاید توامان بودن کارگردانی و بازیگری برای ایشان باعث شده است که از ضعف‌های بازی شخصیتی که خودشان بازی می‌کنند به حد کافی مطلع نگردند.

جدای از مورد بالا، به نظرم نمایش می‌تواند در بخش‌هایی از بهبود ریتم هم بهره ببرد و شاید نیاز است از نظر کارگردانی ... دیدن ادامه ›› بازنگری شود.

از بازی خانم صدرزاده و تسلطشان بر نقش لذت بردم و این مهم‌ترین نقطه قوت نمایش برای من بود اما خب، همانطور که بالاتر عرض کردم اختلاف دو بازیگر با ایشان برای من شخصا باعث کاهش کیفیت تجربه‌ام از این اجرا شد.

در پایان، به نظرم این متن بسیار پتانسیل بالایی دارد و می‌تواند با بهبود در امر کارگردانی و کیفیت بازی‌ها، به نمایش به مراتب لذت بخش تری تبدیل شود.

در مورد توصیه این نمایش مردد هستم اما از تماشای آن پشیمان نیستم.

نمره من به نمایش 3 از 5 ستاره است.

خسته نباشید به هنرمندان سفرنامه‌ی گم جای.
۵ روز پیش، سه‌شنبه ساعت ۱۵:۴۴
بدون شرح: (شماره 2)
۵ روز پیش، سه‌شنبه ساعت ۱۵:۲۴
بدون شرح: (شماره 1)
۵ روز پیش، سه‌شنبه ساعت ۱۱:۱۲
هفته گذشته به تماشای "سازمان پسماندیه و نظارت بر ازبله" (AKA Sapna) نشستم و نظرم در مورد این نمایش را طی این نوشته عرض می‌کنم.

به نظرم این کار آن چیزی است که می‌توان صفت "شسته و رفته" را برایش به کار برد. کار پیرو خط فکری قبلی گازر در بیانیه کمیسیون صندلی است و به بروکراسی‌های ابزوردی می‌پردازد که در هر فضای عمومی/دولتی امکان تجربه کردن آن را داریم و در حقیقت نقطه قوت این متن برای شخص بنده این بود که در حین نمایش در حال مشابهت سازی موقعیتی که میدیدم با هزاران فضای اداری که تجربه کردم بودم و می‌توان از اداره مالیات، تا نظام وظیفه و یا آموزش دانشگاه را به جای سازمان پسماندیه و نظارت بر ازبله قرار داد و همچنان همین مفاهیم را از آن برداشت کرد.

برای ایجاد فضایی که در بالا ذکر کردم، با یک میزانسن بسیار فکر شده هم طرف هستیم که در بخش‌هایی از نمایش شخصا مشغول تحلیل و بررسی آن بودم و نکات خیلی ریز ولی دقیقی در آن رعایت شده بود که این نیز از موضوعاتی بود که به نمایش قوت می‌بخشید. طراح میزانسن به وضوح زمان زیادی را در ادارات دولتی گذرانده بود و مثل همه ما درد ... دیدن ادامه ›› کشیده بود.

نقطه قوت بعدی این نمایش به نظرم شخصیت‌ پردازی‌های خیلی خوبش روی سایر کارمندان و در نهایت پیروز پاکی است؛ به نحوی که واقعا می‌شود حس کارمندان تمام فضاهای بروکراتیک ابزورد را از آن‌ها دریافت کرد و مشخص است روی این زمینه بسیار کار شده است و به خصوص شخصیت "شیرابی" برای من پرداخته‌شده ترین شخصیت‌ نمایش با وجود زمان حضور محدودترش نسبت به دیگران بود که خیلی زود فضای ذهنی من را در اداره‌ای که در نمایش میدیدم غرق کرد.

در کنار این شخصیت‌ها، کنتراست پیروز پاکی با سایرین خیلی مشخص بود و در نهایت نمایش را به سمت هدف نهایی خودش هدایت می‌کرد و این هم نکته خوبی بود.

زمان نمایش برای حرفی که سعی داشت بزند به نظرم می‌توانست در بازه‌ای بین 1 ساعت تا 1 ساعت و ربع هم جمع‌بندی شود (به قولی در حد 90 دقیقه تماشایی نبود) و شخصا نمایش کمی برایم طولانی شد و این مهم‌ترین نکته منفی‌ای هست که در مورد این نمایش به آن انتقاد داشتم. یکی از دلایل این موضوع به نظرم تعدد شخصیت‌های ارباب رجوع بود که به نظرم بهتر بود کاهش یابد و روی موضوعات دیگری تمرکز گردد.

از حیث امتیاز به نظرم این نمایش به راحتی یک نمایش 4.5 ستاره برای من بود و حتما توصیه به تماشای آن را دارم، به خصوص اگر بیانیه کمیسیون صندلی را دوست داشتید، هر چند مهم است که بگویم بیانیه کمیسیون صندلی برای من اثر به مراتب قوی‌تری بود.

خسته نباشید به تمام هنرمندان Sapna.



بسیار ممنونم از توجه و زمانی که گذاشتید.🙏🏼
۵ روز پیش، سه‌شنبه
سجاد آل داود
شما دنبال چی هستی آقای فدائی‌پور؟😂 (برای خودمم عجیبه به خصوص شب هایی که یک نمایش رو مشترکا داریم و این اختلاف رو در حسی که به نمایش گرفتیم در حالاتت میبینم) شرافتا مادرکیو سخیف‌ترین و بی‌مایه‌ترین ...
سلام و درود سجاد جان. با تو هم نظرم. مادر کیو سخیف ترین و بی مایه ترین نمایشی بود که میشد تماشا کرد
۴ روز پیش، چهارشنبه
روزبه سراج
سلام و درود سجاد جان. با تو هم نظرم. مادر کیو سخیف ترین و بی مایه ترین نمایشی بود که میشد تماشا کرد
درود جناب سراج، به قول دوستی در هنگام تماشای این نمایش دلم برای بازیگرانی سوخت که مجبور بودند این نقش‌ها را بازی کنند.
۳ روز پیش، پنجشنبه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۲۰ مهر ساعت ۰۹:۳۰
اگر بخوام اول از جمع بندی شروع کنم باید عرض کنم که به نظرم مادرکیو اسب تروا‌یی است که هزل را در پوشش "تئاتر کمدی" و به قول یکی از پیامک‌های تبلیغاتی‌اش "کمدی ترین تئاتر سال"، از "کمدی آزاد" به "تئاتر" وارد کرده است.

قبلا از محمد متین اوجانی در تئاتر شهر نمایش توو را دیده بودم که به نظرم کار ارزشمندی بود و چنین تغییر فازی به این اثر برایم کمی عجیب بود.

هفته گذشته به تماشای این نمایش نشستم و به نظرم با تقریب خوبی یکی از ضعیف ترین کمدی‌هایی بود که در زندگی‌ام تماشا کرده بودم. (حتی خانم والده یا صدام از رضا عطاران از این اثر ارزش بیشتری برای تماشا دارند با اینکه این دو کمدی‌های ضعیفی هستند.)

به نظر من این نمایش در چند زاویه اصلی ضربه کاری خودش را به مخاطب وارد میکند:

زاویه اول: این نمایش به نظر من سعی می‌کند به زور تولید ... دیدن ادامه ›› خنده کند که این زور را با خلق کمدی‌های موقعیت و فیزیکی بسیار بسیار دم دستی، شوخی‌های جنسی پسا بلوغی بی پایان و تقریبا نامرتبط که به صورت خلق الساعه در نمایش حضور دارند، سردرگمی در بین اینکه با چه لهجه و گویشی دقیقا شوخی کند و در نهایت اگر بخواهم در یک کلمه بگویم با هزل به مخاطب وارد می‌کند.

زاویه دوم: شوخی‌های این نمایش (عمدتا شوخی‌های جنسی زورچپان شده! آن هم با زور زیاد) شاید به مدت نزدیک به یکساعت اطراف داستانی قرار گرفته بودند که به اندازه ده دقیقه هم محتوا نداشت.

زاویه سوم: این زاویه به نظرم تعدد شاگردان استاد خردلی بود (که هر کدام سعی کرده بودند به نحوی خل و چل باشند تا شاید مخاطب بخندد!) که به نظرم کارکرد نمایشی خاصی به جز شلوغ کردن صحنه و پرت کردن حواس مخاطب از محتوای ضعیف نمایش نداشتند و شاید نهایت کارکرد آنان در صحنه‌ پایانی بود که صحنه درگیری را شلوغ‌تر نمایش دهند.

زاویه چهارم: تقریبا هیچ درامی برای مخاطب ایجاد نمی‌شود، از همان اول و با اولین واکنش شخصیت نمایش به موقعیت پیش رویش مشخص است که در پایان چه اتفاقی خواهد افتاد و تقریبا بعد از 20 دقیقه اول نمایش واضح است که قرار است صرفا به تماشای رگباری از شوخی‌های سخیف و بی‌مایه بنشینیم تا به پایانی که همه پیش بینی می‌کنند برسیم.

در کنار این زوایا، انتخاب‌های غیرقابل توضیح مثل کش دار صحبت کردن استاد خردلی هم وجود داشت که هر چقدر فکر کردم حتی دلیلی کمدی آزاد گونه هم برای خنده دار بودنش پیدا نکردم و مسائل دیگری از این دست.

و البته از حق نگذریم، به نظرم محمد هادی عطایی واقعا بازیگر خوبی است و تنها نکته مثبت این نمایش بود.

اگر تا به اینجای متن را مطالعه کردید شما را به بازگشت به خط اول و مطالعه جمع بندی ارجاع میدهم.

موفق باشید.
ممنون🌹
اصلا اینطور که می فرمایید نیست.
۵ روز پیش، سه‌شنبه
محمدمتین اوجانی
ممنون🌹 اصلا اینطور که می فرمایید نیست.
حتما اختلاف نظر داریم.
موفق باشید.
۵ روز پیش، سه‌شنبه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۱۹ مهر ساعت ۲۱:۳۱
حیف این نمایش خوب که مجبور شدم در محاصره چهار بلاگر ببینمش.

فکر کنم باید کم کم با داشتن حق تماشای یک اثر بدون مزاحمت دوربین دیگران خداحافظی کنیم.

دیدن این حال و روز که اقتصاد تئاتر لنگ این حجم از بلاگری در هر اجرا باشد واقعا ناراحت کننده است.

واقعا متاسفم و فقط همین رو میتونم در مورد تجربه امشبم بگم.
خدا بهت صبر بده که اسیر بلاگر شدی . فقط تئاتر رو به لجن نکشونده بودن که به اینجا هم رسیدن
والا رضا
سلام خسته نباشید یه پیشنهاد دارم برای رفع این تجربه های بد که ایجاد میشه میتونین قبل از اجرا اعلام کنید مثلا امشب 4 تا بلاگر قرار فیلمبرداری کنن برن رو مختون و تمرکز و حواستون رو داغون ...
حتی به نظرم بلاگرا هم از پیشنهادی که گرفته بودند راضی نبودن چون همه شون لب و لوچه شون آویزون بود و انگار به عنوان خدمات اجتماعی در دادگاه محکوم شدن که از این اجرا فیلم برداری کنند :))))))
سجاد آل داود
حتی به نظرم بلاگرا هم از پیشنهادی که گرفته بودند راضی نبودن چون همه شون لب و لوچه شون آویزون بود و انگار به عنوان خدمات اجتماعی در دادگاه محکوم شدن که از این اجرا فیلم برداری کنند :))))))
🤣🤣
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۱۸ مهر ساعت ۱۲:۳۱
وضعیت باز شدن فروش جالب بود :)))
در شروع فروش فقط 4 صندلی وجود داشت.
هنوز خرید بلیط باز نشده چطور فقط ۴ تا بلیط مونده بود واقعا جای تاسف داره ، هر کسی که ….. حیف که اینجا جاش نیست….
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۱۳ مهر ساعت ۱۸:۵۶
هفته گذشته به تماشای این اثر نشستم و آن را اثری یافتم که با اینکه با موضوعش آنچنان ارتباط برقرار نکردم اما اثر محترم و از نظر فنی خوبی بود.
تلاش بازیگران و میزانسن ستودنی بود ولی کلیت نمایش برای من کمی خسته کننده بود و احساس میکنم در یک سوم پایانی دچار مشکل ریتم شد.

یک نکته هم که به نظرم ذکرش خالی از لطف نیست این است که من معمولا به علت اینکه می‌خواهم بدون اینکه شخصی جلویم باشد نمایش را ببینم و البته فضای پای مناسب داشته باشم، سعی می‌کنم بلیط ردیف یک را تهیه کنم اما در عمل ردیف یک (همانطور که توسط عوامل اجرا در آغاز نمایش ذکر شد) ردیفی کمتر مناسب برای تماشای این نمایش از حیث گردن درد‌های احتمالی بود و انتظار داشتم اگر قرار است چنین باشد در صفحه نمایش اعلام شود و نه به صورت یک سورپرایز در آغاز نمایش چرا که اگر در صفحه نمایش این موضوع را می‌خواندم شاید در خرید بلیط تجدید نظر می‌کردم.

به هر حال، این از احترام من برای تلاش صورت گرفته برای این نمایش کم نمی‌کند و به نظرم با توجه به اینکه از نظر فنی چیزی کم ندارد اگر مخاطبی با موضوعش ارتباط برقرار کند قطعا تجربه کم نقصی خواهد داشت.

خسته نباشید.
۱۳ مهر ساعت ۱۲:۲۱
دیالوگ‌های ماندگار:

نقی معمولی: "به ایکس گفتن شاهدت کیه گفت وای زد"

پایتخت فصل 4



داستان حال نظرات (مظلوم نمایی‌های) عوامل یکی از نمایش‌های روی صحنه هست.
۰۹ مهر ساعت ۱۸:۵۱
چند وقتی بود که در شب اول به تماشای یک نمایش ننشسته بودم و دیشب، به تماشای شب اول این اثر نشستم و در نهایت شاید تنها چیزی که من را راضی خارج ... دیدن ادامه ›› کرد، خود ایده و نمایشنامه بود.

نمیدانم اثر شب اول بود و یا واقعا تمرین فرشته حسینی برای اینکار کم بوده است اما واضح ترین چیزی که میشد دید نیاز به تمرین بیشتر بود.

چیزی که من مشاهده کردم این بود که بازیگر اصلی نمایش حتی در پیدا کردن جای صحیح خودش نسبت به نور هم در بخش های اندکی از نمایش دچار مشکل بود و این ظرایف بعضی از خوبی‌هایی هم که در بخش هایی از نمایش در بازی او مشاهده میشد را برای من تحت تاثیر قرار داد.

نمیدانم آیا نمایشنامه کاملا تالیفی بوده است و یا تحت تاثیر اثری دیگر، اما به هر حال به نظرم نمایشنامه جالبی برای من بود که توانست شاید زاویه‌ای آلترناتیو از به اصطلاح زندگی پس از مرگ را به نمایش بکشد. زاویه‌ای که اساسا خیلی الوهیت خاصی در آن نبود و به صورت جالبی به تلاقی نیاز‌های اولیه انسانی با این زندگی پس از مرگ با استفاده از برخی تمثیل‌های جالب پرداخته بود، زاویه‌ی نگاهی که تعارضش با مرده بودن شخصیت نمایش چیزی بود که در نهایت مرا به دنبال کردن نمایش با وجود انتقاد فوق تشویق کرد.

به نظرم جا داشت نمایش از نظر تعداد پرده‌هایش پخته‌تر عمل کند و این میزان تعویض پرده را به صورت بهینه‌تری مدیریت کند تا ارتباط مخاطب با نمایش کمتر دچار انقطاع شود.

نحوه پیاده سازی کرم، به نظرم خوب بود تا جایی که در جزئیات دچار مشکل شد، من شخصا دوست نداشتم مدام دو نفری که کرم را حرکت می‌دهند را ببینم و یا پرده‌های آویزان اتصال بخش‌های کرم را به این وضوح ببینم، ولی خب میدیدم و خیلی خوشایند نبود، شاید بهتر است در ساخت کرم نمایش کمی ظرافت بیشتری به خرج داده شود تا موارد این چنینی توی ذوق نزنند.

همچنین نمایش 20 دقیقه طولانی‌تر از زمان نوشته شده در صفحه تیوال بود و پس از شروع در ساعت 19:16 در ساعت 20:50 به اتمام رسید. در این مورد هم به نظرم نمایش برای همین ایده‌ی ستودنی طولانی شد و شاید اگر حرفش را می‌توانست در زمان بین همان یک ساعت و ربع و یا یک ساعت بزند می‌توانست باز هم برای من نمایش بهتری باشد. اصلی ترین چیزی که شاید باعث این طولانی شدن بود به نظرم برخی صحنه‌های اضافه و غیر ضروری (به خصوص برخی صحنه‌هایی که بیشتر شبیه جنس جوری مغازه بود تا اینکه اثر خاصی در مسیر درام داشته باشد) بود که کاملا جای حذف شدن در نمایش را داشتند.

در مورد سالن شماره 4 لبخند بعد از تماشای دومین نمایش در آن باید عرض کنم که شاید هنوز خیلی کار دارد تا سالن قابل قبولی برای من باشد و راستش صندلی‌های این سالن برای انسان بالغی که پیش از مالیات 750 هزار تومان برای یک نمایش پرداخت کرده است اصلا حتی نزدیک به قابل قبول هم نیست و من را یاد انتظار در ادارات می‌اندازد و شاید مهم ترین نقطه ضعفی باشد که می‌توانم در مورد مجموعه لبخند به آن اشاره کنم.

فعلا این نمایش برای من یک نمایش دو ستاره است اما جا دارد با تمرین بیشتر، قوی تر شدن میزانسن، افزایش تنوع طراحی نور و البته تغییر سالنش به اجرایی حتی 5 ستاره تبدیل شود.

موفق باشید.
۰۹ مهر ساعت ۱۷:۲۷
هفته گذشته بعد از تقریبا دو سال مجددا به تماشای امان نشستم و اینبار برای بار اول سعی می‌کنم دیدگاهم در مورد این نمایش را مستند کنم.
تصور می‌کنم ... دیدن ادامه ›› امان در شروع بیشتر حس یک نمایش ایده محور را به من داد که شخصیت هایش در یک روایت واحد به یکدیگر متصل نیستند و هر کدام بخشی از یک مسئله مرکزی هستند. مسئله رنج های زنان در یک ساختار سنتی (یا در واقع مردسالار سمی)؛ روایت هایی که با وجود تفاوت چند ویژگی مشترک دارند: اینکه رنج آن ها در رابطه میان مرد و زن شکل می‌گیرد، اینکه نسبت رنج و قدرت در میان مرد و زن در آن ها برابر نیست و زن را در موقعیتی قرار می‌دهد که رنج سنگین تر و جبران ناپذیر تری را تجربه می‌کند. باید بگویم داستان های نقل شده در امان به صورت متنوعی تکان دهنده و رنج آور برای تماشا و شنیدن هستند.
اول از هر چیز باید بگم که امان به نظرم نقطه قوت اصلی خودش را در بازیگری و سپس در میزانسن و در نهایت در نمایشنامه می‌یابد.
به نظرم نمایش از نظر دوز رنج، در اوج شروع می‌کند و روایت نخست با بازی زینب ایزدپناه، هم از نظر خود روایت و هم از نظر بازی، تکان‌دهنده است و گویی یک مینی درام برای خودش است! به نحوی که شاید به خاطر وزن رنجی که به من انتقال می‌داد و در عین حال تضاد آن رنج با معصومیت ظاهری بازیگرش، واقعا تحمل چند دقیقه بیشتر آن برای من ممکن نمی‌بود .
یاسمن نصیری نفش زنی که آن را زن به واقع مجبور و درگیر جبر خواهم خواند درخشان ظاهر می‌شود، نازنین حشم‌دار که اخیرا نیز یک بازی خوب از او در قصاب دیده بودم، شمای زنی مدرن‌تر و همچنان رنج‌دیده از ساختار سنتی را برای ما به تصویر می‌کشد و در نهایت سمیرا زائری به نظرم هنرمندانه نقش یک زن مجهز به ادبیات مدرن ولی مجبور به لوندی در جهان سنتی را ایفا می‌کند. اما به نظر من بازیگری که قرار بوده است حلقه‌‌ی اتصال تمام این بازی‌های خوب باشد، یعنی بهاره رهنما مشابه آن چیزی که از مهسا بهروزی در سال 1403 دیدم، آن میزان تاثیرگذاری را ندارد و به نظر من بیشتر شبیه یک میم از یک خانم جلسه‌ای است و به نظر من اولین انتقاد من از امان سال 1403، یعنی انتخاب بازیگر این نقش هنوز برطرف نشده است. شاید حتما بخشی از تماشاگران با این انتخاب ارتباط گرفته باشند اما حداقل تصور می‌کنم برای من درنیامده بود!
میزانسن نمایش نیز در عین مینیمالیسم در خدمت مفهوم قرار دارد. استکان‌های روی زمین برای من از لحظه اول تداعی کننده مرز‌های باریک، محدود و حساسی هستند که برای زنان در چنین ساختار‌هایی تعریف می‌شود و البته این استکان‌های در نهایت مانند خانم جلسه‌ای این نمایشنامه از حجم رنج لبریز می‌شوند. لبریز شدنی که پس از 50 دقیقه توصیه ضمنی به تحمل و با ادبیات سرکوبگرانه حاصل می‌شود.
ولی، با تمام این گفته‌ها، به خیال من جدی ترین نقدم به این نمایشنامه نه در ساختار دراماتیک، بلکه در نسبت آن با زمانه خودش است. امان وجود رنج، میزان آن و تلخی آن را به خوبی به نمایش می‌کشد اما در جایگاه یک اثر دغدغه مند به نظر شاید بعد از این تعداد اجرا، نیاز به نسخه دوم دارد!
امان در نهایت به سراغ پرسش دشوار بعدی نمی‌رود، اینکه اگر تحمل کردن پاسخ این زنان نباشد، پس چه چیزی باید جای آن را بگیرد؟ و مهم تر اینکه سرکوبگر بعد از لبریز شدن چه تغییری می‌کند؟
باز هم عرض می‌کنم این‌ها انتظارات شخصی من از یک اثر دغدغه مند است و شاید این اثر در جایگاه یک اثر "هنر برای هنر"ی کمتر جای انتقاد به محتوا را داشته باشد. اما خب، از نظر من نمایشنامه از جامعه هدف خود عقب است (قطعا اگر در سال 1397 و در نوزدهمین جشنواره تئاتر تجربه آن را دیده بودم نظرم این نمی‌بود.) و هر چقدر سال‌ها بگذرند، عقب تر نیز خواهد رفت، چرا که به نظرم در این موضوع دیگر صرفا نمایش رنج کافی نیست، موضوع این است که نمایش حاضر با دانستن اینکه مخاطبش این رنج را می‌شناسند، چه چیز تازه‌ای و در واقع چه تعارض تازه‌ای به مفهوم آن اضافه می‌کند؟
خسته نباشید.
سجاد کاش میشد همه چیز رو به اون سالی برگردوند که امان بار اول اکران شد کاش زمان، امان میداد...
عرفان ضرغامی
سجاد کاش میشد همه چیز رو به اون سالی برگردوند که امان بار اول اکران شد کاش زمان، امان میداد...
حدس من این است که در آن سال احتمالا نه جلوتر از مخاطب بلکه حداقل همگام با مخاطبش بوده است.
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۳۰ شهریور ساعت ۲۲:۴۵
امشب مجددا به تماشای این اجرای دوست داشتنی که قبلا در کاخ هنر دیده بودم نشستم و همچنان برایم بسیار دوست داشتنی بود.
البته، حس می‌کنم متن برخی تغییرات شامل حذفیات/اضافیات(!) داشت (به علت کهولت سن شاید هم اشتباه کنم) و البته مثلا ایده‌‌ی جالبی مثل “گلاب به روتون” بهش اضافه شده بود.
و به نظرم طبیعت طراحی صحنه‌ی این نمایش و بخشی از فلسفه‌ی تاثیرگذاری آن شاید منطبق با فضای کوچک سالن هامون نباشد و تاثیرگذاری این طراحی صحنه در فضای خالی بزرگ کاخ هنر برای من بیشتر بود.
موضوعی که دوستان در مورد پوشش فتاح مطرح کرده بودند برای من هم سوال شد و راستش برایش توجیه مناسبی نتوانستم پیدا کنم.
به نظرم انتخاب اجرای قبلی انتخاب خیلی بهتری بود.
همچنین، به نظرم تنوع طراحی‌ها و اجرای نور نمایش نسبت به کاخ هنر افت کرده بوده و باز هم باید بگویم آن اجرا برایم از این نظر هم دلچسب تر بود.
و اما، بازی‌هایی که به خوبی اجرای قبلی بودند خیلی مرا از تجربه‌‌ی قبلی خودم با این نمایش دور نکرد و باز هم در حالی که احساساتی شده بودم ... دیدن ادامه ›› سالن را ترک کردم.
این نمایش به نظرم هر چه بیشتر دیده شود مخاطبان بیشتری متوجه خواهند شد چقدر پربار و قدرتمند است و امیدوارم در شب‌های پیش رو خیلی از دوستانم-که در مورد این نمایش به آن‌ها گفتم ولی به دلیل اجرای محدود فرصت تماشایش در کاخ هنر را پیدا نکردند-امکان تماشایش را پیدا کنند ‌و از هنر هنرمندان این اجرا لذت ببرند.

راستش امیدوارم در اجراهای پیش رو بعضی چیز‌ها به تنظیمات اجرای کاخ هنر برگردند ولی به قول اون دیالوگه در هر صورت بری هم دوستتم بمانی هم دوستتم :))

موفق باشید.
درود بر شما
من این اجرا رو ندیدم هنوز
ولی خواستم بگم شاید، اجرا هایی که تاثیر احساسی دارن بر روی مخاطب، دیدنش برای دفعات بعدی از لذتش کم میکنه..
البته حتما به نکاتی که شما و دیگر عزیزان فرمودین برای دور دوم اجرا، دقت میکنم
۳۰ شهریور
مهدی صمیمی
خیلی ممنونم از نگاه همیشه دقیق و محترم شما دوست عزیزم حضور دوباره شما برای ما خیلی عزیز بود و هست
گروه دوست داشتنی‌ای هستید برای من.
امیدوارم این دور از اجرا بسیار برای شما و باقی هنرمندان این گروه خوب پیش بره.
۳۰ شهریور
سجاد آل داود
گروه دوست داشتنی‌ای هستید برای من. امیدوارم این دور از اجرا بسیار برای شما و باقی هنرمندان این گروه خوب پیش بره.
شما همیشه به ما لطف دارید 🙏🏻
۳۱ شهریور
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۲۸ شهریور ساعت ۲۳:۴۱
دیشب به همراه دوست عزیزی به تماشای قصاب نشستم و باید عرض کنم نمایش قصاب، به عنوان نمایشی که صرفا برای گذران یک جمعه ملال‌آور انتخابش کرده بودیم، نمایشی بود که صادقانه انتظار نداشتیم میخکوبمان کند اما اینکار را کرد و این امر را مرهون تلاش تمامی ارکانش بود.
راستش را بخواهید کلا کم پیش آمده است در سالن ۲ هما نمایش میخکوب‌کننده‌ای دیده باشیم.
به نظرم این نمایش با استفاده از حداکثر امکانات دراختیارش و با اتکا به توانایی بازیگرانش و یک نمایشنامه که ساخت و پرداخت درام آن عمیقا برای من جذاب بود، اثری ساخت که شدیدا از تماشایش لذت بردم.
شاید اثر اولش کمی کم جان و با ریتم پایین آغاز شود و تناسب اولیه بین بازی بازیگران در حد ده دقیقه یا یک ربع وجود نداشته باشد که این احتمالا جدی ترین انتقاد من به اثر باشد، اما بعد از ساخت و پرداخت کافی درام نسبت به شروع نمایش، ایجاد سوالات درگیر کننده در ذهن مخاطب و همانطور که بالاتر گفتم با اتکا به نمایشنامه‌ای خوب، به مرور و خصوصا بعد از ورود نازنین حشم‌دار در نقش مترجم شروع به فتح قله‌های دراماتیک خودش می‌کند و هر چه می‌گذرد تمام بازیگران در سطح نزدیکی از درخشش به این موفقیت کمک می‌کنند. نکته‌ی خیلی خوب این نمایش از نظر من این است که بر خلاف برخی آثاری که اخیرا به تماشایشان نشستم بازیگران در هیچ کجای نمایش ضرب‌آهنگ درام را نمی‌کشند و این نمایش هر بار سعی می‌کند درام خود را به قله‌ی بعدی ببرد بازیگران نیز با تمام قوا همراه او هستند.

به نظرم این نمایش طراحی صحنه یا طراحی نور فوق‌العاده و یا عجیب غریبی هم ندارد اما با همان امکاناتش توانست مینیمالیسم فضایی خودش به جهت ... دیدن ادامه ›› تمرکز مخاطب روی اصل درام را ایجاد کند. حداقل برای من که در اومده بود!

در یک کلام کارگردان این نمایش به نظرم حداکثر کیفیت متن و حداکثر کیفیت بازیگرانش را از آن‌ها بیرون کشیده است و اثری را خلق کرده است که بعید است صرفا یکبار به تماشای آن بنشینم.

حتما توصیه به تماشای آن دارم.
موفق باشید.
۲۸ شهریور ساعت ۱۲:۵۸
باز شروع کردی شما؟
۱۵ شهریور ساعت ۰۰:۵۱
هفته گذشته به تماشای این نمایش نشستم و به نظرم جیره بندی پر خروس برای سوگواری برای من تقریبا از هر لحاظ در وسط می‌ایستد و یک اجرای معمولی است که می‌توانست بسیار بهتر باشد.
به نظرم نکته اولی که تجربه من رو از این اجرا متاثر کرد سالن اجرا بود که به نظرم بزرگ بودنش و کلا نوع فضاش اصلا مناسب این نمایش نبود و من ترجیح میدادم این نمایش رو در یک سالن کوچکتر ببینم تا کمکی به ایجاد فضا برای من بکنه.
به نظرم شیمی بازیگران هرچه از نمایش می‌گذرد باهم برایم تاثیرگذار تر می‌شود و در نهایت عدم تناسب نسبی‌ای بین آن‌ها وجود داشت که به طور خاص در عدم تناسب بازی نازیلا سلطانی با دو بازیگر دیگر برایم قابل مشاهده بود و باعث شد تراکنش بین مادر و پسر را راحت تر بتوانم دنبال کنم.
و البته اینکه نکته را هم ذکر کنم که شاید بعد از نیمه اجرا بود که کم کم ارتباطم با بازی‌ها محکم تر شد.
نمی‌توانم بگویم متن به سلیقه من از نمایشنامه نزدیک بود؛ نه واقعا. اما در نهایت پس از خروج از این نمایش ناراضی نبودم. ولی واقعا خیلی چیزها می‌توانست خیلی بهتر باشد.
با آرزوی موفقیت برای همه شما هنرمندان این اجرا.
سلام وقتتون بخیر . از لطف و توجه شما بسیار ممنونم🙏 همچنین از نقد سازندتون مچکرم و امیدوارم بتونیم نقاط ضعف رو برطرف کنیم🙏
۱۵ شهریور
مسعود احمدی
سلام وقتتون بخیر . از لطف و توجه شما بسیار ممنونم🙏 همچنین از نقد سازندتون مچکرم و امیدوارم بتونیم نقاط ضعف رو برطرف کنیم🙏
پاینده باشید 🙌🏻
۱۵ شهریور
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۱۱ شهریور ساعت ۱۳:۴۷
چند میم مرتبط: (قسمت احتمالا اول)

سجاد جان فکر نکنم در این راستا میم ها به لحاظ تعداد پاسخگو باشن😂😂🤝🏻
۱۱ شهریور
سجاد آل داود
یک تعداد میم تهیه کرده‌ام که به مرور منتشر میکنم سینا جان 😂🤝🏻
👏👌
۱۱ شهریور
واقعاً در برخورد با هنر، هرگز و هرگز دانش جایِ حس رو نمی‌گیره...
ممکنه بشه هزار تحلیلِ فنی برای اثری ارائه کرد ولی وقتی حسِ من رو درگیر نکرده، نکرده دیگه! و یا بالعکس 🤷🏻‍♀️
۱۱ شهریور
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
 

زمینه‌های فعالیت

تئاتر

تماس‌ها

09910794550