در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | سجاد آل داود
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 01:27:48
 

تاریخ من طولانی ست، اما دستانم کوتاه بود و دهانم دور، نه آنقدر توانی که عرق از جبین پاک کنم و نه آنچنان که خشمم دلیری کند.

 ۲۲ اردیبهشت ۱۳۷۶
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
دو اثر قبلی ای که از جناب آقای اخوان دیده بودم (سنتز و ترس و نکبت رایش سوم) من رو ترغیب کرد که حتما این اثر رو هم تماشا کنم و اثری هست که حداقل یکبار تماشای آن را میتوانم به همه پیشنهاد کنم.
واقعیت این است که این اجرا در زمان کوتاهش ناگزیر بوده است بین عمق عاطفی و عمق دراماتیک یکی را انتخاب کند و همین باعث میشود برای من به پختگی دو اثری که بالاتر به آن ها اشاره کرده ام نباشد.
واقعیت این است که در نمایش ویران تن، به نظر من بیشتر با انباشت سوگ‌ها مواجه هستیم و "به نسبت" کمتر با کیفیت مواجه با سوگ؛ امری که باعث میشود حداقل به نظرم روند تبدیل شخصیت به آنچه در پایان نمایش تبدیل میشود به اندازه کافی پخته نباشد و سوگواری او به مثابه یک فرآیند روانی و دراماتیک کمتر بسط پیدا کند.
و البته برای من برانگیخته شدن موثر احساسات مخاطب در یک نمایش خیلی ارزشمند است و حاکی از کیفیت قابل توجه برای آن نمایش دارد اما موضوع این است که تاثیرگذاری اجرا از منظر احساسی بیشتر متاثر از خود موضوعات و نه حاصل معماری دراماتیک اثر است.
مرگ مادر، بیماری پدر، جنگ و مرگ معشوق، به طرز قابل توجهی حامل بار عاطفی‌اند و این ها در کنار پردازش خوب شخصیت نمایش پیش از سوگ به نظرم باعث ارتباط موثر اکثر مخاطبان نمایش از جمله خودم با آن شخصیت شد.
همچنان مشتاق به پیگیری مسیر هنری آقای اخوان هستم و برای ایشان آرزوی موفقیت دارم.
خسته نباشید.
ممنونم که با این دقت دیدید و تجربه‌تون رو نوشتید.
چیزی که این روزها بیش از هر چیز برایم اهمیت دارد، تجربه کردن است. دلم نمی‌خواهد در یک جهان، یک فرم یا یک زبان نمایشی بمانم؛ دلم می‌خواهد در دریاهای مختلف شنا کنم و مدام خودم را از حوزه‌های شناخته‌شده‌ام بیرون بکشم.
«سنتز»، «ترس و نکبت رایش سوم»، «ابرشلوارپوش» و دیگر کارهایی که ساخته‌ام، هر کدام جهانی داشتند که شاید یک کارگردان بتواند تا پایان عمر در همان فضا بماند و همچنان اثر تولید کند. اما برای من، تکرارِ خودم ترسناک‌تر از شکست در یک تجربه تازه است.
«ویران‌تن» آگاهانه در نسبت دیگری با تماشاگر می‌ایستد؛ نسبتش بیش از آنکه بر معماری پیچیده دراماتیک استوار باشد، بر تجربه‌ای بی‌واسطه ... دیدن ادامه ›› زیسته و احساسی بنا شده است. طبیعی است که این انتخاب، دستاوردها و محدودیت‌های خودش را داشته باشد و خوشحالم که شما با دقت به آن اشاره کردید.
از اینکه این امکان را به من می‌دهید که تجربه کنم، مسیرهای تازه را امتحان کنم و در عین حال همچنان همراهم بمانید، صمیمانه سپاسگزارم.
امیدوارم در ادامه این مسیر، هم بتوانم دوباره به جهان‌هایی شبیه آثار گذشته برگردم و هم قلمروهای ناشناخته‌تری را کشف کنم. همراهی شما برای من دلگرم‌کننده است
۹ ساعت پیش
علیرضا اخوان
ممنونم که با این دقت دیدید و تجربه‌تون رو نوشتید. چیزی که این روزها بیش از هر چیز برایم اهمیت دارد، تجربه کردن است. دلم نمی‌خواهد در یک جهان، یک فرم یا یک زبان نمایشی بمانم؛ دلم می‌خواهد در ...
دیدگاه شما به ساخت آثاری که در این گفت و گو مطرح شدند هر کدام از نگاهی برای من جذاب بوده‌اند و من صرفا به نوعی تمایل شخصی خودم برای همراه شدن با یک تجربه عاطفی را بیان نمودم و همانطور که عرض کردم شما به نظرم در همراه سازی مخاطب با خودتان موفق بودید و احتمالا این نسبت دیگر با تماشاگر را بتوان نمایشی با تمرکز بر “همدلی جمعی” نامید.
در نهایت، من امضای فکری شما در آثار هنری‌تان را دوست دارم و مشتاقانه منتظر اثر بعدی شما هستم.
۸ ساعت پیش
سجاد آل داود
دیدگاه شما به ساخت آثاری که در این گفت و گو مطرح شدند هر کدام از نگاهی برای من جذاب بوده‌اند و من صرفا به نوعی تمایل شخصی خودم برای همراه شدن با یک تجربه عاطفی را بیان نمودم و همانطور که عرض ...
شما عزیزید و محبت دارید
۸ ساعت پیش
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
خطرنج: تولد یک ضد قهرمان کامویی

به نظرم خطرنج یک درام روانشناختی قدرتمند و با کیفیت است که حتما ارزش تماشا دارد.

با توجه به ارتباط خیلی ... دیدن ادامه ›› خوبی که با رمان "تصرف عدوانی" وقتی 5 یا 6 سال پیش خوانده بودمش گرفته بودم به تماشای این نمایش نشستم و از این تجربه بسیار راضی بودم.
به نظرم در وهله اول با یک طراحی صحنه و طراحی نور بسیار بسیار هوشمندانه مواجه بودیم که به شدت در خدمت درام است، به نظرم قرار گیری هوشنگ در فضایی مرتفع تر از ستاره به نوعی تقویت کننده حس بیننده در مورد خواستن و تمنای ستاره و همچنین نماینده قلمرو شخصی و هویت هنری تیره و مخدوش هوشنگ است که ستاره به ندرت به آن دسترسی دارد.
در کنار آن در مرکزیت قرار گرفتن تخت خواب در این فضای شبه خانه به عنوان چیزی که احتمالا در معماری مرسوم نباشد، اشاره‌ای مداوم به مرجع سوالات مرکزی نمایش در مورد عشق و صمیمت و همچنین میل و آسیب پذیری انسان در آن فضاها دارد؛ یا شاید در واقع اشاره به جایی که در آن هوشنگ وارد "حریم" ستاره شده است و از آن به بعد بوده است که همه چیز تغییر کرده است. هر چه بوده است به نظرم هوشمندانه بوده است!
اما به نظرم شیمی بازی‌ها، حداقل برای من، کاملا اثرگذار بود و همانطور که فروپاشی تدریجی هوشنگ در گذر زمان نمایش را به خوبی حس کردم و به آن متصل شدم، آسیب پذیری ستاره و ضعیف شدن او نسبت به آن چه در آغاز نمایش از او دیدم نیز کاملا برای من محسوس بود.
به نظرم هم عباس جمالی و هم مهتاب ثروتی در این نمایش انعطاف پذیری خود در بازیگری را نشان دادند که این موضوع بسیار برای من قابل توجه بود.
همچنین بازی شادی ضیایی در نقش لیلی را نمیتوان نادیده گرفت چرا که اتفاقا به نظر من تکمیل کننده این نمایش بود با وجود اینکه بار دراماتیک نمایش بیشتر بر دوش دو بازیگر دیگر بود.
به نظر من، خطرنج بیش از آنکه تعریفی برای عشق ارائه دهد، مرز باریک میان مسئولیت و آزادی فردی را برای ما نشان میکند و یاد آور میشود که شاید عشق (همانطور که در طول نمایش برای شخصیت ها مورد سوال است) قابل تعریف نباشد؛ اما نا معین بودن آن به هیچ عنوان توجیهی برای تعلیق یا آسیب وارد آوردن به دیگری نیست.
هوشنگ در قلمرو آزادی شخصی در مورد تنهایی‌اش رویاپردازی میکند اما انتخاب او برای تنهایی پس از آسیب به ستاره، دیگر یک انتخاب شخصی نیست، بلکه به قلمرو مسئولیت اخلاقی او وارد میشود و شاید به جرئت بتوانم بگویم که هوشنگ نمونه بارز یک ضد-قهرمان کامویی است؛ شخصیتی که مدام از آزادی سخن می‌گوید، اما بهای این آزادی را دیگری میپردازد، از ابهام به جای صداقت بهره می‌گیرد و با معلق نگاه داشتن دیگری، از پذیرش مسئولیت اخلاقی انتخاب های خود می‌گریزد.

امتیاز من به این نمایش کمی کمتر از 5 ستاره ولی بیشتر از 4 ستاره است.
خسته نباشید.

من خیلی علاقه مند به نمایش‌های صرفا دیالوگ محور نیستم (که یکی از بدترین تجربیاتم در موردشون هم نمایش بونکر در همین سالن قشقایی بود) و در اوایل این نمایش حس کردم شاید خیلی دوستش نخواهم داشت اما هر چه گذشت معادلات دراماتیک مهم تری در این نمایش پیدا کردم که در این نوشته آن را بسط خواهم داد.

پیشاپیش بگم که مطالعه این متن قبل از تماشای نمایش شاید لذت شما از تماشای نمایش را کاهش دهد (شاید هم نه)

به نظرم متن این نمایش واقعا گیرا و جذاب بود و من خیلی گذر زمان را در این نمایش حس نکردم، هرچند موافق بودم که کمی کوتاه تر باشد و بعضی جزئیات غیرضروری که ریتم را به صورت لحظه ای برای من کاهش میداد از آن حذف شود اما در نهایت واقعا تجربه خوبی برای من رقم خورد.

بار دراماتیک نمایش بیشتر بر دوش مهدی کوشکی بود و استقبال میکردم اگر میشد به نحوی این بار دراماتیک را حداقل کمی بیشتر بین عاطفه کوشکی ... دیدن ادامه ›› و مهدی کوشکی تراز کرد تا در خیلی جاهای نمایش به یک تجربه مونولوگ گونه تبدیل نشود، اما این‌ها مواردی نبود که خیلی روی لذت و احساسات من در مورد این نمایش تاثیر بگذارد.
در تمام طول اجرا بیش از آنکه گوش من درگیر روایت قتل‌ها باشد، چشمم اسیر چیزی بود که هیچ دیالوگی در موردش در این نمایش وجود نداشت؛ قطره های آبی که بی وقفه روی پلاستیک میریخت و آرام زیر پای خواهر و برادر نمایش ما جمع میشد.

شخصیت‌ها در واکنش به این قطرات آب تکان نمی‌خوردند، به آن نگاه نمی‌کردند و گویی اصلا وجودش را احساس نمی‌کردند و از آب معدنی خودشان می‌نوشیدند بی اعتنا به آبی که ذره ذره جهان نمایش را اشغال می‌کرد و به نظرم همین بی تفاوتی طراحی صحنه به نسبت مینیمال این نمایش رو به یک عنصر دراماتیک برای من تبدیل می‌کرد.
برای شخص من آن قطره‌ها، بیش از آن که نماد هر چیز دیگری باشند، خود زمان بودند و آن هم نه زمانی که با ساعت اندازه گرفته میشود، بلکه زمانی که زخم را میسازد؛ چرا که هیچ کس در یک آن به هیولا تبدیل نمی‌شود. این خشونت، تحقیر، آزار، ترس و اجبار به سکوت است که به سان قطرات آب، ذره ذره این هیولا را میسازد و وقتی هیولا به خودش بیاید، دیگر زمین زیر پایش خشک نیست.

قطرات آب، همزمان حافظه بودند، حافظه‌ای که مدام تحت تاثیر تراماهای عمیق شخصیت‌های این نمایش مدام به حال چکه می‌کرد و در حال که شخصیت‌های داستان ما ذره‌ای از جای خود حرکت نمی‌کردند، گذشته مدام به حال آن‌ها چکه می‌کرد.
این چکه مداوم، به مرور مرز گذشته و حال و واقعیت و خیال را در این نمایش تغییر میداد و هر چه می‌گذشت شخصیت‌های نمایش به جای اینکه روی حال خود ایستاده باشند در حال تماشای گذشته بودند که از زیر پای آن‌ها عبور میکرد.
نمایش در مورد این آب سکوت می‌کند و واکنشی هم به آن نشان نمیدهد و این شاید از بهترین تصمیمات دراماتیک این نمایش است.

دیالوگی در سریال True Detective بود که شاید در تجربه پس از این نمایش بسیار به آن فکر کردم:
"زمان یک دایره تخت است، هر کاری که کرده‌ایم یا قرار است انجام دهیم، بارها و بارها تکرار خواهد شد. آن پسر کوچک و آن دختر کوچک، دوباره در همان اتاق خواهند بود. دوباره و دوباره. برای همیشه"

حتما توصیه میکنم به تماشای این نمایش.
خسته نباشید.


بعد از تجربه خیلی خوبی که از این نمایش در اجرای قبلی در سالن استاد سمندریان داشتم، امسال هم با اشتیاق بلیط تهیه کردم و به نظرم تصمیم خیلی درستی گرفتم.
این نمایش، هنوز به نظرم یکی از بهترین کمدی هایی هست که حداقل در بستر تئاتر دیدم و به نظرم واقعا تلاش بازیگران اثر برای اجرای دقیق و هماهنگ کمدی فیزیکی سنگین این نمایش، جدا از کلیت نمایش، چیزی هست که هم پارسال و هم امسال من رو به وجد آورد و تضمینی نیست که امسال هم چند بار به تماشای این نمایش ننشینم.
نکته حائز اهمیت در مورد این کمدی به نظر من این هست که انقدر خراب به نظر رسیدن یک اجرا مرهون اجرای دقیق و بسیار زمان بندی شده کمدی فیزیکی اون هست که بابت اون واقعا بازیگرانش شایسته ستایش هستند.
اما در مورد کلیت اجرا باید بگم که بعد از شروع این نمایش و هر قدر به پایان اون نزدیک تر میشیم، به نظرم عامدانه تمرکز از روی روایت به سمت کمدی حاصل از خطاها میره، کمدی ای که حضورش در یک فضای متاتئاتری (که از قضا خیلی به اون علاقه دارم)، همه چیز رو برای شخص من شیرین تر میکرد و هر قدر که در زمان نمایش پیش میریم این کمدی شدید و شدید تر میشه تا جایی که به مرور تعلیق ذهن تماشاگر از اینکه قاتل کیه به اینکه آیا نمایش با این وضع خودش اصلا به پایان خواهد رسید یا نه تغییر میکنه، نمیدونم این مشکلی از سمت من هست یا نه ولی چیزی که در واقعیت اتفاق افتاد این بود که من شاید دیگه در یک ربع پایانی کار فقط داشتم شوخی های فیزیکی که نمیدونستم قراره بعدیش از کجا بیاد رو دنبال میکردم به جای اینکه روایت رو دنبال کنم و به نظرم شاید این نمایشنامه همینجوری ... دیدن ادامه ›› هم طراحی شده است!
به نظرم اجرای حاضر، هیچ فرصتی برای حتی اندکی استراحت به تماشاگر نمیده و وقتی هنوز در حال خندیدن به یک موضوع هست، اون رو در معرض موضوعی جدید قرار میده.
نمیتونم بگم بازی‌های خوب این اجرا توسط کدام بازیگران انجام شد چرا که همه واقعا نقش خودشون رو به خوبی ایفا کردند اما بازی هایی که من بیش از بقیه دوست داشتم به ترتیب بازی احمد صمیمی در نقش بازرس کارتر بود که بار عظیمی از زحمت فیزیکی و بیانی نمایش رو به دوش کشید و دوگانه بازی آذین نظری در نقش FC و مریم بصیری‌فر در نقش جایگزین FC بود که به نظرم هردو نقش رو با تمام وجود ایفا کردند.
برخی جزئیات کوچک هم (به خصوص بخش مربوط به ترانه Hotline Bling) به نظرم نسبت به اجرای سال گذشته به نمایش اضافه شده بود که تجربه من از این نمایش را حتی از سال گذشته هم لذت بخش تر کرد.

در کل، ممنونم و خسته نباشید!
خیلی ممنون که تشریف ا‌وردید و ممنون بابت انرژی خوبتون
قربونت برم سجاد جان
مرسی که تشریف آوردید
عزیز دلی ♥️😍
فراز غلامی
قربونت برم سجاد جان مرسی که تشریف آوردید عزیز دلی ♥️😍
قربون تو فراز جان ❤️
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
پنج شنبه هفته گذشته به تماشای این نمایش نشستم،
تلاش دو بازیگر و ابعاد فنی این نمایش با توجه به بضاعت ستودنی و کاملا قابل قبول بود اما به نظرم چیزی که این نمایش را بیش از 2 ستاره برای من بزرگ نمی‎کرد، معمولی بودن بیش از حد متن بود که واقعا نتوانست درامی به اندازه 45 دقیقه برای من ایجاد کند!
(قبلا در یادداشتی توضیح داده بودم که نمایش‌های 3 ستاره با برخی بهبود‌ها شانس 5 ستاره شدن را در طول چرخه اجرای خود دارند اما اجراهای زیر 3 ستاره، به دلیل عواملی مثل نمایشنامه ضعیف، هرگز شانس 5 ستاره شدن برای من را نخواهند داشت.)
به نظرم گروه سازنده این نمایش با انتخاب متن‌های بهتر آینده درخشانی خواهند داشت و من نیز از حضور در این نمایش پشیمان نیستم؛ چرا که حداقل دیدن اجرای با کیفیت از یک متن معمولی چیزی نیست که از آن لذت نبرده باشم.
برای همه شما آرزوی موفقیت دارم.
خسته نباشید و دست مریزاد به کل گروه.
بی نهایت لذت بردم از نمایشی که امشب تماشا کردم.
این خانه زندگی همه ما بود، هر کس با ضریبی متفاوت.
و دیالوگی که با من تا خانه آمد:
“ما اینجا نفر اول نمیخوایم، ما اینجا قهرمان نمیخوایم، ما اینقدر جا داریم”
اجرای امشب کافی، در زمان مناسب و قدرتمند بود.
دوستان برای کسی که از دی تئاتر ندیده پیشنهادتون کدوم کار فعلی هست؟
Asking for a friend 😂
منم از 25 آذر تئاتر ندیده بودم
بعد از 4 ماه و 28 روز یحتمل را دیدم
خوب بود به نسبت
شاهکار نبود ولی انتهاش هم حس بد نداشتم.
۲۵ اردیبهشت
نتیجه بر این شد که با “به علت ضیق مکان” و “اتاق کثیف” شروع می‌کنم.
۲۸ اردیبهشت
سجاد آل داود
نتیجه بر این شد که با “به علت ضیق مکان” و “اتاق کثیف” شروع می‌کنم.
ضیق!
۲۸ اردیبهشت
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
در اینستاگرام یا ایکس یک اصطلاحی داشتیم که میگفتند زیر فلان پست لیست بلاک خوبی هست، چند نمایش هم هست که توصیه می‌کنم در صفحه‌شون فرصت رو برای تکمیل لیست نادیده‌گیری غنیمت شمارید.
بعدا از من تشکر کنید.
شما کامنت‌های اجراتو هاید نکن، تلاش برای آزادی رو هم در کنارش ادامه بده.
بامداد امروز، کتاب " اَلْمَجْمَعُ التَّواریخُ التّالیّون فی شَرحِ الْمَوالیدُ التّیوالیّون " را گشودم.
در صفحه‌ی 222 کتاب، این ابیات بر خامه رفته بود:

چنین روزی نهادم پا به گیتی
تو: مورتال کامبَتی، من: فِیتالیتی

کَنیبال‌باز شدم، سَبکم: "شقاوت"
خوراکم: هم تعامل، هم محیطی

......
....
..

" ... دیدن ادامه ›› أُمُّ‌الْقَطْرِة در ماه شوّال سال 783 هجری قمری به قصد تجارت و زیارت، با کاروانی راهیِ خراسان شد. مسافتی تا مقصد نمانده بود که با فرارسیدن شب، کاروان، مسیر خود را تغییر داد و روی به سویی دیگر نهاد، چراکه مسیرِ مفروض به جای آنکه به آبادی برسد، به مرداب ختم شده بود. چند روزی را سرگردان گذراندند و از آنجا که راه به جایی نبردند، ناچار به مبدأ بازگشتند. أُمُّ‌الْقَطْرِة پس از رجعت، رساله‌ای را درباره‌ی «خاورمیانه» نگاشت و این سرزمین را به‌مثابه «جانوری زنده و هوشیار» (به معنای واقعی کلمه و به دور از هرگونه بیان استعاری یا نمادین) در نظر گرفت. چند صباحی بعد، همسفرانِ أُمُّ‌الْقَطْرِة به او خبر دادند که مسیر کاروان در آن شب، درست بوده است؛ آن‌چه را که آنان به‌ اشتباه، مرداب پنداشته بودند، پُشته‌ای از ده‌ها هزار کاسه‌ی سرِ ایرانیانی بوده که قتل عام شده بودند و از آنجا که بالای این پُشته‌ی هِرَمی‌شکل، صدها مشعلِ آغشته به قیر، افروخته بودند، جمجمه‌ها از دور می‌درخشیده‌اند وَ به چَشم آن‌ها چون تلألویِ مردابِ نمک در زیرِ نورِ ماه، جلوه می‌نموده‌اند... . "

از کتاب:
Cyclonopedia: Complicity with Anonymous Materials
به قلم:
Reza Negarestani
انتشارات:
re.press
Melbourne 2008

..
....
......

زادروزت فرخنده.
به خاورمیانه خوش اومدی! –
۲۲ اردیبهشت
تولدتون مبارک جناب. با آرزوی سلامتی و خوشبختی.🙏🏻
۲۲ اردیبهشت
ویگن اوانسیان
تولدتون مبارک جناب. با آرزوی سلامتی و خوشبختی.🙏🏻
سپاس ویگن جان، امیدوارم همگی در کنار هم. 🙌🏻🙌🏻
۲۲ اردیبهشت
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
مرد باید که در کشاکش دهر، سنگ زیرین آسیا باشد.

-عبید زاکانی
“مردی که با خانواده‌اش وقت نگذراند هرگز یک مرد واقعی نخواهد بود”
-ویتو کورلئونه
به احتمال زیاد برای قسمت سوم حضور پیدا خواهم کرد👀
۳۰ فروردین
سینا
به احتمال زیاد برای قسمت سوم حضور پیدا خواهم کرد👀
من خودم همیشه دیدن این فیلم رو پشت گوش انداخته بودم.
و قسمت اولش که چسبید.
اینکه ممکنه به قسمت دوم نرسم ناراحتم میکنه :))
۳۰ فروردین
سجاد آل داود
من خودم همیشه دیدن این فیلم رو پشت گوش انداخته بودم. و قسمت اولش که چسبید. اینکه ممکنه به قسمت دوم نرسم ناراحتم میکنه :))
پدرخوانده همانند اسمش پدر بر حق سینما محسوب میشه
((البته این نظر شخصیه و برداشت ها متفاوت))
امیدوارم در قسمت سوم شاهد حضور شما هم باشم تا دیداری تازه بشه😉
۳۰ فروردین
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
برنامه‌ی جالبی به نظر میرسه.
‎جوانی حسرتا با من وداع جاودانی کرد
‎وداع جاودانی حسرتا با من جوانی کرد

‎بهار زندگانی طی شد و کرد آفت ایام
‎به من کاری که با سرو و سمن باد خزانی کرد

‎رفیق نیمه‌راهی چون مرا در خواب نوشین دید
‎به لالای جرس آهنگ کوچ کاروانی کرد

‎قضای آسمانی بود مشتاقی و مهجوری
‎چه تدبیری توانم با قضای آسمانی کرد

‎چه بود ار باز می‌گشتی ... دیدن ادامه ›› به روز من توانایی
‎که خود دیدی چه‌ها با روزگارم ناتوانی کرد

‎جوانی کردن ای دل شیوه جانانه بود اما
‎جوانی هم پی جانان شد و با ما جوانی کرد

‎جوانان در بهار عمر یاد از شهریار آرید
‎که عمری در گلستان جوانی نغمه‌خوانی کرد

ابیاتی از غزل شماره ۴۱-شهریار
من می توانم به خودم تجمل مطرود بودن را روا بدارم،
هرچند هرگز مطرود نیستم، فقط جسما تنها هستم،
تا بتوانم در تنهایی به سر ببرم که ساکنانش اندیشه ها هستند، چون که من یک آدم بی کله ی ازلی-ابدی هستم،
و انگار که ازل و ابد از آدمهایی مثل من چندان بدشان نمی آید.

تنهایی پر هیاهو - بهومیل هرابال 
"امشب شما بدردنخور‌ها با تفنگ‌هایتان می‌خوابید.
شما برای تفنگ‌هایتان یک اسم دخترانه انتخاب خواهید کرد.
شما با این تفنگ ازدواج کردید. این تفنگ ساخته شده از آهن و چوب.
و شما به آن وفادار خواهید بود."

غلاف تمام فلزی (1987)-استنلی کوبریک


با صدای بی نظیر جناب استاد قنبری، این سکانس در ذهنم گذشت. یک شاهکار
۲۴ فروردین
غزاله علیزاده
با صدای بی نظیر جناب استاد قنبری، این سکانس در ذهنم گذشت. یک شاهکار
واقعا شاهکاریست برای تمام دوران‌ها.
۲۴ فروردین
در مقابلش فیلم amistad از استاد اسپیلبرگ رو پیشنهاد میکنم
و همچنین Lincoln
۲۴ فروردین
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
یکی از تجربه‌های تلخ من به عنوان انسانی ملی‌گرا تجربه صحبت‌هایی بود که به سختی توانستم این بین با برخی دوستانم در خارج از کشور داشته باشم و از من بپرسند که “حالا که این جنگ شد، پیشمون نشدی از این که تصمیم گرفتی بمونی؟”
سوالی است که از یک هموطن انتظارش را ندارم اما خب جوابش با قدرت “نه” هست.
من همیشه دوست داشتم اولویت اول جایی که حس‌های خوبم را تجربه می‌کنم تهران باشد.
آیا هنوز همه‌ی حس‌های خوبی که می‌خواستم در تهران تجربه کنم را تجربه کرده‌ام؟ نه، آیا وقت دارم؟ بله حتما.

هرجایی را تاختم به امید خانه / خانه همان خاک بود اشتباه کردم
۲۱ فروردین
"ما را چه می شود که در پی یافتن سرزمینهایی برمی آییم که با خورشید بیگانه گرم شده اند. کدامین فراری از سرزمین خویش قادر به رهایی از خویشتن است"

هوراس شاعر بزرگ رومی (زمان سرایش: قریب ۲۰۰۰ سال پیش)
۲۱ فروردین
مصطفی بیگ محمدی
"ما را چه می شود که در پی یافتن سرزمینهایی برمی آییم که با خورشید بیگانه گرم شده اند. کدامین فراری از سرزمین خویش قادر به رهایی از خویشتن است" هوراس شاعر بزرگ رومی (زمان سرایش: قریب ...
عجب جمله‌ای!
۲۱ فروردین
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
دانی که چنگ و عود چه تقریر می‌کنند
پنهان خورید باده که تعزیر می‌کنند
ناموس عشق و رونق عشاق می‌برند
عیب جوان و سرزنش پیر می‌کنند
جز قلب تیره هیچ نشد حاصل و هنوز
باطل در این خیال که اکسیر می‌کنند
گویند رمز عشق مگویید و مشنوید
مشکل حکایتیست که تقریر می‌کنند
ما از برون در شده مغرور صد فریب
تا خود درون پرده چه تدبیر می‌کنند
قومی به جد و جهد نهادند وصل دوست
قومی ... دیدن ادامه ›› دگر حواله به تقدیر می‌کنند
فی الجمله اعتماد مکن بر ثبات دهر
کاین کارخانه‌ایست که تغییر می‌کنند
می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب
چون نیک بنگری همه تزویر می‌کنند

غزل شماره 200-حافظ شیرازی
ریــا کـاری و خـودبـینی زِ مـا کـم کـن خـداونـدا

کـه بـا آلـودگـانِ دامنــانَـت بـاز در نـوبـتـم
۲۰ فروردین
فی الجمله اعتماد مکن بر ثبات دهر / کاین کارخانه‌ایست که تغییر می‌کنند...
۲۰ فروردین
دم فروبند از این یاوه سرایی زاهد
کار ما با تو حوالت بسرایی دگر است

می حلال است برای من و تزویر حرام
شیخ را نیز در این مسئله رایی دگر است

میرزا حبیب خراسانی
۲۰ فروردین
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
به جرئت یکی از ضعیف‌ترین‌ فیلم‌هایی که در زندگیم دیده‌ام تا الان!
ملغمه‌ای از فیلمنامه‌ای بسیار ضعیف و بازی‌هایی که هیچ‌کدومشون در نیومده بود. اوه پسر!
شاهین محمدی
چه cast تیاتری ای هم داره 😂
همه رفقا جمعن :)) برای شرم نیابتی تضمینی ببینش حتما.
۲۰ فروردین
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش
وز شما پنهان نشاید کرد سر می فروش

گفت آسان گیر بر خود کارها کز روی طبع
سخت می‌گردد جهان بر مردمان سخت‌کوش

غزل شماره ۲۸۶-حافظ شیرازی
مرگ‌ برای ما هیچ است.
چرا که تا ما هستیم، مرگ نیست، و آنگاه که مرگ فرا رسد، ما دیگر نیستیم.

-اپیکوروس

 

زمینه‌های فعالیت

تئاتر

تماس‌ها

09910794550